حزب «ولایت» شبیه همان حزب «رستاخیز» شاه میشود
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
میرحسین موسوی با اشاره به نوار سخنان یک مقام امنیتی که به احزاب قانونی حمله کرده و سخنان اخیر احمدینژاد در باره سیستم تک حزبی گفت: «وقتی این نوار را در کنار این اظهار نظر میگذاریم که در کشور فقط یک حزب داریم و آن هم حزب "ولایت" است میبینیم که عدهای کشور را دانسته و ندانسته به بن بست میکشانند. این اظهار نظر شبیه اعلام حزب رستاخیز از سوی شاه است که مخالف صریح قانون اساسی است.»
نخست وزیر «امام» که این سخنان را در دیدار با گروهی از اساتید دانشگاه تربیت مدرس ابروز میکرد گفت: «من بعید نمیدانم که در آینده خود قانون اساسی هم با همین وضع مورد حمله قرار گیرد.»
میرحسین موسوی همچنین با اشاره به نقش رسانههای جنبش سبز، خواستار توجه بیشتربه «مشکلات همه اقشار خصوصا کارگران و کشاورزان و معلمان»شد و رسانههای سبز در این زمینه «فقیر»دانست.
میرحسین موسوی تاکید کرد که جنبش سبز در خارج از کشور سخنگویی ندارد. این در حالی است که بنا به شندیهها، گروههای مختلف در فرانسه، آمریکا و انگلیس تلاش کردهاند در دیدار با شخصیتهای سیاسی، خود را نمایندگان جنبش بنامند.
موسوی در عین حال به نقش رسانههای سبز اشاره کرد و گفت که: «شبکههای جنبش سبز محدود به داخل کشور نیست. طبیعی است که این شبکه ها با همه امکانات خود و با استفاده از رسانههای مجازی و طرق دیگر سخنان سبز خود را در فضای عمومی و زیبایی بوجود آمده طرح نمایند و این از نقاط قوت جنبش سبز است». به نظر میرسد بسیاری از رسانههای جنبش سبز هنوز تابع قوانین و محدودیتهای سانسور داخل کشور باشند.
موسوی همچنین مرزبندیهای گروهی از سیاسیون خارج از کشور از جمله مهاجرانی در باره خودیها و غیر خودیهای در جنبش سبز را شکست و گفت: «از نظر بنده هر کس دنبال حق است و به صورت مسالمت جویانه برای رسیدن کشور به سمت حاکمیت مردم بر سرنوشت خود حرکت میکند و وهر کس هرجا از حق و از قانون دفاع میکند جزو بدنه این جنبش است و همه باید باور کنیم که در نهایت میزان رای ملت خواهد بود.»
آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی، همچون زهرا رهنورد، قانون اساسی را محور وفاق خواند و گفت: « شعار رعایت بدون کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی میتواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را فراهم کند. نمیتوان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی طرح مطالبات ملت است که بدانها بیاعتنایی شده است و پیوندهای دموکراتیک با قانون اساسی نقطه وصل ماست.»
Subscribe to comments feed نظرات (9 نوشته شد):
«من بعید نمیدانم که در آینده خود قانون اساسی هم با همین وضع مورد حمله قرار گیرد.»
آقا جان، قربانت گردم مرتباً شما و همسر گرامیتان که به قول شخص شخیص میرحسینتان " روشنفکرترین زن ایرانی " تشریف دارند سنگ این قانون اساسی و "دوران طلائی امام " را به سینه میزنید نتیجه اش همین است که داریم پس گیر شما و حاجیه خانوم در چیست؟
چیزی که حسابی من رو گیج کرده اینه که بالاخره آقای موسوی رهبر "جنبش سبز" هست یا نه؟ اگر هست، پس چرا میگه نیست و اگر نیست پس چطور میتونه بگه که جنبش سبز نماینده ای در خارج از کشور داره یا نداره؟
بهتر است اصلاح طلبان اگر هم میخواهند احمدینژاد را بکوبند به همان تفاوتهای دوران او با دوران طلایی امام بپردازند و از این گونه ژستهای دموکراتیک نگیرند چون سابقه خودشان به مراتب خرابتر است.
ایشان خودش را پیرو آیتالله خمینی میداند. خود آیتالله خمینی هم چنین رفتاری داشت. قبل از به قدرت رسیدنش حرفهای دمکرات مآبانه زیادی زد، اما با به قدرت رسیدنش حرفهایش را تغییر داد و گفت: "خدعه کردم!". آیا این پیرو راستین ایشان نمیتواند از مرادش تقلید کند؟ ضمن اینکه خمینی قبلش سابقه حکومت و دیکتاتوری نداشت ولی ایشان دارد.
خميني وقتي فرانسه بود حرفهاي درستي ميزند اما او مثل طوطي مطالبي كه يزدي وطن فروش و بني صدر سياس بهش ديكه ميكردند و مو به مو تكرار ميكرد. به قدرت رسيد زد زير همه چيز...اين بار بايد از موسوي حمايت كرد اما اگر به جايي رسيد و خواست تغيير رويه بدهد بايد از آن بالا به پايين كشيدش...كه عملي هم هست. چون آخوند نيست و كارزيماي يك چهره مذهبي را در ايران اسلام زده ندارد!!
موسوي چاره اي ندارد كه خودش را پيرو اما راحل بداند...اگر خلاف اين بگويد به جرم محاربه خفه اش مي كنند...امروز هم از آن حمايت مردمي خبري نيست و مي بينيد كه در همين خودنويس نظرات نسبت به او به چهار دسته مجزا تبديل شده، مخالفان قبلي و حزب اللهي، مخالفان جديد و چند ماهي پس از انتخابات، موافقان راسخ و مخالفان ديرين تمام عناصر نظام اسلامي ولايت مدار...
شما خودتان را جاي موسوي بگذاريد چگونه مي توانيد به جلو حركت كنيد اگر از امام و اول انقلاب نگوييد يا آن را نقد كنيد...او چاره اي ندارد وگرنه خوب بهتر ميداند دوران طلايي امام راحل چقدر مملو از نجاست بوده
« شعار رعایت بدون کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی میتواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را فراهم کند. نمیتوان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد.»
اگرحرفش جای ایراد دارد , کاش ایراد منطقی بگیرید.
در مورد سابقه اش و اینکه باید برود اقرار کند که
" ما مبانی دموکراسی که هیچ، مبانی کشور داری هم نمیفهمیدیم چون دربست ذوب در امام راحل بودیم" به نظر خیلی سخت می رسد.
به هر حال با همین سابقه اش کاندید شد و طرفداری اکثریت از او منجر به تقلب شد، حالا چه با امام چه بی امام، او و کروبی اسباب وفاق ملی بودند که منجر به سیل جریاناتی شد که رژیم را از آنچه بود بی آبروتر کرد
دوم اینکه در پاسخ به سؤال "پس چه باید کرد؟" هم اضافه کنم که اگر می بینید اینجا اینقدر فریاد می زنیم که تبدیل کردن نقد موسوی به یک خط قرمز بزرگترین خیانت به ملته به این خاطر نیست که با موسوی پدر کشتگی داریم و یا آنقدر احمقیم که به حرکت آزادی خواهانه ملت صدمه بزنیم و غیره. خیر، من از جانب خودم حرف بزنم، برای من نقد موسوی فوق العاده مهمه به خاطر اینکه من به او اعتماد چندانی ندارم و علت عدم اعتمادم را هم در بالا توضیح دادم.
سؤال من اینه که چرا آقای موسوی "الان" با چنین ستایشی از خمینی حرف میزنه. مجبور نیست بد و بیراه بهش بگه و مجبور هم نیست که مرتب و به طور افراطی ازش تعریف و تمجید کنه و حتی کس خمینی هم همه جا پشت سرش باشه.
بنابراین، باید قبول کنیم که موسوی به خمینی اعتقاد عمیقی داره. با این وصف، من نمی دونم اساسا چطور میشه به چنین کسی اعتماد کرد؟ خیلی ها میگن که پس چه باید کرد؟ اقرار میکنم که جوابی برای این سؤال ندارم به جز اینکه باید مواظب باشیم.
ضمنا فراموش نکنید که همه سیاستمدارها برای رسیدن به قدرت حرف های قشنگ قشنگ می زنند و مجبور هستند که در این راه مایه بگذارند همانطور که خمینی چنین کرد.
زمان شاه کسی کاری با زندگی خصوصی مردم نداشت، حکومت با دنیا دشمن نبود، مردم در آن زمان چهار پنج شغله نبودند، مردم اینقدر بی غیرت نبودند، دانشجو و استاد اعتبار داشتند، گدا جماعت در راس نبودند، دروغ به فرهنگ تبدیل نشده بود، فرهنگ ایرانی زیر آوار عربیت خرد نشده بود و هزار و یک چیز دیگه.
به خدا قسم، والدین ما باید تا صد سال دیگه از ما معذرت بخواهند به خاطر خیانتی که به ما کردند با آن انقلاب جنون آمیز، خجالت آور، و احمقانه شون.
مثلا همین اکبر کوسه خودمان را در نظر بگیریم...آمد این موجود عجیب (عظما) را مثل دو الپا به جانمان اندخت و گفت چشمتان کور این عظما از همتان بیشتر میفهمد و همه قلادهتان را دست اش بدهید...حالا بگذریم چقدر خودش و خاندانش از امّت ما چاپیدهند...در یک نماز جمعه این بابا میآید یک انتقاد نیم بند از ولی وقیح میکند...ناگهان امّت ما او را میبخشند و میگویند به به چه گنج و جواهری است این هاشمی... به همین سادگی از گذشته این موجود خبیث میگذریم.
این آقای مهندس هم همین طور اند. عزیزم انقدر چشمتان را نبندید و بگیید اینشا الالله گربه است. این مهندس از پایه گذاران این رژیم نفرت بر انگیز است. حالا به همین سادگی کارهای گذشته اش را ندید بگیریم و بگوییم خیر ایشون مارا به ساحل نجات رهنمون خواهد کرد انشا الله!؟...آیا ماها کر هستیم؟؟؟نمیشنویم که میگوید "زمان طلایی" امام خمینی؟؟؟ نمشنویم که این قرآن شر عیاتی را که به اسم قانون اساسی تحمیلمان کرده اند دارد به آن رنگ مشرویعیت می زند؟؟؟ درست است که در بیابان لنگ کفش کهنه هم غنیمت است اما والله بالله داریم از چاله در میاییم و به چاه میافتیم. موسوی و در دسته اش مثل این است که بگییم هیتلر بد بود اما اصل نازیسم خوب بود!!!!
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید