خط قرمز مصالحه جویان
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
ورود دوباره به قدرت سیاسی توسط اصلاحطلبان سابقا حکومتی، نیازمند تعریف اهداف و استراتژیهاست. این اهداف و استراتژیها برای رهبران آینده نگری و برای تودههای اجتماعی حامی این جریان واقع بینی میآورد. این اهداف میبایست متناسب با داشتههای سیاسی جریان تنظیم شود و با توجه به موضع ضعیف ایشان در ساخت قدرت، در عمل حداقلی و در آیده آل حداکثری باشند. از میان کوهی از مطالبات انباشته شده اجتماعی، نگارنده معتقد است برچیدن تنها یک خواسته که شرایط مذکور را داشته باشد، میتواند به بسیج توده ای برای اصلاحطلبان یاری برساند.
با گذشت دو ماه از دعوت رییس جمهور سابق اصلاحات، محمد خاتمی به عفو و بخشش دو طرفه جمهوری اسلامی و مردم معترض، و با فاصلهای بسیار کم از یکدیگر، موسوی خویینیها، رهبر اسرارآمیز دانشجویان اشغال کننده سفارت آمریکا و مدیر روزنامه سلام، و موسوی لاری، وزیر جانشین عبدالله نوری در کابینه دولت اصلاحات، سخنانی ابراز کردهاند که به جز سیگنالهایی برای مشارکت دوباره در جمهوری اسلامی به چیز دیگری قابل تعبیر نیست. از سوی دیگر در وب فارسی مطلبی بازنشر میشود که هرگونه مشارکت در انتخاباتی دیگر را موکول به رسیدگی به مسایل حاشیهای انتخابات دهم ریاست جمهوری میداند. عدهای به درستی بر این موضع خرده گرفتهاند که سیاست عرصه سازش است و تکلیف انتخاباتی که منتخباش همین امروز هم مورد غضب قدرت مطلقه جمهوری اسلامی است و سیاست رسمی اعلام شده در قبال اش، «کنترل» تا زمان سر رسیدن مسوولیت قانونیاش است، نه عملی است و نه واجد دست آورد سیاسی.
با این حال همیشه میبایست در «اصلاحطلبی» از پیش اهدافی را برای کنش سیاسی در نظر گرفت و سازش های احتمالی بر سر راه را، همیشه با آن اهداف و میزان نزدیک شدن به آنها سنجید. در غیر اینصورت، اصلاحطلبی به راحتی میتواند سر از فوق محافظه کاری در بیاورد و مبارزین سیاسی، میتوانند به محافظین وضع موجود، با توجیه سازش و «سیاسی کاری» تبدیل بشوند. مطابق نظر بخشی از منتقدین جنبشی که بعد از حضور در کاخ ریاست جمهوری نام اصلاح طلبی گرفت، این دقیقا اتفاقی بود که برای این جنبش افتاد. آنها با متهم کردن دگراندیشان حاضر در جبهه ای رنگارنگ و فراگیر از مخالفین وضع موجود به تندروی و ناسیاسی بودن، وارد سراشیبی شدند که از شبه کودتای پارلمانی مجلس هفتم شروع و به فرش قرمز پهن کردن به زیر پای فرستاده ائتلاف بازار و حوزه برای تسخیر تنها کرسی انتخابی ملی ختم شد.
از این روی، تبیین خطوط اصلی سیاسی و ترسیم خطوط قرمز، هم برای مدیران سیاسی این جریان که امروز تصمیم به مذاکره با قدرت گرفته، و هم کادرهای اجتماعیاش ضروری به نظر میرسد- مدیران خواهند توانست با دیدی آینده نگرانه، هر گونه وجه المصالحهای را در مقابل دست آوردهای احتمالی وزن کنند و پشتوانه اجتماعی این جریان هم میتواند عملکرد رهبراناش را در عرصه سیاسی مورد قضاوت قرار داده و در مورد حمایت یا عدم حمایت از آن تصمیمگیری نماید. از سوی دیگر، مرزکشی میان این جریان سیاسی، هم با محافظه کاران و هم با جریان های برانداز بیش از هر زمانی دیگری الزامی است. برخلاف ادعای رجبعلی مزروعی، همه معترضین جنبش سبز، در مرام فکری او خلاصه نمیشوند و دادههای اجتماع برخلاف نظر موسوی خویینیها، بیانگر حضور دست کم گروهی از براندازان است. برای اهداف این نوشتار، نگارنده از لفظ «مصالحه جویان» استفاده خواهد کرد، با این هشدار که این لفظ ابداع نگارنده نیست و هرگونه برداشت تحقیرآمیز از این لفظ، نادرست است و توسط نگارنده قابل پذیرش نیست. توضیح ضروری اینکه در شرایط نیمه جنگی و تنشهای فراوان اجتماعی و سیاسی، صحبت از اصلاحطلبی، به خصوص با وجود شکاف عمیقی که هر دو سوی طیف سیاسی به آن معترفاند، بیهوده و فاقد هر گونه واقعبینی سیاسی است. در شرایطی که جناح صاحب قدرت، حضور بخش قابل توجهی از الیت سیاسی کشور را ناضروری میداند و جناح در پی قدرت، مشارکت خود را مشروط به تحقق شرایطی میداند، قبل از فعالیت سیاسی، به نظر میبایست ابتدا به نوعی آشتی سیاسی و درون گروهی فکر کرد. از این منظر، شاید با ارفاق از نام «آشتی جویان» هم بتوان استفاده کرد، اگرچه اولویت نگارنده با پیشنهاد اول است.
با توجه به دست نسبتا خالی مصالحهجویان و عرصه اجتماعی که از مشارکت سیاسی تقریبا خالی شده، شاید درخواستهای پرشمار و رنگارنگ، با شبهه ایدهآل گرایی و به هدف تحریم سیاسی مطرح شدن مواجه باشند و عاقلانه است که بر حداقلهایی توافق کرد که حداکثر تودههای غیر برانداز را به خود جلب نماید. این نوشتار تلاش میکند با سبک کردن لیست بلندبالای مطالبات معوقه جامعه، با توجه به سابقه ناموفق از حضور در قدرت مصالحهجویان، به یک خواسته و تنها یک خط قرمز بسنده کند که در عمل حداقلی باشد و کارگزاران سیاسی را ترغیب به پذیرشاش بکند و در ایدهآلها درخشان و واجد شرافت باشد تا نیروهای اجتماعی را به این جریان امیدوار نگاه دارد. پیشاپیش میبایست هشدار داد که آنچه در پی میآید ممکن است مورد قبول ایرانیان نباشد، اما حداقلی است که در صورت عدم پذیرش و دفاع از آن، ریزشهای بیشتر اجتماعی را میتواند در پی داشته باشد که با هدف وجودی مصالحه جویان (آشتی حاکمیت و مردم) در تضاد است.
«پیگیری تخلفات گسترده و پرشمار باند ریاست جمهوری» میتواند یک هدف اتحاد بخش به برشی وسیع از جامعه باشد، اما با توجه به موقعیت متزلزل این گروه در کاست قدرت، ممکن است از دید حامیان اجتماعی، تعبیر به شلیک به اسب مرده شود. افزون بر این، با توجه به اعلام آمادگی بخشهای زیادی از تمامیت خواهان برای برخورد با این گروه، معلوم نیست پیام مصالحه جویان از تمایز سیاسی لازم برخوردار باشد.
«رسیدگی به پرونده مقتولین انتخابات ۸۸ و پرونده های کهریزک» نیز میتواند هدفی معقول باشد از آن جهت که در حال حاضر پرونده کهریزک پشتیبانی بخشهایی از محافظه کاران را دارد و در عین حال با توجه به بار عاطفی این موضوع، در میان تودههای اجتماعی تداعی کننده «عدالت خواهی» به عنوان آرمانی بشری و فراگیر است. با این حال، با توجه به مواضع «مادران صلح» و گفتههای پیشین پروین فهیمی، مادر یکی از کشتهشدگان درگیری های بعد از انتخابات، مبنی بر گذشت از سر تقصیرات قاتلین در صورت آزادی زندانیان دیگر سیاسی، این امید است که ورای از احساسات قابل فهم بخش مهمی از معترضین نسبت به کشته شدگان، از رسیدگی آنی به این جنایت ها چشم پوشید، مشروط بر اینکه داوی گرانبها در میدان سیاست در میان باشد.
«آزادی زندانیان سیاسی» بعد از انتخابات، اگرچه خواستهای معقول و به حق است، اما اولا به دلیل بکارگیری اش توسط بخشهای محافظه کارتر نظام (هاشمی رفسنجانی در آخرین خطبه خود این خواسته را صراحتا مطرح کرد) و دوما بی پاسخ ماندن این خواسته برای مدتی دراز، نمیتواند وجهه سیاسی مورد نظر در میان الیت حاکم و مقبولیت لازم میان تودهها را فراهم کند. فزون بر این، رخدادهای هفته اخیر نشان میدهد که حاکمیت با هر تحلیلی، دست به آزادسازی مشروط و محدود بخشی از این زندانیان سیاسی زده است و اعلام خواستهای که خود به خود در حال رخ دادن است، چندان منطقی به نظر نمیرسد.
به دید نگارنده، تنها خواسته موثر و خط قرمز غیرقابل عبور برای مصالحه جویان، آزادی دو نامزد معترض به انتخابات ریاست جمهوری وهمسرانشان و بازگشت به فعالیتهای روزمرهشان، در حد مابقی شهروندان است. این خواسته مشروعیت وسیع بینالمللی دارد، از آنجا که در هیچ مرام سیاسی قابل پذیرش نیست که رهبران قانونی مخالفین دولت، بدون محاکمه حبس شوند. در عین حال، این خواسته بیمه کننده حضور مصالحه جویان و آینده سیاسی ایشان است، منطق حکم میکند از وقوع اتفاقی که برای برجستهترین پایوران سابق نظام رخ داده پیشگیری کرد، و چه پیشگیری بهتر از برچیدن این بدعت نادرست سیاسی؟ از همه مهمتر، این خواسته به شعار مرکزی جنبش سبز که هیچ وقت توسط مصالحه جویان نامشروع اعلام نشده، بسیار نزدیک است و رای اکثریت حامیان مصالحه جویان را (بنا به ادعای خودشان مبنی بر ضدبراندازی بودن و در چارچوب ماندن حامیان ایشان) به عنوان اصلی دموکراتیک لحاظ میکند. این خواسته نه صحبت از رسیدگی به تخلفات ریاست جمهوری یا مامورین انتظامی میکند، که وظیفه قوه قضاییه است، نه دعوای حل و فصل نشده انتخابات ۸۸ را زنده میکند که زخمهای عمیق بر پیکره حاکمیت و مردم بر جا گذاشته و نه تضمین کننده حیات سیاسی دو نامزد ریاست جمهوری و همسران در اسارت است، درخواستی حداقلی مبنی بر بازگشت ایشان به زندگی روزمرهشان، نه حفاظت و تامین خواستههای این دو نفر در آینده.
روشن سازی این موضوع مفید است که نگارنده متوجه بزرگی تصمیمهایی که برای مشارکت سیاسی لازم است گرفته شود هست، و دست کم در بعد عاطفی، تلاشی قابل توجه صورت داده تا چهرههای شجاعان جنبش سبز را که قربانی خشونت دولتی شدهاند در گوشهای از ذهن بگذارد و این سطور را بنویسد. اما به سیاست میبایست از منظر فایدهگرایانه نگریست. از این منظر، خط قرمز مصالحه جویان، میبایست بازگشت دو نامزد ریاست جمهوری و همسرانشان به زندگی روزمره باشد.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
پیشنهاد من به مصالحه جویان، بیش از کمک به آنها، متوجه تحریمی هاست، کسانی که درست یا غلط باید بپزیرند که بخشی، و نه همه اپوزیسیون نظام اسلامی اند.
بدیهی ترین ،وجه هر بازی ،نخست قوانین بازی است ،سپس میدان ان ،به اضافه برخی بازیکن ،که توان بازی کردن ،و شایستگی در سطح ملی را دارا باشند .
نوشته جناابلی چنان مزین است به الفاظ سیاسی کنجاوانه ای میباشد،تو گوی این سخن از زبان چرچیل جاری شده است ،و میدان داران و قدرتمندان کنونی ایران ،بللاانسبت ،با اندکی خرد و هوش همراه میباشد ، مطلب جناابلی بیشتر از جنبه احساست نگاشته شده است ،و خارج از واقیت کنونی ایران . ،تو گوی که قرار است ،انتخابات در جمهوری ترکیه ،و یا در کشور مالزی صورت گیرد .در صورتیکه ،بابا مجبی راه قذافی و اسد را انتخاب نموده است .و مطلب جناابلی فاقد سه پرسش پایه ای است ..
۱.در کدام زمین سیاسی نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب میخوهند بازی کنند ، و کلن هدف انها در این بازی نابرار چیست ؟؟
۲.آیا داوری شکست خورده پیشین مد نظر میباشد ،که روز از نو و روزی از نو ،بابای مجبی ،و احمد جنتی ،و شیخ محمد یزدی ،به اضافه سردارانی که تا دیروز کمتر به وزارت رسیده بودند ،،و هم اکنون بر جیک و پیک کشور مسلط شدهاند ،جای را برای این داوری گذشته است ؟؟مگر فراموش نمودید .زمانی که وزیر دولت اصلاحات انتخابات برگزار نمود ،بابای مجتبی کار اصلی را به سرانجام رساند ،هم اکنون با بودن سردار میلیاردر ،و سردار نجار ،چه کسی باید از صندوق رای بیرون آورده شود ؟؟
۳.با کدامین نیرو ؟؟اصلاح گران مد نظر جنابالی میخواهند آتش تنور ولایت را در این مورد کم رونق کنند ؟؟حتمن برخی ساده لوح فکر میکنند ،تاجزاده ،و میردامادی ،و نبوی به اضافه احمد زیدآبادی ،و سحرخیز میبایست از زندان اوین کاندید شوند ؟؟؟
در بازی فوتبالی که از قوانین متعارف پیروی نمی کند و حتی داور مشخصی هم ندارد، شما سه گزینه دارید، یا یک جا بیاستید و پافشاری کنید که فلان حرکت خطا بود، یا به نشانه اعتراض زمین را ترک کنید، یا اینکه مبارزه را قبول کنید و تاکتیک ها و استراتژی های خودتان را با شرایط «واقعا موجود» وفق بدهید.
سیاست، تعطیل بردار نیست، حتی در میانه جنگ تمام عیار هم دیپلماسی پشت پرده رفت و آمد دارد و الا همه جنگ ها تا نابودی کامل یک طرف پیش می رفت. همه این حرف ها اما به این معنی نیست که من اسباب و وسایل سیاست بازی را در ایران مهیا می بینم، اما نمی توانم منکر این بشوم که بخشی از ایرانیان، چنین می اندیشند. آنها هم به مانند بخشی از براندازان، مدعی اند که در اکثریت اند، چنانچه پیش بینی شان درست باشد، نمی شود حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، هرچند محدود و کنترل شده را از ایشان ستاند، تنها می شود به تضییع حقی که در قبال شهروندان معترض و تحریمی اعمال می شود هشدارشان داد. اگر فکر می کنید ایشان اکثریت نیستند، چه باک دارید که انها در انتخابات دستکاری شده شرکت کنند و آبروی سیاسی شان را قمار قدرت کنند؟
برآورد نگارنده این است که مصالحه جویان، رهبران منتخب مردم را فراموش کرده اند و از این منظر، حمایت بخش گسترده ای از جریانی که در ۸۸ موتور جنبش را روشن نگاه داشته بود، از دست خواهند داد، اما نمی شود آنها را با زور و تخطئه، از مشارکت در سیستمی که سالم می شمارند منع کرد.
مبارزه با تمامیت خواهی، از میان خود ما شروع می شود. خودنویس باید یکی از همین میدان های مبارزه با تمامیت خواهی باشد.
موفق باشید
بدون تردید من هم ،علم سیاست را خارج از دید گاه جنابلی تفسیر نمیکنم .سیاست یعنی گفتگو دو جانبه و یا چند جانبه ،قید شرطی هم ندارد ،اگر قیدی برای او تراشیدید ،دیگر سیاست نیست ،بلکه سیاست دیکته شده است .طرف برای شما وزن تعیین میکند ،در صورتی که خود او وزنی ندارد ،من به یقین مطلق اعتقاد دارم،که بابا مجبی هیچ وزنی در جامعه ما ندارد ،در یک انتخبات آزاد حتی اندازه محمود احمدی نژاد هم طرفدار ندارد .من نمیدانم که جنابالی به کدام بخش از طرفداران انتخابات و یا مناسک توجه دارید ،نکند بازی مهدوی کنی ،که هم اکنون مورد اختلاف باند مصباح و جنتی قرار گرفته است ،را مد نظر قرار داده ای ،کافیست به شکافهای متوالی این طیف توجه کنید ،مصباح یزدی ،و و جبهه چهار پایان پایداری (عما ریون) (مهدوی کنی) به اضافه مشایون) تنها به شکاف این طیف توجه کن ،که همگی آنها هم اش ولایت را به هم میزنند،منتهی با کمبود نیرو مواجه اند .این سه طیفی را که بر شمردم ،از نخبگان طیف راست میباشند" به گفته بابای مجتبی خواص با بصیریت "،حال تکلیف سربازان ان از گونه حاج منصور عرضی مشخص است !!.
با شکست انتخابات ،فرمایشی سال هشتاد هشت ، سامانه سیاسی ایران برای نخستین بار شکل گرفت ،و پس از ان سخن گفتن در فضاهای سیاسی ایران ساده نیست ،پیش از ان هر گونه سخنی را تحت عنوان سیاست مدار میشد به مردم قالب نمود ،ولی با شکست انتخابات فرمایشی ولی فقیه ،چنان شکافی در پیش راه ولی فقیه،و دیگر طرفداران ان گشوده شد ،که نزدیکترین های ولی فقیه ،از جمله ناطق نوری ،دری نجف آبادی ،امامی کاشانی ،اکبر رفسنجانی ،به اضافه دها چهره شناخته شده و ناشناس ،برای همیشه خفه شدند .هر کسی که ، پس از این وارد این مناسک فرمایشی شود ،به ته دره ولایت خواهد رسید،فرقی هم ندارد،چه انهای فکر میکنند ،اندکی آبروی دارند ،در پیش گاه مردم ،و چه انهای دل اشان برای قدرت لک زده شده است ،حال چه میخواهد ،محمد خاتمی باشد ،با مجما روحانیت و یا موسوی خوینیها.به هر حال، بدون یک انتخبات آزاد بدون قید شرت ،و خارج از اهداف شوم احمد جنتی ،و بابا مجتبی ، راه ما باز هم به ناکجا آباد ختم خواهد شد.
دل نگرانی من انتخابات نیست، من شک دارم که حاکمیت کمترین علاقه ای به بازی گرفتن مصالحه جویان داشته باشد و همه تلاش های آنها را جدی بگیرد، ولی اگر هم بگیرد، می بایست در نظر گرفت که مطابق نظر شما (قلابی بودن انتخابات ایران، که البته صحیح است) بدون رای من و شما و هر ایرانی دیگری هم می توانند از صندوق بیرون بکشند.
پیشنهاد من در این نوشته ، همانطور که نوشتم، بیش از اینکه نگاه به مصالحه جویان داشته باشد، به براندازان نگاه می کند. اگر براندازان بتوانند اکثریتی در جامعه ایجاد کنند، که از آگاهی فردی و نه پیروی هیاتی نشات گرفته باشد، حتی در یک انتخابات فرمایشی و حتی در شرایطی که نتایج از پیش معلوم هست هم می شود به اهدافی قابل توجه رسید. مثال بارز، جنبش سبز است.
از سوی دیگر، تا زمانی که انتخاباتی مطلوب شما برگزار شود،می بایست بپذیریم که رهبران قانونی بخش قابل توجهی از مخالفان (اگر نه همه آنها) کروبی و موسوی اند، و تا زمانی که مردم وکالت شان را از ایشان نگرفته اند، یا آنها تمایلی به نمایندگی مخالفین دیگر نداشته باشند، با آنها مانده است. پیشنهاد من، آزمونی است برای براندازان که در جامعه خود وزن کشی کنند. برداشت من این است که ایرانیان،علی رغم اینکه نشان داده اند که برای تغییر،حاضر به دادن هزینه، مشابه سوریه و لیبی نیستند، ولی در عین حال حاضر به رفتن راهی که مصالحه جویان پیشنهاد می کنند و مسعود بهنود بر آن پافشاری دارد هم نیستند. مسعود بهنود در انتخابات نهم ریاست جمهوری در دور دوم هم مرتب سنگ هاشمی را به سینه زد و مردم او را مایوس کردند. امروز هم فکر می کنم همان مردم، حاضر به بازگشت از انتخاب خود که کروبی و موسوی هستند نباشند.
با احترام
در این سیاست می شود با هر کسی مذاکره کرد. در متن هم نوشتم که کاملا متوجه اهمیت این تصمیمات سیاسی هستم، از این جهت که شاید من هیچ وقت نتوانم با کسی که دستان اش به خون بی گناه آغشته باشد بر سر میز مذاکره بنشینم، ولی دقیقا به همین دلیل من سیاستمدار نشده ام و دقیقا به همین دلیل جامعه برای سیاست اش نیازمند کسانی است که قابلیت چنین تصمیم گیری های دشواری را داشته باشند.
باور شما متاسفانه با دنیای واقعی هیچ انطباقی ندارد. آمریکا مهد دموکراسی است و غرب به شکلی عمومی، صحنه واقعی سیاست بازی و دیپلماسی است، هر دوی این ها تاریخچه ای طولانی در مذاکره با تروریست ها دارند،همانطور که نوشتم، حالت دیگرش می شود اینکه این قدر بجنگند که دیگر هیچ یک از دشمنان شان زنده نباشند. نام این کار «نسل کشی» است. به علاوه این باور در دنیای واقعی به یک دلیل دیگر هم جاری نیست: انسان ها مهره های یک ماشین نیستند که تغییر نکنند، آدم ها وفادارای شان را بسته به شرایط عوض می کنند. به همین دلیل است که دولت ایالات متحده علی رغم تلاش و موفقیت در کشتن اسامه بن لادن، در تمام این سالها به دلایل مختلف،از جاسوسی و دریافت اطلاعات، تا ایجاد تفرقه و نهایتا راضی کردن به ترک مخاصمه، از کانال های آشنا و پنهان، با القاعده و نمایندگان اش رابطه داشته است.
با این حال با شما موافقم که مذاکره با تروریست ها، کاری دشوار است و البته متوقف به شرایطی می بایست باشد. اگر از موضع قدرت با تروریست ها وارد مذاکره نشوید، فاجعه میکونوس و مرگ زنده یاد بختیار تکرار می شود.
موفق باشید
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید