برادر، اشتباه گرفتهاید
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
داریوش سعدین عزیز که به تازهگی به خودنویس پیوسته، سوالهایی را طرح کرده است. اما خطایی مرتکب شده که متوجه نشده «خودنویس» یک بنا یا سازمان دارای عقیده، مانیفست و یا مرام حزبی نیست. هر کسی مثل خودش میتواند بیاید و در آن بنویسد و نظر دهد. من هم میتوانم شما را «خودنویسی» خطاب کنم چون در خودنویس مینویسید، آیا چون از میرحسین موسوی دفاع میکنید و انتقاد و پرسش از او را بر نمیتابید، میتوانم «خودنویس» را تابع جنبش سبز بنامم؟
گردانندگان خودنویس افتخار میکنند که نظرهای گوناگون را منتشر میکنند. چون سایتهای «سبز» دیدگاههای انتقادی از موسوی و کروبی و خاتمی و راه و کار جنبش را منتشر نمیکنند و ما در اینجا چنین محدودیتی نداریم، بعضی از دوستان خیال میکنند که خودنویس سایت رسمی مخالفین سکولار جنبش است. نه! چنین نیست. چند مطلب در طرفداری از موسوی رسیده که ما منتشرش نکردهایم؟
اما مساله دیگر، اینکه آقای سعدین گمان میکنند چون نظری دارند، پس حتما درست است و چون حکم میکنند، ما(نویسندگان مختلف) باید چنین کنیم و چنان، پس باید بپذیریم و تابع منطق ایشان باشیم. گمان میکنم ایشان سخنان خود را با علائم راهنمایی و رانندگی اشتباه گرفتهاند. حرفهای ایشان میتواند در حد پیشنهادهایی از طرف یک طرفدار جنبش و میرحسین موسوی باشد. همین و بس. حرفهایشان برای من محترم است، اما احترام به معنای پذیرش نیست.
خلط مبحثی هم که گویا دوستان مرتکب میشوند این است که مدعیاند میرحسین موسوی رهبر نیست، چون خودش را «همراه کوچک جنبش» نامیده. اولا، از نظر من (بقیه هر کدام نظر خودشان را دارند)، شاید آقای موسوی به این نتیجه رسیدهاند که صلاحیت رهبری یک جنبش را ندارند. این باز به خودشان مربوط است، اما از سوی حکومت و بخش عمده حامیان و «سبز»ها رهبر این جنبش شناخته میشوند و وقتی محدوده جنبش را ترسیم میکنند و برایش منشور مینویسند، طبعیتا باید بدانند که یک همراه کوچک جنبش معمولا در حدی نیست که چنین کاری بکند.
اینکه سرکار خانم رهنورد قانون اساسی را رهبر جنبش میخواند، به نظر من یک بازی است. هزار و یک بازی میتوان با همین برداشت کرد.
اگر تمام حرف این است که جنبش فاقد رهبری است، حرف دیگری است. طبیعتا میتوان نگران آینده یک جنبش بدون سر بود.
اما در باب اینکه نقد، نق، اعتراض یا گیر سه پیچ جایش الان نیست و وقتی دیگر است و نباید انتظارها را بالا برد و ...با شما موافق نیستم. شما نظر خودتان را بنویسید، هر کسی هم میتواند موافق باشد، مخالف باشد، یا حتی بیتوجه از کنار حرف شما بگذرد. اینکه همه را مجبور کنیم یک جور فکر کنند که باز هم دیکتاتوری را توجیه کردهایم، اما مثلا یک دیکتاتوری «خوب». مگر دیکتاتوری بد و خوب هم دارد؟
اینکه میفرمایید: «عدهای با ادبیات ایده آل حاکمیتی نیکو را سعی دارند به عرصه مبارزه تحمیل کنند»، میشود بگویید با نظر دادن در یک سایت چگونه میتوان چیزی را تحمیل کرد؟ کسی شما را مجبور کرده چیزی را بپذیرید؟ این حرفها هم در حد پیشنهاد است. نه کمتر نه بیشتر!
یک بار به نوشتهتان نگاه کنید. چه تفاوت عمدهای میان نگاه شما و مهاجرانی است؟ گویی می خواهید نگاههای متفاوت را رد صلاحیت کنید.
برادر من! اشتباه گرفتهاید. هر کسی مختار است نظرش را اینجا بنویسد. محدود کردن و دشمن یابی و خودی و غیر خودی کردن را میتوان در جاهای دیگر دنبال کرد. خودنویس سازمان، نهاد، حزب و یا انجمن نیست. محلی است که هم شما آزادید بنویسید و نظر دهید، هم من و هر کسی که ایدهای دارد و میخواهد نظرش خوانده شود و صدایش شنیده شود. اگر هم میخواهید ما بشنویم، میتوانید پادکست هم بسازید!
ادامه بحث بنده و آقای سعدین را میتوانید در لینکهای پایین دنبال کنید.
پاسخ آقای سعدین به این مطلب من
توقع ما زیاد بود، نیک آهنگ کوثر خودش صریحا اعلام میکند که عضو جنبش سبز نیست!
پاسخ بعدی من به مطلب آقای سعدین
بیرنگی، سبزترین رنگ است
Subscribe to comments feed نظرات (4 نوشته شد):
اگر خود را جزئی از جنبش سبز می دانیم ، باید قبول کنیم که "یک مبارز سیاسی یا اجتماعی" هستیم. و مبارزه قواعد خودش را دارد. چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید. چه ظاهرش دیکتاتوری به نظر بیاید و چه نه. ما باید بدانیم چه می گوییم و کی و کجا می گوییم. قواعد مبارزه و فعالیت این را به ما تحمیل می کند.
ولی اگر صرفا می خواهیم حرفی بزنیم و برویم پی زندگیمان که خب این بحث دیگری است. یک دغدغه ی شخصی است و "فعالیت" و "جنبش" و "آزادیخواهی" نام ندارد.
-------------------------------
فردیدجان، من روزنامهنگارم نه دستور پذیر از این و آن. من عضو جنبش نیستم که هر چه هر کسی خواست انجام دهم. کسانی هم که در حوزه خبری کار میکنند نباید تحت قیمومیت کسی باشند.
از اینکه لا اقل شما مطلب را متوجه شدید ستایشتان می کنم.
مطلب مفصلی در پاسخ آقای کوثر نوشته ام که از شما دعوت می کنم حتما ببینید
البته اگر صلاح را در انتشارش ببینند!
مثال بسیار بدی زدید.
سربازی یا یک انتخاب است ( که در اینصورت تمامی لوازم یا تبعات خودش را نیز دارد) و یا یک "تحمیل".
در هر دو حالت سرباز نمیتواند هر لحظه اراده کرد بجنگد و یا از جنگ بگریزد. با به قولی از مرحوم مصدق: ملتی یک عمر به یک سرباز پول میدهد و زندگیش را تامین میکند تا تنها در یک لحظه بکار کشور آید. مثال دیگر محافظین شخصی یا بادی گاردها هستند. به یک محافظ یک عمر پول میدهند (و پول خوبی هم میدهند) تا فقط در یک لحظه -که ممکن است هرگز هم پیش نیاید- برای نجات جان "سوژه" بکوشد، که تازه هیچ شرطی هم برای موفق یا ناموفق بودن اش نگذشته اند.در هیچ کدام از این حالات بحث آزادی انتخاب بعد از انتخاب نیز مطرح نیست چرا که انتخاب اولیه همانطور که عرض کردم همان طور که با خود امتیازاتی را به همراه میاورد، مستلزم محدودیتهایی نیز هست.
ارأیه یک "مثال" درست را به عنوان "مشق شب" به خودتان واگذار میکنم تا کمی بیشتر فکر کنید و بعد دست به قلم ببرید.
موفق باشید
منظورم سرباز مبارز بود. یک چریک که آگاهانه مبارزه را برگزیده است. نه یک مزد بگیر.
بد نیست این دوستان سرشان را از قوطی منطق حکومتی بیرون آورده و بیرون از آن فکر کنند.
"حالا وقتش نیست" را ۳۰ سال است تکرار کردید، به کجا رسیدیم؟
کم سواد! چریک که توی سنگر نمیرود!
چرا اینقدر برای شما آدم های پر مدعا سخت است که اندکی فکر کنید: شاید شما هم همه حق پیش شما نیست.
درست مثل اطرافیان موسوی ( و البته خود موسوی هم) از فرشاد مؤمنی گرفته تا آیتالله عظما محسن ابن منوچهر کدیور جملگی عمری است در این توهم بزرگ غوطه ور اید که "حق" فقط نزد شما است.
بمانید در این جهالت بزرگ که وای بر ملتی که بزرگانش امثال شما باشند...
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید