ایا گذر به دموکراسی امکان پذیر است
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
بیان دو علت مهمتر در مورد عدم دستیابی به دموکراسی
این پرسشی – به تعبیر دکتر سروش- اندیشه سوز است که بیگمان چند نسل از دانش اموختگان و روشنفکران ایران را به خود مشغول داشته است. در این مقال کوتاه بدون هیچگونه ادعایی نظر خود را بیان خواهم کرد. باشد که فرصتی فراهم اورد که دیگران هم دیدگاه خود را ارائه نمایند.
۱.شروع روند زندگی مدرن و ایجاد مفهوم دموکراسی و دستیابی به ان از تغییر در ساختار اقتصادی کشور های اروپایی است. پیدایش مفهوم حق مالکیت و پس از ان حریم خصوصی افراد اغازگر فرایندی است که به دموکراسی ختم می شود. اما اقتصاد و به تعبیر دقیقتر سیستم اقتصادی در شرایط فعلی نیز در هر جامعه ای نقش تعیین کننده و بسیار مهمی در ایجاد یا عدم ایجاد یک حکومت دموکراتیک ایفا میکندو ایران در حال حاضر به دلیل شرایط اقتصادی بسیار نامناسب که مشخصههایش تسلط فراگیر دولت بر ان بیکاری گسترده فقر روز افزون و ... است شرایط گذار به دموکراسی را ندارد. از مردمی که مشغولیت اصلی ذهنشان تامین حداقل مایحتاج روزانه شان است- و با کمال تاسف برای اکثریت قابل دسترسی نیست_ انتظار اندیشیدن به دموکراسی انتظاری عبث و بیهوده است.
۲.پیش زمینه ایجاد یک سیستم دموکراتیک وجود یک فکر دموکراتیک اگر نه در تک تک افراد یک جامعه دست کم در اکثر انهاست. با کمال تاسف پایین بودن سطح اگاهی عمومی نه تنها مشخصه عامه مردم بلکه حتی اکثریت قریب به اتفاق دانش اموختگان و فعالین عرصههای اجتماعی سیاسی و فرهنگی ایران میباشد واین خصیصه البته به همراه دیگر عادات ناپسند عدم تحمل نظر مخالف رابه یکی از مهمترین ویژگیهای ما ایرانیان تبدیل کرده است. نگاهی گذرا فقط به ۱۵۰ سال اخیر کشورمان نشان دهنده این واقعیت تلخ است که نه تنها در زمینه سیاسی بلکه در دیگر عرصه ها نیز هیچگاه نتوانستهایم با تحمل یکدیگر یک فرایند مشترک و دراز مدت را به سرانجامی برسانیم. این عدم تغییر پذیری حتی در بین ایرانیانی که سالها در پیشرفتهترین کشورهای دنیا ساکن هستند بخوبی قابل مشاهده است. به جد معتقدم که این دسته از هموطنان نیز-به جز استثنائاتی- فقط زمانی در حیطه شغلی و اجتماعی موفق بودهاند که در سیستم تحت هدایت دیگران فعالیت کردهاند. کوتاه سخن انکه معتقدم بدلائل اشاره شده و صد البته عوامل دخیل دیگر ایران حتی در مبان مدت نیز روی دموکراسی را نخواهد دید.
Subscribe to comments feed نظرات (4 نوشته شد):
اما یکی دو نکته قابل ذکر هم هست. اول این که دموکراسی یک فرآیند است و نه یک هدف. در واقع چرخه ایی است که دائم باید در حال کار باشد. بنابراین گاهی به اوج می رسد و گاهی ممکن است که ازبین برود. از آنجایی که به طرز غریبی هم به سایبرنتیک با مفهوم جدیدش یعنی "ارتباط همه موارد تأثیرگذار در زندگی بشری" به شدت موافقم، بحث اقتصاد را جزء یکی از تأثیرگذارترین پایه های دموکراسی می دانم.
اما دموکراسی در اروپا (با محدودیت های اطلاع رسانی در آن زمان) به جنگ جهانی اول و بعد از آن دوم برمی گردد و به عبارتی در حدود ۵۰ یا ۶۰ سال بعلاوه حدود ۷۵ میلیون کشته بر می گردد و نمی توان انتظار داشت که طی یک فرآیند چند ساله به آن دست پیدا کرد. متأسفانه و یا خوشبختانه هم، آمریکا با حمله به افغانستان و عراق هم ثابت کرد که دموکراسی، وارداتی هم نیست.
اگر در همان ۱۵۰ سال اخیر نگاه کنیم، کمابیش رگه هایی از دموکراسی را می بینیم. من علیرغم این که فمینیسم نیستم و اصولاً این موضوع را هم قبول ندارم اما یکی از مهم ترین آنها را حضور پررنگ زنان در اجتماع می بینم اما متاسفانه گاهی به دلیل هوشیاری نظام آن را به بیراهه می کشند و تقریباً به کشمکش "حجاب و عفت" تبدیل می کنند.
در همان زمانی که اروپا هم شروع به استقرار پایه های دموکراسی کرد و حتی ۱۰ سال بعد آن، اسپانیا درگیر دیکتاتوری مطلق بود. شما هنوز عقب ماندگی اسپانیا را به وضوح از سایر کشورهای اروپایی می توانید ببینید. اما از ۱۹۷۵ یعنی مرگ فرانکو تا کنون، روند دموکراسی ادامه دارد.
با نظر شما موافقم، دموکراسی حتی در میان مدت نیز امکان پذیر نخواهد بود اما این به معنای آن نیست که برای بلند مدت دنبال آن نباشیم و تنها راه آن آموزش است. حال که نهاد آموزش در کشور مسئولیت خود را در این باره انجام نمی دهد، در خانواده باید این کار انجام شود.
اگر مایل بودید، می توانیم بیشتر با هم در ارتباط باشیم و حتی کار مشترکی در این زمینه داشته باشیم.
۲. از راههای مختلف میتوان به دمکراسی نزدیک شد و حتا آنرا تعریف کرد. من راه محمد قائد رو میپسندم که به طور غیر مستقیم دموکراسی رو در گفتگو و نبرد خرده فرهنگها جستجو میکند.
۳. با این نگاه نبرد برای دموکراسی نه تنها در ایران- با این همه فلاکت- ممکن است، بلکه اصولاً چنین نبردی به صورتی کاملا زنده و واقعی در جریان است. و دموکراسی چیزی نیست جز قواعد و چارچوبهای نبرد به مثابه ی گفتگو. خرده فرهنگهای ایرانی پس از سالها نبرد بی ثمر- برای تفوق یکی بر همهی دیگران- این نبرد همیشگی را به رسمیت خواهند شناخت. در این نگاه، مشروطه چیزی نبود جز زورگویی خرده فرهنگ مدرن ایرانی به خرده فرهنگ سنتی و حوزه، و انقلاب اسلامی چیزی نیست جز زورگوی خرده فرهنگ سنتی و حوزه به خرده فرهنگ مدرن ایرانی.
۴. در این نگاه وظیفهٔ هر خرده فرهنگ برای رساندن ایران به دموکراسی چیزی نیست جز تلاش برای زندگی و زنده نگهداشتن خود!
باید ۳-۲ نسل فدا شهر تا به سر منزل مقصود برسیم
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید