محارب کیست؟ (دیدگاه قرآن) | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

محارب کیست؟ (دیدگاه قرآن)

۱۸ دی ۱۳۸۸ امیر عیّار
image

حضرات ائمه جمعه دیدگاه شما را می‌دانم و برایم مهم نیست! دیدگاه قرآن را میخواهم بدانم.


هو الحق




این روز ها شاید کلمه‌ای که بیش از همه در فرهنگ سیاسی ایران بعد از انتخابات به خصوص پس وقایع روز عاشورا به گوش میرسد لفظ محارب است. اما به راستی محارب چیست؟ یا بهتر بگوییم کیست؟


محارب در زبان عربی از ریشه حرب به معنای جنگ می آید و در فقه اصطلاحا به کسی گفته می‌شود که با خدا و رسول خدا و ائمه و یا به اصطلاح کلی‌تر که امروز نیز کاربردی تر است، حکومت اسلامی وارد جنگ مسلحانه می‌شود؛ هر چند آنطور که به نظر می‌آید در نظام حکومت فعلی ایران به هر فردی می‌توان برچسب محارب و مفسد فی الارض زد. اما دیدگاه قرآن کاملا بر خلاف مدعای آقایان را شهادت می‌دهد. با هم آیات مربوط به محاربه را مرور می‌کنیم:


وَاتْلُ عَلَيهِمْ نَبَأَ ابْنَي آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ(المائدة/27)


و داستان دو فرزند آدم را به‌حق بر آنها بخوان: هنگامي که هر کدام، کاري براي تقرب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما از يکي پذيرفته شد، و از ديگري پذيرفته نشد؛ (برادري که عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم کشت!» (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهي دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مي‌پذيرد!


لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَي يدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يدِي إِلَيكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ(المائدة/28)


اگر تو براي کشتن من، دست دراز کني، من هرگز به قتل تو دست نمي‌گشايم، چون از پروردگار جهانيان مي‌ترسم!


إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ(المائدة/29)


من مي‌خواهم تو با گناه من و خودت (از اين عمل) بازگردي (و بار هر دو گناه را به دوش کشي)؛ و از دوزخيان گردي. و همين است سزاي ستمکاران!


فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ(المائدة/30)


نفس سرکش، کم کم او را به کشتن برادرش ترغيب کرد؛ (سرانجام) او را کشت؛ و از زيانکاران شد.


فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيرِيهُ كَيفَ يوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يا وَيلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِي سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ(المائدة/31)


سپس خداوند زاغي را فرستاد که در زمين، جستجو (و کندوکاو) مي‌کرد؛ تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند. او گفت: «واي بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟!» و سرانجام (از ترس رسوايي، و بر اثر فشار وجدان، از کار خود) پشيمان شد.


مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْياهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَينَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ(المائدة/32)


به همين جهت، بر بني اسرائيل مقرر داشتيم که هر کس، انساني را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روي زمين بکشد، چنان است که گويي همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براي بني اسرائيل آوردند، اما بسياري از آنها، پس از آن در روي زمين، تعدي و اسراف کردند.


إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يقَتَّلُوا أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ ينْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْي فِي الدُّنْيا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ(المائدة/33)


کيفر آنها که با خدا و پيامبرش به جنگ برمي‌خيزند، و اقدام به فساد در روي زمين مي‌کنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مي‌برند،) فقط اين است که اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند؛ يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاي (چپ) آنها، بعکس يکديگر، بريده شود؛ و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها در دنياست؛ و در آخرت، مجازات عظيمي دارند.


إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ(المائدة/34)


مگر آنها که پيش از دست يافتن شما بر آنان، توبه کنند؛ پس بدانيد (خدا توبه آنها را مي‌پذيرد؛) خداوند آمرزنده و مهربان است.


همان طور که احتمالا خودتان هم متوجه شده‌اید از مقداری قبل از آیه مربوطه شروع کردیم و دلیلش هم واضح است؛ باید هر سخن را در موضوع مورد بحث (context) خود سنجید تا به مقصود نگارنده یا گوینده پی برد. مثلا اگر بنده بگویم “امروز هوا خوبه”, نمیتوان دریافت امروز هوا چگونه است چرا که شاید من هوای برفی دوست داشته باشم! اما اگر از مقداری قبل شروع کنیم یعنی از باب مثال از “من عاشق روزهایی آفتابیم! مخصوصا اگر یک تکه ابر هم تو آسمون نباشه. چه امروز هوا خوبه!”, آن گاه میتوان به وضوح پی به چگونگی وضعیت آب و هوا در مکان و زمان مورد اشاره بنده برد.


آیات از داستان آن دو فرزند آدم ( هابیل و قابیل, هرچند که در قرآن به اسمشان اشاره نشده که اگر لازم بود میشد) شروع میشود.


عده ای این دو فرزند آدم را تمثیلی گرفته اند، یعنی همچنین فرزندانی نبوده‌اند و منظور قرآن فرزندان آدم, که ما هم جزء آنانایم,  است که دست به برادر کشی میزنند؛ اما حال چه واقعی باشد چه تمثیلی میتوان برای آن جنبه ی تمثیلی هم قائل شد چرا که اصلا آن جنبه بیشتر مهم و پند آموزست و گرنه شاید زیاد اطلاع از ماجرای دعوای دو تا برادر در هزاران سال پیش برای ما آن قدر توفیری نکند.

داستان همان طور که از خواندن ترجمه هم بر میاید از درگیری دو برادر (به نماد دو طرز تفکر) است. یکی قربانی انجام می‌دهد و مورد قبول واقع می‌شود ( حالا در همین زمینه صحبت ها باقی‌است که چگونه مورد قبول واقع میشود) و یکی قربانی انجام می‌دهد و مورد قبول واقع نمی‌شود و به همبن خاطر به آن یکی برادرش می‌گوید ” من حتما تو را خواهم کشت”.

اما آن یکی برادر چه می‌گوید؟ پرخاش می‌کند؟ تندی می‌کند؟ میرود زود تر می‌کشدش؟ ( یا به قول آقایان چشم فتنه را کور می‌کند؟)

خیر؛ می‌گوید اگر دست به کشتن من بگشایی من هرگز این کار را نخواهم کرد چرا که از خدا می‌ترسم!

سپس بعد ازاین آیات، آیات دیگریست که داستان کفن و دفن برادر کشته شده را شرح می‌دهد که ربطی به بحث ما ندارد.

اما سپس میرسیم به آیه ۳۲؛ که پروردگار میگوید به بنی اسراییل گفتیم چنانکه کسی فردی را بدون ارتکاب قتل و یا فساد فی الارض (این کلمه خیلی آشناست نه؟) کشته باشد مانند آنست که همه آنسان‌ها را کشته باشد و کسی که یک فرد را نجات دهد مانند آن‌است که همه انسان ها را نجات داده.

و سپس بلافاصله بعد از این آیه میرسیم به آیه ۳۳ که بحث محارب را مطرح میکند که خداوند متعال میفرماید سزایشان اینست (و جز این نیست) که یا اعدام شوند یا به دار آویخته شوند یا دست پای‌شان به طور معکوس قطع شود یا تبعید شوند. و سپس بلافاصله بعدش میگوید مگر اینکه قبل از اینکه دستگیر شوند توبه کنند.

حال برسیم به معنای واژه ی محارب.

دو نکته در فهم معنای محارب نقش کلیدی دارند:

۱- این حکم دقیقا بعد از داستان دو فرزند آدم آمده است. (پس برای فهم درست این واژه باید در آن داستان تفقه کرد.)

۲- خدا می‌گوید این افراد آنگونه که در بالا گفته شد مجازات می‌شوند مگر آن‌هایی که قبل از دستگیری توبه کنند. آیا این منطقی‌است که خدا همچنین حکمی می‌دهد؟ مگر امکان دارد ما بفهمیم قبل از دستگیری توبه کرده‌اند یا خیر؟ ثانیا مگر جرم عمومی با توبه برداشته می‌شود؟

ابتدا به سراغ داستان می‌رویم. در این داستان (که قطعا باید ربطی به ماجرای محارب بودن داشته باشد و گرنه باید مجبور به تئوری پردازی از خود شویم و این یعنی دخالت نظر شخصی در حکم پروردگار) یک برادری برادرش را کشته! حالا باید یکی از این ها محارب باشد دیگر، مگر نه؟ حالا آن یکی که می‌کشد محارب است یا آنکه کشته شده؟ صد البته آنکه می‌کشد. اما هر قاتلی که محارب با خدا و رسول نیست. چه قاتلی محارب با خدا و رسول است؟ باید به واکنش ها و گفتار و کردار هر کدام از دو برادر رجوع کرد.

برادر قاتل, می‌گوید من می‌خواهم تو را بکشم. برادر مقتول می‌گوید اما من این کار را با تو نخواهم کرد.

از سوی دیگر قاتل، مقتول را به دلیل انجام جرمی نمی‌کشد. از روی حسادت می‌کشد. به این معنی که حالا که تو بهتر از من هستی می‌خواهم که اصلا نباشی!

برادر قاتل اهل صحبت کردن نیست. نمی‌رود ببیند چرا برادر دیگر قربانیش پذیرفته شده. نمی‌رود با او صحبت کند. اهل منطق نیست. در رابطه با موضوعی خشونت اعمال می‌کند که اساسا کوچکترین کمکی به حل مسئله نمی‌کند. او صورت مسئله را پاک می‌کند.

حال تا همین جا شما بفرمایید مردم معتزض محاربند یا بسیجیان و لباس شخصی‌ها و جیره خوارهای حکومت که هر چه به‌شان می‌گویند تو هرچه مارا بزنی و بکشی باز ما به تو گل می‌دهیم و حتی وقتی موفق می‌شویم دستگیرتان هم کنیم باز نمی‌گذاریم به شما تعرض شود و کسی حتی کتک‌تان بزند؟

آیا مردمی که در سکوت و کمال منطق و تمدن راهپیمایی کردند و سپس سگ‌های هار رژیم به جان‌شان افتاد محارب‌اند یا آن ها که نمی‌خواهند چون آن برادر قاتل مسئله حل را کنند و فکر می‌کنند با حذف فیزیکی مخالف و پاک کردن صورت مسئله مشکل‌شان حل می‌شود؟

این از نکته ی اول که همان طور که گفته شد با دقت در داستان در می‌یابیم که ما نه تنها محارب نیستیم بلکه حکومت محارب است و جنگ با خدا و رسولش آغاز کرده. به این معنا که اساسا با خدا نمی‌شود جنگ آغاز کرد مگر آن که با مردم بی دفاع جنگید. مگر در قرآن نیامده مردم عیال خداوندند؟ جه کسی با پدر خانواده می‌جنگد؟ کسی که با خانواده او می‌جنگد و آنها را تهدید می‌کند.

اما آیا اصولا مردم عادی می‌توانند محارب باشند؟

با دقت در نکته‌ی دوم به وضوح جواب این سوال روشن می‌شود.

اگر امکان داشت که از لفظ محارب منظور مردم کوچه و بازار باشند چه طور می‌گوید باید پیش از دستگیری توبه کنند؟ اگر این طور باشد که همه می‌روند هر کاری خواستند می‌کنند و سپس می‌آیند توبه می‌کنند و خلاص!

به نظر میرسد باید شخص توبه کننده در قدرت باشد تا امکان توبه پیش از دستگیری برایش فراهم باشد. یعنی پیش از آنکه قدرت از او برگردد و از عرش به فرش برسد باید توبه کند. البته توبه در عمل باید شکوفا شود و دست از محاربه با خلق الله بکشد؛ وگرنه اساسا توبه بی‌معنی بود و حکم را هم ساقط نمی‌کرد چرا که توبه زبانی احکام اجتماعی را نمی‌تواند ساقط کند.

گذشته از آن اگر منظور از محارب یک جماعت دارای قدرت نبودند پس اساسا توبه عملی هم بی‌معنی بود. چرا که از باب مثال قاتلی که پس از انجام اولین قتل توبه کند که حکم اعدام از او برداشته نمی‌شود. پس باید این چشم پوشی از احکام نوعی کمک به برگشت صلح و آرامش در جامعه باشد و گرنه به طور کلی بی معنی‌است.

پس به طور خلاصه می‌توان این گونه بیان کرد که:

محارب یعنی جماعتی دارای قدرت، که علیه مردم بی‌دفاع دست به خشونت بی‌دلیل و قتل عام می‌زنند.


و اینجاست که باید گفت خداوندا ما را از شرّ محاربانی که چون در جواب تیرشان به‌شان سنگ می اندازی محارب‌ات می‌خوانند خلاص فرما!

در پناه خدای حیّ و قیّوم

*******

توضیح: قطعا توضیحات بالا کافی و جامع نبود، خود شما می‌توانید با تدبر در آیات احتمالا به نتایج ارزنده‌تری دست پیدا کنید.


توضیح: ترجمه آیات ارائه شده بی نقص نیست بنده صرفا از یک نرم افزار کپی کردم.


توضیح: نوشتار بالا مدیون آقای عبدالعلی بازرگان است که ایده ای کلی را از ایشان گرفتم

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است

وزارت ارشاد به مکان بازجویی روزنامه‌نگاران تبدیل شده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده است که مسؤولان وزارت ارشاد روزنامه‌نگاران را به محل این وزارت‌خانه احضار می‌کنند تا از سوی مأموران امنیتی بازجویی شوند. ...
حقوق بشر | سهند خوانساری

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

علی لاریجانی: طرح نظارت بر نمایندگان با نظر خامنه‌ای تصویب شد

علی لاریجانی: طرح نظارت بر نمایندگان با نظر خامنه‌ای تصویب شد
رییس مجلس شورای اسلامی می‌گوید که طرح نظارت بر نمایندگان مجلس با نظر و «راهنمایی‌های»، رهبر جمهوری اسلامی تصویب شده است و از ابتدای مجلس نهم نیز به اجرا در خواهد آمد....
سیاست | سروش جعفری

خاتمی از نگاه عبدی و سروش؛ «منفعل»، «ترسو»، «قدرناشناس» و «فرصت سوز»؛ با چاشنی «تذبذب»

خاتمی از نگاه عبدی و سروش؛ «منفعل»، «ترسو»، «قدرناشناس» و «فرصت سوز»؛ با چاشنی «تذبذب»
هر سال با فرا رسیدن دوم خرداد، فیل بسیاری یاد هندستان «اصلاحات» می‌کند. دورانی که برداشت‌های متفاوتی می‌توان از آن داشت. برای خیلی‌ها، سید محمد خاتمی قهرمانی بود که دشمن مجال‌اش نداد، اما بودند کسانی چون عبدالکریم سروش و عباس عبدی که از انتقاد از سید محمد، نهراسیدند. سروش خاتمی را «قدرناشناس» و «فرصت سوز» خواند، با چاشنی «تذبذب». عبدی ضمن «ترسو» خواندن خاتمی، معتقد بود که بقای او در ساختار قدرت، به دنبال در پیش گرفتن سیاست «انفعال»، بـیش از پیش مملکت را تضعیف می‌کند و مخالفان مردم را جری‌تـر مـی‌نمایـد. ...
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید