میر حسین موسوی؛ مرد دو زنه
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
میر حسین موسوی دیروز تهدید کرد که از پشت پردههای جنگ پرده بر میدارد بعد یک عده از دوستان منقد شروع به قول خودشون انتقاد کردند، این دوستان اونقدر سریع و بدو بدو شروع میکنند به نقد که با لامبورگینی در برخی موارد اشتباه گرفته میشوند. میر حسین پشت پردهای را بی شک میداند که لرزه به اندام پشت پرده بازها میاندازد. اما مرد دو زنه ....
داستان زیر یه شبیه سازی الکی است از اتفاق دیروز و عملکرد میر حسین.
محمود مرد بد اخلاق و بی ادبیست که تمام اهالی محل از وجودش زجر میکشند و هر روز به دنبال راهی هستند تا از محله بیرونش کنند، حسین هم مرد خوبی است که اهالی محل بهش احترام میذارن (ولی نقدش هم میکنندها) حسین آقا به طور اتفاقی متوجه شده که محمود خان تجدید فراش کردند و شلوارشون دو تا شده، حسین آقا میخواست این موضوع رو تو محل علنی کنه تا آبروی محمود بره و بتونه جلوی محمود رو بگیره ولی بعد از مشورت با چند نفر تصمیم گرفتند تا از این حقیقت پرده برداری نکنند و ازش به عنوان اهرمی در مقابل محمود استفاده کنند، از اون روز به بعد محمود که فهمید حسین از حقایق خبر داره سعی کرد خودشو جمع و جور کنه و کلا چند سالی پنهان ماندن این حقیقت باعث شد تا آرامش کم و بیش بر قرار باشه و حسین هم حرفی نزد تا اینکه محمود خان دو زنه، دوباره گردنش کلفت شد و شروع کرد به آزار و اذیت اهالی محل، حالاحسین تهدیدش کرده که محمود دستتو رو میکنم و آبروتو میبرم، محمود حالا دیگه اون مرد جوون اون روزها نیست که پرده برداشتن از این حقیقت یه تلاطم کوچیک ایجاد بکنه و با یه مدیریت بحران بتونه حلش کنه، محمود حالا مرد مسنی شده که عروس و داماد داره، و پرده برداشت از حقیقت هاش میتونه نابودش کنه ....
حسین خیلی خوشحاله که تو این مدت این حقیقت را نگه داشته و امروز میتونه با پرده برداری دل اهالی محل رو شاد کنه ....
این داستان بالا تشابهی کاملا الکی بود با داستان دیروز .....
اما داستان واژه نق و نقد، نقد تا اونجایی که عقل من میکشه یه اصولی داره منتقد از یه چیزی ایراد میگره دلیل و منطق میاره و ایراد و مشکل رو اثبات میکنه بعد شروع میکنه به راهکار دادن و یا گفتن این که راه درست کدام است و فواید راه درست رو میشمره و یا اینکه میگه قاعده اینه و مثلا طرف از قواعد عبور کرده، تااینجایی که مخ من میکشه این اسمش نقده؛ ولی نق، منقد به کسی میگن که مدام نق میزنه هی ایراد میگیره اصلا هم به خودش فشار نمیآره ایرادات رو برشماره و منطق ازشون دربیاره و یا راه درست رو نشون بده و یا فوائد رو روشن کنه، فقط و فقط نق میزنه و اسم خودشم میذاره منتقد .
وجود رسانه های خبری و تحلیلی و انتقادی و منقدی همه و همه این فضا رو باز کرده تا بتونید نقد کنیم و در برخی موارد نق بزنید، البته نق زدن بد نیستها، میزنند بعضیها و اگر نزنند شاید اصلا دیگه نباشند، اما نقد، انتقاد باید باشه و سیاسیون باید بالاسرشون منتقد داشته باشند باید نقد بشند و از منتقدین حمایت کنند، اصلا به گفته میر حسین موسوی جنبش سبز با نقد و انتقاد نفس میکشه و این فضا باید باشه نه تنها امروز بلکه فردای آزادی هم باید باشه بیشتر هم باید باشه، نقد باید باشه ولی نق نه.
Subscribe to comments feed نظرات (12 نوشته شد):
از عمو عطا چه خبر عزیزم؟
وگرنه اگر بپذیرند که او هم مثل خاتمی و رفسنجانی و بقیه یک کاندیدای شکست خورده از جناح رقیب است که هراز گاهی هم غر غری به آنها میکند، در آنصورت کسی انتظاری هم از ایشان ندارد.
منتها نگفتی این شکست توسط مردم انجام نشد بلکه به دستور مقام عظما و با کمک بسیج و سپاه انجام شد.
اما منظور من کلا در عرصه سیاسی بود. کسی که برای گرفتن قدرت خیز برداشته و ناکام مانده (حالا به هر دلیلی) و مانند اسلافش دچار سرخوردگی شده است و هراز گاهی نیش و کنایه یی متوجه رقیب میکند.
شايد گفته های امروز جنابعالی (*) فقط بهانه ی گشوده شدن يک عقده ی چندين ساله و بهانه ی نوشتن اين نقد باشد. شايد اين نقد، تراوش خشمی چندساله است از کتمان ها، پرده پوشی ها، مصلحت انديشی های نابجا و تقسسم مردم به محرم و نامحرم، به خودی و غيرخودی. و چنانچه خواهيد ديد احتمالا" سخنان شما بهانه ای شده تا با شما و همه ی آنهايی سخن بگوييم که به بهانه ی "مصلحت" حقيقت را پنهان و يا حتی قربانی کرده اند. پس پيشاپيش تندی های اين نوشته را ببخشيد و آن را بر خود نگيريد. هرچند مخاطب اين نوشته شماييد که شايستگی خطاب و گوشی برای شنيدن داريد و هنوز از جنس ما مردمان هستيد، ولی هدف اصلی اين نقد، يکسره کردن اين رويه ی نادرست کتمان حقايق به بهانه برخی مصلحت انديشی هاست. رويه ای که پايه گذارش شخص شما نبوديد ولی آثار مخرب آن، حتی حق جويانی مثل شما را هم دامنگير کرده است.
شما بيان حقيقتهايی را که می دانيد موکول به يک "شرط" کرده ايد و تهديد کرده ايد "در صورتی که لازم شود" و يا "اگر ناچار شوم" حقايقی را درباره جنگ هشت ساله و دلايل اسعفايتان از نخست وزيری با مردم در ميان خواهيد گذاشت. آن حقايق مربوط هستند به جنگی که بيست سال از پايان آن می گذرد و صدها هزار قربانی بيگناه و دهها هزار جانباز و هزاران آواره بر جای گذاشته است. اين "وجه عمومی" حقايقی است که شما می دانيد و تاکنون آن را نگفته ايد. به گمانم در اين بخش که دانستن حقيقتها با سرنوشت عموم مردم ارتباط مستقيم دارد، کتمان حقايقی که می دانيد از آغاز اشتباه بوده و هنوز هم اشتباه و حتی با عرض معذرت نوعی خيانت به گوهر حقيقت است. بخش ديگری از آن حقايق که گفته ايد "اگر ناچار شوم خواهم گفت" مربوط به استعفای شخص جنابعالی از نخست وزيری است و شما اختيار داريد نسبت به جنبه شخصی آن دلايل همچنان سکوت کنيد. اما اگر حقايقی در مورد استعفای شما وجود دارند که به آن واسطه، خسارتی بر کشور و عموم مردم وارد شده (که ظاهرا" چنين است)، باز هم پنهان کاری شما و سکوت بيست ساله تان پذيرفتنی نيست. زيرا ساده ترين آموزه های دينی و اخلاقی به ما گفته اند:"حقيقت را بگوييد ولو به زيانتان باشد."
جناب آقای موسوی!
چنانچه ديديد در جريان انتخابات پارسال، شما حتی بعد از بيست و يک سال سکوت، بالاخره "ناچار" شديد درباره بسياری از وقايع سالهای نخست وزيری تان در مقابل سئوالات افکار عمومی قرار بگيريد و يا دست کم آنها را بشنويد. درست است که برخی ابهامات با هدف تخريب آراء انتخاباتی شما و از طريق مخالفانتان در دولت احمدی نژاد دامن زده می شد، اما به هر حال بسياری از آن سئوالات، برآيند پرسشهای جامعه از شما بود که مثلا" شما درباره پايان جنگ، يا کشتار تابستان ۶۷ و ساير رخدادهای آن سالها چه موضعی داشتيد؟
به شهادت رخدادهای يکسال اخير، می توان نتيجه گرفت که روزی همگی ناچار خواهيم بود درباره عملکرد خود در دوران مسئوليت هايمان سخن بگوييم و روزی بالاخره ناچار خواهيم شد از گوهر حقيقت، پرده برداری کنيم. پس گريز از حقيقت گويی، کاری است بيهوده که عاقبتی ندارد. شما پارسال به عينه ديديد سئوالات ذهنی جامعه، حتی بعد از سالها سر باز می کند و بدنبال پاسخی برای خود می گردد. بعد از سالها سکوت، شما ناگهان با موجی از ابهامات و سئوالات روبرو شديد که اگر در خلال آن بيست سال افشاء يا تنويرشان می نموديد، ای بسا وضع کشور به اين سياهی و وخامت نمی رسيد. به رغم اين، شما با مهربانی و بزرگواری اين مردمی که دوستتان دارند مواجه شديد و از کنار برخی ابهامات عبور کرديد و البته با مجموعه ی کارهای شجاعانه ای که بعد از کودتا کرديد، بسياری از کاستی های آن سکوت بيست ساله را جبران نموديد. اما شايد وقت بيان حقيقت هايی که می دانيد، درست در همان ايامی بود که چشم و گوش مردم تشنه ی دانستن بود و کيست که نداند همواره دانايی و آگاهی، مبنای بهترين تصميمات است.
درس بزرگ آن ايام اين بود که شتر بازخواست افکار عمومی جلوی منزل همه مسئولان زانو می زند و اين اتفاق برای همه کسانی که بر جان و مال و ناموس و کشور اين مردم حکومت کرده اند و مسئوليتی داشته اند می افتد و بالاخره روزی همگی در چنبره ی سئوالات مردم قرار خواهند گرفت. اتفاقات اخير اثبات کرد که پرسش عمومی، بالاخره گريبان همگی حاکمان و مسئولان کشور را خواهد گرفت تا پاسخگو باشند و معلوم نيست مانند شما که از جنس همين مردم هستيد، مردم از آنها هم مهربانانه و با اغماض سئوال کنند.
اما ميرحسين عزيز!
بعد از اين همه فجايعی که در اين سالها بر اين ملت زخم خورده رفته، ادامه ی سکوت و پرده پوشی برای چيست؟ آيا بعد از قتلهای خاموش و قتلهای زنجيره ای بهترين نخبگان اين مردم، سکوت و کتمان حقيقت معنايی دارد؟ بعد از کودتايی که خودتان هم شاهد بی عدالتی و خونريزی های "رهبر جامع الشرايط انقلاب" بوديد، سکوت چه معنايی دارد؟ ايمان دارم که سکوت شما از سر مصلحت انديشی شخص نيست، اما بياييد يکبار برای هميشه تکليف واژه ی "مصلحت" را برای خود و مردم روشن کنيم. اين کدامين مصالحی است که با ندانستن و نفهميدن و مهر بر لب زدن و گرفتن و بستن و زندانی کردن مردم تأمين می شود؟ مصلحت چه کسانی با "مُهر محرمانه" زدن بر حقيقت ها تأمين می شود؟ مصلحت مردم؟ يا مصلحت حاکمان؟ چرا تا کارد به استخوان برخی شخصيت های سياسی نرسد، آنها مردم را محرم دانستن حقايق نمی دانند؟ و چرا بعد از معامله های پنهانی، حقيقت ها دوباره از ويترين بيرون می روند و راهی بايگانی ها می شوند؟ چرا در جمهوری اسلامی "حقيقت"، شبيه گروگانی است که به وسيله آن، حاکمان از همديگر باج خواهی می کنند و وقتی معامله ها تمام شد، گروگان بخت برگشته را دوباره به بايگانی و فراموشخانه می سپرند؟ شمايی که اهل اين زد و بندها نيستيد و امتحان صداقت خود را در اين يک سال سياه پس داده ايد، همت کنيد تا جان اين گروگان رانجات بدهيد و حقيقت را از فراموشخانه ها بيرون بياوريد.
جناب آقای موسوی!
شما بيان حقايق را به کدام شرط موکول می کنيد؟ و چرا می گوييد "اگر ناچار شوم!"؟ می دانم و باز تأکيد می کنم که شرط ناچاری شما حتما" شرطی شخصی نيست. شما شريف تر از آن هستيد که برای منافع شخصی و فاميلی تان به معامله به حقيقتها تن دهيد. ولی کدام حجت کافی است تا زبان به بيان حقايقی که می دانيد بگشاييد؟ آيا قتل دهها شهروند بيگناه در کف خيابانها برای ناچار کردن شما برای بيان حقيقت کافی نيست؟ آيا صدها مورد شکنجه و تجاوز، هزاران زندانی سياسی و اينهمه جنايت حکومت کافی نبود تا حقيقت ها را قربانی مصلحت های ناشناخته نکنيد؟ کدام مصلحت بر آن خونهای پاک و دردهای سوزنده ارجحيت دارد؟ کدام حجت ديگری بيش از اينها لازم است تا بر دروغ و تقلب و جنايت اين حکومت صحه بگذارد؟ و کدام حجت لازم است تا شما را به بيان حقيقت کفايت کند؟
خيلی مايل بودم اين سخنان را خطاب به "مخزن الاسرار انقلاب" بنويسم. اما جای تأسف است که آقای هاشمی رفسنجانی با آن همه حقايقی که کتمان می کنند، هنوز "لباس وحشت" خود را به اشتباه "قبای مصلحت" می پندارند و متأسفانه ايشان مدتهاست نمی توانند مخاطب چنين سخنان مشفقانه و هشدارهای دلسوزانه ای باشند و اميدی به حقيقت گويی از سوی ايشان نيست. اما شما و شخصيتهای مردمی مانند شما هنوز جای اميدواری داريد که روزی لااقل "ناچار" شويد حقيقت را بگوييد. اميدوارم آن روز، يکی از همين روزهايی باشد که رو ناچاری مردم نيز هست و دانستن حقيقت، می تواند موجب تصميمات بزرگی در ميان مردم شود. مردمی که از حکومت دروغ به ستوه آمده اند و تشنه ی دانستن حقيقت هستند و حق گويان را همواره ارج می نهند.
آقای موسوی عزيز!
شما هوشمندتر و شجاع تر از آن هستيد که حقيقت را بيش از اين پنهان کنيد، حتی اگر به زيانتان باشد. در گورستانهای اين ديار، هنوز جسم حق گويانی که در اين سال به جرم حق طلبی در خاک خفته اند، سرد نشده است. به خدا که مردگان اين سال، عاشق ترين زندگان بودند زيرا حقيقت را می جستند. اينک که بخشی از گوهر حقيقت نزد شماست، گفتن آن را به روزهای "ناچاری" محول نکنيد. اميدوارم امروز که "روز مبادای" يک ملت است، همان "روز ناچاری" شما و ديگران هم باشد و همگی لب به بيان حقايق بگشاييد. ياحق!
---------------------------------------
(*)- نقل از سايت کلمه: ميرحسين موسوی، در تازه ترين سخنان خود ضمن بيان ناگفته هايی از هشت سال دفاع مقدس وعده داد در صورتی که لازم شود و برای دفاع از رزمندگان سلحشور و مديران برجسته ای که در اين ميان سهمم عمده داشتند در آينده نيز اين مسائل را با بسط و شرح بيشتری خطاب به مردم ايران بيان کند. وی حتی احتمال داد اگر ناچار شود دلايل استعفای سال ۶۷ خود را نيز برای بيشترروشن شدن مسائل با مردم در ميان گذارد.
فرصت نوشتن / روزنوشته های بابک داد
http://babakdad.blogspot.com
فيس بوک بابک داد
http://www.facebook.com/home.php?#!/pages/babak-dad-babk-dad/135566226459293?ref=ts
ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول
بابک داد .
Copyright: gooya.com 2010
ایراد این است که هیچ سیاستمدار آزادی خواهی در دنیا ،نیومده بگه اگر ناچار بشوم مجبورم بگویم ...یا اصلا سر صحبت را نباید باز میکرد ،یا باید میگفت .این کردار از اخلاق سیاسی به دور است ..اگر هم صحبت بلوف زنی است باز هم درست نیست مردم را بازی دادند .اگر صحبت این است که به این روش بقول شما محمود را وادار کنه عقب نشینی کنه ،،خوب از این اسرار نه گفته یک باره چند تا بریزه بیرون ما را از شر محمود و..خلاص کنه ،به مردم احتیاجی نیست ،اخه ما مرفهین بی دارد میخواهیم بریم سواحل اسپانیا .....به این حرکت میگویند " مافیای بازی " نه اسمش سیاست است نه مبارزه .ما ایرانیها وقتی میخواهیم خودمون را راضی نگه داریم میگوییم " به به عجب با سیاست است یارو ..ما نمیفهمیم چه میکنه "
راهکار چیه ؟ مردم را آدم حساب کردن ،داستان بگو نمیگم ،،نگی نمیگم را تمومش کنید ..این هم از اثرات جوامع استبدادی است که یقه رهبر مخالفان را میگیره ،نکته آخر ....موسوی همیشه تو زمین بازی رقیب بازی کرده ،این هم یکیش .
یعنی موسوی ۱۴ ماهه منتظر همین یك تلنگر از رفقای قدیمش بود تا لب تر کنه؟ شفافیت سبز یعنی این؟ نقد قابل پاسخ یعنی این؟ ایشون دلشون لك زده برای ایفای نقش مثل مهدی پسته؟! بدك نیست اگر محسن رضایی یك چیزی بپرونه در مورد قتل عام زندانیان سیاسی تا ببینیم دیر حسین ناگزیر میشه چه بگه!
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید