درود بر رهنورد، سلام بر موسوی!
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
شاید بسیاری از شما که در سال ۵۷ سنتان قد میداده، شعار «درود بر خمینی، سلام بر بازرگان» را شنیده باشید، به عبارتی، بازرگان به عنوان نفر دوم کشور شناخته میشد.
خواندن گفتگوی اخیر زهرا رهنورد در باب انتقاد و رهبری و الباقی مسائل مرا به این فکر انداخت که نکند ما راه را اشتباه رفتهایم! ما خبرنگاران سرگیجه گرفتهایم که بفهمیم رهبر جنبش بالاخره کیست، اما ظاهرا کسی که از انتقاد استقبال میکند و احتمالا پاسخگوتر است و جنبش را فراگیر میخواند پیدا شده و شاید بتواند رهبر جنبش هم بشود.
فکر میکنید بیخود میگویم؟ دقت کنید! زهرا رهنورد به استقبال انتقاد میرود. حتی میگوید اگر مهربانانه و دوستانه هم نباشد، ملالی نیست! کدام رهبر سیاسی سالهای اخیر چنین جراتی داشته؟
رهنورد در مقابل حکم سنگسار موضع هم میگیرد. لطفا تعداد دفعاتی که مطلبی در اینباره از آقایان روحانی چپ حکومتی و هاشمی و غیره شنیدهاید را بشمارید.
---
آیا رهنورد میتواند نقشی مثل «کورازان اکینو» بازی کند، منتهی در زمان بودن همسر؟ یعنی هر دو در کنار هم باشند اما مسوولیت ادامه بازی بر عهده رهنورد باشد و موسوی فقط همراهی کند؟
از طرفی، رهنورد مسوولیتی در دهه ۶۰ نداشته است! برای اداره کشور متکی به فرامین ولی فقیه هم نبوده! در عین حالی که از محوریت قانون اساسی میگوید، اما تاکید میکند که در صورت پیروزی، باید به تغییرش امیدوار بود.
به نظر من در نبود رهبری جنبش، وقتی همه میخواهند نقش «همراه کوچک» را بازی کنند، شاید برگ برنده کسی باشد که هم حرف میزند، هم محکم است و هم خیلی به روزتر از دیگران، از جمله همسرش!
---
از خواندن گفتگوی زهرا رهنورد لذت بردم. باید به فرشته قاضی خسته نباشید گفت. گرچه ترجیح میدادم گفتگوی یک خبرنگار سختگیر بدون گرایش با همسر میرحسین را بخوانم.
اما در باب استقبال رهنورد از انتقاد، باید به او آفرین گفت. البته خانم رهنورد نمیداند که لباس شخصیهای آنلاین چقدر باعث تفریح منتقدان میشوند وقتی انتقادی منتشر میشود. اما اشاره به اهمیت انتقاد از سوی دوستان قابل درک است، ولی مطمئنا روزنامهنگاران که نباید با سیاسیون دوست باشند که! منظورم بولتننگاران نیست البته که همراهی و جانبداری را وظیفه میشمرند.
منتقد یا عیبجو یا کسی که غر میزند و یا ایرادگیر حرفهای، اگر دوست نباشد، شاید بهتر بتواند نقاط ضعف را فارغ از مصلحتنگریهای رایج ببیند و بیان کند. روش انتقادهای دوستانه مرا به یاد یک سیاستمدار فقید طرفدار اسرائیل در کانادا میاندازد. از آن مرحوم که ناشر روزنامه طرفدار اسرائیل نشنال پست هم بود پرسیدند که شما همیشه طرف اسرائیل را گرفتهاید، آیا هیچوقت از اسرائیل انتقاد هم کردید؟ گفت بله! وقتی اسرائیل برای ساکت کردن فلسطینیها چند باری کوتاه آمد (و ظاهرا میزان خشونت کم شده بود). حالا حکایت دوستان منتقد است که خیلی وقتها یک جهت را میبینند.
خانم رهنورد حتما انتظار ندارد که روزنامهنگاران به اردوی هیچ جناحی بپیوندند و حتما آنها را مستقل میخواهد. انشالله چنین است. اگر روزنامهنگاران انتقادی کنند، به واسطه دوستی با مردم است نه جناحی سیاسی و جبههای که امروز هست و فردا نیست. از این باب امیدوارم رفع سو تفاهم شده باشد. البته ما تلاش می کنیم که گیرها و انتقادها «عقلانی» باشد تا سارا زرتشت عزیز هم شادمان شود که حرفش روی سرسختهایی مثل من اثر کرده.
Subscribe to comments feed نظرات (13 نوشته شد):
نیکان، برادر من، امیدوارم به راه سختی که انتخاب کردی ادامه بدی اما به تو بگم که خیلی امیدوار نباش بتونی تغییر مهمی در مغز و دل این جماعت نادان، متعصب، کینه توز و تمامیت خواه سبز اللهی به وجود بیاری. موفق باشی عزیز.
یاداشت امرزوت در مورد خانم رهنورد ،آرامش را ،توام با خرد به سایت خودنویس به ارمغان آورد ،
جماعت نادان ،متعصب ،کینه توز ،تمامیت خواه ؟؟سبز الهی .
بهتر نیست اگر مطلبی برای گفتن داری ،مصداقی بیان کنید ،اهداف خود را به رخ کشانی ،فکر نمیکنی با این گونه توهین و فحاشی ،جای حسین شریعتمداری گرفتی ،به هر حال بنا به گفته خودت هر کدام از ماها یک شریعت مداری و خامنه ای هستیم ،و خود جناابلی نمونه عینی و ذهنی این جماعت هستید ،شاید برخی از دوستان راست میگویند ،که خودنویس شده پایگاهی ،که برخی تنها صداشون آنقدر بلند میکنند،تا صدای دیگیری را نشنوند !!!
شتر در خواب بيند پنبه دانه.. گهي لپ لپ نقد كند گه دانه دانه!
------------------------
حتما!
سبزاللهی به کنار، لباس شخصیهای آنلاین چه صیغه ی جدیدی است؟ به نظر من اگر طرفدار روزنامه نگاری بی طرفانه هستید - که هستید- شاید باید بیش از این در انتخاب کلمات دقت کنید.
لباس شخصی، جز تند خو و بی منطق بودن (که حدس می زنم وجه تسمیه مورد نظر شماست -و همین هم جای بحث دارد-) خشن، سازمان یافته و مصون از انتقاد و برخورد متقابل است. این شیوه ی تشبیه احتمالا به عکس العمل هواخواهان احساساتی - و لابد تایید لباس شخصی بودن این آدم ها- منجر می شود. به نظرم دوری از برچسب های آشنا و تحریک کننده- و بعضاً با نمک- در میانه ی بحث های جدی و پرداختن به اصل انتقاد -هر چقدر تند-، اتوماتیک به رشد همه ما از جمله جمع افراد احساساتی و دو آتشه منجر می شود. رفتار به تعبیر شما لباس شخصی وار منحصر به این و آن گروه نیست و همین دور و بر هم احتمالاً نمونه هایش پیدا می شود.
در گزارش مربوط به این مصاحبه هم دیدم که به سانسور سخنان منتقدین توسط رسانه های سبز (نقل به مضمون) اشاره شده. رسانه ها -فارغ از حقانیتشان- برد های متفاوت دارند. اگر مخاطب همین اسمش رو نبر ها از منتقدینشان بیشتر است، نه دلیل بر بی نقصی شان و نه شاهدی بر سانسور است. چهارتا کلمه ای که رو معنی شان دسته جمعی توافق نسبی داریم (لباس شخصی و سانسور و ..) را به فنا ندهید بالاغیرتاً
با همه این حرفها، من متن هایتان را به طرحهایتان ترجیح می دهم و حرص می خورم که نکاتتان را قربانی تندزبانی های فرعی - وقویاً غیر شیرازی!- می کنید
-------------------------------
اتفاقا این تندزبانیها مال شیرازیهاست!
من بر اساس رفتاری که میبینم، نظر خودم را میگویم و احتمالا به این دلیل که خیلی بی ربط هم نیست، و به نمونههای موجود هم میخورد جا میافتد.
لباس شخصی آنلاین طبیعتا نمونههای فراوانی دارد! کسانی که هویت ندارند، با خشونت به لینکها حمله می کنند، شبکه دارند و با هم در تماسند تا به اینجا و آنجا هجوم بیاورند. مثبت بدهند یا منفی....
اگر شما عنوان بهتری دارید، ممنون میشوم بگویید.
در ضمن استقلال مورد نظر من با عنوان گذاری برای جماعت دچار خدشه میشود؟ البته با اینکه میتوان از حاشیهها دوری کرد موافقم.
اگر لباس شخصی های آفلاین خرده شباهتی به این تصویری که شما از نسخه ی آنلاین ترسیم کردید داشتند، با اسم و آدرس و شماره ملی برایشان نامه ی تشکر می فرستادم. مشکل اصلی لباس شخصی های آفلاین نه بی نامی و شبکه و تماس و حضور اینجا و آنجا و موضع گیری،گیرم احمقانه، که استفاده از خشونت فیزیکی و عدم امکان پاسخ گویی و پیگیری است. اینها تفاوت های مهمی هستند. تشبیه شدن به لباس شخصی ها احتمالاً برای خود لباس شخصی ها هم دلپذیر نیست (شاید توهین تلقی شود!) چه برسد به مصادیقی که عنوان کردید. شباهت ها بسیار کم اهمیت تر از تفاوت ها هستند.
به نظر من عناوین ابتکاری و غیر رایج، جهت گیرانه و طعنه آلود، بی طرفی (مورد نظر من!) را خدشه دار می کنند. من یاد نهضت به اصطلاح آزادی، منافقین کوردل، آخوند خاتمی، سران فتنه، رژیم بعثی صهیونیستی و امثال این نمونه هایی می افتم که هرچه هستند، ابداً بی طرفانه نیستند(استقلال مورد نظر شما را البته شاید داشته باشند، نمی دانم) اتهام کیهانی شدن خودنویس اگر چه ناوارد و تند، ولی به همین نکته ی احتمالاً وارد، متکی است.
نمی دانم، شاید اگر به جای این لقب ( و آن سبزاللهی روی اعصاب) به عنوان یک زخم خورده، متنی در نقد چنین رفتاری و نه در توجیه این نامگذاری، بنویسید بهتر افاقه کند..شاید هم نکند!
بابت انحراف از موضوع مقاله عذر می خواهم.
زیاده عرضی نیست!
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید