وقتی خدا " آیت الله پــــدر" را دوست می‌دارد | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (1)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

وقتی خدا " آیت الله پــــدر" را دوست می‌دارد

۰۲ دی ۱۳۸۸ پیــروز تهـــرانی
image بدرقه‌ی باشکوه آیت‌الله منتظری

خدا "آیت‌الله پـــدر" را دوست می‌دارد. او را دوست می‌دارد که تا وقتی مردم او را باز نیافته‌اند، تا به شایستگی قدرش را نشناخته‌اند، تا این رشته‌ی انس و لطف محکم نگردیده است، او را پیش خود نمی‌خواند. وقتی می‌خواندش که همانقدر پیش خدا عزیز است، پیش مردم هم عزیز شده . . . و چه نشانه‌ای برای عزیز بودن نزد پروردگار جز اینکه بی زر و زور، ملتی او را پـــدر خوانده؟

چه با شکوه بدرقه شد آیت‌الله، چه وداع شکوهمندی کردند مردم با او و چه محبتی نثارش نمودند که هیچکس را انتظارش نبود. دمی بیندیشیم که اگر این پیر مهربان یکسال پیش راهی این سفر می‌شد چه پیش می‌آمد؟ آیا باز اینطور بر شانه‌های خیل مردم مشایعت می شد؟ آری . . . حتماً آنروز هم جمع کثیر و بیقراری به بدرقه‌اش می‌رفتند اما نه این چنین و این تعداد، نه اینچنین غمگین و دل‌سوخته، نه اینچنین بی پدر و پناه شده. چه عزتی بالاتر از اینکه خیل عظیمی از مردم، از جوانان، حق پدری کسی را به گردن گیرند؟ چه افتخاری بالاتر از اینکه برای خود هیچ امتیاز ویژه‌ای نسبت به دیگران قایل نباشی ولی همان دیگران تو را فخر آدمیت بدانند و بخوانند؟ منتظری نشان و حکم مرجعیت و آیت اللهی را از مراجع و حوزه و مومنین و معتقدین گرفت و نشان و حکم پدری را از دست همه‌ی این ملت، چه آنها که دل در گروی دین دارند و چه آنها که آزادی و برابری همه بیدینان و دینداران را منزل و مقصد خود می‌دانند، آنهم چه بی تبلیغ و پاداش، چه بی‌تهدید و هیاهو، چه زلال و بی‌ریا و بی توقع. او به شهادت یک ملت، چه آنها که توانستند و برای بدرقه‌اش آمدند و چه آنها که از دور او را بر شانه‌ی دل‌هایشان بدرقه کردند و به خدا سپردند، او به شهادت و حکم همه "آیت الله پــدر" شد . . . و خدا چقدر او را دوست و عزیز می‌داشت که بوقت دعوتش کرد. او غریبانه زیست اما غریبانه نرفت. رازی بود در این وقت رفتنش، رازی بود در این هنگامه سفر کردنش. این مهر و حکم خدا بود که تا آنقدر بماند، تا باز دوباره و از نو شناخته شود، تا سبب پرده نشینی و اینهمه تنهایی‌اش بر همه از پیر و جوان، از خرد و درشت، روشن شود، آنگاه برود، آنگاه که از پس اینهمه کوتاهی دیدن، بر بلندای دست مردم برود.

سالها پیش که کودک خردی بیش نبودم، همان اوان انقلاب، از زبان بزرگترها لطیفه‌هایی می‌شینیدیم و می‌خندیدیم و گاه از سر همان کودکی و نادانی خودمان هم آنها را باز می‌گفتیم و می‌گفتیم. باید بزرگتر می‌شدم تا کمی بفهمم، تا به گذشته و تاریخ و دین نگاهی بیندازم و اینبار او را، آیت‌الله پـــدر را، تازه ببینم و بشناسم و از نو سلامش بکنم. بعدها در عجب بودم که این لطایف را که ساخت و پخش کرد؟ بعدها هر چه در او خیره شدم جز شیرینی و لطف و مردانگی ندیدم. او که در دین خود عالمی برجسته و یگانه بود، همه علم و تحقیق و اجتهاد خود را در کلامی می‌ریخت که بغایت ساده و شیرین مینمود و ما، ملتی، همه آن سادگی را به خنده می‌گرفتیم.....


پدر مرا ببخش، همه ما را ببخش، ما را به آنهمه بزرگی و سادگی و خلوصت، ما را به آن دل مهربان و خسته‌ات ببخش. آیت‌الله، من را، ما را به آیین خودت حلال کن. من نه دیندارم نه مسلمان. من اما تو را بخاطر درستی‌ات همیشه دوست داشتم و خواهم داشت، من تو را برای آنهمه شهامت و شجاعتت، برای آن ایستادگی در اوج تنهایی‌ات، برای آنهمه پایمردی‌ات برای حق و مردم همیشه می‌ستودم، همیشه می‌ستایم. ایکاش دین تو هم همچو تو بود . . . و تو می گفتی چنین است.
حالا دیگر اشک امان نمی‌دهد.......

خدا "آیت‌الله پـــدر" را دوست می‌دارد. او را دوست می‌دارد که تا وقتی مردم او را باز نیافته‌اند، تا به شایستگی قدرش را نشناخته‌اند، تا این رشته‌ی انس و لطف محکم نگردیده است، او را پیش خود نمی‌خواند. وقتی می خواندش که همانقدر پیش خدا عزیز است، پیش مردم هم عزیز شده . . . و چه نشانه‌ای برای عزیز بودن نزد پروردگار جز اینکه بی زر و زور، ملتی او را پـــدر خوانده؟ آری . . . یکی با بوق و هیاهو و تبلیغات عزیز می‌شود و نزد بعضی عزیز می‌رود اما بعد از بیست سال نزد ملت جز مایه‌ی تباهی و استبداد شناخته نمی‌شود آنقدر که حتا عرض و طول دستگاه زور و تقلب حکومت هم نمی‌تواند به بهانه‌ی پاره شدن عکسش کسی را جز با زر و سیم و تزویر به دفاعش بخواند. یکی هم باید آنقدر بماند تا عمق پلیدی و لئامت وجودش بر همه آشکار گردد تا بوقت رفتن احترامی که سزاوارش نیست را درنیابد! آری اینها همه رازهای هستی و آفرینش است. این که خود را "ولی" می خواند در حالی در آن پیام سراسر نکبتش حرف از آزمون و امتحان میزند که نمی‌فهمد در آزمون یک ملت فقط نفرت نصیب دارد. در پیامی بظاهر برای تسلیت و در واقع از سر کین و عقده نهایت پستی فطرت و پلیدی ذات و حقارت وجودش را بیرون می‌ریزد و از ابتلائات دنیوی و کفاره می‌گوید در حالیکه نمی‌فهمد آن ابتلائات افتخار آن پــدر بود و آنکه باید کفاره پس بدهد خود ملعونش هست که روزی پیش ملت سرنگون است. عبای دین بر دوش دارد اما به رسم مرسوم نمی‌گوید "انا لله و اناالیه راجعون" بلکه با کینه و تفرعن می‌گوید"اطلاع یافتیم"! او حالا دیگر خود را از خدا هم نمی‌داند، خود را خود خدا می‌داند. او در جهل مرکب جای محبوب و منفور را جابجا میبیند. او که نزد خدا هم منفور شده تاب دیدن عزت هیچکس را ندارد، آنقدر که به دست اراذل و اوباشش جلوی مراسم گرامی داشت و عزتمند دیگری را می‌گیرد. آنقدر بدست خدا و ملت تحقیر شده که تاب تماشای سفر پر غرور دیگری را هم ندارد.


وقتی خدا "آیت‌الله پـــدر" مهــربان را دوست می‌دارد، وقتی ملتی به بدرقه‌اش می‌روند و او را بر بلندای دست خود به خدا می‌سپارند، آنوقت این یکی خرد و حقیر نزد خدا، از سر کینه حکم به پرده ‌دری از خانه‌ی بجا مانده‌ی او می‌دهد و نمی‌فهمد که در آزمون کسب خشم و نفرت خدا و ملت است که ظفر یافته. آری . . . روزی با چشمان تازه بینا شده‌اش خواهد دید پایکوبی ملتی بر لاشه‌اش.


یکی خود را ولی خوانده
یکی را ملتــی، پــــدر خوانده.

 

 

ارزیابی این خبر:

5.00

Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):

بسیجی بسیج دوست در ۰۳ دی ۱۳۸۸
-3
منظور از ملت در بیت آخر نوشته چیست؟!
به نظرم خوبه جماعتی که برای تشییع ایشون رفته بودن رو با جماعتی که برای مراجع دیگر رفته بودن مقایسه کنید که ملت موقع خواندن شما را به نادانی متهم نکنند.
مجموعه نتایج: 1 | نمایش: 1 - 1

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

علی لاریجانی: طرح نظارت بر نمایندگان با نظر خامنه‌ای تصویب شد

علی لاریجانی: طرح نظارت بر نمایندگان با نظر خامنه‌ای تصویب شد
رییس مجلس شورای اسلامی می‌گوید که طرح نظارت بر نمایندگان مجلس با نظر و «راهنمایی‌های»، رهبر جمهوری اسلامی تصویب شده است و از ابتدای مجلس نهم نیز به اجرا در خواهد آمد....
سیاست | سروش جعفری

خاتمی از نگاه عبدی و سروش؛ «منفعل»، «ترسو»، «قدرناشناس» و «فرصت سوز»؛ با چاشنی «تذبذب»

خاتمی از نگاه عبدی و سروش؛ «منفعل»، «ترسو»، «قدرناشناس» و «فرصت سوز»؛ با چاشنی «تذبذب»
هر سال با فرا رسیدن دوم خرداد، فیل بسیاری یاد هندستان «اصلاحات» می‌کند. دورانی که برداشت‌های متفاوتی می‌توان از آن داشت. برای خیلی‌ها، سید محمد خاتمی قهرمانی بود که دشمن مجال‌اش نداد، اما بودند کسانی چون عبدالکریم سروش و عباس عبدی که از انتقاد از سید محمد، نهراسیدند. سروش خاتمی را «قدرناشناس» و «فرصت سوز» خواند، با چاشنی «تذبذب». عبدی ضمن «ترسو» خواندن خاتمی، معتقد بود که بقای او در ساختار قدرت، به دنبال در پیش گرفتن سیاست «انفعال»، بـیش از پیش مملکت را تضعیف می‌کند و مخالفان مردم را جری‌تـر مـی‌نمایـد. ...
سیاست | خودنویس

نُه روشِ کاربردی برای عکاسی بهتر با گوشی‌های هوشمند

نُه روشِ کاربردی برای عکاسی بهتر با گوشی‌های هوشمند
تعداد زیادی از افرادی که از گوشی‌های هوشمند استفاده می‌کنند عکاس‌های حرفه‌ای نیستند اما دوست دارند عکس‌های زیبایی بگیرند و بتوانند لذت دیدن آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی با دیگران شریک شوند. ...
مکتب‌خانه | نسترن فرمانیان

ما را دنبال کنید