وقت، وقته رفتنه
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
تحلیلی طنز آلود از دیکتاتوری. دیکتاتوری واضح ترین پارادوکسی که دیکتاتور نمیبیند.
هو الحق گویا تنها نقطه ی مشترک تمام دیکتاتور ها حماقتشونه! از موسولینی که بعد از برکناری و زندانی شدن در کوه کمر های ناکجا آباد وقتی هیتلر نجاتش داد، باز هم ول کن معامله نشد تا با آن خفت روی سنگ فرش خیابان بِکشنش بگیر، تا نیکولای چائوشسکو[۱] که اتفاقا آخرین سفرش هم به ایران بود و درست وقتی مردم رومانی در خیابان ها شعار میداند و سربازان هم به خاک و خونشون میکشیدن، داشت آرام گاه آقای خمینی را زیارت میکرد و دست گل تقدیم روح آن مرحوم (مطمئن نیستم رحمت شده باشه یعنی اصلا در مورد آقای خمینی هیچ چیزی رو مطمئن نیستم!) میکرد! البته احتمالا سفر به ایران جزء آخرین خوشی های زندگیش بود چون پس از بازگشت به رومانی کمی بعد در روز کریسمس هم خودش و هم همسرش (که آقای ولایتی لطف کرده بودند و بهش یه فرش نفیس هم در ایران تقدیم کرده بودند!) اعدام شدند (جای خوشمزه قضیه هم اینه که وقتی میخواستند اعدامشون کنند میگفتن ما هم حق و حقوقی داریم چرا با ما انقدر بد وخشن برخورد میکنید! ایییشششش!)[۲] اما چرا نقطهی مشترک تمام دیکتاتور ها حماقت است؟ البته به غیر از موارد جالب و واضحی مثل موسولینی (که بالا ذکر شد) شاید بزرگترینش این باشه که میخوان کاری رو انجام بدن که از لحاظ منطقی حتی در حالت ایدهآل امکانش نیست. بذارید یه مثال بزنم. اصولا پدیده ها از نظر علمی سه دستن. یکی اونایی که در شرایط عادی که امکان حصولش وجود داره روی میدن. مثل چی؟ مثل اینکه آب در صد درجه به جوش میاد. یکی اونایی که فقط در شرایط ایده آل امکان روی دادنشون وجود داره؛ که البته چون دنیای ما ایده آل اینها هیچ وقت صد درصد تحقق پیدا نمیکنند و در بهترین شاید شرایط یه درصدی مثل 99.9999 درصد ازشون در جهان واقع اتفاق میوفته. مثل چی؟ مثل اینکه بازده یک دستگاه مکانیکی در حالت ایده آل صد درصده. اما هیچ وقت این ایده آل به دست نمیاد چون یه مقداری انرژی همیشه به طرق گوناگون به هدر میره. اما یه سری دیگه هستن که اصلا امکان نداره به واقعیت بپیوند! یعنی به عبارتی چپ بری, راست بری, بالا بری, پایین بری!, حتی بالفرض محال شرایط ایده آل و تئوریک رو هم فراهم کنی؛ اصلا این ها مشکل منطقی دارند و به مفهومی پارادوکسیکالند! نمیشه که بشن! مثل چی؟ مثل اینکه بازده یه ماشین گرمایی هیچوقت از لحاظ تئوری هم نمیشه صد درصد بشه. یا مثلا امکان نداره یه اتاق هم روشن باشه هم تاریک. یه آدم هم زنده باشه هم مرده و … حالا جریان دیکتاتوری هم همینه. دوام حکومت های دیکتاور از لحاظ منطقی پارادوکسیکاله!چرا پارادوکسیکاله؟ به یه دلیل بسیار ساده! چون نظام های دیکتاتور بدنه ای دارند از افرادی بی وجدان و متکبر و زورگو! این ها اول مردم رو ساکت میکنند, بعد که مردم ساکت شدند میفتن به جون همدیگه و انقدر به جون هم میفتن تا یه عده ایشون به دست همدیگه از بین برن و قدرتشون تضعیف بشه. تضعیف اونها به معنی قدرت گرفتن مردمه ناخود آگاه و از اونجایی که منشا قدرت همیشه جماعت مردم هستش نه فرد اون عده ی باقی مونده نمیتونند در مقابل مردم مقاومت کنند. بعد چی میشه؟ یه عده ایشون رو مردم می کشن و یه عده ای هم از ترس (یا هر دلیل روان شناسی دیگهای!) خود کشی میکنن! یه عده ای هم البته یا در میرن یا اینکه رنگ عوض میکنند تا زنده بمونند! البته ممکنه بعد از اون مرحله ی تضعیف قدرت دوباره با هم جمع بشن و برای چند وقتی بر مردم دوباره غلبه پیدا کنن اما چون ذاتا نمیتونن با هم کنار بیان این سیک انقدر ادامه پیدا میکنه تا سرنگون بشن! همون طور هم که تا حالا همه دیدم این اتفاق افتاده! حالا این شده جریان رهبر معظم انقلاب! آخه یکی نیست بگه بابا آدم عاقل اگه به کشتن و ارعاب و اعدام کردن بود که تا حالا خیلی ها ترسناک تر و جنایت کار تر سقوط کردن؛ بابا استالین 6 میلیون نفر رو کشت! خمر سرخ تو کامبوجِ هشت میلیونی دو میلیون رو کشتن! شما که به قول اون دوستی که روز دانشجو دم در دانشگاه هنر بیانیه میخوند در مقابل اینا کاریکاتورم نیستی! اگه به نیروی نظامی باشه که از تو گردن کلفت تر هاش الان زیر خاک دارن مواد مغذی گیاهان رو تامین میکنند! میگی نه یه سر بورو شهر خودتون هم زیارت کن هم به قبر بغلی امام رضا هم یه نیگا بنداز بپرس کی توش خوابیده[۳]. یا احیانا اگه روابط یا مصر بهبود پیدا کرد و خاک قاهره به قدوم مبارکتان عطر و بوی جانان گرفت یه سری به مسجد الرفاعی بزن و ببین بزرگ ارتش داران هم هم رفت و ارتش بزرگش هم الان الان پیر مردای فرطوتین که دماغشون رو نمیتونن بالا بکشن! اگه به یارگیری در عرصهی جهانی هم باشه که به حمد الله اگه اون دو مورد بالا رو تا حدی داشتی این یکی رو که اصلا و ابدا نداری! باز لااقل شاه یه مصر رو داشت که در بره شما کجا میخوای بری؟ سوریه؟ باور کن اگه بشّار اسد تف هم تو صورتت بندازه! نه برادر من! نه ارعاب و اعدام و از سنگ و چوب و جک و جونور محارب تراشیدن کارت رو پیش میبره نه نیرو های جان برکف مذابت به دردت میخورن نه همون دوستای انگشت شماری که با پول و باج سیبیل دادن برای خودت نگه داشتی. کار شما رو فقط یه نفر پیش میبره و اونم حضرت عزراییله! وقتی وقت رفتن باشه باید رفت.
[۱] انگیزه اصلی نوشتن این متن سالروز تولد نیکولای چائوشسکو همین چند روز پیش بود. (۲۶ ژانویه)
[۲] برای دیدن صحنهی اعدام و صحنههای دیگر مربوط به چائوشسکو میتونید به یوتیوب مراجعه کتید. شاید این دیکتاتور جالب ترین ویدیو هارو از خودش به جا گذاشته باشه! [۳]اگه در جریان نیستین قبر هارون الرشیده
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید