بیانیهی فعالان سکولار، خط های مصنوعی میان شهروندان کشور نمیکشد
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
چند نفر از روشنفکران و فعالان سکولار خارج از کشور بیانیهای نوشتهاند در حمایت از جنبش سبز و پیشنهادهای آقای موسوی دربارهی حقوق شهروندی و انتخابات آزاد در بیانیه ی ۱۷ امش. به نظر من پس از چند نوشته و مصاحبهای که از طرف کسانی مانند آقای مهاجرانی منتشر شد، این بیانیهی فعالان سکولار در موقعیت خوبی نوشته شده است.
گفتههای اصلاح طلبان حکومتی و نزدیکان شان مثل آقای کدیور و گنجی، بنا بر مصلحت زمان که خودشان میپندارند یا طرز تفکر غیرمنسجم شان، هنوز بر پایهی تقسیم مردم به دیندار و بی دین و مسلمان و غیرمسلمان استوار میشود. هنوز کسانی از شهروندان هستند که بر دین حقاند و خودی وکسانی دیگر بر دین باطل. برای همین هم است که بیانیه نویسانشان همه در چارچوب خودیها میگنجند. هنوز آقای مهاجرانی از متدینین میگوید گویی جنبش سبز یک محفل شیعی است و نه یک حرکت ملی به معنی همهی شهروندان کشور.
بیانیهی فعالان سکولار اما از آنجا که خطی مصنوعی میان شهروندان شرکت کننده در جنبش سبز نمیکشد برای همین همه کس میتواند جای خودش را در مواد آن، در پیشنهادهایی که مطرح میکنند پیدا کند. نقدی هم اگر بر این بیانیه است نقد سیاسی است و نه گفتار حق و باطل و برای همین هم هست که دفاع و پشتیبانی از جنبش سبز همهی ملت را در بر میگیرد. وگرنه معلوم است که آقای آرامش دوستدار حتما از نظر اندیشه مانند عباس معروفی نیست و یا حسین باقرزاده حتما از نظر فکر و روش سیاسی با شهریار آهی خیلی تفاوت دارد.
آنچه مهم است این است که مطالبات جنبش سبز و شعارهای مردم در خیابان خطهای مصنوعی میان آدمها نمیکشد تا بعدا بر پایهی آن حقوق شهروندیشان را محدود کند و برای همین به نظر من این بیانیهی فعالان سکولار همخوانی بیشتری با روح مطالبات جنبش سبز دارد تا بعضی گفتهها و نوشتههای طولانی که سرانجام به نتیجههایی میرسند که فقط کمی با سیاستهای امروز حکومت اسلامی آقایان متفاوت است.
از نظر سیاسی به نظر من بیانیه روی نقطهی درستی دست میگذارد که متاسفانه، یا باز به مصلحتهای زمانه یا از نظر فکری، مدام در بیانیهها و گفتارهای اصلاح طلبان حکومتی کمرنگ میشود. نقطهی درست همان خواست تغییر ساختاری قانون اساسی است.
همین ساختار قانون اساسی امروز است که منجر به این همه مشکلات بزرگ در کشورمان شده است. بدون چنین ساختار متمرکز قانون اساسی هرگز نمیتوانستند با نظارت استصوابی امکان انتخاب را از مردم بگیرند. این نظارت استصوابی بتدریج گریبان خود اصلاح طلبان حکومتی را هم گرفته است و باز بدون این ساختار متمرکز قانون اساسی هرگز نمیتوانستند میلیونها رای مردم را نادیده بگیرند و آنطور تقلب بزرگی را صورت بدهند و بعد هم با گلوله و باطوم و تبلیغات دروغ از آن تقلب دفاع کنند.
تازه اینها فقط دو نمونه از محدودیتهای بنیادی قانون اساسی است. نمونهی دیگرش را در مجلس اصلاح طلب ششم دیدیم که اصلاح طلبان حکومتی حتی یک قانون مبتنی بر مردم سالاری نتوانستند از آن مجلس بگذرانند. برای همین حتی اگر فکر کنیم که اعلام همین قانون اساسی میتواند طبق مصلحت زمانه برای ما حاشیه امنیتی درست کند، بالاخره مجبور به دادن وعدههای بی پشتوانه به مردم خواهیم بود. به نظر من با وجود همه ی شرایط سخت و سرکوب اگر بر ضرورت تغییر قانون اساسی تاکید نشود یا خودمان را گول میزنیم و یا مردم را. وگرنه حکومت خودش هم میداند که با وجود این قانون اساسی حتی یکی از وعده های بیانیه ی ۱۷ آقای موسوی هم قابل اجرا نیست.
در اینجا فیلم گفتگوی بی بی سی است با دکتر آجودانی در مورد همین بیانیه.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید