تحقیر مردم کرد یا پنهان شدن در پشت کار تحقیق و نگارش
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
هراز گاهی بعضی از رسانههای داخلی در ایران با استفاده از موقعیتهای مختلف و برای زیر سوال بردن کیان و شان مردم کردستان به نشر مطالب و مقالاتی از نویسندگان کرد و غیر کرد میپردازند. اگر همبستگی و همگرایی با مردمان کرد در روزهای تلخ اردیبهشت تسلایی بر دل مادران داغدار این دیار شد، اگر صلای همبستگی با بندیان کرد از ایرانیان فرهیخته و انساندوست بلند شد، عاملان و آمران حکومت دیکتاتوری نیز بهنوبه خود مثل همیشه با تزویر و جعل و دروغ به تحقیر و توهین پرداختند. اينبار عصبانیتشان آشکارتر از همیشه و غیضشان بیشتر از قبل از زبان یکی از کردها که خود را محقق نیز مینامد بیان شد.
عرفان قانعیفرد که تالیفاتی در رابطه با مسایل کردستان دارد، در هفته گذشته در مناسبتی با تریبونی داخلی که با هزینه دولتی تامین میشود به جنبش کردستان حمله کرد. کتابخانه ملی ایران این تریبون را برای حمله به همه تاریخ کردستان پذیرایی و آماده نمود که در آن عرفان قانعی فرد به تخطئه جنبش و تاریخ کردستان پرداخت. تاریخ کردستانی که در ۱۹ شهریور امسال در مقابل چشمان جهانیان ورقی تازه گرفت. تاریخ مظلومیت و حق طلبی جوان کرد و انسان آزادیخواه کرد در زیر طناب دار. تاریخی که با خون دهها فرزاد کمانگر مملو از عزت و افتخار است. پر از عظمت فردی و گروهی انسانهای سر برآورده از این دیار است. تاریخی که اگر بازی بزرگان و قدرتهای منطقه برای نابودی و لجن مال کردنش را هم با آگراندیسمان ۱۰۰۰ برابر بزرگ کنیم باز تاریخی افتخار آفرین است. در این روزها که از بهار کردستان نوشته میشد، به تقویم که نگاه میکردم هر فصلی را پر از جنایت حاکمان در کردستان دیدم. اگر امکان تاریخنویسی کامل و بیطرفانهای در کردستان وجودداشت، لازم بود هر روز را در یادواره جنایات و کشتار به عزا مینشستیم. اعدام ۵۹ تن در خرداد ۶۲ از اهالی مهاباد- اعدام ۵۸ تن در تابستان ۵۸، - کشتار جمعی در روستاهای قارنا، قلاتان، ایندرقاش، کانی مام سیدان، سه وزی و سروکانی- اعدامهای شهریور سنندج در سال ۱۳۵۹، - حمله به سقز و سنندج و بمباران چند ماهه شهر و دهات کردستان در فروردین ۱۳۵۹ -زمستان پاوه و کامیاران - پاییز شارویران و نقده. تاریخ نویسی که ادعای نوشتن تاریخ سرزمین مادریش را دارد به جای رفتن سراغ مقام امنیتی فرسودهای که تاریخ تاسیس ساواک (سازمان منتسب به آن) را هم با ۵ سال اشتباه بیاد دارد (تاریخ تاسیس ساواک ۱۳۳۵ شمسی است که ایشان ۱۳۳۰ نوشتهاند)، چرا سراغ شاهدان زنده کشتار جمعی و پاکسازیهای دستهجمعی نمیرود؟ اصول و الفبای تاریخ نویسی غیر از آنیست که آقای قانعی فرد به آن دست زده است. تاریخنویسی با تاریخ سازی تفاوتی فاحش دارد. تاریخ باید متکی به منابع بیطرف و بی غرض باشد نه از ذهن فرسوده یک طرف نقل شود که منتسب به نهادیست که خود به نابود کردن تاریخ شهره و هزاران سطر تاریخ سازی کرده است. از کی تا بهحال ساواک ایران طرفدار تاریخ دقیق و بی غرض کردستان بوده است؟
اما این "تاریخدان" و محقق صاحب تریبون در جمهوری اسلامی نمیتواند گریبان خویش را از نقدهای جدی که به ایشان وارد است رها کند، زیرا اشکالات كار وی یکی دوتا نیستند. آقای قانعیفرد مثل آچار فرانسه هرگاه که لازم بوده ظاهر شده و با نوشتههای خود باعث خوشحالی حاکمان مستبد و رنجش آزادیخواهان گردیده است. گاهی به تحریف تاریخ و روزی به دخالت در سیاست و زمانی به اظهار نظر در مورد پروندههای زندانیان اسیر محکوم به اعدام میپردازد. اما در همه این موارد کفه ترازو به سمت حاکمین مستبد و نیروهای امنیتی آن و بر علیه مردم مظلوم و اسیر است و نوک قلم محقق، نویسنده و تاریخنگار ما بسمت زور....
مطلب اخیر وی و به بهانه معرفی تالیف تازهاش که در آینده نزدیک انتشار مییابد (۱) كه در روزنامه شرق و سایتهای اینترنتی درج شده، مملو از تناقض و اغراض است. اگر کتاب او همین است، که کل کتاب غرض ورزانه و تحریف تاریخ است و اگر گزیده ایست که واویلا برای انتخاب مطالبی که در جهت معرفی آن برای شرق فرستاده است.
«گفتوگو با عیسی پژمان، نماینده شاه و مامور ساواک درعراق - حس میکردم "فرمانده جنبش کردستان" هستم»
تیتر این مطلب که گویا تیتر کتاب و گفتگوی وی با آقای عیسی پژمان نیز هست، یک تیتر بغایت مغرضانه است. یک مامور ساواک فرمانده جنبش کردستان! ساواکی که دهها کرد را در طول ۲۲ سال عمر خود به جوخههای اعدام سپرد، زیر شکنجه بقتل رساند و یا در کوهها و روستاهای کردستان شکار کرد، نه تنها رهبر جنبش کردستان نبود بلکه بدشمنی علنی و آشکاری با آن برخاسته بود. در همان سالهای ادعایی منبع تاریخی آقای قانعیفرد یعنی در دهه چهل و پنجاه شمسی تعداد زندانهای ساواک پر از زندانیان كرد بود كه تنها جرم آنان کمک به جنبش کردستان بود. زندانهای قزل قلعه، قصر قجر، در تهران و جلدیان، رضاییه، سنندج و مهاباد پر از کردهایی بود که یا کمک مالی مختصری کرده و یا لقمهنانی در اختیار فعالان این جنبش قرار داده بودند.
سطر سطر این مطلب که بشکل مصاحبه تهیه شده است مملو از توهین و تحقیر است و نویسنده تا جایی پیش رفته است که از زبان مصاحبه شونده مینویسد: "مردم کردستان نا آگاه و متعصباند" و ادامه می دهد "...متاسفانه ملت ما یک ملت عقب مانده و غیر پیشرفته است" و گویا این کفایت نداشته که مینویسد "همیشه جماعتی حسود و بدبخت و بیچاره هستند که کارشان سم پاشی است و فقط در فکر ضربه زدن و به زیر آوردن و شکستن همدیگر هستند" آقای قانعی فرد در مطلبی که در سایت کردیش پرسپکتیو انتشار یافته نیز تقریباً با چنین ادبیاتی ولی اینبار نه از قول مصاحبه شونده بل از جانب خود منتقدین را به "رفتار عقب مانده"، " لمپنیسم"، "حسادت و عقده گشایی" و... متهم میکند. گویی این آقای امنیتی اسبق برای آقای قانعیفرد سخن میگوید" :قادر به دیدن پیشرفت یکی از خودشان نیستند" و "هزار تهمت بی سبب و علت را میزنند که رقیب را حذف کنند" و با فراموش کردن اینکه خود نیز از همین سرزمین میاید میگوید "سرزمین کوتولهها است انگار."
چرا چنین تیتری را انتخاب کرده است؟
آقای قانعی فرد در مراسمی که درهمان كتابخانه ملی تهران به مناسبت معرفی کتاب تازهاش در مورد جلال طالبانی منتشر کرده است با یک کاسه کردن جنبش کردستان و منتسب کردن آن به ساواک و نیروهای امنیتی اسرائیل، جنبشی یکصد ساله را بیکباره زیر سوال برده است.
بدیهی است که انتخاب تعبیر "جنبش کردستان" بهجای جنبش کردها در عراق و یا دورهای از "جنبش کرد" یا "دورهای از جنبش کرد در عراق" نیز با انگیزهای خاص انتخاب شده است. هدف حمله به همه حرکتهای حق طلبانه مردم کرد در عراق و ترکیه و ایران و سوریه است.
ادعا و "حس" عیسی پژمان هشتاد و چند ساله کارمند اسبق امنیتی ایران را تیتر کردن تنها در خدمت مقامات امنیتی اسبق و حال ایران است. همگرایی و اشتراک منافع ماموران امنیت و اطلاعات ایران را در لابلای گفتگوهای آقای عیسی پژمان بکرات میتوان مشاهده کرد. بخصوص آنجاییکه مصاحبهگر(قانعیفرد) از وی سوال میکند: "ازکار در سازمان اطلاعات و امنیت، لذت بردهاید." که در پاسخ اظهار میدارد: "اگر الان به ایام جوانی برگردم دوباره به ساواک باز خواهم گشت خدمت به امنیت کشورم را دوست دارم . همین الان هم در جمهوری اسلامی به تخصص من احتیاج و نیاز باشد میروم با قدرت و تجربه و همت بیشتری البته خواهم رفت و برای من هرگز نوع حکومت مهم نبوده و نیست." (۲) آقای قانعیفرد بدینوسیله از زبان پژمان آمادگی خود را برای همکاری با اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام میکند. جنایات وزارت اطلاعات در ۳۱ سال گذشته و کارنامه سیاه سرکوب یکسال اخیر در ایران که کارنامه جنایت مراکز امنیتی در ایران است اظهر من الشمس است ولی با این وصف، ولع شرکت در سرکوب آقایان پژمان و از زبان ایشان تاریخنگار محترم از همین سطور بروشنی پیداست.
ادعای آلودگی حركتهای حق طلبانه در كردستان
ایجاد مراکز و مجامع دست ساخته، نه تنها در کردستان که در همه عالم از فعالیتهای سرویسهای امنیتی است، که گاهی بهعنوان سوپاپ اطمینان استفاده میشود و گاهی برای شکار فعالین و مبارزین. در زمان شاه نیز به همین منظور فعالیتهای ساواک کم نبود. اگر ذهن آقای پژمان دیگر یارای نامیدن همه آنها را ندارد، مبارزین و فعالان آن زمان بهخوبی تک تک آنها را بیاد داشته و در جای خود و در زمان مساعد آن را گفته و نوشتهاند و گرد و غبار کردن ایشان را در این زمینه، مشابه استدلالات مقامات امنیتی ایران میدانم که همیشه با توسل به این مراکز و سازمانهای ساخته شده سعی در منتسب نمودن همه جنبش حق طلبانه مردم به این نوع دستگاهها کردهاند. از آنجمله است نشریه "کردستان" که در زمان شاه منتشر میشد. این نشریه از طرف کردها تحریم شده بود و تیراژ آن از چندین ده نمونه فراتر نمیرفت که آنهم برای دستچینی از افراد و مقامات دولتی و سفارتخانهها فرستاده میشد. (۳)
مصاحبهگر و مصاحبه شونده گویی هردو در این نوشته به فراموشی دچار میشوند
در ابتدای این به اصطلاح مصاحبه نفرتی از بارزانی مشاهده نمیشود و برای اینکه سناریوی وابستگی به خوبی ساخته شود حتی به شاه توصیه میکنند که زمان عوض شده و نفرتش از بارزانی را فراموش کند و به ایشان کمک کند. "شاه بغض و نفرت از بارزانی داشت به خاطر همان مساله تروریست بودنش در سال ۱۳۲۴ که به شوروی گریخت. گفتم: "قربان فراموش بفرمایید. دوران عوض شده" ولی در سطرهای پایینتر مینویسد: "همیشه میگفتم که نباید دنبال بارزانی برویم" در جایی دیگر او و خانودهاش را جنایتکار مینامد(۴) و حتی با عاریه گرفتن ادبیات جمهوری اسلامی میخواهد بدهان مسعو بارزانی بکوبد: "من به کردها خیانتی نکردهام حیف که پیر شدهام و هشتاد واندی سال دارم وگرنه کسی این حرف را در جوانیهایم میزد تو دهانش میکوبیدم".
در ادعای وابسته کردن جنبش کردستان به ساواک و اسرائیل نیز دچار فراموش کاری و تضاد بوده و از ارتباط این جنبش با شوروی و مصر مینویسد: "بارزانی عقیدهای به ایران و شاه نداشت" و درجای دیگری مینویسد: "بارزانی در تمام دوران اقامت شمال که به اصطلاح عامیانه و طنزآلود دن کیشوتی – قیام ملی گرایی کرد و شورش ایلول – با اصطلاح فرماندهی شورش کردها را برعهده داشت، ارتباط خود را از طریق کنسولگری شوروی در بغداد به وسیله عوامل بارزانی که با خود به شوروی برده بود و همسر روسیاش، با دولت شوروی حفظ کرد" یا درجایی از نفرت شاه و کشتن سرباز و درجهدار ایرانی توسط بارزانی مینویسد و بعد فراموش میکند و اعدام قاضی را به توصیه بارزانی به رزمآرا و ژنرالهای شاه مربوط میداند. (۵)
کسانی که مسایل کردستان را دنبال میکنند بخوبی آگاهند که جنبش کرد در عراق در فراز و نشیبهای خود تن به مناسبات و گاهی ارتباط با دول متخاصم در منطقه داده است. این مناسبات در اثر تضاد میان دول ایران و عراق و زمانی هم با استفاده از تضاد اتحاد شوروی با دولتهای عراق پایه ریزی میشد. در دهه پنجاه شمسی این نزدیکی به ایران به اوج خود رسید و همین نزدیکی زیاد نیز بزرگترین ضربه را بعد از قرارداد الجزایر به این جنبش وارد کرد. بررسی ارتباط و وابستگی کردها به دولتهای همجوار و حتی فرامنطقهای، موضوع این نوشته نیست، دهها كتاب و صدها مقاله در این رابطه نوشته شده است و اسناد فراوانی نیز برای بررسیهای بیشتر آن موجود است. با مطالعه بیطرفانه حقایق موجود و مستندات در این باره علی رغم اشتباهات و خطاهای بزرگی كه بر اثر این روابط به جنبش كردستان تحمیل شده است، بهیچوچه ماهیت این جنبش و عوامل سازنده آن را نمیتوان به این یا آن دستگاه امنیتی منتسب کرد. جنبش کردستان عراق که موضوع مستتر این نوشته آقای قانعی فرد است، یک جنبش میلیونی بود که میلیونها کرد با انگیزههای مختلف در آن شرکت داشتند. جریانات سوسیالیستی، ملی و دمکرات اعم از احزاب و نهادها و یا شخصیتها و افراد مستقل، تا کسبه و دانشجویان و اقشار زحمتکش روستایی. رهبری این جنبش را نیز باید در دورانهای مختلف آن سنجید. رهبری جنبش ملی در کردستان هیچگاه یکپارچه و یکدست نبوده و حتی گاهی از نیروهای متضاد تشکیل شده که برعلیه همدیگر نیز به نبرد و برخورد برخاستهاند. لذا یک کاسه کردن رهبری جنبشی كه دست كم محصول تلاشهای پنج نسل از بهترین فرزندان كردستان است، خاک در چشم خوانندگان كردن است. همچنین است منتسب کردن کلیت آن به ساواک شاه و عوامل امنیتی موساد یا هر سازمان اطلاعات و امنیتی دیگر.
در خاتمه میخواستم کلامی خطاب به شخص آقای قانعی فرد و کسانی مثل ایشان بنویسم، متاسفانه به همان سادگی که ایشان از قول یک فرد وابسته به دستگاههای امنیتی یک جنبش بزرگ با ابعاد میلیونی را به سرویسهای امنیتی منتسب میکند، هر شخص دیگری نیز خود را مجاز میداند بهمین منوال و بهمان راحتی، ایشان را به هر دستگاهی منتسب کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. http://www.ayandeh.com/page1.php?news_id=6242و روزنامه شرق – ص ۱۴ – پنجشنبه 30/2/1389
2. اگر الان به ایام جوانی برگردم دوباره به ساواک باز خواهم گشت خدمت به امنیت کشورم را دوست دارم. همین الان هم در جمهوری اسلامی به تخصص من احتیاج و نیاز باشد می روم با قدرت و تجربه و همت بیشتری البته خواهم رفت و برای من هرگز نوع حکومت مهم نبوده و نیست. هر سازمان و حکومتی که از آن سرزمین از بلوچ ها تا کردها و ترک ها را محافظت کنند و مدافع مرزهای سرزمین مادری ام باشند با اعتماد و اتکای به خودم و تسلط به کارم با جان و دل حاضرم . من ۱۵ کشور پیرامون ایران را با جزئیات می شناسم. من پاسدارها را ندیده ام اما کارم را دوست دارم و برایم مهم نیست که مثلا بعد از ریاست اداره کل اطلاعات شهربانی کشور در حفاظت اطلاعات نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی کار کنم. اگر وظیفه و اختیارات مسئولیت من مشخص باشد حاظرم کار کنم. سالهای عمرم در این کار گذشته. من در اسرائیل و آمریکا و انگلستان ، دوره ها دیده ام . در رکن دوم ستاد ارتش با درجه سرهنگی برای افسران تدریس کرده ام. و در تهران استاد دانشکده ساواک بوده ام. اما در زمان پهلوی ۹۰% افسران ما حائز شرایط و شخصیت و اعتقاد درونی و اتکا به نفس نبودند و برای ایران و ارتش و مملکت و صلاح و خیر ملت کار نمی کردند و فقط برای پول و امکانات و مرخصی بود فقط! و خصیصه یک فرد امنیتی این است که باید اعتقاد و ایمان به کارش داشته باشد و شیفته سرزمین اش باشد و خوب ادای وظیفه بکند و تسلط به کار و تخصص داشتن لازم است و فرد امنیتی نباید فساد و توقع داشته باشد و با پاکی و صداقت و اعتقاد و درستی باید کار کند وگرنه پایدار یا موفق نخواهد بود و اگر منشا اثر نشد حس کوچک بودن و زیر دست بودن و رزالت و پستی خواهد کرد.
3. من هم برادران مفتی زاده و شکرالله بابان – پدر همین گوینده خبر – را جمع کردم و در شخصیت برجسته ای مانند بدیع الزمان را که در تهران پارس خانه داشت را به عنوان صاحب امتیاز معرفی کردم .احمد مفتی زاده و ادب – پدر مهندس ادب – ایشان را به من معرفی کردند و نزد وی رفتم و در ابتدا نپذیرفت و گفت با ساواک همکاری کنم ؟ گفتم قربان این فرمایشات چیست و این حرفها را کنار بگذارید. ماهیانه ای هم به شما خواهم داد و فقط اسم شما می ماند روی نشریه و مطمئن باش که ضرری عاید تو نمی شود. باز هم نپذیرفت و این بار دیدم حرف شیخ عثمان نقشبندی در وی تاثیر دارد و من قبلا شیخ عثمان و داود بگ جاف را ایران بازگردانده بودم، به کار من ایمان داشتند و از وی خواهش کردم و بالاخره بدیع الزمان توصیه شیخ را پذیرفت.تا قصد و نظر مرا انجام بدهد. گفت : خوب چه کنیم ؟ گفتم : چیزی است که اگر به من اعتقاد داری بپذیر. کاری است برای مملکت.اما احمد مفتی زاده در اول بی هیچ چون و چرا و سوال و جوابی پذیرفت که در روزنامه کردستان کار کند. در خیابان صفی علیشاه برایشان دفتری اجاره کردم و گفتم محض رضای خدا بی خود وبی جهت جنبه سیاسی به قضیه ندهید و شعر و شاعری و جغرافیا و ....
4. .....بازمانده برای فرزندان و نوه های بارزانی جنایت کار است که امروز مصدر مشاغل مهم و حساس دولت به اصطلاح خودمختار کردستان عراق هستند. مسرور پسر مسعود بارزانی ریاست اطلاعات و امنیت منطقه شمال عراق را داراست که کلیه عملیات حزب پ ک ک و هم چنین کردهای ایرانی اپوزیسیون که خواهان خودمختاری در ترکیه و ایران هستند، کاملا زیر نظر وی اجرا و انجام می شود. مثلا ۳ نفر آمریکایی را به اسم توریست به مریوان برده اند که قبل از رفتن در هولیر در منزل بارزانی بوده اند. بعد به ایران خبر داده اند. زیباری و بارزانی همگی چنین اند. برای کسی بقایی ندارند.
5. قبل از قشون کشی ارتش ایران به مهاباد ؛ بارزانی با یک سرهنگ سوار تماس می گیرد که دوست دارد به تهران برود و با رزم آرا دیدار کند. از خدا می خواست قاضی محمد نه تنها دستگیر بلکه اعدام هم بشود. هزار و یک دروغ علیه قاضی محمد گفت.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید