نامه تند دکترسروش به آیت‌الله خامنه‌ای | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (38)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

نامه تند دکترسروش به آیت‌الله خامنه‌ای

۲۹ خرداد ۱۳۸۹ خودنویس
image

دکتر عبدالکریم سروش در نامه‌ای که امروز منتشر شد، آیت‌الله خامنه‌ای را به خاطر سخنرانی‌اش در ۱۴ خرداد اخیر سرزنش کرد و آنرا خطابه‌ای پرخطا خواند. سروش، «خود علی خوانی» رهبر جمهوری اسلامی که خود را در «محاصره دشمنان» می‌بیند را کج خیالی و قیاس باطل عنوان کرده است و می‌نویسد که «مالیخولیای دشمن ستیزی» رهبری قوت بیشتر یافته است.

 

 

متن این نامه به شرح زیر است:

 

‎فتور در قوه ناطقه( و عاقله؟)
‎       آن قوٌت جوانی وان صورت بهشتی‌              ‌ای بی‌خرد تر از من، از دست چون بهشتی‌؟
‎    تا صورتت نکو بود افعال زشت کردی            پس فعل را نیکو کن اکنون که زشت گشتی

 

آقای خامنه‌ای


‎نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصدو هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابه‌ای پر خطا بود. لغزش‌های ذهنی‌و زبانی در آن موج میزد. نشان از فتور در قوه ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سی‌ساله پس از انقلاب به چالاکی از همه سخنوران پیشی‌گرفته بود، آن روز سخت آشفته و نا توان مینمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق میزد مرکب سخن رام نمی‌شد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون  میجستند و بر شاخ زبان مینشستند. داوری‌های باژگونه تاریخی‌حفره‌های کلام را افزون تر کرده بود و خطیب از یکی‌بر نیامده در حفره دیگر می‌افتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی‌با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی‌در محاصره دشمنان میدید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضا ن عهد ولایت پنداشت.


‎معرکه و مهلکهٔ غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن میگفت نه سخن خوب میگفت.نه به نقل وفا میکرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیت‌های خفته را بر انگیزد وبیازارد و به آنان نقش‌های مجعول دهد  و بر اجتهادشان  مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام ،حق و باطل را در نزدیکی‌و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.


‎آقای خامنه‌ای


‎وقتی‌بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی‌غرب ندیده‌ای را میدیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمیداند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. می‌گفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمیدانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل‌ترین کسان برای ریا ست اند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی ،شما را به سؤء تدبیر و ستمگری کشا ند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به  زنجیرو زندان افتادند ونظم ملک پریشان شد وبانگ بینوایان بر آمد ودست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر  اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی‌تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامی‌را تلخ نکند. به دعا با خدا می‌گفتم ایرانی‌را از هلاکت و سلطانی را از سؤء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت  دانستم کار فقط از دعا نمی‌رود. سالها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تاثیر بستم، اما "از قضا سرکنگبین صفرا فزود" و بیمار رنجور تر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی ونقدها را توطئه وبراندازی می دید و  جرم‌های جاسوسی و ناموسی برای ناقدان میتراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می‌خرید و نقادان را می‌درید ورقیبان را سر می‌برید. و چندان که نقد و نصیحت‌ها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:


‎    هر درونی که خیال اندیش شد       چون دلیل آری خیالش بیش شد؟
‎    پس در وعظ و نصیحت بسته شد    امر "اعرض عنهم" پیوسته شد


‎پس به حکم خدا و خرد ،اعراض کردیم و اعتراض کردیم.


‎سؤء تدبیر و طغیان ستم وزوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد.ولایت معنوی که از ابتدا نداشت،ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل  خطابت  بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می‌داند، تاریخ را هم کج میخواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمیراند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بی‌پناه ،ایستاده است تا کی‌فرمان "هبوط" در رسد و راهی زمین شود.


‎و اینک ای "رهبر معظم" ! من  به شما میگویم که فرمان هبوط صادر شده  و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمیشنوید؟


‎خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند‌و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت  آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی‌کند و برادر کشی‌هابیل و قابیل را ببیند‌و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم ،خطیبی باقی‌میماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند ،مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در" مسجد کرامت" تردد کند  و به شکرانه سلامت "درویشان بی‌نوا را تفقّد کند".
‎یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان ،که مشاطگان قدرت اند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن  و گره بر باد زدن نیست؟


                         --------------------------------------------------------------------      
‎اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتی‌جعل خبر کرد و مرا "مرتد" شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش دراز تر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان " استرداد ارتداد" صادر شود. چون می‌دانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شوون ولایت می‌داند و بولفضولی دیگران را در این امرولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند ،نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت ،تحمل نمیکند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند.با خود"حافظانه" میخواندم:


‎بشکر تهمت تکفیر کز میان برخاست                            بکوش کزگل و مل داد عیش بستانی
‎جفا نه شیوه دین پروری بود ،حاشا                                همه کرامت ولطف است شرع یزدانی


‎من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان.  فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعی‌بی‌فضیلت و بی‌ایمان چنین ریشخند فقاهت میکنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش میزنند. "ولیٌ امر مسلمین" باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بز‌های لنگ پیشاپیش گلٌه میروند و بر تر از سلطان، فرس میرانند و خادمند و مخدومی میکنند.  وبداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را  هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند.هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند."صبا گر چاره داری وقت وقت است".


‎قدر وقت ار نشناسد دل و کاری       نکند                      بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
‎فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز                     تا به میخانه پناه از همه آفات         بریم


‎ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا :خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.

‎عبدالکریم سروش

خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی

ارزیابی این خبر:

2.37

Subscribe to comments feed نظرات (30 نوشته شد):

من در اين نوشته خطاي منطقي حكومت را در سيموليشن( شبيه‌سازي)حكومت صدر اسلام كه منجر به " خود علي خواني" رهبري و طلحه و زبير دانستن مخالفين منجر ميشود باستناد آيات قرآني توضيح داده‌ام:
http://sinajami.blogspot.com/2010/06/blog-post_19.html
بل بلی گوش در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
36
آقای سروش که سابقۀ در سوادخانه ( دانشگاه) بستن در کارنامه پر بارشان بر جریده عالم به ثبت رسیده، باز فکر سواد فروشیشان گل کرده و انشاء ملقلقی را قلمی فرموده اند که ایهناس بیایید و ببرید از این طبق زر ورقی.
کاش از این حرفها در زمان اعمال انقلابیشان میزدند شاید به گوش هوش خودشان میرسید که پایان راهی که میروند جز این ناکجا آباد امروزین نخواهد بود.
در ضمن حالا که انشا مینویسند یکی هم در مورد علم بهتر است یا ثروت مرحمت کنند تا معلمان و دبیران درس انشاء تکلیف نمرۀ انشاء ایشان را برای درج در کارنامه روشن کنند.
سقراط در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
26
این سروش هم حالش خوب نیست
نشسته تو آمریکا هر چند وقت یه نامه مکش مرگ ما می نویسه که از بس اصرار داره برای اثبات اینکه من خیلی سروشم قلمبه سلمبه نویسی کنه اصل حرفش لای انشاهای رومئو ژولیت اش گم می شه
بابا تیک د ایزی بخدا قبول داریم فیلسوفی
لااقل از همون پوپری که خیلی قبولش داری یاد بگیر که چه جور کانت و هگل رو مسخره می کرد و دست می انداخت که این بی سوادها برای پوشوندن بی سوادی شون سعی می کردن هی پیچیده حرف بزنن تا مخاطب رو مرعوب خودشون کنن یعنی ما خیلی با صباتیم !!! خوب دکتر جون شما هم مثله یه بچه آدم چارتا خط رک و رو راست بنویس همه خر فهم بشن دیگه
لردلاس در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
-28
واقعا قدرت درک این متن رو ندارید؟! اشکال از شماست، نه از سروش
moh*********@gmail.com در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
12
از قرار معلول دکتر سعدی شیرازی هم پس از خواندن این نامه «دکتر» سروش که به ادبیات دوران سلجوقیان بر می گردد سخت به وجد آمده و قرار است نامه ای «تند» به آیت الله خامنه ای بنویسد. این نامه به سبک گلستان به صورت یک حکایت عبرت آمیز خواهد بود!
احمد در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-19
مشکل از بیسوادی شماست ، نه از نوشته های دکتر سروش
مثل اینکه بگوییم بجای شعر گفتن منظورمون رو با چند جمله ساده بیان کنیم
در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-16
آدم باید خیلی کج سلیقه باشه که به چنین متنی بگه قلمبه سلمبه نویسی
جک در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
گویا دوستان بس که ادبیات لات ولوتی وچاله میدانی شنیده اند عادت کرده اند.یادمان باشد معلم نباید سوادش را کم کند،این شاگرد است که باید دانشش را افزون کند. به ادبیات حاکم بر اینترنت نگاه کنید.نه فعل وفاعل درستی دارند نه حتی اسلوبی دلپذیر.با همان ادبیاتی که از شاطر نان می خرند می نویسند. قدر بدانیم این ادب وقلم وزین را.
با همان ادبیاتی که از شاطر نان میخریم؟؟!!
ببخشید؟!!! مثلا ما میریم به شاطر میگیم بچه فلان؛ فاتن تو فلان ... دو تا نون پرت کن بیاد بریم وقت نداریم، شیر فهم شد لا..ی!!!!

عجب!

ادبیات لات و لوتی و چاله میدانی؟
تا آونجایی که ما میدانیم چاله میدون تر از رئیس جمهور اسلامی این مملکت که مطمئنا از شاگردان استاد سروش هم بوده اند، وجود ندارد.

شاگرد باید دانشش را افزون کند؟!
ادبیات بی فعل و فاعل اینترنتی؟؟؟؟

واقعا که اسم خوبی روی خودت گذاشتی " جک "
رضا در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
اصل نامه و مفهوم و طعم شیرینش یک ور، ادبیاتش یک ور
کلی کیف کردیم !
در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-18
به باور من این یکی از متنهایست ،که جا دارد ،در مقدمه کتابهای درسی تاریخ معاصر ،جای گیرد ،که فرزندان ایران فردا ،از این شیود و سبک ،استفاده کنند .
در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-16
نرود میخ آهنین در سنگ
adam azad در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-21
ترجمه سخنان سروش به زبان ولایی - جهت فهم بیشتر ایشان و دار و دسته مربوطه

http://balatarin.com/permlink/2010/6/20/2095275
در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-21
امیدوارم که این نقد از قدرت با نقد از خود نیز همراه شود. در نقد از خود است که خطاهایِ یارانِ پیشین و قدرتمندان کنونی روشن تر می شود. تاج زاده شروع کرد، امیدوارم دیگران هم نقد قدرت را از زاویه های سرکوب شده ی وجود خود شروع کنند. به راستی چطور شد که خمینی، امام خمینی شد. سهم ما در امام شدن او چه بود؟ من که او را در ماه می دیدم، شما چه؟ خامنه ای که دارد راه رهبر آرمانی سابق مان را می رود، خطایش چیست؟ یا خطای سابق مان چه بود؟
در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-38
بسیار عالی بود . لذت بردم از این ادبیات .
Shahriar در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-36
آقای سروش مثل اینکه در گذشته وقتی امام خمینی سوار بود ایشان کمتر از مداحی چیزی نداشت. حالا هنوز امام زمانه رهبر عالیقدر ۲۰۰۰ تا گردن در یک روز نزده و این دلیله حمله سروش هست. منظور سروش اینکه تا شمارش به دوهزار نرسه امام، علی نمیشه.
البته خیلی هم فاصله ای نیست.
awat در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-37
دكتر سروش قبولت داريم
Ahmad در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
-9
متن قابل تاملی بود، بعضی وقتها برخی مفاهیم را باید به زبان خاص خودش گفت تا در شنونده اثر کند و این متن نیز این ویژگی را داشت.
از هر نظر که بنگری و به هر زبانی که سخن برانی زشتی و پلیدی این حکومت است که جلوه می کند
moh*********@gmail.com در ۳۰ خرداد ۱۳۸۹
اگر این نامه برای شخص خامنه نگارش شده و به همین دلیل نثری نامأنوس دارد، بایستی از آقای سروش پرسیده شود که چرا این نامه را به طور خصوصی برای ایشان ارسال نکردند.
اگر برای عموم نوشته شده، که عموم مردم با این نثر اشکال دارند و این به واسطه بی سوادی مردم نیست. بلکه انشای فارسی به سمت ساده گویی حرکت کرده است.
آقای سروش! قرن اتم و کامپیوتر و فضاست. زمان سلجوقیان نیست که نوشته به تیراژ چند نسخه دست نویسی می شد و در اختیار خواص قرار می گرفت. اگر می خواهید برای شخص خامنه با چنین انشای نامأنوسی بنویسید، لااقل یک نسخه آنرا نیز به زبان ساده مرقوم کنید که همه مردم بتوانند از آن بهره مند شده و در مورد آن اظهار نظر کنند.
سقراط در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
این دکتر سروش هم برای خودش یه پدیده است!!!
سه هفته پیش یک کاره پاشد نامه نوشت به علما و فقهای قم که زبون اگه ندارید پا که دارید
پاشین برین نجف
اونم آخوندائی که قبلاً همیشه دست شون می نداخت که بی سوادن و خشکه مقدسند و متحجرند و چه می دونم از فقه و فقاهت هیچ آب و ایمانی نمی جوشه
خلاصه بعد از اون نامه که دید هیچکی نرفت، کنف شد
حالا دوباره برای رفع کُتی نامه نوشته به خامنه ای که حالا که آخوندا نرفتن نجف لطفاً خودتون تشریف بیارین پائین
لابد دو هفته دیگه که دید خامنه ای هم نیومد پائین این دفعه باز یه نامه مکش مرگ مای دیگه می نویسه با این مضمون:
آقای خامنه ای اگه تا یک ماه دیگه از قدرت نیائی پائین پس کی می آئی؟
ضد ولایت وقیح در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
-5
دکتر سروش اگر هم سابقه مار نادرست داشته باشه(که البته جای بحث داره.خودش که نقشش تو انقلاب فرهنگی رو رد می کنه) سالهاست که داره با تحجر و استبداد دینی مبارزه می کنه.اگر فرضا شخص یا اشخاصی قبلا به نفع تندروها کار کردند ولی الان برگشتند و می خوان جبران کنند این آیا یک موهبت برای جنبش دموکراسی خواهی ما نیست؟ مگر هدف جذب حداکثری و دفع حداقلی نیست؟ مگر نهایتا سقوط دیکتاتوری ولایت فقیه جز با ریزش حامیانش امکان پذیره؟
A A jabbari Asl در ۰۲ تیر ۱۳۸۹
آقا یا خانم ضد ولایت وقیح.

نه جانم...نه دوست من. خیر! اینطور نیست که حضرت عالی‌ میفرمایید.

تمام حرفی‌ که نیک‌ آهنگ کوثر و گروهی از همفکران با او میزنند این است که تا زمانی که "یک مقام مسول" سیاسی، فرهنگی‌، اجتماعی و یا حتا اقتصادی گذشته ‌اش را نقد ( توجه بفرمایید نقد نه تقبیح یا تحبیب) نکرده است و یا در معرض موشکافی عام قرار نداده است، فاقد صلاحیت لازم برای اظهار نظر در "سپهر عمومی‌" است، حتا اگر این اظهار نظر به نفع یا ضرر این گروه یا آن گروه تمام شود و یا حتا - بقول شما- "ملتی" از این "نظرات" منتفع شود. حالا می‌خواهد آقای دکتر سروش باشد یا دکتر مهاجرانی. و البته هر دوی این بزرگواران آزادند در "عرصه خصوصی" هر چه دل تنگشان می‌خواهد بگویند یا بنویسند، همچنان که می‌کنند و کسی‌ هم مدعی‌شان نیست.
آمیزممد در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
-4
انصافآکیف کردم.حیف که لیاقت نداشتیم درمحضرش باشیم.برای شمایی که نمیفهمدش متاسفم لیاقت شما همون چرندیات حسین بازجوست.آخه ازکیهان خوانان بیش ازاین انتظاری نیست.
در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
-12
آقای سروش اگه حرف نزنی نمی گن لالی.
تو کی هستی که از خارج از ایران به رهبر ما این چنین بی شرمانه می نویسی. وای به حال کسی که در دیگران عیبی می بیند و در خود آن عیب را نمی بیند تو خیلی مودبانه نوشتی که در این زمینه عیب جویی کردی؟
میبینم که بر و بچ ولایت بجای مطالعه کیهان و رجا نیوز میان خودنویس ... ها ها ها، خب اخبار اینجا موثق تر دیگه ... خودتون هم رسانه های خودتون رو قبول ندارید.

راستی، فیلتر شکن یا اینترنت بدون فیلتر هم که دارید ... از ساندیس آپگریدتون کردند به اینترنت بدون فیلتر؟
shv در ۰۱ تیر ۱۳۸۹
اولش از این جملت ناراحت شدم
"اگه حرف نزنی نمیگن لالی"
ولی بعد که به عبارت "رهبر ما" رسیدمو دیدم معترفانه داری خودتو حامی کسی معرفی میکنی که سطح شعور و ادبش از حد جمله "مثل سگ دروغ میگن" بیشتر نیست، بهت حق دادم :)
احتمالا ما دورادور همو میشناسیم. حتما از اون جان نثاران شستشو شده ی مغزی هستی که این شبها، بعد از کمی سبک شدن خیابانها، با بستن راه مردم ترافیک سنگین ایجاد میکنن و در حالی که هنوز پشت لبشون سبز نشده افتخار کلاشنیکف و باتوم به دست داشتن ذوق مرگشون کرده... درسته؟ خودتی مقتدر؟
شرمم باد از این هموطنان کر و کور
شرمم باد از این رهبر بی شعور
در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
حاج فرج دباغ که نهایت هنرش به تعطیلی‌ کشاندن دانشگاه‌های مملکت (که یک روزی رنکینگ‌های بالای جهانی‌ داشتند) و بیرون کردن استادان آنها و به قول خودش "افکندن عطر اسلام در فضای دانشگاه" بوده امروز با این ژست‌های حق طلبانه مسخره نمی‌تواند گذشته آلوده ‌اش را به این راحتی‌‌ها پاک کند. هنوز زمان خیلی‌ زیادی نگذشته و ایشان روی کم حافظگی تاریخی‌ ایرانی‌‌ها بیش از حد حساب کرده است!
واقعاً واسم جالبه کامنت هایی که اینجا گذاشته می شه و چقدر شبیه کاریکاتورهای نیک آهنگ کوثر هستن
1 2 next مجموعه نتایج: 30 | نمایش: 1 - 20

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد
در حالی که ساعاتی پیش رسانه‌ها نوشتند که دور دوم مذاکرات ایران با کشورهای ۱+۵، بدون اعلام نتیجه پایان یافت، این مذاکرات همچنان ادامه دارد و به راند سوم کشیده شده است. کاترین اشتون به همراه سعید جلیلی نیز تا ساعاتی دیگر در نشستی خبری حاضر خواهند شد و در خصوص این مذاکرات اظهار نظر خواهد کرد....
سیاست | سروش جعفری

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!
یکی از دریافت کنندگان مسکن مهر گفته که در جریان سفر محمود احمدی‌نژاد به مشهد جلوی دوربین تلویزیون به او خانه دادند و بعد از چهار روز به او اعلام شد که باید خانه را تخلیه کند....
جامعه | سهند خوانساری

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده است که مسؤولان وزارت ارشاد روزنامه‌نگاران را به محل این وزارت‌خانه احضار می‌کنند تا از سوی مأموران امنیتی بازجویی شوند. ...
حقوق بشر | سهند خوانساری

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید