گروهی از روشنفکران: به اصلاح در چارچوب ولایت فقیه دل نبندید
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
گروهی از روشنفکران کثرتگرا، در بیانیهای ضمن همراهی با مطالبات مطرح شده در بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی، دل بستن به اصلاح در چارچوب ولايت مطلقۀ فقيه را دور از واقع بينی و ناديده گرفتن خواستهای ريشه دار مردم دانستهاند. در این بیانیه آمده است: «بيم آن می رود که پافشاری بر اين گونه مواضع و چشم بستن بر واقعيات موجود، به عواقبی بسيار ويرانگر و خطرناک برای ميهن عزيزمان ايران بينجامد.»
امضا کنندههای این بیانیه اعلام کردهاند که باید به تجربه ۳۰ سال زندگی در نظام استبداد دینی توجه کرد و نباید در قالب هیچگونه رهبری ذوب شد. این گروه، راه خروج از بن بست را، نخست تعيين تکليف مردم با استبداد موجود در انتخاباتی آزاد و نظارت شده از سوی مراجع ذيصلاح بينالمللی، و آن گاه، برپايیِ نظامی مبتنی بر جدايیِ نهادِ دولت از نهادِ دين، در قالب اعلامیۀ جهانیِ حقوق بشر، تفکيک قوای قانونگذاری، اجرايی و قضايی، وحفظ استقلال قوه ی قضايی، با آرای آزادانۀ مردم ايران میداند.
در این بیانیه همچنین آمده است: «تاریخ نشان می دهد که در روزهای پایانی هر نظام تمامیت خواهی، رجالی به خیال خیر و برخی برای منافع خود، راه برون رفت از بحران را در لابلای تارهای تنیده نظام موجود می جویند.»
به نظر میرسد مخاطبان این بیانیه، سید محمد خاتمی و کسانی است که خواهان پایان دادن بحران هستند اما راه حل را در همراهی با نظرات آیتالله خامنهای جستجو میکنند.
متن کامل بیانیه به شرح زیر است:
هم ميهنان عزيز
چند ماه پيش، مردم ايران در اعتراض به تقلب انتخاباتی رژيم حاکم به خيابان ها ريختند. اما، اعتراض هايشان نه تنها ناديده گرفته شد، بلکه با سرکوب بی امان، ريختن خون بيگناهان، زندانی کردن معترضان، و شکنجه و تجاوز وحشيانه به آنان در زندان روبرو گرديد. اين واکنشها به شکل گرفتن جنبشی مردمی در ايران انجاميد که جنبش سبز ناميده میشود. اين جنبش را خود مردم شکل و سازمان دادهاند. ماه های متمادی است که اين جنبش ادامه دارد و اکنون نه تنها در پايتخت، که به همۀ شهرهای مهم کشور تا دورترين نقطه های ايران کشيده شده است. در خارج از کشور، صدها هزار ايرانی پراکنده در چهار گوشۀ جهان، با قلم و بيان و برپا کردن تظاهرات متعدد، پشتيبانی خود را از اين جنبش نشان دادهاند. مردم ديگر کشور های متمدن و دموکراتيک جهان نيز، بويژه نويسندگان، هنرمندان و سياستمداران آزاديخواه، که ناظر فداکاری ها و جانبازی های مردم ايران هستند، به حمايت از خواستهای برحق اين مردم برخاستهاند، چندان که اخبار و تحليل های مربوط به جنبش سبز مردم ايران اکنون سر فصل روزانۀ رسانه های جهان شده است.
در چنين شرايطی است که برخی از نامداران سياسی در داخل و خارج کشور نظرها و پيشنهادهای خود را در چاره انديشی برای خروج حاکميت فعلی از بحرانی که در آن دست و پا میزند، نوشته و منتشر کردهاند.
ما امضا کنندگان اين بيانيه، با عنايت به رويدادها و با توجه به ويژگیهای جنبش سبز مردم ايران، ضمن تاکيد برحمايت بی دريغمان ازاين جنبش ،اعلام میداريم:
سبز، نماد حرکت زنان و مردانی است که به درايت شهروندی رسيدهاند، مردمی که پس از تجربهای سی ساله از زيستن در نظام استبداد دينی، اکنون به بهای خون جوانان خود اعلام میدارند که ديگر نمیخواهند در قالب هيچ گونه رهبری ذوب شوند. اين مردم، با پذيرش حق دگر بودی و دگر انديشی، در عمل نشان دادهاند که کثرتگرا هستند و شکی باقی نگذاشتهاند که ديگر مجذوب هيچ مرام يا آيين سياسیِ تماميت خواهی نخواهند شد. آيا انصاف و وجدان بشری حکم می کند که به نام مصلحت انديشی، خواست شهروندیِ مردمی با چنين بلوغ سياسی مشروط به شرايط نهادهای قدرت استبداد دينیِ موجود شود؟
تاريخ نشان داده است که در روزهای پايانی هر نظام تماميت خواهی، رجالی به خيال خير و برخی برای منافع خود، راه برونرفت از بحران را در لابلای تارهای تنيدۀ نظام موجود میجويند. اما، آيا گواهی از تاريخ سراغ داريم که با جا به جا شدن صندلی ها روی کشتیِ نظامی خود کامه، آن هم از نوع استبداد دينی، از غرق شدن کشتی در دريایِ خروشانِ حرکتِ مردمی بيدار، جلو گيری شده باشد؟ آيا نمیشنويم که آهنگ درونی و قلبیِ جنبش سبز مردم ايران، صدای ناقوس پايان حکومت ولايی است؟
هم ميهنان عزيز!
ما، به عنوان بخشی کثرت باور از حاميان جنبش سبز مردم ايران، ضمن پشتيبانی از مطالبات مطرح شده در بيانیۀ هفدهم مهندس ميرحسين موسوی، با درک ضرورت زمان ولزوم همبستگی، بر اين عقيدهايم که:
حکومت دينی، برای حفظ خود، ميان مناسبات آزاد مردم با يکديگر از يک سو، و با جهان خارج از سوی ديگر، پردهای ظلمانی میکشد. راه خروج از اين ظلمت، و از فقر و ستم برخاسته از آن، نخست تعيين تکليف مردم با استبداد موجود در انتخاباتی آزاد و نظارت شده از سوی مراجع ذيصلاح بينالمللی، و آن گاه، برپايیِ نظامی مبتنی بر جدايیِ نهادِ دولت از نهادِ دين، در قالب اعلامیۀ جهانیِ حقوق بشر، تفکيک قوای قانونگذاری، اجرايی و قضايی، وحفظ استقلال قوه ی قضايی، با آرای آزادانۀ مردم ايران است. دل بستن به اصلاح در چارچوب نظام خودکامۀ ولايت مطلقۀ فقيه، که در قانون اساسی کنونی رسميت يافته است، دور از واقع بينی و ناديده گرفتن خواست های ريشه دار مردمی است که جنبش سبز را به راه انداخته اند.
بيم آن می رود که پافشاری بر اين گونه مواضع و چشم بستن بر واقعيات موجود، به عواقبی بسيار ويرانگر و خطرناک برای ميهن عزيزمان ايران بينجامد.
امضا کنندگان بیانیه:
ماشاالله آجودانی، شهريار آهی، پگاه احمدی، رامين احمدی، فريدون احمدی، صدرالدّين الهی، نادره اويسی، حسين باقرزاده، نامدار بقايی يزدی، شهرنوش پارسی پور، باقر پرهام، رامين پرهام، محمد جلالی (م. سحر)، هرمز حکمت، آرامش دوستدار، حسن رجب نژاد، ناصر رحيمی نژاد، فتحيه زرکش يزدی، فرج سرکوهی، ماشاالله سليمی، شاهين فاطمی، سعيد قاسمی نژاد، شيما کلباسی، منصور کوشان، عبدالمجيد مجيدی، عباس معروفی، منوچهر مقصودنيا، حسن منصور، شاهين نجفی، علی نگهبان، حسين نوش آذر
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
اصلا چرا به تجربه ۸ ساله اصلاحات شکست خورد؟ چرا وقتی اصلاحطلبان دولت-مجلس و شوراها(یعنی تمام نهادهای انتخابی) رو در اختیار داشتند خاتمی گفت قدرت ما تازه الان به ۵۰% هم نمی رسه؟ آیا تنها دلیلش وجود شخصی با قدرت ماورای قانونی به نام ولی فقیه نبود؟
اصلاحات زیر پرچم ولی فقیه توهمه و دروغی کثیف برای فریب دوباره مردم
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید