براي منتقداني كه بايد خلع سلاح شوند!
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
در آمد: به عنوان كسي كه تعدادي از بستگانم را در اعدام هاي سياسي ۶۰ و ۶۷ از دست دادهام و معصومانه « شاهدي عيني » بر گورهاي بي نام و جنازه هاي بي كفن بودهام و به اهميت آگاهي در خصوص آنها و محاكمهي متهمان معتقد و پاي بندم ، تلاش ميكنم تا در اين نوشته «در برابر منتقدان»، از نظام رفتاري و فكري بدنهاي از حاكميت ( حتي در اين موارد خاص) در ساليان پس از انقلاب دفاع كنم . اين دفاع يك دفاع عقلاني است و به هيچ وجه جنبه ي ايدئولوژيك ندارد. براي پرهيز از حاشيه هاي تاريخي و روايي به تمثيل رو آورده ام . به مخاطرات اين مدعا ، نسبتاً آگاهم و به نسبيت هر آنچه مي دانيم اعتراف مي كنم . از تعميق معرفت شناسانه ي موضوع ، پرهيز كرده ام چون مخاطبان سياستمدار و افكار عمومي ، احتياج و علاقه اي به اين تعميق ندارند ! اميدوارم اين نوشته ، مخاطبان اصلي خود را بيابد و به « عقلانيت عملي » در ميان « همه ي » فعالان جنبش سبز كمك كند .
در دفاع از نقد و انتقاد :
هر ادعايي را ميتوان مورد پرسش و انتقاد قرارداد. هر مدعايي را ميتوان نقد كرد و در خصوص آن چون و چرا كرد.
آيا انتقاد لازم است سازنده باشد؟ معلوم است كه نه! چه بسا ويران كردن يك مدعا خدمت بزرگتري به معرفت بشري است انتقادِ سازنده، نه انتقاد است و نه سازنده. ( منظور از سازنده در اين تركيب، سازنده ي معرفت نيست، سازنده ي مدعا يا تقويت مدعي است )
انتقاد و عقلانيت :
در منظر معرفت شناسان، عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است. عقلانيت يا نظري است و يا عملي. عقلانيت نظري يعني عقلانيتي كه به باورها و عقايد ناظر است و عقلانيت عملي يعني عقلانيت هايي كه به اعمال ناظرند. عقلانيت نظري، صفتي براي وصف عقايد است و عقلانيت عملي، صفتي براي وصف اعمال. اگر گفتيم عقيده اي عقلاني است، مرادمان عقلانيت نظري است و اگر عملي را عقلاني خوانديم، مقصود عقلانيت عملي است. *
تنها قيدي كه بر انتقاد و نقدكردن لازم است، عقلاني بودن آن است. عقلاني بودن، يعني پايبند بودن به گونهاي از عقلانيت و عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است.
انتقادِ خالص، از جنس نظر و عقيده است و لذا منظور از انتقاد عقلاني، انتقادي است كه تابع گونهاي از عقلانيت نظري باشد. تنها انتقاد عقلاني است كه در خدمت معرفت بشري است و به آن كمك ميكند.
هر قيد ديگري بر انتقاد، انتقاد را به اسارتِ رفتار ميبرد و او را نه در خدمت معرفتِ بشري، كه بيواسطه در خدمت آدمياني قرار ميدهد كه آن را توصيه ميكنند و ميپسندند. انتقادي كه به خدمت گرفته شود، نه يك نظر كه يك فعل است. به عبارت دقيقتر، يك « فعل گفتاري » است. يعني اگرچه از جنس كلام است اما در اصل فعلي است كه در واقعيت حاضرميشود و در آن تصرف ميكند.(ميتوان اين گونه انتقادهاي مركب يا ناخالص را اعتراض يا ايدئولوژي هم ناميد، من در اينجا از اين دو واژه پرهيز ميكنم )
آن گاه كه، انتقادي كه به مقام عمل نازل ميشود، لازم است به عقلانيت عملي، متصف باشد در غير اين صورت، غير عقلاني است. گاه انتقادي كه در مقام عمل ، به عقلانيتِ عملي پاي بند نيست، براي دفاع از خود به مباني مندرج در عقلانيت نظري گريز ميزند و با يكي كردن اثبات و استدلال، مخاطب را آگاهانه گول ميزند و از دامن انصاف، به دامن معرفت ميگريزد و براي دفاع اخلاقي از خود، به نسبيت اخلاق محتاج ميشود. به مثل، اين گونه انتقاد ابزاري براي مخالفت با معرفت است نه همراهي با معرفت و سلاحي براي كشتن مدعي است نه كشتن مدعا. (عنوان مقاله به اين نوع نقد ناظر است، كه متاسفانه بسيار رايج است. مثلا برچسب ميزند و به آزادي عقيده استناد ميكند. يا تهمت ميزند و به حق دفاع متوسل مي شود. حكم ميدهد و به محاكمهي عادلانه تكيه مي كند! )
آن گاه، كه انتقاد مي ورزيم، نه تنها لازم است به عقلانيت پايبند باشيم بلكه لازم است بدانيم به كدام گونه از عقلانيت محتاجيم تا مخاطب را نه به دام مغلطههاي منطقي اسير كنيم و نه به كام ِ ايدئولوژي هاي انساني ببريم.
اميدوارم اين مقدمات به اندازهاي عقلاني و روشن باشد كه بتواند سوالهايي از اين دست را توضيح دهد. سوالاتي مانند: اگر عملكرد آقاي فلان در بهمان سال لازم است عقلاني باشد. آيا اين عقلانيت از جنس نظر است يا عملي؟ اگر عملكرد آقاي فلان در سال بهمان عقلاني نباشد، براي نشان دادن آن چه بايد كرد؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان، با اتكا به عقلانيت عملي بايد انجام شود يا عقلانيت نظري يا هر دو؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان در سال بهمان، اگر تنها به عقلانيت عملي پایبند باشد آيا يك فعل گفتاري نيست؟
و اما تمثيلي بر اصل ماجرا:
گاهي عملكرد فرد با نظرات او نميخواند. مثلا آقاي فلان داعيهي دفاع از حقوق زنان را دارد اما خود چند همسري را گزيده است. ظاهراً يك تناقض مسلم وجود دارد. يا نظرات اين فرد از عقلانيت نظري برخوردار نيستند و يا رفتار اين فرد از عقلانيت عملي پيروي نميكند. معمولاً رسم بر اين است كه در اين وضعيت با اشاره به نظرات فرد ( شبكه ي باور او ) و ذكر نمونه هايي از عمل ( مجموعه ي رفتار او ) به فرد انتقاد ميشود و در اين انتقاد « ناسازگازيِ » رفتار و گفتار، بزرگ نمايي ميشود تا براي مخاطب موجه جلوه كند.
عجيب است اگر بدانيم كه اين گونه انتقاد خود به گونهاي از « مغالطه » دچار است. اين انتقاد، در بهترين شكل، گاهي به عقلانيت نظري وفادار است و گاهي به عقلانيت عملي. يعني به جاي آن كه ناسازگاري عقايد و باورهاي فرد را نشان دهد و يا رفتار فرد را غيرعقلاني بخواند، از ادغام رفتار و گفتار ملغمهي عجيبي ميسازد كه نه معرفتزاست و نه حقيقتياب.
سوال بنيادي اين است : چه ضرورتي دارد كه رفتار قبلي و گفتار فعلي فرد «سازگار » باشند؟ براي آن كه از تعجب اين سوال بيرون آييد، به تمثيل زير دقت كنيد:
احمد روزنامه نگاري است كه در ۳۵ سالگي دو همسر اختيار كرده است. در ۶۵ سالگي احمد، با يكي از انجمنهاي فيمينستي آشنا ميشود و پس از چند جلسه حضور در جلسات انجمن، به تدريج، به اين « باور » ميرسد كه چند همسري با حقوق بنيادين زن تناقض دارد. احمد موضوع را با هر دو همسرش به ميان ميگذارد. اما هيچكدام حاضر نميشوند كه از او جدا شوند و احمد هم نه تنها هر دو را « دوست » دارد و به زندگي با آنها علاقه مند است، بلكه به لحاظ قانوني بدون توافق، اختيار جدايي را ندارد و فرزندان او هم با اين جدايي آسيب ميبينند. هم زمان، آخرين مقالهي احمد، با عنوان «دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است » منتشر ميشود و با عكس العمل هاي منتقدين مواجهه ميشود.
سوال اين است: آيا ( چگونه ) مي توان به نوشتههاي عقلاني احمد در خصوص تك همسري انتقاد كرد؟ براي پاسخ به اين سوال گفتار و رفتار منتقدان را مرور ميكنيم:
منتقد اول، از آخرين مقاله ي او با عنوان « دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است » انتقاد ميكند و رفتار و گفتارِ محمود را متناقض ميخواند.
منتقد دوم، نه تنها از احمد انتقاد ميكند، بلكه او را به رياكاري و فريبِ مردم متهم ميكند.
منتقد سوم، احمد را شيادي ميخواند كه بر موج افكار عمومي سوار شده است تا به زعم خود به نان و نوايي برسد.
منتقد چهارم، از احمد ميخواهد تا در خصوص تناقض موجود در رفتار و گفتار خود توضيح دهد تا به رياكاري متهم نشود.
احمد توضيح مي دهد. او در پاسخ به منتقد ان، تلاش مي كند تا نظام رفتاري خود را توضيح دهد و با توسل به عقلانيت عملي دو همسري خود را توضيح دهد و با اتكا به عقلانيت نظري از تك همسري دفاع كند.
به نظر ميرسد:
منتقد اول، مرتكب يك مغالطه شده است. او به گونههاي متفاوت عقلانيت عملي و نظري توجه نداشته است.
منتقد دوم، از مغالطهي منطقي، خود به يك فعلِ گفتاري رسيده است. اين منتقد اگرچه محمود را به «اشتباه» متهم ميكند اما رفتار او « عقلاني » است.
منتقد سوم، نه تنها از مغالطهي خود به يك رفتار رسيده است بلكه با «شياد خواندن» احمد، مرتكب عدول از عقلانيت عملي شده است و خود به عدول از عقلانيت عملي متهم ميشود.
منتقد چهارم، به ماهيت متفاوت نظر و عمل آگاه است و با توضيح از محمود ميخواهد اين تفاوت را روشن سازد و افكار عمومي را در اين خصوص آگاه سازد تا در پرتو معرفت، امكان قضاوت آگاهانه فراهم شود.
توضيح احمد، به لحاظ نظري عقلاني است، به لحاظ عملي، عقلاني است و در كل معرفت زا وآگاهي بخش است.
البته ماجرا به پايان نرسيده است. منتقد پنجم از راه مي رسد و از احمد ميخواهد تا تلاش قانوني خود را براي جدايي از يكي از همسرانش انجام دهد تا در افكار عمومي بخشيده شود . منتقد ششم، اظهار نظر زنهاي احمد را فاقد جايگاه قانوني ميخواند و به حقوق اوليه آنها استناد ميکند. منتقد هفتم، دو همسري احمد را با توجه به رضايت همسرانش و فقدان اختيار او عقلاني ميداند و منتقد هشتم براي دفاع از احمد به منتقدان او حمله ميكند و نمونههاي مشابهي را يادآوري مي كند و ... ( و اين ماجرا ادامه دارد)
*اين تعاريف را از مصطفي ملكيان وام گرفتهام. پيشنهاد ميكنم براي تفصيل بيشتر در خصوص آنها به مصاحبهي ملكيان با نقد و نظر و سايت نيلوفر مراجعه شود. بخصوص آنجا كه به شرايط نسبي بودن عقلانيت اشاره ميكند و تفاوت عقلاني بودن با درست و نادرست بودن گزارهها را شرح ميدهد.
Subscribe to comments feed نظرات (18 نوشته شد):
براي راحتي كار فرض كنيد در مقاله همين يك جمله نوشته شده است .
دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است
در حکومت دینی مثل این حکومت سیاه، هر انتقاد از حکومت و کارگزارانش نهایتا انتقاد از خدا انگاشته خواهد شد، که از گناهان کبیره است. نخست وزیر امام راحل و روسای جمهور و قضات و وکلای مجلس و... تا تیر خلاص زن و سعید اسلامی همگی ابزار کار خیر خدا و نماینده ایشان والی فقیه هستند. خدا و حکومت دینی نه مسئولیت پذیرند و نه قابل نقد.
نقد اول: اصلا دلیل نیاز به حکومت دینی چه بود؟
نقد دوم: دین ارجحیت دارد یا حقوق بشر؟
-----------------------
عمل اين قاضي ، عقلاني مي نمايد .
اما رفتار منتقدان هم لازم است عقلاني باشد .
مسئوليت پذيري ، نوعي از عقلانيت عملي است (مثلا غايت پذيري ) ارتباطي با انتقاد نظري ندارد .و البته انتقاد عملي هم لازم است به مباني عقلانيت عملي پاي بند باشد .
به اجبار یکنفر که خود هم ادعایی ندارد را در مقام رهبر قرار می دهید و به این واسطه هدف غایی جنبش را موکول به کنش این شخص کرده اید و از سوی دیگر با اینکار مسئولیت پاسخگویی به هر سوال دیگران را متوجه ایشان می دانید.
این خود اساسا محل مناقشه است
و از سوی دیگر آسیبهایی را متوجه جنبش می کند.
قرار نیست که نظارت استصوابی پیشه کنیم تا همراهان واقعی جنبش شناسایی شوند!
مگر موسوی خود بارها نگفته که من تنها یک همراه جنبشم این یک تعارف نیست بلکه ایشان با صداقت میزان توان خود در کمک به جنبش را اعلان کرده است.
موسوی بواسطه جلب آرایی در انتخابات اخیر محبوبیت زیادی به عنوان یک کاندیدای ریاست جمهوری داشته اما اکنون نقشش نقش دیگری است. خود وی هم گفته که حتی اگر انتخابات دیگری برگزار شود در آن نامزد نمی شود.
چرا اصرار بر این شده که ایشان رهبر خوانده شوند؟
چون یک هدف در دسترس برای تهاجم است؟
چرا کسانی مترصد نشسته و در پی شکست جنبشند تا بگویند که «نگفتم»؟!
حال به هر وسیله و استدلالی متوسل شویم تا شما و دوستانتان را قانع به این کنیم که جنبش امید یک ملت است و اتحاد رمز پیروزی بر دیکتاتور بوده باز هم خود را به خواب می زنید.
البته من که نا امید نمی شوم!
راستی پیش از اینها به استناد مقاله ای که در سال 85 نوشته بودم بارها پیشنهاد دادم که اگر هم نقش خاصی را برای موسوی می طلبید آن قهرمــان و نه رهبر است.
می توانید مقاله را در این آدرس ببینید:
در ســتـایــش قــهــرمــان جـــویـــی
http://saadin.blogspot.com/2006_10_19_archive.html
از مطلب خانم زرتشت هم به شدت خوشم آمد!
این یک دعوت است به ارجاع به عقلانیت
يكي از ميهماناني كه به عروسي دعوت شده است ، به علت « دير كردن عاقد و گرمي هوا » از عروس خانم مي خواهد ، قبل از خواندن خطبه ي عقد «بلي » را بگويد . اين ميهمان البته اين گونه استدلال مي كند كه همه ي اينهايي كه دعوت شده اند ، « باور» دارند كه شما بلي را خواهيد گفت و همين كه شما اين لباس را پوشيده ايد و پاي سفره ي عقد نشسته ايد باور آنها را تائيد مي كنيد و نشان مي دهد كه شما نيز بر اين باوريد . پس بلي گفتن شما مسلم است .
--------------------------------------
اشتباهي كه در استدلال اين ميهمان وجود دارد آن است كه گمان مي كند «بلي » گفتن عروس براي «تصديق » خطبه ي عقد است نه «انجام » يك عمل . به عبارتي ديگر ميهمان محترم نمي داند كه گفتار عروس خانم پاي سفره ي عقد ، «ابراز يك عقيده » نيست و به همين سبب از او توقع دارد با وفاداري به « عقلانيت نظري » عروس خانم پا پيش بگذارد .
مسئله اين جاست كه « بلي گفتن » عروس خانم از جنس «افعال گفتاري» است . يعني با «واقع شدن » آن پس از « خطبه ي عقد » مراسم عروسي و عقدكامل مي شود . ( رفتار اين ميهمان را مقايسه كنيد با كسي كه برچسب ميزند و به آزادي عقيده استناد ميكند. يا تهمت ميزند و به حق دفاع متوسل مي شود. حكم ميدهد و به محاكمهي عادلانه تكيه مي كند! )
----------------------------------------------------
پاسخ به سوالات نيك آهنگ عزيز (جسارتاً ) :
۱. آيا مير حسين ويارانش در قبال... : پاسخ من به اين سوال عقلاني نيست .بلي يا خير اش فرقي ندارد .
۲. آيا اينان مي توانند بدون ... : بلي مي توانند ! حتي اگر هم محكوم شوند و مقصر باشند مي توانند . چرا نمي توانند ؟ مدعي بودن حقوق انسان ها يك بحث نظري است و كافي است به عقلانيت نظري وفادار بود .
۳. جبه گيري موسوي را در قابل ۶۷ چگونه مي توان نقد كرد : بدون نام بردن از مصداقي خاص مي توان نقد كرد . به محض اين كه مصداقي بر نقد خود قائل شديد يعني به رفتار آن فرد اعتراض كرده ايد و ديگر منتقد نظري و مدافع حقوق بشري نيستيد . براي دفاع از حقوق زندانيان ۶۷ به اندازه كافي مسلمات اخلاق و انساني و تاريخي وجود دارد . لازم نيست انتقاد از آدم كشي را با جملات و كلمات مشكوك ، منحرف كنيم .
سكوت ۲۰ سال آيا جبران ... : هيچ چيز جبران كننده مسئوليت نيست و البته هيچ نقدي مسئوليت عملي را ثابت نمي كند . اين محاكمه و مسئول شناسي كار « محكمه » و قاضي است نه ناقد .
ايا با پذيرفتن قاعده ي بازي پيشين مي توان تغييري در ساختار فعلي ايجاد كرد ؟ بررسي و پاسخ دادن به اين سوال يك مبحث نظري است و انتقاد نظري در آن عقلاني است . مسلم است كه كسي به اين سوال پاسخ مثبت نخواهد داد مگر اين كه بخواهد غير عقلاني رفتار كند .
-----------------------------------------
البته هيچكدام ارزش « سفسطه » كردن را ندارند .
احمد: ميرحسين موسوي
موضوع مناقشه: سکوت يا همراهي با کشتار زندانيان در سال ۶۷
همسر اول احمد: زندانيان مجاهدين خلق قتل عام شده در سال ۶۷
همسر دوم احمد: زندانيان ساير گروه هاي سياسي قتل عام شده در سال ۶۷
مقاله امروز احمد: محکوميت کشتار و ارعاب در يک سال اخير
احمد داستان خانم زرتشت امروز نظر ديگري دارد ولي دستانش به ظاهر براي عمل بسته است چرا که نه مي تواند با جدايي از يکي از همسرانش رضايت ديگري را جلب کند و همزمان به قول نويسنده اين امر به بچه ها آسيب مي رساند. حقي که اينجا از دست رفته موضوعي فرهنگي اجتماعي است که چندان هم قضاوت صريح درباره آن ممکن نيست و آن هم نصف شدن توجه ايشان به همسرانشان و همچنين نوعي ادعاي برتري طلبي و مالکيت براي مردان نسبت به زنان که هنوز هم هيچ کدام از دو زن ايشان حاضر نيست به خاطر کسب شرافت انساني مصايب را به جان بخرد يا در حقيقت چندان ناراضي نيستند. اينجا بحث بر سر آن است که همسران احمد به دلايلي که خودشان و احتمالا خانم زرتشت مي دانند حاضر به پرداخت هزينه نيستند و به حفظ وضع موجود راضي.
اما همسران قصه واقعي ما يک بار به بهاي جانشان نشان داده اند که حاضر به پرداخت هر نوع هزينه اي مي باشند. ظاهرا اگر دعوا در موضع مناقشه و طرفين دعوا را هم همينطور نگاه کنيم، من بچه اي در اين اطراف به جز فرزندان و خانواده قربانيان نمي بينم که فکر نکنم با يک عذرخواهي ساده آسيبي ببيند و احتمالا برايشان خوب هم هست.
تازه اگر احمد قصه ما امروز بگويد که آن دوره از اين خبرها نبود متاسفانه محمود نامي (آقاي منتظري) از آن زمان تا دوران مرگش درگير عواقب انتخاب شرافتمندانه خود بود.
البته شايد هم بنده اشتباه مي کنم و فرزند احمد آقا در قصه ما همان پسر جاني آدمکش و تجاوزگري است که امروز عموم مردم به عنوان جمهوري اسلامي مي شناسند و مهر پدري مانع آسيب رساندن به مي شود شايد هم شرم از اينکه هم پدر او باشد و هم گهگاهي در خلافکاري هايش شريک.
فرض کنيد يکي از همسران احمد آقا تقاضاي طلاق کند و احمد آقا همزمان با نوشتن مقاله با توجه به منافع شخصي اش او را ناديده بگيرد، اين بيشتر به قصه ما شبيه است. راستي شما در اين شرايط با مقاله احمد آقاچه مي کنيد، انتقاد مي کنيد يا تقاضا مي کنيد با او برخورد شود؟
-------------------
اگر احمد آقا هم زمان با نوشتن مقاله تقاضاي طلاق را ناديده بگيرد، در ان صورت :
انتقادي كه احمد آقا را به « رياكاري » متهم كند ، عقلاني دارد .
منتقدي كه خواهان محاكمه ي احمد آقا مي شود ، رفتار عقلاني دارد .
اما انتقادي كه احمد آقا را « قبل از محكوميت » شياد بخواند و يا خواهان عذرخواهي او شود ، عقلاني ننوشته است .
سوال اين است : احمد آقا چرا شياد است ؟ چرا بايد عذر خواهي كند ؟ دقت كنيد كه جواب اين سوال ها لازم است به عقلانيت وفادار بماند . « منفعت طلبي » احمد آقا يك داعيه است كه ادعاي نيت خواني دارد كه از جنس آگاهي كاذب ، ايدئولوژي يا جادو و خرافه است .
------------------------------------------
من در جواب نيك آهنگ به يك مثال كلاسيك تر اشاره مي كنم خلاصه اش اين است :
وقتي عروس خانم بلي مي گويد ، رفتارش عقلاني است . اما كسي كه توقع دارد قبل از خواندن خطبه ي عقد عروس خانم بلي بگويد ، يك توقع غير عقلاني دارد . هر چند همه باور دارند كه عروس خانم براي گفتن بلي پاي سفره رفته است و ميهمانان براي شنيدن بلي دعوت شده اند .
-------------------------
ضمنا ببخشيد به ساير موضوعات شما نپرداختم . چون حاشيه هايش ،متن را كم اثر مي كنند .
البته میدانید که منظور من چیست :). من اعتقاد دارم که سایر موضوعات میتواند مثالهای خوبی باشد برای اینکه ببینیم یک راهبر را چگونه می توانید نقد کنید، وقتی مسوولیتپذیر نیست و از پاسخگویی فرار میکند و زود هم با توجیههای عقلانی )احتمالا!( همه چیز را گردن بقیه میاندازد، و فقط دوران طلایی را میبیند. محک این طلایی بودن چیست؟ سوال فراوان است سارا زرتشت عزیز!
این اصرار بر زیر سوال بردن و متهم کردن موسوی مرا شگفت زده کرده!
نگفتید که چرا روی موسوی متمرکز شده اید؟
و نگفتید که به انسجام تشکیلاتی و هویت طبقاتی معتقدید یا نه؟
چطور به این نتیجه رسیدید که موسوی می خواهد به قدرت برسد؟
آیا اگر به فرض جنبش همصدا و با رهبری موسوی موفق به بزیر کشیدن حاکمان شود آنگاه دیگر به پایان تاریخ رسیده ایم و مجالی برای احقاق حقوق نیست؟
در آن انتخابات آزاد (که اکنون پیگیران تفرقه در جنبش آن را تصوری رویایی کرده اند) آیا مجال اظهار نظر امثال شما نیست؟
فکر نمی کنید عجولانه خواسته های کثیری به جنبش تحمیل می کنید که برآوردنشان با واقعیت تناسبی ندارد؟
چرا خواسته ها را نمی توان مقطعی پیگیری کرد و سنگر به سنگر پیش رفت ؟
هجمه به رژیم اینگونه در نطفه خفه می شود!
یک استدلال آنی !!!:
با وجودی که هیچ ارادتی به خمینی ندارم اما لا اقل بنا بر شواهد می توان گفت ایشان در آن دوره برآیند افکار عمومی را نمایندگی می کرد و اگر لا اقل یک نفر اینک این نقش را بازی کند غنیمت است! به این واسطه از سویی از یک مردم دار متوقع نباشید که مردم را مستقیم مذمت کند! این دیگر مسئولیت او نیست و با نقشی که سعی دارید بر ایشان تحمیل کنید تناسبی ندارد!
و یک سوال دیگر
چه حقی به ما اجازه می دهد که موسوی را سوال پیچ کنیم؟
البته باز هم با چشم پوشی اگر ردای رهبری را نیز بر تن موسوی کنید باید گفت که شما اشتباها مسئولیت رهبری یک حکومت را با رهبری یک جبهه اشتباه گرفته اید!
بیشتر به نظر می رسد رفع نواقص عدم امکان پرسش از رهبری در قانون اساسی ج.ا را در موقعیت نا متناسبی جستجو می کنید!
تطبیق آن رهبری با این رهبری تحمیل تشابه لغت بوده و به قول معروف می تواند غلط مصطلح نام بگیرد. یک مشکل زبانی!
----------
آقای سعدین. کسی که برای گرفتن شغل اجرایی کاندیدا میشود، به دنبال قدرت است. از این واضحتر هم نداریم. کسی که در قدرت بوده و دوباره به دنبال قدرت است، اولا باید پاسخگوی نقاط تاریک دوران مدیریتش باشد، و همچنین بیان کند که اگر در شرایط مشابهی قرار گیرد، چه برنامهای برای نیافتادن به چاله خطاهای پیشین دارد. آقای موسوی الان عملا رهبر اصلی جنبش است،حتی اگر کتمان کند و بگوید که نیست. رهبر کسی است که حاکمیت را عملا در منگنه قرار بدهد. چه کسی هم رهبرتر از موسوی است؟ آقای موسوی در بسیاری از موارد پاسخ شفافی ندادهاند و طبیعتا تا زمانی که پاسخی به شبهات ندهند، سوالها بر سر جای خود باقی است، و سکوت ایشان هم جای ایراد دارد.
مي دانيد بحث ما بر سر درستي يا نادرستي صحبت هاي احمد آقا نيست، يعني گزاره هاي مورد بحث سال هاست که درستي شان ثابت شده است، گزاره هايي مثل برابري زن و مرد، حقوق بشر، آزادي عقيده و بيان مذهب و همه اينها بدون حضور احمد آقا يا آقاي موسوي سال ها پيش تر درستي شان ثابت شده و دقت کنيد اين گزاره ها اعتبارشان به سالها فکر انديشه فلسفه و تلاش و فداکاري کساني است که ارتباط چنداني با منش و روش گذشته احمد آقاي ما ندارند. مي دانيد مشکل اينجاست که آقاي موسوي چه بخواهيم و چه نخواهيم با طرح مسايل حقوق بشري و دموکراسي در حال اعتبار بخشيدن به اين گزاره ها نيست که اعتبار آنها حداقل در ۲۰ سال گذشته ثابت شده و ارزش هايي جهان شمول در دنياي امروز بدون هيچ تفسير ايدئولوژيکي يا مذهبي به شمار مي آيند، بلکه ايشان در حال کسب اعتبار با طرح اين گزاره هاست. باور بفرماييد با حضور امثال راسل و ماندلا و واسلاو هاول آقاي خاتمي و موسوي چيزي براي اضافه کردن به اين گروه ارزش هاي بشري ندارند، اگر با تبديل جامعه مدني به مدينه النبي چيزي از آن نکاهند. چه بخواهيم و چه نه ( مثل من که نمي خواهم) آقاي موسوي سخنگوي جنبش سبز است و گوشه چشمي به قدرت دارد ( با هر نيتي که من ايشان را بدخواه نمي دانم). مي دانيد وقتي يک نفر که سال ها در رد يا تغيير محتوي اين ايده ها کوشيده و حال که آنها فراگير و اجتناب ناپذير شده اند تغيير موضع دوگانه مي دهد(الان بد است ولي قبلا را نمي دانم يا سکوت مي کنم) يکي مثل من يا شما حق دارد تقاضاي شفاف سازي بکند و نبايد هم در اين مورد درنگ کرد. اتفاقا اين درنگ باعث تفرقه مي شود چرا که کساني که سوالشان بي پاسخ مانده به شک مي افتند که نکند کاسه اي زير نيم کاسه است يا نوفل شاتو ي ديگري را شاهد هستيم. باز هم تکرار مي کنم هم احمد آقا و هم آقاي موسوي در حال کسب اعتبار از عقايدي که بيان مي کنند هستند و از سوي ديگر نه مقاله احمد آقا (نه به خاطر سابقه گذشته بلکه به دليل رويه امروزش) و نه پايمردي شجاعانه آقاي موسوي ( به دليل برخورد دو گانه با موضوع کشتار) برايشان اعتبار کافي را کسب نخواهد کرد چرا که لازم است اعمال و گفتارشان را که امروز زير ذره بين است به آن ايده اي که به طور ضمني و مبهم تبليغ مي کنند منطبق کنند. فکر مي کنم که اين پاسخ درباره مقاله احمد آقا کافي است يعني ما از طريق آقاي موسوي به ارزش حقوق بشر پي نبرديم که امروز با رد ايشان حقوق بشر رد شود، ايشان در کنار ما، همراه ما، پس از ما و احتمالا از طريق ما به ارزش حقوق بشر پي برده اند و حالا که مي خواهند همراه شوند و بر حسب تصادف در جايگاه راننده هم قرار گرفته اند حق داريم که مطمئن شويم مقصد را بلدند يا نه.
آنچه من بيشتر از همه چيز در آن كوشيده ام آن است كه «ميدان نقد نظر » را به ميدان « محاكمه ي عمل » مبدل نكنيم . اين يك توصيه «روشي » است نه يك توصيه ي اخلاقي يا حتي سياسي .
گفتيد اگر کسي قبل از محاکمه احمدآقا را شياد بخواند غيرعقلاني رفتار کرده است. من نمي دانم منظور دقيق شما از محاکمه چيست ولي دو فرض مطرح مي کنم که اميدوارم نظر شما در يکي از آن دو لحاظ شود:
1- اگر محاکمه به معني قضايي منطورتان است مثل آنچه که درباره پينوشه، صدام و ميلوسويچ اتفاق افتاد هر دو به خوبي مي دانيم که فعلا حفظ جانمان را هم به سختي از پسش بر مي آييم چه برسد به محاکمه جنايتکاران يعني فعلا ابزار آن را در اختيار نداريم و اين دست محاکمه ها هم اگر نخواهيم مانند محاکمه صدام به سرهم بندي و بي عدالتي متهم شويم بسيار طولاني و نفس گير است، البته اگر به مکانيزم هيات منصفه در محاکم جنايي معتقد باشيد( که من هستم) آخرين قدم در محکوميت يک فرد توسط جامعه و متوسط افکار عمومي آن با توجه به ادله وقوع جرم به دست هيات منصفه تصادفي شده انتخاب شده از جامعه صورت مي گيرد که از اين رو به نوع دوم محکوم شدن کاملا نزديک است
۲- محکمه وجدان عمومي که مفهوم روشني دارد هر چند که تعريف روشني ندارد و فکر مي کنم گزافه نباشد اگر بگوييم کشتار شصت و هفت در آن محکمه تا حدودي محکوم است و اگر ابعاد قساوت آن ( از قبيل اعدام افراد فلج قطع نخاعي يا بيماران روحي و ...) در نزد جامعه باز شود فضاي تنفس اندکي براي مدافعان و توجيه گران آن( مانند دوستان اصلاح طلب) باقي بماند. جرم فقط شامل فعل نيست و ترک فعل را هم شامل مي شود. اگر کسي نا آگاه در حال خوردن سمي باشد و من در حالي که از مرگ او منتفع مي شوم سکوت کنم باز هم دست به جنايت زده ام. اگر احمدآقا درباره دو موضوع مشابه تک همسري آنجا که پاي خودش گير است نظري بدهد و درمقاله چيز ديگري بنويسد ناگزير پيش از هر محکمه قضايي در افکار عمومي متهم به شيادي خواهد شد هر چند که ممکن است در محکمه قضايي نشود و اين از عدم عقلانيت افکار عمومي نيست، نتيجه منطقي عمل اوست. فردي با چاقوي خون آلود در دست، لباس پاره و آشفته بر سر جنازه اي که با او اختلاف مالي دارد دستگير مي شود و در تمام مراحل دادرسي به جز سکوت يا توضيحات عجيب و غريب (امام راحل) چيزي نمي گويد و گهگاه فقط به اختلاف مالي خود با مقتول (آن دوره همه خشونت مي کردند) اشاره مي کند. سرنوشت اين فرد محکوم شدن است و اين فرد با سکوت خود به آن دامن زده حتي اگر بيگناه باشد. من آقاي موسوي را متهم به دست داشتن در جنايت نمي کنم و حتي فکر هم نمي کنم اگر محکم هم مي ايستاد مي توانست آن را متوقف کند و به سرنوشت آقاي منتظري گرفتار نشود،البته شايد از ابعاد آن مي کاست. اما سوال امروز ما از اين روست که اگر آقاي موسوي درباره آنچه گذشت توضيح دهند مي توانيم با توجه به آنکه ايشان ممکن است دوباره به قدرت برسند مطمئن باشيم ديگر به سادگي آن فجايع تکرار نخواهد شد.
اما سوال امروز ما از اين روست که اگر آقاي موسوي درباره آنچه گذشت توضيح دهند مي توانيم با توجه به آنکه ايشان ممکن است دوباره به قدرت برسند مطمئن باشيم ديگر به سادگي آن فجايع تکرار نخواهد شد.
-------------------------------------
فرض كنيد : آقاي موسوي در مورد گذشته توضيح دهند :
۱. چه تضميني براي « درست » بودن ادعاي ايشان وجود دارد . لابد اينجا به اصل برائت مراجعه مي كنيد . يعني از دامن عقلانيت عملي به عقلانيت نظري پناه مي بريد . به نظر شما اين همان بلي گفتن عروس خانم ، پيش از خطبه ي عقد نيست ؟
۲. از آن مهم تر چه تضميني در خصوص عدم تكرار فجايع وجود دارد تا ما مطمئن باشيم . مگر آقاي خميني به بسياري از خواسته هاي جمهوري خواهانه و دموكراتيك ما اعتراف نكردند در نوفل لوشاتو و بعد آن شد كه ديديم .
-----------------------------
ببينيد دوست من ، اگر مي خواهيم آنچه در سالهاي انقلاب بر ما نرفت ، لازم است به مباني عمل و نظر پاي بند باشيم تا با تركيب اين دو ، دوباره به دام « ايدئولوژي » نيافتيم .
آنچه ما را تضمين مي كند و خاطرمان را مطمئن مي كند ، وعده ها و گفته هاي اين و آن نيست ، پاي بندي به « عقلانيت » است .
-----------------
و اين كد امنيتي ما رو كشته ...
از آقای موسوی در مورد اعدامها در کرمان سوال شد، ایشان تنها به استقلال قوا بسنده کردند. نظری هم ندادند. با این حال وزارت اطلاعات در ماجرا نقش داشت که زیر نظر دولت بود. یعنی اعدامها تنها دست دستگاه قضایی نبود. آقای موسوی، در دسامبر ۱۹۸۸ در قبال اعدامها موضعگیری کردند. ایشان در سال ۱۳۸۸ به عنوان یک طالب قدرت نگفتند که نظرشان امروز در باره آن اعدامها چیست؟ چه به ایشان گیر عقلانی بدهیم چه نظری، به عنوان کاندیدا موظف به از بین بردن شبهات هستند. آقای موسوی در دوران «طلایی» آیتالله خمینی، مشکلات خود در قدرت را از طریق رابطه به خمینی و احمد خمینی حل میکرد و عملا نخست وزیر امام بود. یعنی «عملا» از فرامین «امام» برای پیشبرد کار خود استفاده میکرد. فرامین «امام» اگر خوب و قابل دفاع است و کارگشا، حتما آقای موسوی میتوانند در باره فرمان تابستان ۶۷ نظر بدهند و نسبت خود را با این فرمان نیز بیان کنند. ایشان میتوانند نظر خود را در مورد فرمان عزل آیتالله منتظری هم بیان کنند. من از این باب بحث را ادامه میدهم که نسبت سیاسیون با راهبرانشان و راهنمایانشان را بسنجم. به عنوان مثال وقتی کشیشی که اوباما سالها به کلیسایش میرفت، با سخنانی نژادپرستانه علیه سفید پوستها حرف زد، اوباما مجبور شد ثابت کند که نسبتش با کشیش «رایت» چیست؟ چقدر دنباله رو راه اوست و چقدر آموزههای او را در زندگیاش اعمال میکرد. اوبامایی که باید از مسیحی بودن خودش هم دفاع میکرد. ممکن است شما این دعوا را بیهوده بدانید، اما برای رای دهنده اهمیت دارد بداند با چه کسی طرف است. معتقدم که باید نسبت آقای موسوی با آیتالله خمینی کاملا سنجیده شود، از ایشان پرسیده شود که نظرش در باره فرامین «امام» چیست، نقش دولت و بخشهای مرتبط در نقض حقوق شهروندان از جمله در دانشگاهها و دستگاههای دولتی چه بوده و امروز اگر در شرایط مشابهی قرار گیرد، چه خواهد کرد؟ اگر میپذیرد که میخواهد تحت نظر ولایت فقیه دولتش را اداره کند. ولی فقیه به جنایتی رای و فرمان دهد، ایشان امروز چه خواهد کرد؟ مگر ایشان شرایط مشابهی در گذشته تجربه نکرده است؟ ممکن است در چارچوب بحث، بگویید بخشی نظری است، بخشی عملی. من از این زاویه به ماجرا نگاه نمیکنم. انتخابهای آقای موسوی، تصمیمات و آرای آقای موسوی، اعمال آقای موسوی و سخنانی که امروز به زبان میراند برای من محل بحث است. آقای موسوی بنا به تجربه، پاسخگو نیست. به عنوان کاندیدای سال گذشته و کسی به دنبال رای مردم است و ۸ سال مدیر زیر نظر «امام» بوده، باید پاسخ دهد.
دو سه موضوع هست که بد نیست به آن اشاره کنیم و در موردش فکر کنیم.
اول اینکه ذینفع بودن در ماجرای احمد آقا مهم است که خانم زرتشت به آن اشاره نکردند. باز هم مثال می زنیم، ممکن است همین الان که این نوشته را می خوانید در گوشه ایی از تهران، دزدی خانه ای را تخلیه کند. من می توانم به عنوان یک "منتقد" در مورد وضع اشتغال، پول بیش از حد صاحب خانه که معلوم نیست خود او دزد باشد یا نباشد و غیره چیز بنویسم و ممکن است که در مجموع به تمام بردارهایی که ختم به این عمل شده اند اشاره کنم. اما اگر خانه ی من و شما را همان دزد زد چی؟ انتقاد ما همان است؟ مثال خودتان هم جالب بود. منتقد برای نوشته احمد آقا موردی را فکر می کند و می نویسد (فرض بر مثبت بودن آدم هاست). اما اگر یکی از منتقدین برادر خانمِ اول احمد آقا بود چگونه می نویسد؟ اگر پدر خانم ِ دوم احمد آقا بود و دائم به یاد صورت گل افتاده و خجول احمد آقا در خواستگاری دخترش می افتاد، حق گفتن چه چیزی را داشت. بالاخره قبول داریم که در این جنبش مردم سهم دارند یا خیر؟ و اگر سهم دارند و ذینفعند، چرا نباید به سئوال آنها، عقلانی پاسخ داده شود.
نکته بعدی، کسی قصد تخطئه کس دیگری را ندارد. فرض کنیم (البته محال) در اولین روز مناظره ها، موسوی پس از معرفی خود، بدون هیچ مقدمه ایی به انتقاد از عملکرد خود در دوران نخست وزیری می رفت و حتی به شکل نه چندان صریح اعلام می کرد که اشتباهاتی هم انجام شده که امیدوارم با فعالیت خودم بخشی از آنها را حبران کنم (فرض کنید که واقعاً این اتفاقات می افتاد!!)، فکر می کنید دیگر محلی برای نقد از خود باقی می گذاشت. هر چه نوشته می شد، فقط یاوه بود، چراکه خود او شخصاً معترف به اشتباه است.اگر ایشان یک روز در میان در یک بیانیه و یا سایتی، پیوندهای خود را با آنچه که اکثر ایرانیان از آن بیزار هستند، اعلام نمی کرد (البته این حسن نیت ایشان است که اینکار را می کنند) دیگر چه جای گله و بحث باقی می ماند؟
بحث این نیست که ایشان در آن زمان چه کرده، بحث بر این است که ذهنیت خود را بر آنچه که انجام داده "شفاف سازی" کند. در واقع می خواهم بگویم که نقد من از ایشان، حکم نقاد شماره چهار برای احمد آقا است.
من انتظار ندارم که احمد آقا روزی سه بار در انظار عمومی ظاهر شود و به دلیل تکفیر گذشته خود اقدام به خودزنی کند. اما این هم حق من نوعی به عنوان ذینفع نیست که ماهی دو نوبت از احمدآقا بشنوم که چگونه احمدآقا همسر اول را گول می زده که به خانه همسر دوم برود و ماجراهای کاملاً خصوصی هر دو زندگی خود را با مباهات و افتخار برایم اعلام کند.
اين "به سادگي" را با فکر و ترديد زياد بکار بردم و حساسيت چنين حکمي را درک مي کنم. اما پيش از پاسخ به شما نکته اي که مي خواهم بگويم آن است که مثل شما دو مقوله نظر و عمل را چندان از هم تفکيک نمي کنم. روي کاغذ همه نظام هاي سياسي از کمونيست پل پوت گرفته تا فاشيست هيتلري مي توانند خود را معقول جلوه دهند. اما در پاسخ شما: مي دانيد در غالب موارد جرم و بزه نه در حالت فردي با قتل زنجيره اي چند ده کودک و نه در حالت اجتماعي با کوباندن هواپيما به ساختمان و کشتن چند هزار نفر شروع مي شود. معمولا با سابقه اي از جرايم خفيف تر آغاز مي شود. آن نقدي هم که منظور من است بيرحم بي گذشت و بدون عفو و همه جانبه است. مي دانيد مشکل از دروغ گفتن هاي آقاي خميني در نوفل و شاتو نبود مشکل آن بود که بعد اجازه داديم آن گفته ها را تبديل به دروغ کند. اگر همان زمان که حجاب را اجباري کرد، عده زيادي به دليل حفظ انقلاب و ... نقد را خفه نمي کردند سرآغاز تحديد آزادي هاي اجتماعي مسدود مي شد. اگر همان زمان قتل ۴ نفر نمايندگان و مذاکره کنندگان ترکمن صحرا تا آخر پيگيري مي شد کار به کشتار هزاران نفره ۶۷ و حمله به دانشگاه در سالهاي ۵۹ و ۷۸ و ۸۸ نمي رسيد. اگر سياستمداران مثل آقاي موسوي بدانند که نه تنها اعمال امروزشان بلکه گذشته شان هم صرف نظر از هر نوع فداکاري يا کاري که امروز مي کنند زير ذره بين نقد بيرحمانه است و مردم به هيچ بهانه اي از قبيل جنگ و خطر بازگشت طاغوت و حفظ سنگر دولت اصلاحات و ... مماشات نخواهند کرد و شما که وقت مي گذاريد و براي ما مي نويسيد هيچ توجيهي را قبول نمي کنيد، آن وقت هر قدم که مي خواهند بردارند صد بار سبک و سنگين خواهند کرد و اين قضيه ربطي به اصل برائت و عقلانيت نظري ندارد. مي دانيد يک مثال واقعي مي زنم که بحث را روشن کنم: فرض کنيد همه روشنفکراني که از انقلاب حمايت کردند با همين اصراري که نيک آهنگ و ساير دوستان از آقاي موسوي براي توضيح کشتار ۶۷ دارند همان موقع که آقاي خميني در نوفل شاتو بود از او مي خواستند درباره مخالفتش با حق راي زنان، سوگند اقليت هاي مذهبي به کتاب خود و تقسيم اراضي در سال ۴۲ ( که البته به اندازه دوتاي اول واضح نيست) عذرخواهي کند يا آنها را کاملا اشتباه بخواند، از او مي خواستند نظرياتش را درباره کتاب ولايت فقيه به وضوح غير اجرايي اعلام کند و پس از آن چشم از او بر نمي داشتند که خطايي نکند به نظر شما باز هم آن اتفاقات ده سال اول مي توانست به آن شکل بيافتد و اتفاقات بيست سال بعدش به اين شکل؟ ضرب المثلي است که مي گويد مال خود را بپا و مردم را دزد نکن. فکر مي کنم اين يکي بسيار به کار ما مي آيد. اگر ما سکانداران قدرت را وادار کنيم که همه چيز را شفاف بدون آنکه بتوان از آن تاويلي کرد يا آن را مشروط نمود ساده بيان نمايند و چشم از آنها بر نداريم بخشي از مشکلات حل مي شود. مثلا نخست وزير ژاپن از حزبي که توانست براي اولين بار بعد از جنگ دوم جهاني حزب حاکم را به زير بکشد به دليل ناتواني در اجراي وعده روشن تخليه پايگاه اوکيناوا استعفا داد. اگر شما بوديد با او مماشات نمي کرديد و فرصتي با استدلال درک مشکلاتش به او نمي داديد؟
پي.نوشت: اين کد امنيتي من را هم کشته ولي چاره اي نيست و به بهانه آسان گيري و سرعت عمل و شرايط خاص نبايد اجازه دهيم سايت را پايين بياورند ؛)
-----------------------------------------------------
فرزندي كه پدرش را در كشتار 67 از دست داده است
a. مي تواند شكايت كند .
b. مي تواند مستقيماً انتقام بگيرد ( اسلحه به دست بگيرد و بكشد )
c. مي تواند به متهمان قتل پدرش انتقاد كند تا افكار عمومي را براي محاكمه ي آنان آماده كند .
d. مي تواند از قتل پدرش بگذرد اما براي فراموش نشدن آن به كشتن انسان هاي بي گناه ، لزوم محاكمه ي عادلانه و عدم رعايت حقوق بشر انتقاد كند .
در حالت اول : رفتار فرزند عاقلانه است . اين كه ادعايش درست است يا نادرست مورد نظر نيست . عاقلانه بودن يعني سازوكار درست نه گزاره ي درست . اين كه دادگاهي وجود ندارد ، نبايد فرزند را به رفتار غير عقلاني وادارد . بايد براي تاسيس دادگاه بي طرف تلاش كند تا رفتارش عقلاني باشد .
در حالت دوم : رفتار فرزند عاقلانه نيست چون ممكن است اشتباه كند ، موفق نشود و يا خودش را هم به كشتن بدهد . دقت كنيد اينجا هم بحث سازو كار نادرست است نه مدعاي درست .
در حالت سوم : رفتار فرزند عاقلانه است به شرطي كه كسي را محكوم نكند . يعني پيشاپيش متهم را محكوم فرض نكند . اگر كسي را محكوم فرض كرده و از او بخواهد عذرخواهي كند تا ببخشد ، درخواست غير عقلاني دارد . ( به مثال عروس خانم دقت شود )
در حالت چهارم : رفتار فرزند به لحاظ نظري و عملي عاقلانه است . حكمت ِ « ببخش اما فراموش مكن » مي تواند پشتوانه ي نظري براي عقلانيت بخشش او باشد . فرزند مقتول لازم است در انتقاد خود به عقلانيت نظري وفادار باشد . يعني مدام وسط انتقاد از كشتن انسان هاي بي گناه ، متهمي را محكوم قلمداد كند .
سوال : ايا مي توان به عملكرد موسوي در دوران نخست وزيري انتقاد كرد ؟ جواب معلوم است . انتقاد هيچ شرطي را نمي پذيرد بجز عقلاني بودن .
سوال : آيا مي توان از « كسي » در خصوص « سكوت » در مقابل ظلم انتقاد كرد ؟ بلي . اين انتقاد نظري است نه عملي . چون به لحاظ نظري « سكوت در مقابل ظلم اخلاقي نيست » .
سوال : ايا مي توان از موسوي در خصوص « سكوت » در مقابل كشتار 67 انتقاد كرد ؟ بلي . اما براي آن كه عقلاني باشد لازم است « سكوت كردن » و « كشتار 67 » مسلم باشند .
سوال : آيا مي توان از موسوي توقع داشت كه در خصوص كشتار 67 عذر خواهي كند ؟ خير . اين توقع غير عقلاني است . چون اين توقع « موسوي را مسئول و مقصر قلمداد كرده است » در حالي كه اين پيش فرض نادرست است . مسئول بودن و مقصر بودن بايد ابتدا معلوم شود . ( به تمثيل عروس خانم مراجعه شود )
سوال : اين مزخرفات رو ولش كن . تو يتيم شدن حاليت نيست ، جواب من رو بده . پدر و مادرم را در كشتار 67 از دست داده ام .« مي دانم » همه ي مسئولان اصلي حكومت از آن اطلاع داشته اند و به نحوي در برابر آن مسئول و مقصراند . چرا حداقل مثل آقاي منتظري اعتراض نكردند ؟ حق ندارم اين سوال را از آنها بپرسم ؟
جواب : حق داريد سوال بپرسيد . اما در سوال خود بايد به عقلانيت وفادار باشيد . كشته شدن مظلومانه ي پدر و مادر شما ، نبايد شما را به يك « رفتار غير عقلاني » وادارد . نمي توان به بهانه ي يك ظلم ، ظلم ديگري مرتكب شد . خون به خون شستن محال است . شما به بهانه ي كشته شدن مظلومانه ي پدر و مادرتان و حتي تمام مصيبت هايي كه بر سر شما آمده است ، حق نداريد « از دماغ يك بي گناه خون جاري كنيد » . به گمان من مشكل اصلي همان « مي دانم » شماست . اين دانستن بايد موجه شود . يعني بايد « آگاهي واقعي » تبديل شود اگرنه يك « آگاهي كاذب » است . تا مدتي پيش من هم آقاي منتظري را گربه نره مي خواندم و فكر مي كردم ساده لوحي است كه او هم به سهم خود در جنايات حكومت دسته داشته . اما پس از خواندن خاطراتش و... متوجه شدم كه « اشتباه كرده ام » .
سوال : اگر كاريكاتور موسوي را بكشم در حالي كه بر روي مزار دسته جمعي خاوران نشسته است و بيانيه مي دهد ، ايا انتقاد كرده ام ؟ جواب : اين انتقاد نيست . اعتراض است . اعتراض عمل است . Fact است . امر واقع است . معرفت نيست . معنا ست . خودش داعيه ي چيز جديدي را دارد . مثل آن است كه كسي به شما سيلي بزند و شما در مقابل به او ناسزا بدهيد و يا برعكس .
--------------------------------------------------
ياد آوري : مثال عروس خانم با اندكي تغيير ، از جان سرل است و من هم به ويتگنشتاين علاقه مندم .
طبیعتا میتوان در همان دایره نظری بر پایه مسوولیت نخست وزیر، سوال کرد. اگر بر اساس دایره مسوولیت نخست وزیر و دولتش باشد، نمیتواند غیر عقلانی باشد.
گزینههای دیگری هم البته وجود دارد.
از يك كانديد رياست جمهوري و يا يك رئيس جمهور نمي توان توقع داشت كه مانند اپوزيسيون رفتار كند و تابع قانون اساسي نباشد اين نقض غرض است .
باشد. یعنی حتی میتوان حکم هم راند. اما به نظر من خانم زرتشت دارد یک زحمت زیادی متقبل میشود. یک حکم را گرفته و دارد توجیهش میکند که البته بحث را بسیار جذاب هم کرده. در مقالات و یادداشتهای OpEd
نویسنده یا منتقد میتواند نقد کند و حتی حکم هم بدهد. در حقیقت نویسنده «نظر» خود را مینویسد، و «خلع سلاح» هم نمیشود. اما در باب پرسش از میرحسین یا هر کاندیدایی، طبیعتا Spin Doctors
برای رفع سوال، نقد و اعتراض و احیانا انحراف طرف مقابل از موضوع وارد بازی میشوند. این مساله در غرب جا افتاده و در ایران اما بسیاری نمیدانند که خود تبدیل به Spin Doctorsمیشوند. البته طبیعی است که جانبدار، تلاش کند به جای پاسخ به سوال، سوال کننده را قضاوت کند و نوع سوال او را زیر سوال ببرد. سابقه این روش در ساختارهای دموکراتیک هم زیاد است که بنا به شواهد موجود، دارد یواش یواش به سپهر وبلاگی ایران هم کشیده میشود. این به معنای نفی نقد منتقد و حتی معترض و سوال کننده نیست. به معنای مقایسه با اتفاقی است که میتوان در دوران انتخابات در غیرب نیز به خوبی مشاهده کرد.
وراي تمام اين مطالب فعلا دعوا بيشتر سر آن است که ايشان از اظهار نطر صريح درباره اصل جرم ( که يکي از متهمين آن به شمار مي آيند) خودداري مي کنند و با توجه به نبود موضع گيري جديد بر مبناي موضع گيري سال ۱۹۸۸ که آخرين اعلام موضع رسمي و شناخته شده ايشان است همچنان علاوه بر مباشرت در جرم متهم به حمايت معنوي از درستي جنايت صورت پذيرفته و فراهم نمودن انگیزه های روانی برای وقوع جرم هم هستند.
اگر مثال لهستان کافي نيست نگاهي به تاريخ چک هم بياندازيد که در سال 1989 واسلاو هاول رييس جمهور در نقش رهبر اپوزيسيون براي تغيير قانون اساسي آمد تا آنکه بعد از جدايي چک از اسلواکي در سال ۱۹۹۲ قانون اساسي جديد به تصويب رسيد.
---------------------------
آن مثال و بحث شما ، حاوي گزاره هايي است كه هيچكدام مسلم نيست ، نه به لحاظ حقوقي نه به لحاظ تاريخي .. البته من با درستي و نادرستي گزاره ها اصلا كاري نداشته ام .
من بحث عقلانيت يك خواسته يا انتقاد را دارم . قاضي بايد عقلاني حكم بدهد ، درست يا نادرست بودن حكم ِقاضي (در عمل ) مهم نيست ! عقلاني بودن آن مهم است .
فرض كنيد هوا ابري است ، برداشتن چتر عقلاني است اگر چه ممكن است اصلا باران نيايد و در نهايت حمل چتر اشتباه باشد .
اما اگر هوا صاف است ، برداشتن چتر عقلاني نيست . و چه بسا ناگهان هوا طوفاني شود و خيس شويد و آرزو كنيد كه چتر همراه داشتيد .
نوشته ي ديگري به نام ليلي و مجنون دارم كه تغيير مي دهم و منتشر مي كنم . شايد آنجا بهتر بشود بحث كرد .
درود بر شما
"...
محتوای اصل مربوط به اسلامیبودن نظام و ابتنای کلیه قوانین ومقررات براساس موازین اسلامی و پایههای ایمانی و اهدافجمهوری اسلامی ایران ... و ولایت امر وامامت امت و ... دین ومذهب رسمی ایران تغییرناپذیر است."
اما درباره نوشته آتی شما:
بنده را از بحث فلسفی معاف نمایید به دو دلیل: اول آنکه با ذات غیر روشنفکر من که ممکن است با نقد بیرحمانه به لمپنیسم هم متهم شود ( چون گهگاه شرمسارانه فکر می کند این دست گفتگوها به کار نشستن بر روی صندلی راحتی کنار پنجره، تماشای برف، چشیدن قهوه و گپ زدن می خورد نه موضوعات دردناک گذشته و شرایط خطیری که امروز به آن گرفتاریم) ناسازگار است، دوم آنکه بحثی در این سطح برای آنکه در حدود دامنه فلسفه و منطق باقی بماند نیازمند فرهنگ لغات مشترکی است که هر دوی ما از کلمات تعابیر نسبتا یکسانی را در ذهن داشته باشیم تا گرفتار عذاب مردم بابل نشویم و این نیازمند ده ها صفحه نوشته ( که من از آن بی بهره ام) یا ساعت ها گفتگو ( که احتمالا شما از وقتی برای آن بی بهره اید) است. اما نکته ای که دوست دارم با شما شریک شوم: تنها چیزی که من خودم در بکارگیری گزاره های منطقی و فلسفی از آن بیمناکم آن است که هنگام تعمیم به موضوعی تازه مقدمه و موخره را به گونه ای بچینم که نتیجه ای که پیش تر با مفروضات قبلی یا درک بلادرنگ به آن رسیدم را ثابت کند و این امر آنچنان ظریف و پنهانی اتفاق می افتد ( لااقل برای من) که نمی توان لحظه ای از آن غافل شد. این همانجاست که آدم از دامن فلسفه به ورطه علم کلام ( البته نه الزاما به تعبیر مذهبی کلاسیک آن ) می افتد.
فرصت داشتید بحثی را درباره قانون اساسی بگشایید.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید