پاييزیترين روز عمرم
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
خاطره حضور در تشييع جنازه بزرگمردی كه همتايش در تاريخ ايران كمتر ديده میشود
فكر میكردم حضور در میدان بهارستان (روز تحلیف احمدی نژاد)، شركت درخطرناکترین تجمع اعتراضی پس از انتخابات بوده است ( یكی میگفت به رفتن مقابل لانه زنبور میمونه و یا آن لحظهای از فیلم ماتریكس ۳ به یاد میافتاد كه در آن نئو با چشمانی كور میرود به سرزمین ماشینها.) این در حالی بود كه خود احمدی نژاد ترسید و با هلی كوپتر آمد و رفت! ولی دیروز در راه برگشت از قم، با خود میگفتم بروی و در مركز تكثیر اینها شعارهایی با تمام وجود سر بدهی، تا آن دسته از روحانیون قشری قم كه مثل روحانیون آزاده دیگر به احترام منتظری به خیابان نیامده بودند و از پشت پنجرهها و پردههای حجرههایشان به سیل خروشان عزاداران معترض نگاه میكردند، انگشت به دهان بمانند... لابد فكر میكردند كه آمریكا این همه را چگونه به خدمت خود در آورده است و هر روز از این شهر به آن شهر به مأموریت میفرستد.
این بار نه فقط به خاطر حضور در اعتراضی دیگر، بلكه به خاطر حضور در تشییع جنازه بزرگمردی كه همتایش در تاریخ ایران كمتر دیده میشود، نصفه شب دیگر طاقت نیاوردم و به همه دوستان كه احتمالا در خواب شیرین بودند، اس ام اس زدم كه فردا صبح زود میروم قم، هر كسی میخواهد بیاید و باهم برویم؛ و این در حالی بود كه بیشتر از دو- سه نفر نمیتوانستم با خود همراه كنم! دفعات قبلی، از تنها رفتن به تجمعات ابایی نداشتم و از این جهت سعی نمیكردم حتما با دوستان بروم كه احساس میكردم سالهاست كه با این معترضان ناشناس دوستان قدیمی و صمیم هستم، و سن و سال و جنس و قوم و ...مطرح نبود، ولی این بار نه به خاطر ترس از حضور در قم بلكه همچون كسی كه عزیزی را از دست داده و حتی لحظهای نمیخواهد تنها بماند در جستجوی تعداد زیادی بودم كه با من بروند. اصلا خوش نداشتم تنها بروم، دلم شدیدا گرفته بود...
چند دقیقه به نه مانده بود كه به قم رسیدیم. تا صدها متر اطراف بیت منتظری جای سوزن انداختن نبود و شعارهایی داده میشد همچون: عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز. خودمان را به جمع رساندیم و پس از دقایقی متوجه شدم كه همراهان را به دلیل ازدحام شدید گم كردهام و به خاطر اشكال در خطوط موبایل نتوانستم آنها را پیدا كنم. خیلیها از تهران و البته نجف آباد و و اصفهان آمده بودند. البته اگر خود قمیها نبودند نمیشد گفت كه این جمعیت میلیونی است. لحظهای كه جسد آیتالله را از خانهاش بیرون آوردند، مردم فریاد زدند: منتظری منتظری آزادیت مبارک كه دیگر نتوانستم جلوی بغض خود را بگیرم و گریه كردم...
و مردم پشت ماشین حمل كننده جسد منتظری، راه افتادند به سوی حرم. اسم آن خیابانها را نمیدانم، فقط این را میتوانم بگویم همه خیابانها پر بود و مردم با دیدن هر كدام از ساختمانها و متناسب با افراد داخل آنها كه مردم را نگاه میكردند و یا عكاسان امنیتی بالای پشت بامها، شعارهایی میدادند. البته شب كه تلویزیون را نگاه میكردم، درست است شعارهایی در مخالفت با رهبر داده میشد ولی شعار ساختار شكنانهای در كار نبود، احتمالا به خاطر این شعار اخبار بیست و سی خواست زهر خود را بریزد:
بیست و سی، بیست و سی ... حیله عمر و عاصی!
ننگ ما، ننگ ما ... صدا و سیمای ما!
مزدور چقدر گرفتی؟ دوربین بدست گرفتی؟
یا جلوی دفتر روزنامه كیهان مردم این را گفتند: صدا و سیما و كیهان، رسانههای شیطان!
در حالی كه من هرگز نشنیدم كسی بگوید استقلال آزادی جمهوری ایرانی...
شعارهای دیگری هم كه برای اولین بار شنیدم و یا مخصوص این روز:
ماه ماه خون است، یزید سرنگون است (این هم ساختار شكنانه نیست و فقط مخالفت با یک شخص را میرساند.)
معاویه زنده است، قرآن سر نیزه است
نه شاه میخواهیم نه رهبر، لعنت بر هر ستمگر
این همه لشگر آمده، به عشق ملت آمده (و گاهی: علیه رهبر آمده)
اونی كه تقلب كرده، عكسا رو پاره كرده
اشک تمساح نمیخوایم، دولت مصباح نمیخوایم
یا حجه ابن الحسن، ریشه ظلمو بكن
تجاوز توی زندان، اینم بود توی قرآن؟؟
منتظری نمرده، دیکتاتوره که مرده
تسلیت كینهای، نمیخوایم، نمیخوایم
اینجا قمه نه تهران، بازم بگین سه چار تان
صادق لاریجانی، یاور هرچی جانی
حسین حسین شعارشون، تجاوز افتخارشون
البته این شعارها تا حدودی ساختار شكنانه شاید باشد:
امام زمان خودش میاد، نایب زوری نمی خواد
وصیت منتظری، مرگ بر این دیکتاتوری
سرود یار دبستانی، و این هم زیاد خوانده شد: « خاک وطن را ویرانه کردی. کشتی جوانان وطن. الله اکبر. کردی هزاران در کفن. الله اکبر. مرگ بر تو. مرگ بر تو. مرگ بر تو. مرگ بر تو »
فقط از این شعار خوشم نیومد كه می گفتند: ما بچههای جنگیم، بجنگ تا بجنگیم! چون كه ما برای جنگ نیامده بودیم! حالا یكی گفت و بقیه هم تكرار كردند.
در مسیر بیت منتظری تا درب حرم حركت بسیار كند بود و موقع نماز میت خواندن میشود گفت اكثر جمعیت در خیابانها بودند و نتوانستند داخل بروند، چون اصلا جا نبود. و پس از نماز كه مردم به سوی بیت بر میگشتند، رفتم داخل حرم كه همه میگفتند :
یا حضرت معصومه، منتظری مظلومه
و باز بغض كردم و ...
صدای بلندگو را كه قرآن از آن پخش میشد، تا آخر بلند كرده بودند تا صدای شعارها زیاد مشخص نباشد.
و به خاطر همین واكنش مردم هم جالب بود: بلندگوی دولتی نمیخوایم
وقتی كه از جمعیت عزاداران كاسته میشد. دیدم جو را یک عده میخواهند عوض كنند و در صدد آنند كه طرفداران منتظری را تحریک كنند و دوربین بدستانشان هم از بالا مترصد فیلمبرداری از صحنهای هستند كه دوباره علم كنند. یكی چفیه به گردن پرید وسط عزاداران در حالی كه با یكدستش به شدت بر سر خود میكوبید و در دست دیگر عكس خامنهای و خمینی را گرفته بود. یكی خواست عكس را از دست او بگیرد و پاره كند كه مردم فهمیدند و جلویش را گرفتند تا دوباره سوء استفاده نشود و او هر چه میخواهد بر سر خود بكوبد. ولی جمعیت اینها به تدریج زیاد شد، و در حالی كه بالا پایین میپریدند و حیدر حیدر میگفتند از حرم برو بیرون به شدت مردم را هل دادند و نزدیک بود تعدادی زیر دست و پا بمانند و چند خانم هم افتادند زمین... با دیدن این شرایط مردم خودشان را كنار كشیدن تا آنها فیلمی را كه مناسب پخش در برنامههای دیسكاوری و آنیمل پلانت است برای خودشان تهیه كنند...
و مردم از حرم بیرون آمدند و الله اكبر و یا حسین میرحسین گویان به سوی بیت راه افتادند. كه پس از چند صد متر نیروی انتظامی جلویمان را گرفت و گفت به خاطر سلامت خودتان جلو نروید، و گرنه با بسیجیها درگیر خواهید شد ولی مردم وقعی ننهادند و پس از چند بار گفتن « نیروی انتظامی! حمایت، حمایت»، به سوی بیت راه افتادند ولی وقتی رسیدیم دیدیم همان ماجرای وحشی بازی داخل حرم را اینجا هم میخواهند تكرار كنند، با این تفاوت كه این بار دارند به سوی كسانی به بیت می روند سنگ پرتاب میكنند. پلیس و گارد ویژه هم عزاداران را به عقب میراند تا راه را برای آنها باز كند و بالاخره اراذل و اوباش را هر طور كه بود رساندند جلوی بیت منتظری تا به هتاكی بپردازند و پوسترهای منتظری را پاره كنند تا بگویند ما از مرده اش بیشتر میترسیم!
مردم تا ساعتی كنار ایستادند و با نگاه عاقل اندر سفیه نظاره گر اعمال مشمئز كننده آنهایی باشند كه سالار و مقتدایشان شب قبلش به خداوند دستور داده تا ابتلائات دنیوی را کفاره گناهان منتظری قرار دهد.
و اتقوا الله ان الله علیم بذات الصدور...
همراهان را پیدا كرده و دوباره فاتحهای به روح آن مرد آزاده خواندم و به سوی تهران به راه افتادیم. بعد از رسیدن به تهران و دو سه ساعتی خواب، نگاهی به ایمیلها انداختم. متوجه شدم كه شب یلداست... پس از طی كوتاهترین و پاییزیترین روز سال، در حال گذراندن تاریکترین شب سال بودم.
پ. ن :
دوربین دیجیتالم را فراموش كرده بودم ببرم. باتری موبایل هم اجازه نداد عكسهایی را از اتفاقات داخل حرم بگیرم، ولی جمعا ۲۱عكس گرفتم كه آلبومش را میتوانید در این پست ببینید:
آلبوم عكس از حضور مردم در تشییع جنازه آیت الله العظمی منتظری
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید