منشور سبز (۱)
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
منشور سبز را ميخوانم. آنچه را كه لازم ميبينم اصلاح شود، اعلام ميكنم . واضح. ساده. منصفانه.
«بايد از گذشته درس گرفت تا آيندهي بهتري داشته باشيم». اين توصيهي مشهور با سوء تفاهمهاي بسياري روبرو شده است. همين اندازه بگويم كه معلوم نيست به اين توصيه،« چه وقت » بايد عمل كرد!!
به همين بسنده ميكنم و ترجيح ميدهم حالم را با واخواني و اصلاح منشور سبز بگذرانم، شايد حالم بهتر شود. به قول حكيم عمر خيام؛ كه حسابي فراموشش كردهايم :
از دی كه گذشت هیچ ازو یاد مكن ... فردا كه نیامده است فریاد مكن
بر نامده و گذشته بنیاد مكن ... حالی خوش باش و عُمر برباد مكن
---
(توضيح: بخش هايي كه با عدد آغاز مي شوند ، عيناً از متن منشور سبز انتخاب شده اند)
۱) ريشه ها و اهداف
۱-۱ ) بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمانهایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت عواملی است که به نضج گیری نگرش های اعتراضی در میان دلسوختگان، دردمندان و قاطبه مردم ایران در سال های اخیر انجامید که بروز بارز و نیرومند آن در جنبش سبز مردم ایران پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ جلوه کرد.
- عبارت « جمهوري اسلامي » بايد حذف و يا اصلاح شود. به سه دليل؛ اول آن كه قرار گرفتن اين مفهوم، در كنار آرمانهايي چون «عدالت، استقلال و آزادي » صحيح نيست، چون اينها، آرمانها و ارزشهاي بنيادينند؛ اما «جمهوري اسلامي» يك شيوهي حكومتي براي استقرار آنها است. يعني اين يك آرمان سياسي است، اما آنها نوعي ارزشهاي اجتماعي و يا ارزش هاي بنيادينند .اما دليل دوم: يعني ميپذيريم كه به گواهي همانِ شعار مشهور انقلاب، «جمهوري اسلامي» يكي از خواستهها و آرمانهاي انقلاب اسلامي بود، اما همان طوري كه منشور به سابقهي جنبش در انقلاب مشروطه تاكيده كرده است، اما به الگوي حكومتي آن جنبش يعني «مشروطه ي مشروعه» اشارهاي نداشته، لازم است كه جمهوري اسلامي نيز در منشور غائب باشد. دليل سوم هم بنياديتر است. «جمهوري اسلامي» بيش از آن كه ناظر به يك « گفتمان» باشد، ناظر به يك الگوي حكومتي است و اين سبب ابهام در استعمال اين واژه ميشود .
- عبارت ِ «در سال هاي اخير» بايد حذف شود. به سه دليل؛ اول آن كه اين عبارت، يك «قيد زماني» را بر «انحرافها و اعتراضها» اعمال ميكند و آن وقت تعيين اين زمان، دردسر ساز خواهد بود و عامل تشتت آراء. از طرف ديگر، تعيين هر زماني براي انحراف، «نوعي پيش داوري» است و سوم اين كه، انحراف و اعتراض به شيوهي حكومت و الگوي زمامداري فعلي و لزوم اصلاح قانون اساسي، از همان روزهاي اول حكومت و با مرحوم آيتالله طالقاني، مرحوم بازرگان، مرحوم بختيار و مرحوم مفتيزاده و ديگران! آغاز شد.
۱- ۲ ) جنبش سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایشگر و اصلاحگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب میداند و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.
- عبارتِ «اصول و ارزش هاي بنيادين انساني، اخلاقي و ديني و ايراني» بايد اصلاح شود. به سه دليل؛ نخست آن كه مجموعهي «اصول و ارزشها» چند مجموعه يا شبكهي «متفاوت»اند و چه بسا تعدادي از آنها « نسبي» باشند. دليل دوم آن كه اجتماع اين ارزشها مجموعهي عظيم و متنوعي خواهد شد كه تشخيص آن دشوار و تاويل بردار است و چه بسا يك مجموعه ي «بسيار ناساز گار» باشد. و سوم اين كه اگر مراد «اشتراك اين ارزشها» باشد، همان قيدهاي « انساني، اخلاقي» كفايت ميكند چون ارزشهاي ديني و ايراني لابد! ارزشهاي انساني و اخلاقي هم هستند.
۱- ۳ ) جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است. بازخوانی تجربه معاصر در تلاش برای تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها وهمچنین زمینه پردازی برای فعالیت آزاد روشنفکران و فعالان اجتماعی- سیاسی وفادار به منافع ملی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد. و این امر مستلزم توافق و تاکید بر اصول حداقلی و مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که علی رغم داشتن هویت مستقل با پذیرش تکثر در درون جنبش، زیر چتر فراگیر جنبش درکنار یکدیگر قرار می گیرند.
- قيد «وفادار به منافع ملي» را بايد برداشت. اين قيد نافي روشنفكري است. به سه دليل! اول اينكه روشنفكر ممكن است درصدد « تغيير و تعريف » مفاهيم منافع و مليت و منافع ملي برآيد، يعني مفهوم روشنفكري پيش از اين مفاهيم بايد تصور شود. ديگر اين كه اين قيد ميتواند روشنفكران را به دو دسته وفادار و غير وفادار تقسيم كرد و اين يك «پيشداروي» است و سوم آن كه تعبير «منافع ملي» حافظهي تاريخي ما را به ياد «اقدام عليه امنيت ملي» و مصائب آن مياندازد .
- عبارت «مطالبات مشترك» يك عبارت «مبهم» است كه بايد شفاف شود. به سه دليل اول آن « نوع » اين مطالبات معلوم نيست. دوم آن كه «مبارزه ي مشترك» الزاماً با مطالبهي مشترك يكي نيست و ميتوان با «مطالبات غير مشترك» هم مبارزهي مشترك داشت و سوم آن كه تشخيص مطالبات و يافتن اشتراك آنها، «يك فرايند» است كه اگر به بعد از مبارزه موكول شود، تضميني ندارد و اگر قبل از مبارزه مشخص شود، سازو كار آن معلوم نيست و البته در حين مبارزه هم، «يك شكاف بالقوه» است كه هر لحظه ميتواند مانند يك شمشير دولبه عمل كند.
Subscribe to comments feed نظرات (4 نوشته شد):
این گونه نوشتن های خانم زرتشت بسیار دلنشین است.
علی رغم این، منطق قسمت آخر این مطلب را می توان به چالش کشید.
درست است که اساسا دسته بندی روشنفکران به وفادار و غیر وفادار مطلوب نیست اما «وفادار به منافع ملی» ارجاع به خواست «تحقق حاکمیت ملی » دارد که در ابتدای این اصل به عنوان خواسته های مشترک در صد سال اخیر از آن نامبرده شده است.
ضمنا «وفادار به منافع ملي» در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود محدود شده است تا این تلقی را منحصر به این بازه زمانی کرده باشد و بستر آسیب های احتمالی آینده را خود متن گویی در نظر دارد.
«مطالبات مشترک» نیز از ابتدا نامبرده شده اند و مبهم نمی باشند. «دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی» را در ابتدای همین بند ۱- ۳ می توان دید.
هر چند به نظر من ««مبارزه ي مشترك» الزاماً با مطالبهي مشترك يكي نيست» جز با قیاس مو به مو و وسواس سختگیرانه هیچ مصداقی ندارد و گزاره نا بجایی است اما از این نیز بگذریم .
مطالبات مشترک بدیهیاتی به نظر می رسد که مبارزه واکنش به آن سوی جبهه ای بوده که آن بدیهیات را تهدید کرده است.
این که نگران تضمین و یا یافتن ساز و کار بوده اید منطقی می باشد اگر بر کلیات این مشترکات مذکور توافقی دیده نشده و در صدد کشف مشترکات بر آمده باشیم که متن مدعی چیزی جز این می باشد.
مفهوم « وفاداري به منافع ملي » بسيار دردسر ساز است و معايب آن بر منافعش مي چربد و ابزاري براي تقسيم به خودي و غير خودي و دشمن سازي و دشمن يابي مي شود . اساسا روشنفكر ممكن است تعريف جديدي از منافع ملي بدهد .
اين قيد اگر براحزاب و گروهها اعمال شود چون اساسنامه و مرامنامه دارند كاملاً بجاست اما افزودن اين قيد بر روشنفكري همان و افزودن قيد هاي ديگر همان .
يك مصداق براي مبارزه ي مشترك همين مبارزه ي براندازان و جنبش سبز با حكومت است . كف مطالبات گروهي تغيير قانون اساسي است اما كف مطالبات ديگري اجراي قانون اساسي و هر دو در حال مبارزه اي مشترك با حكومت اند .
متاخر از این بند منشور سبز بنا بر تاکید الزامات قانون اساسی و ارجاع به آن و همچنین حاکمیت ملی مورد اشاره تعریف منافع ملی را بصورت ضمنی در خود داشته و ارائه می دهد.
جدا از اینها شاید هر نگرش تهدید کننده حاکمیت ملی را بتوان خیانت به منافع ملی تعبیر کرد. حاکمیت ملی نیز اگر در قالب قانون اساسی تعریف شود مشخص بوده و قابل استناد می باشد.
البته به نظر من شما نگران روشنفکر و دنیای روشنفکری نباشید چون اساسا چنین نهادی که منطبق بر تعاریف معتبر باشد وجود خارجی ندارد.!
اما مشترکات در یک مبارزه
کف مطالبات و یا سقف آنها مهم نیست . مهم این است که در این دامنه الزاما مشترکاتی وجود دارد که باعث شده گرد هم و در یک جبهه متحد باشند.
مثلا همین تقابل با آقای خامنه ای و حتی احمدی نژاد و اساسا مخالفت با وضع موجود به طور کلی می تواند مشترکات هر جمعیتی که در قالب جنبش سبز مبارزه می کنند باشد.
آن که شما بدرستی می فرمایید شاید در مقام جستجوی تفاوت ها کارکرد داشته باشد اما مسلما کشف مشترکات نبوده است.
این رصد اشتراکات حداقلی نیز شاید فرایند خاصی نمی طلبد و خود کنش حامل خصوصیتی بوده که شرح و تطبیقش با کنش کنشگران دیگر همان مشترکات همه نیروها نامیده می شود.
اما روشنفكري كه نهاد نيست !!
-----------------------------------
اما
مشتركات با مطالبات يكي نيست .
اجازه بدين واضح تر مثال بزنم :
من و شما براي خريد از خانه خارج مي شويم .
من براي خريد چتر / شما براي خريد پنير
هردو در خروج از خانه مشتركيم
اما مطالبه ي من با مطالبه ي شما يكي نيست .
مطالبه ي مشترك ممكن است اصلا وجود نداشته باشد .
----------------
اما در مورد مثال شما : «تقابل » با آقاي خامنه اي و احمدي نژاد ، «مشتركات» همه ي كساني است كه در جنبش سبز « مبارزه» مي كنند . اما الزاماً « مطالبه ي مشترك » آنها يكي نيست .
اساسا « مطالبه » عيني تر از مشتركات است . ( همون چتر و پنير و خريد )
فرض كنيد من با محمود مبارزه مي كنم چون مي خواهم « او را بدون محاكمه بكشم » و شما مبارزه مي كنيد چون مي خواهيد « او را محاكمه كنيد» . در اين حال مطالبه من كاملاً در تضاد با مطالبه ي شماست اما هر دو در مبارزه اشتراك داريم .
كاملاً درست گفتيه ايد كه رصد اشتراكات حداقلي فرايند خاصي نمي طلبد . اما : تعيين مطالبات مشترك ، از قضا فرايند پيچيده است كه چه بسا بر اصل مبارزه تاثير بگذارد .
باز هم دقيق و بجا گفته ايد ، « شرح كنش كنشگران همان مشتركات است » اشتراكي كه حتماً وجود دارد ! (حداقلش همان كنشگري است . )
اما مطالبه يا خواست الزاماً وجود ندارد ، اشتراكش بماند .
مثال دقيق تر : اگر من از سر ديوانگي با محمود بجنگم و شما براي انتقام خون پسرتان ، من هيچ مطالبه اي ندارم و شما مطالبه ي معيني داريد . اشتراك ما مشخصي است اما مطالبات مشترك ما ؟؟؟
-------------------------
اجازه مي خواهم يك مثال واقعي هم بدور از حواشي داشته باشم :
انقلاب اسلامي يك مبارزه ي مشترك ميان خيلي ها بود اما جمهوري اسلامي مطالبه ي بعضي ها بود كه به كرسي نشست و مطالبه ي مشترك خوانده شد .
اسم سايت بني صدر جالب است : انقلاب اسلامي در تبعيد !!
------------------------
القصه ،اگر كمي فني تر بگوييم : منطق مطالبه از جنس« منطق رابطه » است .
از حسن دقت شما سپاسگذارم .
دوباره مرور می کنیم...
آنجا از وفاداران به منافع ملی گفته شده و همچنین به اصول حداقلی و مطالبات مشترک!
صحبت شما کاملا درست است اما به نظر من در حوزه این بررسی کارکرد ندارد وگرنه من با شما موافقم که همه منطبق و مشابه یکدیگر نیستند.
حالا اگر بدون مسامحه شما به نهاد بودن روشنفکری ایراد دارید ! اما اصل موضوع همچنان بر جاست که روشنفکری طبق هیچ تعریف معتبری در فضای ایران اکنون وجود خارجی ندارد و یا حداقل از معنا تهی شده است . بنابرین لازم نیست خیلی نگرانش باشیم
منظور من این است
به نظر می رسد همان حداقل مشترکات مد نظر منشور بوده و موضوع بحث است و به نظر من محل مناقشه نیست!
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید