توجیه دیکتاتوری در تلویزیون حکومتی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
مناظره دکتر زیبا کلام و توجیه دیکتاتوری رضاشاهی، نه تنها دیکتاتوری را توجیه میکند که زمینه سازی برای بازگشت به رژیم پادشاهی در بین فقیرترین قشر جامعه است. با وجود تبلیغاتی مانند اینکه باید توی سر ایرانی زد تا آدم بشه و نسبت دادن همه پیشرفتها به رضا شاه و رژیم پهلوی، و ضعف رهبری در جنبش سبز، فقط یک انتخاب (در بین همین قشر فقیر)، باقی میگذارد، بازگشت به رژیم پهلوی.
مناظره اخیر زیبا کلام در تلویزیون حکومتی، تماماً بر این پایه برنامه ریزی شده بود که بهر شکل ممکن، دیکتاتوری را برای جامعه ایران امری ضروری بنمایاند .
احتمالا دوستان هم شنیدهاند که گاهی کسی میگوید: ما ایرانیها باید توی سرمون بزنند تا آدم بشیم .
از دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، در هنگامی که رحیم صفوی، فرماندهی سپاه را برعهده داشت، تبلیغات زیادی در مورد نیاز ایران به یک رضا شاه دیگر، از طرف سپاه پاسداران، جاری شد. امروز با وجود چنین شرایطی، متوجه میشویم که حکومت میخواست به کجا برسد.
زیبا کلام دیکتاتوری رضا شاه را عامل اصلی رشد و ترقی ایران دانست و در واقع به ان افتخار کرد. اما چرا؟ چرا در شرایطی که بخش بزرگی از مردم برای ایجاد مردمسالاری مبارزه میکنند و در خیابان کشته میدهند و هزاران زندانی وبیشتر از آن آواره خارج کشور داریم، چنین بحثی در تلویزیون حکومتی انجام میشود. آن هم از طرف شخصی که خود را جامعه شناس معرفی کرده است و استاد دانشگاه است .
نمیخواهم به بحثهای فرعی مانند اخراج استادان دانشگاه و یا خوبی و بدی دیکتاتوری پهلوی، وارد شوم، اما هدف از اینگونه بحثها و طبقهای که مورد خطاب است، مورد نظر است .
بسیارند تحصیل کردههایی که اطلاعات درستی از زمان مشروطیت و اتفاقاتی که در جهت مردمسالاری افتاد، ندارند و بهمین دلیل شاید هستند کسانی که دیکتاتوری رضاشاه را ضروری میدانند. مردمسالاری البته با ناملایماتی همراه است و با سوءاستفادههایی، اما همانگونه که دانشکندان آمریکایی در تحلیل تاریخ خودشان میگویند، با وجود همه سوء استفادهها و کج رویها دمکراسی، خودش خود را اصلاح میکند و درنهایت به پیش میرود و خودش مشکلات را حل میکند .
مثلا آزاد بودن روزنامهها و وجود دادگستری و پلیس خوب باعث عدم سوء استفاده نمیشود، ولی با رسوا کردن و برخورد باسوء استفاده کنندگان، از گسترش آن جلو گیری میکند .
امروز در آمریکا هم دیده میشود که اینجا و آنجا، حتی فرماندارانی، از مقام خود سوء استفاده میکنند، ولی برخورد نشریات وتلویزیونها وبعد دادگاه و پلیس، باعث رسوایی ومحاکمه آنان میشود. در یک جامعه دیکتاتور زده، البته که نابسامانیهای بسیار وجود دارد و بعد از باز شدن فضا، هرکس و یا حتی گروههایی از جامعه به شکلهای مختلف واکنش نشان خواهند داد که حتی ممکن است باعث ایجاد نابسامانیهایی در جامعه بشود. اما اینها باز شدن عقدههایی است که به سبب دیکتاتوری بوجود آمده و باید هم بیرون بریزد تا به آرامش برسد.
اینکه در یک استان بشدت سرکوب شده، بعد از آزادی، واکنشهایی برعلیه دولت مرکزی مردمسالار بوجود آید، امری طبیعی است و نشان ستمی است که قبلاً بر آنها روا شده، که بعد از زمان کوتاهی با گفتگو و دیدن شرایط آزاد، به آرامش خواهد رسید .
ایجاد دیکتاتوری به بهانه امنیت در چنین شرایطی، فقط و فقط نشانه سوء استفاده و در صادقانهترین حالت، نشانه نادانی است.
یا دولتی کردن اقتصاد به بهانه سوءاستفادهها و علم کردن فقر مردم به بهانه ثروت اندوزی عده کمی، و وعدههای پوچ مانند سهام عدالت و پرداخت یارانه نقدی به فقرا، و تبلیغ اینکه چرا نمیگذارید به فقرا ماهانه ۱۵۰هزار تومان بدهیم، آنهم در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه زیر خط فقر زندگی میکنند، فقط یک سوءاستفاده شرم آور است وبس .
تبلیغ دیکتاتوری برای خوشبخت شدن مردم واینکه ایرانی باید حتما توی سرش بزنند تا آدم شود، منحصر به ایران هم نیست. در اسپانیا در دوره ژنرال فرانکو، هنرمند بسیار بزرگ ونقاش نابغهای مانند سالوادور دالی، به دفاع از دیکتاتوری پرداخت و تمام عمرش را در اسپانیایی گذراند که نوابغ و برندگان نوبلش به کشورهای دیگر مهاجرت کرده بودند. اما دالی با وجود اخراج از جامعه سور رئالیستها، همچنان ازفرانکوی دیکتاتوری که ۱۹۲هزار نفر را اعدام کرده بود پرداخت. او نیز معتقد بود که باید توی سر اسپانیاییها زد تا آدم شوند .
همان اسپانیای دیکتاتور زده و بشدت فقیر و نا بسامان بعد از مرگ فرانکو، به کشوری دمکراتیک و ثروتمند وپیش رفته تبدیل شد. جالب است بدانید که اسپانیا چهار سال قبل از انقلاب ۵۷ یعنی در سال ۱۳۵۳ به دمکراسی رسید ودر این ۳۴ سال به این پیشرفت شگفت انگیز دست یافت .
البته دیکتاتوری برای توجیه خودش از هر وسیلهای استفاده میکند. زیبا کلام هم میتواند یکی از این وسایل باشد که با افتخار از دیکتاتوری رضا شاه سخن میگوید.
زمینه ساز و یا توجیه کننده دیکتاتوریای میشود که کم کم بر همه ارکان کشور مسلط میشود .
واقعیت اینست که ساختن راه آهن، طرح مشروطه خواهان و قبل از آن طرح انگلیس برای تسلط بر مرزهای شمالی بود. در نهایت هم توسط تیمور تاش اجرا شد، نه توسط رضاشاه و بهمین دلیل هم رضا شاه از تیمورتاش ترسید که جانشین او شود، و او را کشت. چون شهرت و محبوبیت تیمورتاش و توانایی مدیریتش در اجرای راه آهن، آنچنان زیاد شده بود که کسی از رضا شاه حرف نمیزد. با کشتن تیمورتاش کارهای بزرگ او به نام رضا شاه رقم خورد.
درمورد دادگستری نیز باید گفت که که اصولا خواست ایجاد عدالت خانه اولین خواست مشروطه خواهان بود که با محاکمه ناعادلانه و اعدام چند بازرگان، و تحسن بازاریان و روشنفکران در حضرت عبدالعظیم، بخاطر ایجاد عدالت خانه همراه بود و بعد از آن حقوق دانان ایران برای ایجاد عدالت خانه به ایجاد مجلس قانون گذار پرداختند و همین حقوق دانان اولین عدالت خانه را ایجاد کردند که در زمان وزارت داور مدرنتر شد و شکل نهایی را بخود گرفت و رضاشاه در این مورد، فقط آور را آنقدر ترساند که از ترس خودکشی کرد .
در مورد ناامنی هم، حمله روس و انگلیس برای تقسیم ایران، عامل آن بود که در جریان جنگ جهانی و تغییر حکومت روسیه بر اثر انقلانب کمونیستی وخروج سربازان روسیه از ایران، شرایط را برای ایجاد امنیت درکشور فراهم کرد و بدون رضا شاه هم افرادی مانند سردار اسعد بختیاری، خود در حال امن کردن جامعه بودند که او نیز توسط رضا شاه ازترس محبوبیتش، اعدام شد .
واقعیت اینست که در تمام دوران دیکتاتوری رضا شاهی، بجز زندانی کردن. کشتن درزندان (مانند اعدامهای اخیر)، روشنفکران وهنرمندان و حتی حقوق دانانی مانند مصدق (که در تمام دوران رضا شاه به شکلهای مختلف یا در خانه و یا در زندان، باز داشت بود)، کار بزرگی انجام نشد .
آنچه که زیبا کلام به ان افتخار میکند، در واقع دیکتاتوری است که امروز به بدترین شکل در حال توسعه است .
فقط در نظر بگیرید که اگر ایران از زمان مشروطیت به دمکراسی رسیده بود، تا امروز در چه شرایطی قرار داشت. اسپانیا در مدت سی و چهار سال به پیشرفتهای بسیار بزرگی رسیده که دیگر کمتر کسی فکر میکند که این کشور روزی فقیرترین و عقب ماندهترین کشور اروپایی بود. کشورهایی مانند برزیل که فقیرترین کشور آمریکای لاتین بود و هند و حتی ترکیه در همسایگی خودمان و امارات و چند کشور دیگر در همین مدت سی سال به چه درجهای از پیشرفت دست یافتند. در حالی که ایران هرروز فقیرتر وبد بختتر می شود .
دمکراسی که جمهوری اسلامی ازروز اول با آن مخالفت کرد، یک کار میکند، آزاد کردن نیروهای مردمی. همین کار است که باعث پیشرفت و توسعه وترقی میشود. اگر هرکس بتواند با تلاش شرافتمندانه پشرفت کند، و حکومت مانع او نشود، کشور با سرعتی خیره کننده رشد خواهد کرد .
در زمان خاتمی با وجود همه نابسامانیها صنایع ایران بسرعت رشد کردند و مثلاً در بخش ساختمان چنان توسعه یافت که در کشور امارات به رقابت با کشورهای اروپایی پرداخت و در موارد بسیاری برنده شد .
دیکتاتوری هرگز باعث پیشرفت نشد، فقط یک استثنا وجود دارد آن هم کشور شیلی است که با دیکتاتوری پینوشه به توسعه دست یافت، دلیلش هم این بودکه دیکتاتوری پینوشه بر علیه کمونیسم بوجود آمد و در جنگ سرد، آمریکا برای نشان دادن مزیت سرمایه داری در شیلی سرمایه گذاری کرده آن کشور را توسعه داد .
دیکتاتوری را میتوان بطور خلاصه، ایجاد حکومت مربوط به فئودالیسم در زمان سرمایه داری دانست، که قطعاً باعث عقب رفتن هرکشوری میشود و در ایران هم که بویژه در این دوران بخوبی دیده میشود. برای ایجاد دیکتاتوری هم به حمایت فقیرترین اقشار جامعه نیاز هست که همه دولتهای دیکتاتوری، با فریب آنان و با تتمیع آنان به خواست خود میرسند. سخنان زیبا کلامها هم همین قشر از جامعه را هدف گرفته، که البته برای آینده جنبش سبز بسیار خطرناک است و ممکن است به گسترش سلطنت طلبی در ایران منجر شود .
در واقع این نوع تبلیغات در حالی که نارضایتی در جامعه به اوج رسیده و رهبران جنبش سبز هم پایبندی خود به جمهوری اسلامی را بارها اعلام کردهاند، فقط یک انتخاب در برابر بخش وسیعی از جامعه قرار میدهد، بازگشت به شرایط حکومت پادشاهی پهلوی .
اگر در نظر بگیریم که رهبری در جنبش سبز با انتقادهای بسیار همراه است و ضعف رهبری را عالم و آدم فهمیدهاند، حکومت هم هرروز دیکتاتورتر میشود. حتی آزاد کردن افراد سرشناس اصلاح طلب، تبلیغ منفی برای آنان را بهمراه میآورد و در دورن جامعه اینگونه توجیح میشود که اصلاح طلبان فقط به فکر خودشان هستند (آنچه که در زمان خاتمی بطور گسترده شنیده میشد) شانس زیادی برای اصلاح طلبان باقی نمیگذارد و خلاءرهبری را بیشتر میکند. در نتیجه این نوع تبلیغات تلویزیونی که با هدف توجیه دیکتاتوری موجود انجام میشود. فقط و فقط به نفع رژیم پهلوی تمام میشود. با گستردگی برد تلویزیون و محدودیت رسانههایی مانند همین خودنویس که فقط در بین بخشی از طبقه متوسط جاریست، نتیجه اینگونه تبلیغات کاملا قابل پیش بینی است .
کافی است به محلات پائین شهر بروید تا ببینید که مردم در آنجا راجع به چه چیزی حرف میزنند. بسیار خواهید شنید که گفته میشود «خدا رحمت کند رضا شاه را » و یا «روحت شاد ای شاه » . آنگاه همه چیز اشکار میشود.
Subscribe to comments feed نظرات (9 نوشته شد):
شما متاسفانه زمان و موقعيت را در نظر نمی گيريد. استبدادِ فردِ وطندوستی چون رضاشاه به اين دليل سازنده بود که ايران چند پاره شده و درصد باسوادی زير ده درصد بود. نه صنعتی وجود داشت و نه دانشگاه و جاده اسفالته ای. چطور می شود در چنين بلبشويی دموکراسی راه انداخت؟
شما رضاشاه را می کوبيد بی آنکه توضيح دهيد اگر رضاشاه نمیآمد چه بر سر ايران می آمد و آيا اصلاً ايرانی وجود می داشت يا خير.
ديدگاه دايی جان ناپلئونی شما که اين را برنامه ای از پيش تعيين شده از طرف حکومت می داند ديگر شاهکار است! به جای اينکه وقت ارزشمند خود را صرفِ نگارش تخيلات می کرديد، اندکی در رابطه با وضع ايران در سالهای ۱۳۰۰ مطالعه می فرموديد مطمئناً هم برای شما بهتر می بود هم برای خوانندگان نگونبختی چون من که تصادفاً به مطلب شما برخورده اند.
به لحاظ اهمیّت فوق العادهای که این مساله برای آینده ایران دارد و دیگر دلایل عدیده جا دارد این یاد داشت مجددا - با ویرایشی شاید -به صدر مطلب خودنویس بازگردد:
۱- پیشینه سیاسی و دانشگاهی آقای زیبا کلام به روشنی نشان میدهد که ایشان دستکم در ربع قرن اخیر از مروجان و حامیان تئوریهای سیاسی و اقتصادی آقای هاشمی رفسنجانی بوده اند.
۲- آقای هاشمی رفسنجانی به نوبه خود در طول مدت زمامداری خود و نیز عموما در ۳۱ ساله اخیر هرگز این حقیقت را پنهان نکرده اند که طرفدار تز " دیکتاتوری خیرخواهانه" برای پیشبرد برنامههای خود هستند.
۳- گمان میکنم جملگی تلاشهای آقای عطا الله مهاجرانی را در سالهای پایانی دور دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی ( ۱۳۷۵) برای اعمال تغییراتی در قانون اساسی با هدف تمدید نامحدود مدت ریاست جهوری آقای رفسنجانی از یاد نبرده باشیم.
۴- اینکه آقای زیبا کلام از دوران ۱۶ ساله سلطنت رضا خانی- که به درستی یک از تاریکترین دوران تاریخ سیاسی و اجتماعی میهن ما در نقض مستمر و مداوم حقوق اجتماعی و فردی ایرانیان است به عنوان دورانی "طلایی" یاد میکنند نمیتواند تنها برآمده از یک سهل انگاری تاریخی و یا لغزش فکری باشد.
۵- شوربختانه باور به یک دیکتاتوری خوش خیم یا خیر خواهانه در نهاد اکثر ما ایرانیان لانه کرده است. سی و یکسال فشار سیاسی. اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در همه زمینهها به بهانه لزوم سر سپردن به یک دیکتاتوری خیر خواهانه مذهبی - این بار بنام ولایت فقیه- که این سرزمین نگون بخت و مردمانش را از جملگی ملل همطرازش عقب انداخته است کافی نیست که آقای زیبا کلام آرزوی اعاده یک دیکتاتوری نظامی- و یا چیزی مشابه آن- را نیز بر این سرزمین دارند.
۶-بی تردید ارمغان آزادی و دموکراسی برای ملتهایی که در آن تمرینی ندارند در آغاز با عواقب و کاستیهای همراه خواهد بود اما هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد که به بهانه کمی درد و رنج دوران زایمان و زأیش نوین ملتی را به عقب انداخت و یا اورا برای همیشه عقیم کرد.
و جان کلام اینکه:
زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ----آخر کم از آنکه دست و پایی بزنیم
تا نگویند که ملتی پست و فرومایه بودند و به ماندن نمیارزیدند.
کلی فکر کردم نویسنده چطوری این نتیجه گیری را کرده اما متاسفانه عقلم به جایی نرسید. غیر از نظامهای استبداد دینی فعلی ("غیر ناز") و "استبداد دینی ناز"، که مورد نظر اصلاح طلبانه، و نظام سلطنتی، که آنهم نوع "ناز" (مشروطه) و "غیر ناز" داره، نظامهای سیاسی دیگری هم هست. مثلا جمهوری دموکراتیک سکولار که در اکثر کشورهای دنیا وجود داره (شاید به خاطر همین دلیل نویسنده قادر به دیدن آن نبوده!) و به نظر من اکثر مردم ما هم همین نوع نظام را میخواهند.
بعد از بهمن ۵۷ دیکتاتوری جایگزین شد که بیعرضه و وطن فروش و مسلمان دو آتشه است و کشور را به عقب برده. چی میخواستیم، چی شد! استبداد بد را با استبداد بدتر عوض کردیم. نتیجه این نیست که باید توسری خورد، شاید این است که این تو سری ۳۱ ساله را از اشتباه خودمان میخوریم. کلاه گشادی سرمان رفت. لطفا اگر استبداد اسلامی دستاوردی ماندنی به ما داده، به ما هم آدرس بدید.
در مورد دوستی که گفت با اقاقی گر گانی موافق است ؛ودوران سیاه رضا خانی را مفید دانسته و بجای موقعیت مردم ،شخص را موثر میدان ،باید فقط ایشان را مراجعه بدهم به مطالعه تاریخ که به نظر من ایشان حتی الفبا را هم نخوانده اند . مسدله ای که من به ساده ترین زبان ممکن ،گفتم اینست که پیوند رهبران جنبش سبز با مردم در پائین ترین حد است ؛اصلاح طلبان در دوره خاتمی هم با مردم ،پیوند خوبی نداشتند وامروز هم ندارند . مردم همان افرادی هستند که از فاصله از قوه به فعلشان بسیار کم است . یعنی همین زحمتکشان وکارگران ونظایر اینها . در حالی که حکومت تمام بار تبلیغاتی اش را بر همین طبقه گذاشته است . اینکه بخشی از طبقه متوسط به جنبش در ایند ،لازم است ولی کافی نیست . در ضمن به دوستانی که میگویند باید خواستهای بیشتری داشت ،باید بگویم که جنبش مشروطیت با خواست عدالت خانه بوجود امد . در ان هنگام کسی به فکر مشروطیت نبود ولی همین عدالت خانه تبدیل به مشروطیت شد .در پاسخ به دوستی که گفت من از کجا به خواست وحرف مردم پی برده ام ،باید بگویم که من در درون این مردم زندگی میکنم . وهر روز دارم می شنوم . در بازار های میوه وتره بار ودر همه جا . این که مردم سکولار شده اند و یا میخواهند ،البته درست نیست .نمی توانیم نظر خود مان را به نام مردم جا بزنیم . با تشکر از همه دوستان .
البته برخورد های کودکانه ای هم با انتقاد ومنتقد میشود .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید