هر لحطه می تواند اینچنین باشد - این ها تنها خلاصه ایست از یک شب بارانی در کشورم و نکاتی که می شود آموخت / چهارشنبه 14 بهمن
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
همینطور که تلویزیون روشن و رادیو باز بود در این نمیه شب بارانی چهارشنبه ۱۴ بهمن، دو مورد چشمان و حواسم را بیشتر به خودش جلب کرد.
امشب )چهارشنبه) گویا مراسم پایانی جشنواره فجر بوده است. همان جشنوارهای که امسال از سوی بسیاری مورد تحریم قرار گرفت، تا این حد بدان بیتوجه شده بودیم که حتی تاریخ روز اهدای جوایز هم از بر خلاف هر سال از یادمان رفته بود.
بهترین کارگردان، آقای ابراهیم حاتمی کیا فکر میکنم برای فیلم به رنگ ارغوان انتخاب شدند. صحبت ایشان در انتهای مراسم به نظرم جالب رسید که گفتند، یکی از مسئولین برای من مزاحمتهایی ایجاد کرده بود و مرتب در کارهای من سنگ اندازی میکرد. پسر همان مسئول میرود از آقای حاتمی کیا روزی امضاء بگیرد و آقای حاتمی کیا خطاب به آن مسئول میگوید اگر ما را از خود جدا کنید و از ما (مردم) فاصله بگیرید و سعی کنید از ما دور شوید، ما در پستوهای خانههای شما ظاهر میشویم و در آنجا ما و افکار ما را احساس خواهید کرد. این مطلب به نظرم نکتهای جالب بود که اگر آقای حاتمی کیا در مراسم حضور پیدا نمیکرد، ما هم این مطلب جالب را که خطاب به بسیاری از اقتدارگرایان است را نمیشنیدیم.
باز باید به این نکته توجه کرد که باید تحریم کنیم؟ یا از درون و اندک روزنه ها سعی کنیم صدای حق طلبی خود را به گوش یکدیگر برسانیم؟ تجربه انتخابات خرداد ۸۸ و مناظرههای رو به فردا و حضور دکتر اطاعت و حرفهای شجاعانه ایشان تا حدی این مطلب را به اثبات میرساند که باید از روزنهها استفاده کرد.
مطلب بعد، انتهای اخبار ساعت بیست و سی از شبکه ۲ سیما بود که محاکمه دو دختر را به عنوان همکاری با عاملین سفارت آلمان در جریان اغتشاشات! را نشان میداد .این دادگاههای نمایشی ( بیدادگاهها ) درست است که آنقدر رنگ باخته است که صدای بسیاری از مراجع تقلید سفارشی در قم را هم در آورده است، اما نکته جالب توجه، جرم بزرگ و اصلی این دو دختر نازنین بود. درست است چهره آن ها را تار کرده بودن، اما مظلومیت و دستپاچگی از تک تک کلماتشان مشخص بود. جرم اصلی آن ها گرفتن دستبندهای سبزی بود که روی آن نوشته شده بود آی لاو ندا!!! و تاکید قاضی بر این مورد…!
جالب اینکه یکی از این نازنینان در بند میگفت چون به انگلیسی نوشته شده بود، معلوم است که از خارج آمده است!!! از این کلمات و گلچین این صحنه ها برای پخش، می شود به عمق فاجعه و فشارهایی که در اتاق های بازجویی و سلول ها و اتاق های فکرشان می گذرد پی برد.
چه هزاران نکته دیگری که هر لحظه به وقوع می پیوندد و من و تو از آن بی خبر یا با خبر، اما بی توجه از کنارش رد می شویم و شاید در خوشبینانه ترین حالت سری تکان می دهیم و آهی می کشیم.
اینها تنها ساعاتی بود از اتفاقات این سرزمین. روزانه ده ها صفحه می شود نوشت از این رنج نامهها...
شاید بسیاری در این زمان در مهمانی ها و جشن ها بوده باشند. شاید خیلی ها به دنبال تهیه بلیت کنسرت دو برادر عزیزمان در کشور همسایه باشند. شاید بسیاری در خواب بوده باشند و شاید عده ای هم همچنان از دربی پایتخت و گریه های سرمربی تیم برنده شان صحبت می کردند.
هر جا که بوده ای، بدان که به هر منظر که نظر کنی می توانی ببینی آنچه را که باید ببینی.
هر روز، روزی دگر است، هر چند روزهای سپری کرده را سیاهی در بر گرفته است. اما من و تو به آینده ای سپید می اندیشیم، در هر جای این بیکران که باشیم.
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید