گم‌شده‌ای که پیدا بود: بازگشت شهرام امیری به ایران | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (12)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

گم‌شده‌ای که پیدا بود: بازگشت شهرام امیری به ایران

۲۳ تیر ۱۳۸۹ خودنویس
image

بخش تحلیل خودنویس: شهرام امیری که ماجرای گم شدن و پیدا شدنش احتمالا تبدیل به فیلمی هالیوودی خواهد شد، بنا به گفته مسوولان دفتر حفاظت منافع ایران در آمریکا در راه بازگشت به ایران است. اگر ادعای مقام‌های جمهوری اسلامی در مورد ربوده شدن امیری بوسیله آمریکایی‌ها درست باشد، معلوم نیست چرا گذاشته‌اند به همین راحتی در آمریکا رفت و آمد کند و آزادانه بازگردد، در حالیکه از باب لوینسون، مامور سابق اف‌بی‌آی که در ایران گم شد، خبری نیست.

مهمان‌پرست، سخنگوی وزارت خارجه ایران گفته است که امیری در سلامت کامل در راه ایران است. فارس به نقل از سخنگوی وزارت خارجه نوشت: «با تلاش‌هاي انجام شده از سوي جمهوري اسلامي ايران و همكاري موثر سفارت پاكستان در واشنگتن لحظاتي پيش شهرام اميري با بدرقه رئيس دفتر حفاظت منافع جمهوري اسلامي ايران در واشنگتن، خاك آمريكا را از طريق كشور ثالث به مقصد جمهوري اسلامي ايران ترك كرد.» بنا به نوشته خبرگزاری فارس، سخنگوي وزارت خارجه  تأكيد كرده است كه اين وزارتخانه همچنان پيگيري‌هاي خود را در رابطه با مسئوليت‌هاي دولت آمريكا در ربايش اميري از طريق كانال‌هاي مختلف حقوقي و ديپلماتيك ادامه خواهد داد.

اما سوال‌های فراوانی پیرامون داستان امیری وجود دارد. بسیاری از تحلیل‌گران علت بازگشت امیری را، فشار جمهوری اسلامی به خانواده‌اش ذکر می‌کنند. در طول ۳۲ سال گذشته، جمهوری اسلامی بارها برای بازگشت متهمان یا فراری‌ها، افراد خانواده متهمان را گروگان گرفته است. در دهه ۶۰ تعدادی از کسانی که به همین دلیل بازداشت شده بوده‌اند، به جای برادر یا خواهر خود مجازات شده‌اند.

اما سوال مهم‌تر، علل ازاد گذاشتن شهرام امیری از سوی آمریکایی‌هاست، چه اگر او را ربوده بودند، امکان حضور او در دفتر حافظ منافع ایران را فراهم نمی‌کردند. اما تحلیل دیگر این است که احتمالا توافقی میان ایران و آمریکا بر سر آزادی تعدادی از شهروندان آمریکایی انجام گرفته است. با این حال، از مواردی که ایران متهم به آدم‌ربایی شده هیچ اطلاعی در دست نیست. باب لوینسون، مامور بازنشسته اف‌بی‌آی که سال‌ها پیش در جزیره کیش مفقود شده، یکی از موضوع‌های داغ میان ایران و آمریکا است و خانواده لوینسون معتقدند که او همچنان در ایران است. این در حالی است که انتشار شایعاتی مربوط به درگذشت لوینسون به خاطر تشدید بیماری قند، نگرانی خانواده را افزایش داده است.

با این حال می‌توان انتظار داشت که بعد از بازگشت امیری، به خاطر استفاده دولت ایران هم که شده، آسیبی به او وارد نیاید. البته اگر امیری واقعا از سوی آمریکایی‌ها ربوده شده باشد، دستگاه‌های امنیتی ایران برای دریافت دانسته‌ها، تخلیه اطلاعاتی خواهند کرد.

امروز و فردا، از امیری به عنوان قهرمان یاد خواهد شد. باید دید که آینده این قهرمان چه خواهد بود؟

ارزیابی این خبر:

3.00

Subscribe to comments feed نظرات (11 نوشته شد):

خانم کلینتون یکی دو روز پیش اعلام کردند که امیری داوطلبانه به آمریکا آمده است و اجازه هم دارد که بدون هیچ مشکلی آمریکا را ترک کند. پیشتر هم مسئولان امریکا ربودن امیری را رد کرده بودند.
اما نکته جالب این است که خانم کلینتون در ادامه گفت که امیدواریم دولت ایران هم راه را برای سه کوهنورد آمریکایی و لوینسون (که به عنوان تاجر!! به ایران آمده است) باز کند.
ترویج گروگانگیری بهتر از این نمی شود!!
با سابقه ایی که از وزیر علوم، معاون اسبق سازمان محیط زیست و... داریم، باید منتظر شد که ایشان هم به سمت مدیریتی و معاونتی برسند. ضمن این که برای "کم نیاوردن" خوب است که دانشگاه امام حسین یک دکترای فیزیک اتمی به ایشان بدهد که دیگر ایشان مجبور به فرار و گریز از دست تمامی دشمنان عالم نشوند.
برادر امیری و امثالهم... نان خوردن و زنده ماندن خوب است، نه به هر قیمتی!
بل بلی گوش در ۲۳ تیر ۱۳۸۹
-4
آیا بازگشت " دانشمند هسته ای " فراری ربوده شده به میهن اسلامی به معنی پایان سریال پر طرفدار ایشان است؟
محترماً به آقای ضرغامی پیشنهاد میشود برای تداوم سرگرمی امت همیشه در صحنه با همکاری سربازان امام زمان بخش جیمز باند بازی های ایشان در میهن اسلامی را هم به نمایش بگذارند.
boz********@gmail.com در ۲۳ تیر ۱۳۸۹
-5
‎نکته جالب ماجرا تکذیب وجود چنین فردی در ابتدای این ماجرا از سوی منوچهر متکی است
بیچاره! در ۲۳ تیر ۱۳۸۹
اگر شهرام امیری به آمریکا فرار کرده بوده، بازگشتش به ایران دیگه نمیتونه به خاطر فشار جمهوری اسلامی به خانواده اش باشه. به خاطر اینکه آدم، بلا نسبت، باید مغز خر خورده باشه که قبل از فرار به آمریکا به این فکر نکرده باشه که دولت ایران قطعا در آینده به این خاطر به خانواده اش فشار خواهد آورد.
در ۲۳ تیر ۱۳۸۹
-7
تپل! بازگشت کپلانه شما را به میهن تبریک عرض می کنیم
واقعا این دزدهای نامرد سیا خیلی خوب به آدم میرسن
کاشکی بیان مارو بگیرن مردیم از گشنگی
رضا در ۲۳ تیر ۱۳۸۹
-3
در دهه ۶۰ تعدادی از کسانی که به همین دلیل بازداشت شده بوده‌اند، به جای برادر یا خواهر خود مجازات شده‌اند.
ميگم آقاي بخش تحليل خودنويس
يعني دهه ي ديگه اينكارو نكردند؟
من تصورم بر اينه كه خودنويس ارگان غيررسمي و جنبي سازمان مجاهدين شده
--------------------
خودنویس مستقل است و مرتبط با هیچ سازمان و نهادی از جمله سازمان‌های متهم به فعالیت‌های تروریستی نیست. جنایت علیه بشریت در مورد اعضای بسیاری از گروه‌های سیاسی از جمله حزب توده، سازمان چریک‌های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق در ۳۲ سال گذشته مسبوق به سابقه است. همچنین آزار خویشان روحانیون در قم برای فشار به آنان در حالیکه هیچ ارتباطی با سازمان‌های سیاسی نداشته‌اند را می‌توان از جمله مثال‌های مرتبط با "گروگان‌گیری" دانست.
در عین حال پیگیری پرونده شکنجه‌ها واعدام‌های سال‌های ۶۰ از سوی برخی از نویسندگان خودنویس ربطی به نهاد یا سازمانی سیاسی ندارد. کلیه زندانیانی که از حقوق حداقلی بی‌بهره بوده‌اند و کسی از آنها دفاع نکرده، پیش از آنکه عضو حزب یا سازمانی باشند، انسانند.
رضا در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
ممنون براي پاسخ
ولي اگر شما تحليل ميكنيد بايد اين رو هم تحليل كنيد كه جنايتهاي اين گروه ها پيش از انقلاب و بعد انقلاب باعث شد كه افرادي كه بعدن به قدرت رسيدن و ضربات جدي خورده بودند شروع كردند به واكنش نشون دادن و تيغ كشيدند
كه هر دو منفورن
من منظور دفاع از گروه خاصي نيست كه از نظر من همه متهم هستند در اين موارد؛ ولي اينكه دهه شصت رو هي علم ميكنيد براي من يك نفر معنيش اينه كه فقط يك سوراخ رو ميبينيد و اون سوراخي هست كه كسي هست كه ميخوايد جوابش رو ازش بگيريد كه خيلي هم خوبه؛ ولي اينكه وسط همچين مطلبي فقط دهه شصت داخل متن ميشه زيركي به حساب مياد و انكار ديگر حقايق
هنوز كه هنوز هست اگر بريد تصاوير انسانهاي مفقود شده در اوايل انقلاب كه توي كيهان و اطلاعات اون زمان چاپ ميشد رو ببينيد خواهيد ديد كه هرگز ازشون نشاني پيدا نشد؛ چون جنايت پنهان گروه هاي سياسي بود كه الان خواسته يا ناخواسته شما نيز باهاشون همصدا شديد
من هنوز نميدونم خواهرم؛ دايي و برادرم رو كدوم طرف كشتند؛ ميدونم مجاهدين؛ چريك هاي فدايي و حكومت اسلامي دخيل هستند؛ اينه كه در تحليل يك جانبه نگاه كردن باعث ميشه آدم آمپرش بره بالا؛ يا همه رو بگيد يا سعي نكنيد با انتخاب گوشه اي از حقيقت مستمسكي براي كوبيدن و يا نديد گرفتن مابقي حقيقت بشيد
اطلاع رو نگه داشتن خيلي سخته؛ خيلي
Ameri S M در ۲۳ تیر ۱۳۸۹
-2
اصلا فکر کرده‌اید که ممکن است داستان از ابتدا یک سناریو تنظیم شده باشد؟

یعنی‌:

۱- شهرام امیری در یکی‌ از سفرهای خارجی‌ ‌اش (قبل از این داستان حج عمره) مورد توجه آمریکایی‌‌ها قرار گرفته و به او نزدیک شده اند و پیشنهاد‌های داده اند،

۲- اینجا از دو حالت خارج نیست: یا امیری در بازگشت موضوع را به مقامات امنیتی گزارش کرده که در این صورت از همان ابتدا توسط مقام امنیتی ایران نشان شده تا کی‌ و کجا به کار آید .

یا اینکه به مقامات مافوق ‌اش اتللیی نداده و مقامات امنیتی به شکلی‌ به او مشکوک شدند و در بازجوی‌ها برای همکاری برگزیده شده است.

۳- در هر دو حالت حاصل "جمع" مساویست است. به عبارتی افسران امنیتی ( احتمالا سپاه) اداره کننندهٔ امیری ترتیب سفرش برای حج عمره و سپس پناهندگی ‌اش را داده اند.

اطلاعات موجود زیر که از سوی مقات امنیتی ایران خواسته و یا ناخواسته درز کرده است احتمال این گزینه آخر را به شدت تقویت می‌کند:

الف: اگر امیری صادقانه در مدینه ناپدید شده و پناهندگی ‌اش به آمریکا‌ سناریو دست ساز ایرانی‌ها نبوده، فتوکپی پاسپورت ‌اش ( با مهر ورود به عربستان سعودی) دست مقامات امنیتی ایران چه می‌کند؟ به عبارتی چرا ناباید پاسپورتش را با خودش برده باشد؟

ب: کاروان خادمان یثرب که امیری با آنها عازم حج شده یک کاروان آشپز و کارمند خدماتی وابسته به سازمان حج و زیارت است. یعنی‌ شهرام امیری، یک دانشمند اتمی‌ نمیتوانسته مثل " بچهٔ آدم" و به صورت یک زائر عادی به عمره برود؟ در این صورت چرا پاسپورتش پاسپورت عادی است؟ در حالیکه همه میدانند پاسپورت خدمهٔ کاروان‌ها پاسپورت‌های مخصوص حج و زیارت است و برای سفر‌های عادی فاقد ارزش است.

ج: سازمان "عمرهٔ سعادت"که ترتیب سفر امیری را داده یک اژانس حج و زیارت نیمه خصوصی وابسته به سازمان حج و زیارت است که کلیه مدیرانش مقام امنیتی وزارت اطلاعات و سپاه هستند.

د:از همه مهمتر چگونه عقل سلیم می‌پذیرد که کشوری بتواند یک سوژهٔ بسیار مهم را ده هزار کیلومتر آنطرف خاکش برباید ولی‌ نتواند در "خاک خودش" از پس او بر بیاید و طرف نه یک بار، بلکه دو بار بتواند از دست آن ها بگریزد؟ جل الخالق، یا شهرام امیری " ارسن لوپن" است یا مأمورین امنیتی آمریکا "ملّا نصر الدین"! پس همگی‌ با هم : وای به حال آمریکا!
هیرو در ۲۳ تیر ۱۳۸۹
من در این ماجرا رودست خوردن سرویس اطلاعاتی آمریکا رو میبینم. سناریو های ممکن به ترتیب احتمالی که من میدم اینها هستند:
۱-اگر ادعای آزادانه رفتن این فرد به آمریکا رو قبول کنیم و در کنار ادعاهایی قبلی مبنی بر همکاری این فرد با CIA بگذاریم. برگشتن این آقا به ایران و اون ویدیوهاش یک معنی میتونه داشته باشه => این فرد از اول مهره ایرانی ها بوده که نشون میده سازمان اطلاعات امریکا توسط سازمان اطلاعات ایرانی رو دست خورده
۲-اگر فرض کنیم این فرد به زور برده شده بوده (ادعای ایرانی ها) و آدم باارزش از نظر اطلاعاتی بوده! در این صورت هم با دیدن نتیجه که برگشتن این فرد به ایرانه و انتشار اون دو تا ویدیو باز باید گفت که سرویس اطلاعاتی آمریکا خیلی بد عمل کرده چرا که مهره اطلاعاتیش رو از دست داده. (من بعید میدونم این فرد از نظر اطلاعاتی اینقدر با ارزش بوده باشه وگرنه ج.ا. صداش رو در نمیاورد)
۳- این فرد به زور برده شده ولی به دلیل بی ارزشی الان داره معاوضه میشه => باید نشست و دید ولی باز هم از نظر وجهه، سازمان اطلاعات امریکا ضربه میبینه. (شخصا این سناریو رو خیلی محتمل نمیدونم چرا که اگر این سناریو واقعی بود مطمینا در سکوت و پشت پرده انجام میشد نه اونجوری که دوستان میگن پس از پخش یک سریال تلویزیونی)
خداداد در ۲۴ تیر ۱۳۸۹
مردم دارند کم کم میفهمند که طرفداری آمریکا و اروپا از مردم ایران دروغی بیش نیست و همه آنها بفکر منافع خودشان هستند و بموقع زدوبندهای لازم را پشت پرده با ایران و طالبان و تمامی آنهایی که تروریست مینامند انجام میدهند. واقعا هیچ خبرنگاری در این کشور مثلا آزاد نمیتونست یقه این شهرام خان را بگیره و چندتا سوال اساسی ازش بکنه چه اون موقع که گفت منو دزدیدن چه بعدش گفت من اینجا آزادم چه اون موقع که میخواست بره دفتر حافظ منافع یا موقعی که میخواست بره فرودگاه خیلی ساده لوحانه است که بگوییم همیشه خدا تحت حفاظت بوده حتی موقعی که تو این مدت در دانشگاه تو آمریکا تحصیل میکرده سناریوهای مختلفی از این جریان و جریانات مشابه میشه نوشت و چیزی که خیلی مهمه این هست این خورشیدها همیشه پشت ابر باقی میمانند
S M Ameri در ۲۴ تیر ۱۳۸۹
-2
اصلا فکر کرده‌اید که ممکن است داستان از ابتدا یک سناریو تنظیم شده باشد؟

یعنی‌:

۱- شهرام امیری در یکی‌ از سفرهای خارجی‌ ‌اش (قبل از این داستان حج عمره) مورد توجه آمریکایی‌‌ها قرار گرفته و به او نزدیک شده اند و پیشنهاد‌های داده اند،

۲- اینجا از دو حالت خارج نیست: یا امیری در بازگشت موضوع را به مقامات امنیتی گزارش کرده که در این صورت از همان ابتدا توسط مقام امنیتی ایران نشان شده تا کی‌ و کجا به کار آید .

یا اینکه به مقامات مافوق ‌اش اتللیی نداده و مقامات امنیتی به شکلی‌ به او مشکوک شدند و در بازجوی‌ها برای همکاری برگزیده شده است.

۳- در هر دو حالت حاصل "جمع" مساویست است. به عبارتی افسران امنیتی ( احتمالا سپاه) اداره کننندهٔ امیری ترتیب سفرش برای حج عمره و سپس پناهندگی ‌اش را داده اند.

اطلاعات موجود زیر که از سوی مقات امنیتی ایران خواسته و یا ناخواسته درز کرده است احتمال این گزینه آخر را به شدت تقویت می‌کند:

الف: اگر امیری صادقانه در مدینه ناپدید شده و پناهندگی ‌اش به آمریکا‌ سناریو دست ساز ایرانی‌ها نبوده، فتوکپی پاسپورت ‌اش ( با مهر ورود به عربستان سعودی) دست مقامات امنیتی ایران چه می‌کند؟ به عبارتی چرا ناباید پاسپورتش را با خودش برده باشد؟

ب: کاروان خادمان یثرب که امیری با آنها عازم حج شده یک کاروان آشپز و کارمند خدماتی وابسته به سازمان حج و زیارت است. یعنی‌ شهرام امیری، یک دانشمند اتمی‌ نمیتوانسته مثل " بچهٔ آدم" و به صورت یک زائر عادی به عمره برود؟ در این صورت چرا پاسپورتش پاسپورت عادی است؟ در حالیکه همه میدانند پاسپورت خدمهٔ کاروان‌ها پاسپورت‌های مخصوص حج و زیارت است و برای سفر‌های عادی فاقد ارزش است.

ج: سازمان "عمرهٔ سعادت"که ترتیب سفر امیری را داده یک اژانس حج و زیارت نیمه خصوصی وابسته به سازمان حج و زیارت است که کلیه مدیرانش مقام امنیتی وزارت اطلاعات و سپاه هستند.

د:از همه مهمتر چگونه عقل سلیم می‌پذیرد که کشوری بتواند یک سوژهٔ بسیار مهم را ده هزار کیلومتر آنطرف خاکش برباید ولی‌ نتواند در "خاک خودش" از پس او بر بیاید و طرف نه یک بار، بلکه دو بار بتواند از دست آن ها بگریزد؟ جل الخالق، یا شهرام امیری " ارسن لوپن" است یا مأمورین امنیتی آمریکا "ملّا نصر الدین"! پس همگی‌ با هم : وای به حال آمریکا!
thiny در ۲۴ تیر ۱۳۸۹
-8
آقا دیگه جنایت از این آشکار تر؟ عکسای یک سال اخیر دانشمند کبیر رو نگاه کنید ایشان در حال ترکیدن است . راستی جناب دانشمند! شما رو در مک دونالد شکنجه میکردن با خوراندن چیز برگر و کوکا کولای فراوان مگه نه؟ راستی
مجموعه نتایج: 11 | نمایش: 1 - 11

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد
در حالی که ساعاتی پیش رسانه‌ها نوشتند که دور دوم مذاکرات ایران با کشورهای ۱+۵، بدون اعلام نتیجه پایان یافت، این مذاکرات همچنان ادامه دارد و به راند سوم کشیده شده است. کاترین اشتون به همراه سعید جلیلی نیز تا ساعاتی دیگر در نشستی خبری حاضر خواهند شد و در خصوص این مذاکرات اظهار نظر خواهد کرد....
سیاست | سروش جعفری

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!
یکی از دریافت کنندگان مسکن مهر گفته که در جریان سفر محمود احمدی‌نژاد به مشهد جلوی دوربین تلویزیون به او خانه دادند و بعد از چهار روز به او اعلام شد که باید خانه را تخلیه کند....
جامعه | سهند خوانساری

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده است که مسؤولان وزارت ارشاد روزنامه‌نگاران را به محل این وزارت‌خانه احضار می‌کنند تا از سوی مأموران امنیتی بازجویی شوند. ...
حقوق بشر | سهند خوانساری

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید