سروش: حدیث حکومت شیعی و خطر زوال آن افسانه‌ است | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (19)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

سروش: حدیث حکومت شیعی و خطر زوال آن افسانه‌ است

۰۲ خرداد ۱۳۸۹ خودنویس
image عکس: ایلنا

دکتر عبدالکریم سروش، امروز در نامه‌ای خطاب به مراجع تقلید از آنان خواست در برابر حاکمیت ساکت ننشینند. در این نامه آمده است: «اکنون نوبت شما خاموشان نا خرسند است. توقع محرومان و مظلومان از شما بسی بیش از آن است که افسرده دل وپریشان حال بنشینید و در عیان از ملامت جباران تن زنید و در نهان شکوه به درگاه قاصم الجبارین برید، یا مخفیانه "بر در ارباب بی مروت دنیا" پیامی بفرستید و جوابی نشنوید.»

نامه دکتر سروش به شرح زیر است:


دقٌ الباب     

                                               (فلاح خلق و صلاح علما)

واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن              در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم

چون صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست             وز رفیقان ره  استمداد  همت می کنم 

به مشایخ و مراجع کرام درود می گویم و از آنان اذن ورود می طلبم.

 

سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می‌شود و انتظار مردم از روحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند: 

می دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می‌کنید و "زبان بریده به کنجی نشسته" زیر لب لاحول می‌گویید و ربٌ یسٌر می‌خوانید و از نگاه‌ها و پرسشهای سرزنش آلود مریدان و محارم می‌گریزید که چرا وعده عسل دادید و اکنون سرکه می‌فروشید و چون به خلوت می‌روید با خدا شکوه می‌کنید که خدایا مرجعیت و قطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست  نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت‌ها آیت و آیت‌ها آلت قدرت گشته اند. 

و چرا خونین دل و خسته جگر نباشید که مغلوب و مرعوب، در گذرگاه تنگ عافیت و بر مسند خطیر مسئولیت نشسته‌اید و نظاره می‌کنید که استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق و ایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست گرفته است و کمر عدالت را شکسته است. شکم اقتصاد فربه از حرام است و چهره دین عبوس و جویبار فرهنگ گل آلود و هوای سیاست مرگ زا و آسمان آزادی تیره و چشم هنر گریان و دل دانش بریان و جان و آبرو ارزان است و ریاکاری و رشوه خواری و دروغ زنی و مداحی و دهان دوزی و قلم سوزی و آبروریزی و عالم ستیزی و جاهل پروری و خرافه گستری و قانون شکنی و وحشت افکنی و تهمت پراکنی و تملق و تزویر و تقلب و تبعیض، سکه دارالضرب ولایت و قوت غالب حکومت است. 

دیگر نه در قضا انصاف و عدالتی مانده است، نه در مجلس تدبیر و شجاعتی، نه در دولت توان و لیاقتی. و به تعبیر فصیح پیشوای پارسایان: "بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرٌم: جاهلان قدر می بینند و بر صدر می نشینند و عالمان لجام به دهن دارند"(نهج البلاغه).

جاهلان سرور شدستند  و ز بیم                                                 عاقلان سرها کشیده در گلیم

می‌دانیم که شما هم بر این مردم نیک سیرت رحمت می‌آورید که همچنان در چنگال دیو استبداد اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه شادی در دل نه نان در سفره نه دانش در دفتر نه نشاط عیشی نه درمان دلی. به جز قلبی غمناک و چشمی نمناک برایشان چه مانده است؟ محتسبان لبخندشان را ربوده‌اند و واعظان شحنه شناس ایمانشان را. مفسدان نانشان را بریده‌اند و جاهلان دفتر معرفتشان را دریده‌اند. نه رنگ دادگری می بینند نه چهره عدالت. گران از تکالیف و تهی از حقوق. رهبرانشان شب و روز ارجوزه عدالت می‌خوانند و به دنیا درس مهر و مدیریت می دهند اما خود زندانها را از شقاوت و قساوت انباشته اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته اند. قاتلان بی باک حقیقت اند و سارقان چالاک حریت. هر بانگ نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را ندای اهریمن می‌شمارند. گویی خود طاووسان عالم غیبند و دیگران جاسوسان عالم غرب. منکر معروفند و معروف به منکر. شما روحانیان راستین با رفتار ستم ستیزانه خود می‌توانید چهره متبسم اسلام باشید و پیام روح نواز دیانت را به خلقی خسته از خشونت برسانید تا بدانند که همواره در کنار مردمید و بنام اسلام نه چاهی برای کسی می کنید نه جاهی برای خود طلب می‌کنید.

رطب خوردگان ولایت و ثناگویان قدرت نه منزلتی نزد خالق دارند نه محبوبیتی نزد خلق، اما شما حاملان امانت دین و وارثان سنت سید المرسلین بر سر پیمان خود با خلق و خالق بمانید که از شما همین انتظار می‌رود و بس. مطمئن باشد که نه اسلامیت این سرزمین نه استقلالش، هیچکدام در گروی بقاء مشتی طراران حاکم نیست و پشتیبانی از این "طالبان نامطلوب" نه خشنودی ملت را در پی دارد نه آبروی روحانیت را.

انسداد و استبداد کم بود، سپاهیان  گستاخ و دراز دست، مرجع تراشی و مرجع کوبی هم می‌کنند. "هیچ ندانی" را که رسما خبط دماغ دارد، مسند مرجعیت داده‌اند تا در ثنای رهبر مدیحه بخواند و سینه بزند واو را "کوثر" بنامد واز آن طرف  در فجر تصدٌی ولایت که مقام رهبری دماغ مرجعیت می‌پخت، فقیه نزیهی را که بر او دلیری و خرده‌گیری کرد و او را از "افتاء  بغیر علم" بر حذر داشت به عذاب الیمی دچار کردند که همه سرها در گلیم کشیدید و بر حرمت ضایع شده فقاهت و مرجعیت خون خوردید و خاموش نشستید. نگذارید بیش ازین نام و ناموستان فدای هوسهای سیاه سپاهیان شود و نا‌خواسته  در زمره حامیان استبداد دینی به قلم روید. 

دلیران عرصه جهاد اکبر، تیغ زبان آختند وبر دولت غاصب تاختند. ارادتی بخلق نمودند و سعادتی بردند. اکنون نوبت شما خاموشان نا خرسند است. توقع محرومان و مظلومان از شما بسی بیش از آن است که افسرده دل وپریشان حال بنشینید و در عیان از ملامت جباران تن زنید و در نهان شکوه به درگاه قاصم الجبارین برید، یا مخفیانه "بر در ارباب بی مروت دنیا" پیامی بفرستید و جوابی نشنوید. کار از اعوذ و لاحول نمی‌رود و خواهش و سفارش از اثر افتاده است و سکوت در مقابل جباران صدای آنها را بلندتر کرده است. و حال که نه رای موافقت دارید  نه یارای مخالفت، مصلحت در مهاجرت است. جهاد اصغر کنید. "خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکی ست." اگر دهانها را بسته‌اند پای ها را که نشکسته‌اند. الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین. "باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش" .

گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست                          رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

بلی کاری پرهزینه و راهی پر مخاطره است اما شما یسر پس از عسر را ببینید و به فرج بعد از حرج بیندیشید وفلاح وصلاح خلق  را که نگاهش به رفتار شماست پاس دارید وعتاب فرشتگان با ستم پذیران مستضعف را دوباره در قرآن بخوانید که: " چون فرشتگان جان ظالمانی را می ستانند که بر خود ستم کرده اند، ازآنان می پرسند درچه حال بودید؟ می گویند مستضعف ودرمانده بودیم و در دیار خود رخصت انجام وظیفه نداشتیم. فرشتگان درپاسخ می گویند: زمین خدا که فراخ بودومهاجرت که ممکن بود". (ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم....نساء97 )

و مباد که حضرت ربٌ الارباب در روز جزا با فقیهان مستضعف خطاب قهر کند و راه عذر را بر آنان ببندد و به سوء عاقبت محکوم شوند.

راهی به سوی عاقبت خیر می رود                                راهی به سوء عاقبت، اکنون مخیری

مهاجرت چون یک رهنمود دینی و قرآنی و یک شیوه اعتراض مدنی و انسانی و به منزله جستن راهی برای رستن از زندان و رسوا کردن زندانبانان، در سیره عالمان دین ثبت افتاده است و مهاجرت عالمان از ایران به عراق و از عراق به ایران در دوران مشروطه و معاصر سنت نیکو و آزادیخواهانه ای بوده ست. "سرهنگان شاه" که بر سر شما نشسته اند سکوت مظلومانه تان را به مسالمت و حمایت تفسیر می کنند. بانگ بلند مهاجرت قفل این سکوت شبهه ناک را خواهد شکست و توهٌم تسلیم ننگین را خواهد زدود.

حوزه فقهی شیعی نجف پس از رکود و توقف کوتاه، اینک به سابقه هزار ساله خود رجوع می کند و در اندیشه بالندگی دوباره است. نجف اکنون می تواند قم را آزاد کند و نفس فروبردگان و ترس خوردگان قم و مشهد را به فراخنای حوزه فقاهت خود راه دهد تا رسالت دینی و تاریخی شان را با شجاعت بگزارند و

به بانگ چنگ بگویند آن حکایت ها                            که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش

و بی واهمه از جنود حرامیان و آدمی خواران و تبه کاران و ظلمه و قتله و عمله استبداد دینی و"سربازان بد نام امام زمان"، داستان یوسفان افتاده در چنگال گرگان را باز گویند. هم از قبح استبداد بگویند هم از حسن آزادی؛ و دین ورزی را در هوایی آزاد و پر رقیب تجربه کنند و اجتهادات نوین خود را با تشنگان معنویت در میان بگذارند. والبته "عراق ونجف" نام هرجاست که آزادگان در آن امن و آزاد وگشاده دست و گشاده زبان باشند که "این وطن مصروعراق و شام نیست".

 لیمیز الله الخبیث من الطیٌب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض ... (انفال ۳۷): "اینگونه خداوند پاک را از ناپاک جدا می کند و ناپاکی‌ها را بر هم می‌نهد و یکجا به آتش جهنم می‌سپارد."

آنگاه رطب خوردگان ولایت می مانند و وعٌاظ السلاطین و خدٌام الشیاطین و "مشایخ بی نشان از عشق" و سفلگانی که هرصبح و شام بر در سرای سلطنت سجده می برند و پشت بر قبله نماز می کنند و با غاصبان می نشینند و دست در خون مغصوبان می برند و عهد خالق را می شکنند که "بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام ننشینند" (نهج البلاغه خطبه شقشقیه: و ما اخذ الله علی العلماء الا یقارٌوا علی کظٌة ظالم و لا سغب مظلوم) 

مردم هم، غربال بصیرت بدست، می مانند تا خادمان را از خائنان باز شناسند و نگین سلیمان را از دست اهریمنان بیرون کنند و دیوان را از مسند خدیوان فرو کشند. 

"آنروز ستم گران انگشت ندامت به دندان می‌گزند که چرا با رسول همراهمی نکردند و چرا فلان کس را به دوستی بر گرفتند." (و یوم یعضٌ الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا ... فرقان: ۲۷ و ۲۸ ).

می دانیم که مشاطگان قدرت و فراشان ولایت و پندارپروران بنگاه بانگ و رنگ و عمله استبداد دینی، گوشها را پر و دل‌ها را خالی کرده‌اند که اگر خیمه خواجگی خودکامکان فرود آید معاصی و مفاسد از یک سو و اعادی و اجانب از سوی دیگر خاک ایران را فتح خواهند کرد و تنها دولت شیعی جهان را بر خواهند افکند. اما این فریبی فرسوده و دروغی کهنه بیش نیست. نظام شقاوت بنیاد استبداد خود بدترین مفسدت و معصیت است و شجره خبیثه‌ای است که بر آن اصناف حشرات رذائل جمع می آیند و فقط بهار فرخنده مردم سالاری‌ست که بر خزان خشک خشونت و رذیلت مهر خاتمت خواهد زد. 

بلی مزاج دهر تبه شده است و راهزنان و حرامیان در کمینند اما علمای اسلام دل قوی دارند و آسوده خاطر باشند که عرق ملی و غیرت دینی و همت مصلحانه و تعهد وطن دوستانه زنان و مردان و دانایان و روشنفکران این دیار هرگز این عزیز نگین را به دست اهریمنان نخواهند سپرد وایران را برای ایرانیان نگاه خواهد داشت.

حدیث حکومت شیعی و خطر زوال آن هم بهانه‌ای و افسانه‌ای بیش نیست. این حکومت چه شباهتی به سیره و سنت و شیوه و شریعت سردار عدالت ،علی(ع) دارد تا لاف از شیعی و علوی بودن زند؟ علی کجا و اکرام جاهلان و الجام عالمان کجا؟ علی خود از پیامبر اکرم می آورد که بارها  فرمود "جامعه ای که در آن ضعیفان نتوانند حق خود را بی لکنت زبان از قدرتمندان بگیرند جامعه ای ناپاک است" (نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر) و حقا که نظام ولایت مطلقه جز این جامعه ناپاک دست پختی نداشته است که در آن قوه قضائیه پاک هیچ کاره است و قصابان همه کاره. امروز جانی تاوان انتقادی است. نقادان غدر می بینند و مداحان قدر. و 

سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست                                      کز خون دل و دیده بر او رنگی 

و باری مگر مشروعیت حکومت وابسته به عنوان شیعی و سنی است؟ مشروعیت یک قائمه بیشتر ندارد و آن عدالت است و بقیه هر چه هست فرع آن است. جمهوری اسلامی ایران به گفته آن فقیه فقید(آیت الله منتظری رضوان الله علیه) اینک نه جمهوری است نه اسلامی. دینی و شیعی انگاشتنش عین قلب حقیقت و جفا بر طریقت است.

و اگر چه نظام ولایت مطلقه واسلام عبوسش، قاطبه دینداران را شرمنده از مسلمانی کرده است، چهره متبسم و انسان نواز و حق مدار و خرافه گریز و خرد پذیر روشنفکری دیندار وعالمان پارسا چندان دلرباست که کسی از آن نگریزد و کفر را بر ایمان نگزیند. و "برغم مدعیانی که منع عشق کنند" اینجا هم سخن آن فقیه فقید حجت موجه ماست که در غیبت استبداد دینی، ایران از آن همه ایرانیان و شهروندان متساوی الحقوق خواهد بود و هر کس و هر قوم به اندازه قدر خود بر صدر می نشیند و اقبال می بیند. 

از "هجمه کفر" هم باک ندارید. دینداران برهانهای قاطع دارند. فطرت و تاریخ با آنهاست. دلیل و علت در خدمت آنان است. چهار قرن است که در مغرب زمین گزنده ترین و کوبنده ترین حمله ها را به دین کرده و می کنند اما چراغ کلیسا هنوز روشن است و "رونق این کارخانه کم نشده است" و دینداری معرفت اندیش در بالندگی است و کتابهای محققانه در تاریخ و فلسفه و تفسیر دین بسی بهتر و بیشتر از کشورما به بازار می آیند. بلی روحانیان دیگر سروری نمی کنند و سقف حکومت را بر ستون شریعت نمی زنند. دین در جای خود نشسته است. نه در راس امور است نه در ذیل امور. و مردم به قدری که علم و هنر و فلسفه و نقد جدید رخصت می دهد پای اعتقاد را در گلیم دیانت دراز می کنند. کافران کفر می ورزند و مومنان ایمان. "مومنان ز اقرار مست و منکران ز انکار مست" و نهایتا ماندنی ها می مانند و رفتنی ها چون کفی بر آب می روند. 

دشمنان با انبیا بر   می           تنند                                         پس ملائک ربٌ سلٌم می زنند

کاین چراغی را که هست او نور دار                                    از دم و پف های دزدان دوردار 

بهار مردم سالاری و خزان خودکامگی حوالت تاریخی ماست و فردا که قیامت صغرای خلق قائم شود و فرٌ دولت فرادینی فرا رسد و آفتاب مردم سالاری طلوع کند وافسر فرومایگان فروافتد و جشن زوال استبداد دینی برپا شود و داغ دیدگان انسداد و استبداد، زنجیر بر پای زنجیربافان نهند و تبانی نهانی خرقه پوشان و ولایت فروشان و مثلث تیغ و طلا و تسبیح  را آشکار کنند،  روز شرمساری خودکامگان و دریوزگان آنها خواهد بود.

                                    ************************

سخنی هم با عابدان و صالحان :

 

غاصبان حاکم، خود آب و خاک میهن را از عفونت استبداد (که اکبر گناهان کبیره است) انباشته اند و سلسله جور بر دست و پای خلایق نهاده اند، آنگاه خطیبان خناس، وسوسه و غلغله در افکنده اند که زلزله در پیش است و "پیراهن چاک ماهرویان" دامن زمین را چاک خواهد کرد. خرقه پوشان هم دام تزویر نهاده اند و سر حقه باز کرده اند و خواب و خرافه می پراکنند و دعا و تعویذ تعلیم می کنند و بر رونق بازار شیادی می افزایند. زلزله ای را که در ارکان ولایت افتاده می بینند و می پوشند و در عوض برای زلزله طبیعت و گناهان موهوم مردم می جوشند و می خروشند. 

تاریخ اما نشان نمی دهد که پیامبر علیه السلام مردم را از زلزله ترسانده باشد یا دعای ویژه زمین لرزه به آنان آموزنده باشد!  در عوض به گواهی روایات و ماثورات، آنچه پیامبر از آن می هراسید و پیروان خود را از آن می هراساند "چیرگی حاکمان بی رحم" بود و کمتر می شد که از مجلسی برخیزد و این دعا را نخواند: اللهم اقسم لنا من خشیتک ما یحول بیننا و بین معصیتک ... ولا تسلط علینا من لا یرحمنا :"خدایا از خشیتت چندان نصیب ما کن که گناه نکنیم ... و کسانی را که به ما رحم نمی کنند بر ما چیره مکن"( جامع الاحادیث، جلال الدین سیوطی).یعنی از نگاه باطن بین آن آموزگار بزرگ تقوا و توحید، سلطه ظالمین صد بار از لرزیدن زمین هراس آورتر بود. و به حقیقت اگر به دعا از خدا چیزی را باید خواست همانا برافتادن حاکمان بی رحم است، حاکمانی که از قتل و غصب و نهب و تجاوز و تطاول و چپاول و تقلب و تزویر و افترا و شکنجه و اعدام،  مغولان و طالبان را شرمنده كرده اند.

نیکوست که همه نمازگزاران و خداخوانان از هر کرانه تیر دعا روان کنند و به پیروی افتخار آمیز از رسول اکرم این کلمات را بر لوح جان و صفحه زبان نقش کنند و در عیان و نهان، در شب و روز، در خانه و خیابان، در صلوات و مناجات و در سجده و قنوت، به هر لهجه و هر زبان، از صمیم جان بخوانند و از خدای رحیم رحمان بخواهند تا سایه سلطه سفلگان بی رحم را از سر امت مرحومه کم کند و چشم نمناک و دل غمناکشان را روشن و خرم کند.

شاعران و هنرمندان و خوش نویسان نیز وام هنرمندی را بگزارند و این کلمات پر برکات را بر الواح و صحائف، بر دیوان و ایوان و بر رسانه ها و رایانه ها رقم زنند و به شهد عبارت و سحر بلاغت بیامیزند و دل مظلومان را مسرور و چشم ظالمان را کور کنند. 

چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان                      تو همچو باد بهاری گره گشا می باش

چو پیر سالک عشقت به می حواله     کند                         بنوش و منتظر رحمت خدا می باش

خرداد    ۱۳۸۹

عبدالکریم سروش
 
 

 

ارزیابی این خبر:

3.39

Subscribe to comments feed نظرات (13 نوشته شد):

Karoun در ۰۲ خرداد ۱۳۸۹
بسیار زیبا و دلنشین ،
فرشید فاریابی در ۰۲ خرداد ۱۳۸۹
خوب عراق که حیات خلوت تروریست های مزدور دجالان ایرانی است ! تک تک علمای مهاجر را اونجا به قتل می رسانند
مهدی کریمی در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
خوب برسانند !!!
مگه همینا نمیگن مقصد از بازگویی داستان کربلا و عاشورا درس از خود گذشتگی دادن به مردم است؟
خوب این همه سال خودشون درس نگرفتند؟ پس باز هم همون بهتر که به دست شاگردان خودشون به قتل برسند.
در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
دکتر سروش عزیز :
لطفآ رابطه بین نجف ، قم ، مشهد ،لندن شیعه و ملکه انگلیس را هم برای ما بازگو کن تا از ۱ سر در گمی اساسی خارج شویم.
مانا در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
لطفا خلاصه این مقاله دو و نیم متری مسجع زمان قاجاریه را با ترجمه به فارسی امروزی هم در سایتتان بگذارید محض خاطر حد اقل چند میلیون خواننده کم وقت و کم حوصله امروزی که به تویتر عادت کرده اند.
محسن در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
بدون شک تاثیر مثبت این ادبیات و نامه نگاری ها در آینده نه برای مراجع که برای روشنفکران دینی روشن خواهد شد آنگاه که هیچ پاسخی دریافت نشود بهتر می توان در ارتباط با دین سیاسی و سیاست دینی قضاوت کرد.
به هرحال امروز به عنوان یک سلولار ترجیح می دهم در کنار برادران سبز اصلاح طلب خود را برای ۲۲ خرداد آماده کنم. هر چند اختلاف نظر هست اما لااقل اینان به نحوی برادری خود را ثابت کرده اند
مهدی کریمی در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
مثلا خاتمی با "مخالف ایران" خواندن مخالفان اصلاح طلبی برادریش را به تو ثابت کرد؟!
محسن در ۰۴ خرداد ۱۳۸۹
خیر گرامی! کروبی و موسوی و خاتمی حداقل با استقامتی که در این چند وقت بر سر حقوق ملت از خود نشان دادند برادری خود را ثابت کردند در قیاس با مراجع عرض کردم
مهدی کریمی در ۰۵ خرداد ۱۳۸۹
اینا دارن داد میزنن میگن به پیر به پیغمبر ما کاری به حقوق مردم نداریم، فقط میخواهیم به دوران طلایی امام برگردیم، اونوقت شما کلتو بکن زیر برف.
الحق که خلایق هر چه لایق...
S M Ameri در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
پیداست این آقای دکتر سروش با این ادبیات " عصا قورت داده اش بیشتر برای "ثبت" در تاریخ مینویسد تا یاسین به گوش کسی‌ خواندن!

اما بعد...! آقای دکتر قیاس به نفس میفرمایید؟ پس پاسخگوی چه میشود؟حضرتعالی تقریبا "دست تنها "تغوط" فرمودید به سر تاسر فرهنگ و تمامی سیستم دانشگاهی این کشور و زمانی‌ که هوا را "پس" دید فلنگ رأ بستید "د در رو"! حالا آیات اعزام و علمای اعلام را هم دعوت می‌فرماید به حضرتعالی تاسی‌ کنند و زمانی‌ که موقع رسیدگی به "حساب هایشان" است " جیم فنگ" شوند!؟ ...ایوول بابا!! دست شما درد نکند عجب در "جا خالی‌ دادن" مربّی خوبی‌ هستید. معلوم است در دوران صباوت خیلی‌ "داژ بال" بازی میفرمودید؟!

درد این ملت اینجاست که عالم دینی و فرهنگی‌‌اش به گاه "حادثه و نیاز" گوش ی امن میگزیند و "روشنفکر فیلسوف‌اش " به هنگام "حساب رسی‌ از معرکه می‌گریزد و ساحل امن میجوید‌!... وای بر این ملت!
مهدی کریمی در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
-1
" این آقای دکتر سروش با این ادبیات " عصا قورت داده اش بیشتر برای "ثبت" در تاریخ مینویسد تا یاسین به گوش کسی‌ خواندن!"

کاملا با این جمله موافقم...و جای تاسف اینجاست که تنها نیست در این اظهار عقده ی روشنفکری با بقیه ی مثلا روشنفکران کور و کچل ایرانی شباهت دارد.
abas dasnargeda در ۰۴ خرداد ۱۳۸۹
-2
من هم با شما موافقم ولی به نظر من این نوع اطفارها از خود شیفتگی و خود بزرگبینی این فیلسوف مرید مولانا ریشه میگیرد
در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
-1
این فرست طلب قبلا هیزم به کوره نابودی دانشگاه با انقلاب فرهنگی میریخت حالا که از گردونه خارج شده یادش اومده به فکر مردم باشه
بهنام در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
بسيار زيبا ، به جا و راهگشا است . اينقدر اين کلام دلنشين و محکم است که آدمو ياد مولوي و حافظ ميندازه . خدا به شما ۱۰۰۰ سال عمر دهد .
مهدی کریمی در ۰۳ خرداد ۱۳۸۹
نظرم رو سعی میکنم خلاصه کنم:
۱. آقای سروش با این نامه جدای سعی در ارتباط برقرار کردن با مراجع تقلید و همراه کردنشان با مردم، هدف مهمتری هم دارد و ان هم همان هدفی است که بقیه سران و اشخاص شناخته شده اصلاحات دنبال میکنند، نگه داشتن احترام بر باد رفته ی اسلام در جامعه ی ایران و ارائه ی مراجع تقلید به عنوان نهاد قابل احترام و پیروی.

۲.در همین راستا، بر خلاف آنچه که آقای سروش با نه خورسند خاموش خواندنشان سعی در نشان دادن دارند، این به اصطلاح علما به خوبی از آنچه که در این سالها بر ملت گذشته اطلاع دارند، و دلیل خاموش بودنشان خورسندی شان بوده و است، و بس.

۳. گیرم که (فرض محال که محال نیست !!) ایشان ناخرسند هستند، آیا کسی که منتظر واکنش مردم برای اعتراض به ظلم باشد و مردم عادی باید بیدارشان کنند تا به خود بیایند باز هم ادعای عالم بودن میتواند بکند؟ آیا هنوز هم مردم باید ایشان را مرجع تقلید قرار دهند؟ یا بر عکس؟
در عمل که مورد دوم را میبینیم ؟!
رهام شریف در ۰۴ خرداد ۱۳۸۹
ببینم آن موقع مها جرت "مراجع" را هم باید بخشی از فرآیند فرار "مغزها" به حساب بیاوریم؟ :)
در ۰۴ خرداد ۱۳۸۹
-1
جناب آقای سروش ،بخش عمده، نامه اتان در خور توجه بسیاری بود .منتهی تیتر نامه شما مناسب نبود . فکر میکنید براستی مردم ایران فراموش میکنند ؟؟،مسولیت بسیار خطیری را ،که روحانیت شیعه بیش از سی سال به عهده داشته ،آیا در روحانیت شیعه کنونی،انهای که در قید حیات میباشند ، در قدرت ، ویا در لایهای پنهان کسی، و یا کسانی را میتوان یافت .که آب رفته را به جوب باز گرداند ؟؟
محمد در ۰۵ خرداد ۱۳۸۹
شاهکار بود.
tahmasebi در ۱۰ خرداد ۱۳۸۹
به کوری چشم تا اخرین نفس ایستاذه ایم
دکتر نادان معلومه دلارای امریکا با هات ساخته
مجموعه نتایج: 13 | نمایش: 1 - 13

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد

مذاکرات بغداد به راند سوم کشیده شد
در حالی که ساعاتی پیش رسانه‌ها نوشتند که دور دوم مذاکرات ایران با کشورهای ۱+۵، بدون اعلام نتیجه پایان یافت، این مذاکرات همچنان ادامه دارد و به راند سوم کشیده شده است. کاترین اشتون به همراه سعید جلیلی نیز تا ساعاتی دیگر در نشستی خبری حاضر خواهند شد و در خصوص این مذاکرات اظهار نظر خواهد کرد....
سیاست | سروش جعفری

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!

یک کارگر: جلوی دوربین به ما خانه دادند، چهار روز بعد پس گرفتند!
یکی از دریافت کنندگان مسکن مهر گفته که در جریان سفر محمود احمدی‌نژاد به مشهد جلوی دوربین تلویزیون به او خانه دادند و بعد از چهار روز به او اعلام شد که باید خانه را تخلیه کند....
جامعه | سهند خوانساری

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده است که مسؤولان وزارت ارشاد روزنامه‌نگاران را به محل این وزارت‌خانه احضار می‌کنند تا از سوی مأموران امنیتی بازجویی شوند. ...
حقوق بشر | سهند خوانساری

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید