سخنان سال پیش موسوی در باره اعدام‌های دهه ۶۰ | رسانه‌های خودمانی | سیاست | صفحه اصلی
نظرات (71)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

سخنان سال پیش موسوی در باره اعدام‌های دهه ۶۰

۰۵ مرداد ۱۳۹۰ مهمان خودنویس
image

یک سال پیش در چنین روزهایی، میرحسین موسوی به مناسبت ۱۵ شعبان میزبان اعضای یکی از ستادهای تبلیغاتی بود. در این جلسه از او در باره اعدام‌های دهه ۶۰ سوال شد. متن حاضر را یکی از اعضای حاضر در آن جلسه برای خودنویس فرستاده است. پاسخ‌های میرحسین به سوال طرح شده خود می‌تواند سوال‌های بیشتری ایجاد کند...


یک سال پیش در چنین روزهایی وقتی میرحسین موسوی میزبان اعضای ستاد تبلیغاتی بود، سوالی به دست‌اش رسید درباره «اعدام‌های دهه ۶۰ و نقش مهندس موسوی در آن». موسوی از دیرینه بودن سوال گفت و گفت از ابتدای حضور در کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری همواره این سوال را طرح کرده‌اند. به دغدغه‌های خود و دلایل نپرداختن صریح به آن اشاره کرد: «در شرایط حساس و تاریخی‌ای که جنبش سبز مردم ایران در آن قرار دارد، پرداختن صریح من به این موضوع بیش از هر چیز تبلیغات سوء و تهمت‌ها و دروغ‌های دست‌گاه‌های تبلیغاتی حاکمیت را از نو به سمت جنبش روانه می‌کند و در شرایطی که همه توان ما باید صرف آگاه‌سازی توده‌ها و اقشار مختلف مردم نسبت به وضعیت و سیاست‌های نامناسب و خطرناک کنونی شود، باید برای خنثی کردن دروغ‌های جدید به کار رود و احساس می‌کنم که بحث درمورد هر کدام از وقایع گذشته ما را به سمت تونلی می‌برد که انتهایی برای آن نمی‌توان متصور بود و ما را از پرداختن و تشریح حوادث کنونی که نقش تاثیرگذارتری در زندگی آتی مردم دارد، غافل می‌کند و این بیش‌تر به نفع سیاست جریان حاکم است؛ بنابراین ترجیح داده‌ام در این موارد به صورت رسمی اظهارنظری نکنم و این را موکول کرده‌ام به یک فضای آرام و بدون التهاب؛ با این حال در این جلسه به دلیل فضای صمیمی حاکم به طور خلاصه و برای رفع ابهام به آن می‌پردازم. هرچند برای درج خبری روی سایت این حرف‌ها را نمی‌زنم ولی نقل سینه به سینه آن توسط جمع حاضر مانعی ندارد چون برخی در این باره دغدغه جدی دارند. ماجرا را در دو بخش توضیح می‌دهم: یکی شرایط حاکم بر زندان‌ها پس از انقلاب و دیگری نقش من و دولت من در این موارد». میرحسین در باره وقایع و حوادث دهه ۶۰ چنین گفت:

در ابتدا و پیش از هر سخنی لازم است بر سر یک اصل توافق کنیم، اصلی که به نظر من مورد پذیرش هر انسانی است آن هم این که سیاه، سیاه است و سفید، سفید؛ جنایت را جنایت ببینیم و به دست هرکس که بود محکوم کنیم. موضع‌گیری ما در این مورد باید مبتنی بر همین اصل اساسی باشد. یک پیش فرض اشتباه در این سوال و سوالاتی از این دست که در جلسه‌های مختلف و فضای مجازی مطرح می‌شود و باید به آن اشاره کنم لفظ «اعدام‌های دهه ۶۰» است. حقیقت این است که طی دهه شصت چیزی به نام اعدام‌های دسته‌جمعی جز در دو مقطع وجود نداشت؛ یکی در سال‌های ابتدایی پیروزی (۵۷-۵۸) که مربوط است به اعدام وابستگان و ساواکی‌ها و کسانی که در رژیم پیشین علیه مردم دست به جنایت زده بودند یا فاسد بودند، که البته در همان زمان هم بسیاری از دل‌سوزان انقلاب به نحوه برگزاری دادگاه‌ها و نوع اجرای احکام اعتراض داشتند چون بعضا حداقل استانداردها و قوانین هم رعایت نمی‌شد؛ خب در آن زمان همه ما گرفتار یک سری افراط‌ها یا به اصطلاح رفتارهای انقلابی بودیم که اگر این دید امروز را داشتیم شاید به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کردیم. و دیگری همین ماجرای سال ۶۷ و اعدام زندانیان است.

صحبت در این باره بدون آشنایی با وضع زندان‌ها در آن دوران ممکن نیست. پس از انقلاب وضع زندان‌ها بسیار نامناسب بود و این وضع تا ابتدای دهه ۶۰ ادامه داشت. بنده خاطرم هست که یکی از دل‌مشغولی‌ها و دغدغه‌های اصلی شهید رجایی در دورانی که بنده هم عهده‌دار وزارت خارجه بودم، وضع زندان‌ها بود. ایشان چندباری هم شخصا به زندان‌ها سرکشی کردند و با بررسی وضعیت دستورهایی برای پی‌گیری می‌دادند که البته به دلیل اختلافات موجود بین نخست‌وزیر و رییس‌جمهور وقت مجال چندانی برای رسیدگی قاطع فراهم نشد و به مدت کوتاهی پس از ریاست‌جمهوری شهید رجایی هم که فاجعه انفجار نخست‌وزیری روی داد.

به هر حال، در ابتدای مسئولیت بنده به‌عنوان نخست‌وزیر، گزارشات روزافزونی از بدرفتاری‌ها و قانون‌شکنی‌ها در زندان‌ها به دست ما می‌رسید که منجر به تعیین هیاتی از سوی من به سرپرستی آقای جواد اژه‌ای، داماد شهید دکتر بهشتی شد (که نسبتی هم با آقای محسنی اژه‌ای ندارند) برای پی‌گیری وضع زندان‌ها و زندانیان. همان زمان فشارها و کارشکنی‌های زیادی برای توقف فعالیت هیات از درون زندان‌ها و مسئولین آن صورت گرفت و می‌گفتند به شما و دولت ارتباطی ندارد و ما زیر نظر قوه‌قضاییه هستیم و مسائلی از این دست، اما بنده مصر بودم که این قضیه پی‌گیری شود، که در نهایت پنج، شش کارتن گزارش درباره شکایات برای من آوردند. این ادامه یافت تا در جلسه‌ای که بنده هم‌راه بیست، بیست و پنج نفر از مسئولین خدمت حضرت امام بودم این را با امام مطرح کردم. خاطرم هست که حضرت امام وقتی این مسائل را شنیدند با لحن و نوع گفتاری که تاکنون از ایشان ندیده و نشنیده بودیم با عصبانیت و تغیر خاص دستور برکناری مسئولین خاطی را در همان‌جا صادر کردند و به بنده تاکید و سفارش موکد کردند که قاطعانه و با جدیت این ماجرا را پی‌گیری کنم. این چیزی نیست که کسی بخواهد انکار کند چون حداقل بیست نفر در این ماجرا شاهد هستند و می‌توانند صحت این را تایید کنند.

نتیجه این شد که مسول وقت زندان اوین برکنار شد، البته بعدا اتفاقاتی افتاد که بنده از آن خبری ندارم و در نهایت مانع از عزل وی شد تا بعد نتیجه‌اش آن اتفاقات باشد. بنده اعتقاد دارم اگر همان زمان دستور امام با مصلحت‌اندیشی‌های بی‌مورد زمین گذاشته نمی‌شد شاهد مسائل بعدی نبودیم. با این حال، به پیش‌نهاد ما آقای سرحدی‌زاده که در رژیم پهلوی سابقه ۱۵ سال زندان را داشت رییس شورای سرپرستی زندان‌ها شد چون فکر می‌کرددیم به خاطر این که سابقه زندان دارند شرایط زندان و زندانی را درک می‌کنند و می‌توانند در جهت اصلاح شرایط موثر باشند. و واقعیت هم این است که شرایط تا حد زیادی بهبود پیدا کرد.این را در نظر داشته باشید تا به وقایع سال ۶۷ برسیم.

بد نیست یک خاطره دیگری را هم ذکر کنم. این را به این جهت می‌گویم تا وضع آن زمان را بتوانیم درک کنیم چون خیلی از مسائل آن دوران را به دولت نسبت می‌دهند در حالی که تداخل دست‌گاه‌ها و سازمان‌ها و حرکات موازی در خیلی جاها دولت را بی‌تاثیر کرده بود. برای نمونه، یک زمانی فردی پیش من آمد و گفت در فرودگاه هنگام پیاده شدن از هواپیما عده‌ای هستند که دهان مسافران را بو می‌کنند. من شعر شاملو را خوانده بودم که می‌گفت دهان‌ات را می‌بویند، در این جا هم بو می‌کردند که مثلا کسی مشروبات داخل هواپیما مصرف نکرده باشد. خب، در ابتدای قضیه من باورم نشد. یکی را برای تحقیق فرستادم و با کمال تعجب دیدم صحت دارد. بعد که مفصل تحقیق کردیم متوجه شدیم بیش از ده، دوزاده دست‌گاه و سازمان آن‌جا به صورت موازی فعالیت می‌کنند و ناهم‌آهنگی هم فراوان پیش آمده است. می‌خواهم این را بگویم که در خیلی جاهای دیگر هم این مسئله بود و این‌گونه نبود که دولت مسئول همه کارهای انجام گرفته در آن دوره باشد.

سال ۶۷ پس از قبول قطع‌نامه توسط مرحوم امام، منافقان عملیاتی از غرب کشور انجام دادند که خودشان به آن فروغ جاویدان گفتند ولی به نام عملیت مرصاد معروف شد. برنامه‌شان هم این بود که پس از هجوم از غرب و گرفتن کرمانشاه به سمت تهران بیایند و جماران، نخست‌وزیری، ریاست‌جمهوری، صداوسیما و ... را بگیرند. بعدا از اسنادی که به دست آمد معلوم شد که ابتدا طبق برنامه هم پیش رفتند، یعنی ساعت ۴:۳۰ از ارددوگاه خود حرکت کردند ۵:۳۰ به مرز رسیده بودند و ۹:۳۰ یا ۱۰ شب هم به نزدیکی‌های کرمانشاه و گردنه چهارزبر که الان مرصاد نام دارد رسیدند و اگر مقاومت مردم خود منطقه نبود ممکن بود به اهداف شوم خود هم برسند. من در همان زمان که خبر این حمله را شنیدم از طریق تلفن‌های خط قرمز با مناطق مرزی تماس گرفتم چون خاطرم هست آقای هاشمی آن زمان در آن نواحی بودند و جالب این که منافقان در چند کیلومتری مقر ایشان بودند ولی هنوز خبری به ایشان در این باره نرسیده بود. منظور این که حرکت آن‌ها غافل‌گیرکننده بود و ابتکار عمل را از ما گرفته بود و مقاومت قاطعانه و غیرت‌مند مردم منطقه بود که مانع پیش‌روی آن‌ها شد و اگر این مقاومت نبود، ارتش،سپاه و بسیج نمی‌توانستند آن عملیات و پیروزی را به‌دست بیاورند. این پیروزی در حقیقت بیش از هر چیز نتیجه حمایت و استواری خود مردم بود.

به هر حال، همان وقت خبر دادند که گویا قرار بوده هم‌زمان با آغاز یورش منافقان به مرزها، در داخل زندان‌ها شورشی از جانب زندانیان حامی منافقان صورت بگیرد و پس از فتح زندان به خیابان‌های تهران بیایند و با پیش‌روی دشمن آن‌ها دست به اشغال مراکز مهم دولتی بزنند. در هر صورت، این حرکت و اقدامات شکست خورد و آن حکم حضرت امام صادر شد. بنده چند وقت پیش در جلسه‌ای از آقای موسوی بجنوردی در این باره سوال کردم. ایشان ضمن تایید حکم امام، اشاره داشتند که امام حکم قتل‌عام زندانیان را نداده بودند و تنها هیاتی تعیین کرده بودند تا به این مساله رسیدگی کنند و در صورت اثبات دست داشتن در توطئه شورش زندان، در مورد مجرمان حکم لازم اجرا شود. این که افرادی را امام به صورت سازمان‌دهی شده تعیین کرده باشند که اعدام شوند، آقای بجنوردی این مسئله را کاملا رد کردند و تاکید داشتند که آن‌چه به این صورت رخ داد مدنظر امام چنین چیزی نبوده و هیات سه نفره دچار خطا و سوءعمل شده است.

هیات مزبور(۱) براساس این نامه، شروع به یک سری اقدامات کرد و مثلا زندانیان را به صورت گروهی پیش هم می‌نشاندند و سوالاتی درباره عقایدشان یا این که حاضرند اعتراف کنند و ... سوال می‌کردند. حقیقت این است که بسیاری از کسانی که اعدام شدند، مجرم نبودند و اگر هم کاری کرده بودند پیش از این حکم‌شان صادر شده بود و در حال طی کردن محکومیت بودند. برخی‌ها را ما حتی می‌شناختیم، از پیش از انقلاب و پس از انقلاب، کسانی بودند که تنها کار فرهنگی می‌کردند، کتاب می‌نوشتند، شاعر بودند، نویسنده بودند. حالا مخالف هم اگر بودند نهایت فعالیت‌شان، فعالیت قلمی و فرهنگی بود، اقدام مسلحانه نکرده بودند. اصلا در قالب سازمان منافقین قرار نمی‌گرفتند. یکی از آن‌ها از بستگان محبوبه متحدین بود که مرحوم شریعتی پیش از انقلاب متنی را درباره آن‌ها نوشت که به "محبوبه و حسن" معروف بود. یا همین آقای احسان نراقی جزو کسانی بود که در لیست اعدام‌ها بود و ما پس از اطلاع تلاش‌های زیادی کردیم که مانع شویم و درمورد خیلی‌های دیگر هم پی‌گیر بودیم که البته متاسفانه کار از کار گذشته بود. آن‌ها حکم امام را دست‌آویز قرار دادند و به جای مجازات مجرمان واقعی دست به یک تسویه حساب گسترده زدند که بسیاری از آنها مشمول حکم امام نمی‌شدند.

بنده می‌خوام بگویم حکم امام تنها بهانه بود برای برخی از این آقایان. آقایی که در آن هیات بود و من اسم نمی‌برم اصلا خط‌مشی‌شان همین بود که مخالف را باید حذف کرد. آن زمان با همین خط‌مشی و تفکر عمل کرد و پس از آن هم در جاهای دیگر همین را پی گرفت. تفکر آن‌ها بر حذف مخالف است(۲). به هر صورت این‌ها با فردی که در آن زمان مسول زندان اوین بود، شروع به تسویه حساب و اعدام‌هایی کردندکه اصلا در جهت منافع نظام نبود و وقتی مسولان باخبر شدند سریع جلوی آن را گرفتند.

این‌جا باید نکته‌ای را اشاره کنم که مربوط به نقش بنده است. حقیقت این است که نه بنده نه هیچ کدام از سران وقت قوا از این ماجرا خبر نداشتند. در جلسه‌ای که با سران سه قوه در همان زمان داشتم، کسی نبود در آن جلسه که با این کار موافق باشد. خاطرم هست حتی آقای خامنه‌ای در همان جلسه ابراز کردند که «این اعدام‌ها مثل قیری است که بر سر نظام می‌ریزد و همه را سیاه می‌کند». این موضع ایشان بود. حالا درست است که الان ایشان مخالف بنده هستند و در دو موضع متفاوت قرار داریم ولی دلیل نمی‌شود که بخواهم دروغ بگویم و حقیقت تاریخی را برای استفاه و نفع شخصی وارونه کنم تا چهره مخالف خود را سیاه جلوه بدهم. واقعیت این است که ایشان هم مخالف بود. اگر این جلسه نبود شاید ابعاد واقعه از این هم وحشت‌ناک‌تر می‌شد.

مرحوم آیت‌الله منتظری هم بعدا از این امر مطلع شدند و آن نامه‌های اعتراضی را پس از اطلاع نوشتند که البته تا حدی جریان دیگر تمام شده بود و این که عزل ایشان را منتسب به این قضیه کنند، تا جایی که من می‌دانم چندان درست نیست. البته این نامه‌ها هم تاثیر داشت اما علت اصلی به دلیل ماجرای مهدی هاشمی بود. ماجرای عزل ایشان هم پیچیدگی‌های زیادی دارد که جای طرح آن این‌جا نیست و اگر وارد شوم تمام نمی‌شود. فقط اجمالا گفتم که ماجرای مهدی هاشمی نقش عمده‌تری در عزل ایشان داشت.

در مورد نقش بنده هم چنان‌چه گفتم به هیچ وجه نه نقشی داشتم نه اطلاعی. حتی با این‌که یکی از اعضای هیات سه نفره منصوب نماینده وزارت اطلاعات بود و قاعدتا وزیر اطلاعات می‌بایست من و دولت را در جریان می‌گذاشت، آقای ری‌شهری حتی کلمه‌ای را هم راجع به این موضوع نگفت، نه در هیات دولت نه به طور خصوصی به شخص بنده و ما در بی‌اطلاعی محض بودیم و وقتی هم خبردار شدیم سعی در جلوگیری داشتیم. این که بنده نقش داشتم خلاف واقع است و اصلا به ما اجازه ورود به این موضوع را هم نمی‌دانند و همان‌طور که قبلا گفتم در ماجرای تحقیق از زندان‌ها هم چه کردند، به طور اولی در این ماجرا ما را در بی‌خبری مطلق گذاشتند. با این حال، این جنایتی است که رخ داد و واقعیت این است که هنوز هیچ کس از ابعاد واقعی آن خبر ندارد و شاید در آینده بتوان بیش‌تر و جامع‌تر به این واقعه و ابعاد آن پرداخت.

بنده در صحبت در این‌باره و یا درباره مسائل جنگ تنها به دانسته‌های خودم بسنده نمی‌کنم و تحقیق و مطالعه هم داشته‌ام و تقریبا بیش‌تر تحلیل‌ها و گزارش‌ها و اخبار آن را پی‌گیری کرده‌ام. یکی از بهترین منابعی که به این موضوع پرداخته کتاب «خاطرات عزت‌شاهی» است که به این موضوع به طور دقیقی پرداخته است. به هر حال ایشان انسان حر و آزاده‌ای و وقایع را تحریف نکرده است. به شما هم توصیه می‌کنم حتما آن را مطالعه کنید.

البته این مساله را باید از زاویه دیگر هم نگاه کرد و آن پرداختن به جنایت‌ها و کشتار مردم بی‌گناه توسط منافقین در اوایل انقلاب است. این‌ ترورها موجب خسارت‌ها و ضایعات فراوانی شد که هنوز هم به نظر بنده جبران نشده است. خاطرم هست زمانی که در محله نارمک بودیم بقالی در محله ما بد که ما اجناس خود را از آن تهیه می‌کردیم. ایشان خیلی فرد انقلابی و فعالی بود چه قبل چه پس از انقلاب. آدم بسیار مومن و شریفی هم بود. به خاطر فعالیت‌های انقلابی‌شان منافقین یک روز به در مغازه وی می‌روند و تیری به قلب ایشانشلیک می‌کنند و ایشان به شهادت می‌رسد. یا مورد دیگر، کسی بود که از هم‌صنفی‌های پدر بنده بود و چای‌فروشی داشت. بسیار انسان متدین و پاکی بود. منافقین به قصد ترور ایشان به در منزل وی می‌روند که پسر وی در را باز می‌کند، همان‌جا پسر ایشان را مورد هدف قرار می‌دهند و پسر دیگر ایشان هم که ماجرا دید برای کمک به برادرش وارد ماجرا می‌شود که او را هم به شهادت می‌رسانند. حادثه دیگر هم که مربوط به ۳۰ خرداد سال ۶۰ است که به بهانه راه‌پیمایی مسلحانه به خیابان می‌آیند و هرکسی که ظاهر مذهبی داشت یا به قصد مخالفت عمل می‌کرد با تیغ موکت‌بری به آن‌ها حمله می‌کردند و پشت و سینه آن‌ها را با تیغ پاره می‌کردند. این جنایت‌های فجیع و خیانت‌ها را هیچ‌کس نمی‌تواند فراموش کند یا به بهانه وقایع سال ۶۷ نمی‌توان بر این جنایت‌ها سرپوش گذاشت.

به هر حال، نکته مهم این است که علی‌رغم همه این مسائل، اعدام‌های آن سال بیش از آن‌که حالت سازمان‌دهی شده و سازمانی داشته باشد، نتیجه یک سری کج‌سلیقگی‌ها و سوءرفتارها و کژفهمی‌ها بوده است. ولی متاسفانه ما امروز شاهد یک‌سری جنایت‌ها و حق‌کشی‌ها هستیم که به صورت سازمان‌دهی شده، آگاهانه و با اهداف مشخص و امنیتی صورت می‌گیرد و این بسیار خطرناک‌تر و فاجعه‌آفرین‌تر از حادثه سال ۶۷ است.

 

----------------

۱- هیات سه نفره منصوب امام شامل آقایان نیری به‌عنوان قاضی شرع، آقای اشرقی دادستان تهران و نماینده وزارت اطلاعات (ظاهرا آقای مصطفی پورمحمدی) بود.

۲- ظاهرا اشاره مهندس موسوی به مصطفی پورمحمدی است. هرچند در برخی جاها و براساس متنی که دوستان دیگری در اختیار یگران قرار دادند، این شخص اسدالله لاجوردی معرفی شدده است، ولی براساس فحوای سخنان مهندس موسوی که اشاره به پی‌گیری آن خط‌مشی در حال حاضر داشت و اشاره به زنده بودن فرد مورد نظر بود، محتملا منظور مهندس موسوی، پورمحمدی است نه لاجوردی.

 

ارزیابی این خبر:

2.63

Subscribe to comments feed نظرات (23 نوشته شد):

bal*********@gmail.com در ۰۵ مرداد ۱۳۹۰
13
این یاحسین میرحسین بیشتر دنبال تبرئۀ "امام راحل " عزیز دلش است تا بازگویی حقیقت قتل عام هزاران ایرانی در دوران صدارت او و حکم صریح خمینی.
بل بلی گوش
zed در ۰۵ مرداد ۱۳۹۰
12
لا آقل ... و هیچ نگو یعنی‌ تو بدبخت دوتا فیلم فرنگی‌ هم تماشا نکردی که رئیس جمهور یا نخست وزیر می‌ گوید not under my watch واقعا که شبه آخوند از آخوند وقیح تر است. یک عده زندانی فلک زده می‌ خواستند فرار کنند و تهران را به گیرند عجب وقاحتی ،عجب وقا حتی.
رها بامداد در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-11
البته شایسته هست شما هم فحاشی نکنین.....شما هم که سینه چاک شاه شاهان هستین نباید از دروغهای امثال موسوی یا به قولی وقاحتشون ناراحت بشین.چون آریامهر هم تو دوربین زل میزد از دموکراسی بی حد و مرز ایران تحت سلطنتشون میگفتن...وقاحت جز لاینفک مستبدین است......
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
جناب رها بامداد
من نه به شاه اعتقاد دارم و نه به شیخ. اما اگر از منظر جنایت و رذالت و دروغ گویی صحبت میکنید، انصافا شاه با شیخ قابل مقایسه نیست. شاه نه در رذالت، نه در شناعت و نه در جنایت و دروغ قابل مقایسه با شیخ نیست، سهل است، انگشت کوچک شیخ هم نیست. شاه باید سالها و دهه ها بلکه قرنها شاگردی شیخ را بکند، تا بلکه، انهم بلکه، در این رذائل به پای شیخ برسد. به شما پیشنهاد میکنم که چنانچه از توصیفات آقای zed در مورد سردار خاوران و قهرمان دوران طلایی !!!خمینی گزیده شده اید، پای شاه را وسط نکشید که نه تنها به جایی نمیرسید، که اساسا حکم همان "تف سر بالای " خودمان را دارد که دست آخر به صورت مبارک خودتان برمیگردد.
zed در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
11
من شیفتهٔ هیچ کس نیستم ، آن شاه شاهان هم اگر امروز بود ساکت می‌‌شد و چیزی نمی گفت .من شعبان بی‌ مخ را به امسال شما و شبه آخوند ترجیح می‌‌دهم چون گفت ما حکومت را از دست یک عده کرواتی گرفتیم دادیم دست یک عده کرواتی دیگر نه‌ مثل شما که حکومت را از دست کرواتی‌ها گرفتید دادید دست آخوندها و هنوز هم به دنبال آنها هستید .
sta******@yahoo.com در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
-7
بسکه نابغه ای
zed در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
تو بجای اینکه تعیین کنی‌ کی‌ نابغه و کی‌ کودن است برو خودت را برای ماه مبارک رمضان آماده کن .
beh***********@yahoo.com در ۰۵ مرداد ۱۳۹۰
-11
گرچه می تواند سؤالهای بیشتری مطرح کند اما اگر بپذیریم که هرچه موسوی گفته حقیقت است آنگاه:
1- خود خمینی هم در این باره مقصر مستقیم نبوده
2- موسوی عملاً تقصیر خاصی در این اعدامها نداشته است.
fan********@gmail.com در ۰۵ مرداد ۱۳۹۰
12
سخنانی پر از تناقض ودروغ ولی به اندازه کافی مستدل برای نشاندن نخست وزیر امام طلایی بر
صندلی اتهام ،و اما اسلاح طلبان حکومتی با نقل سخنان موسوی خواستند با یک تیر هفت چند تا نشانه بزنند همه پاک و مبرا حتی ولی تکدست ،هیچ کسی اطلاع نداشت پس همه بی گناهند ، خوب مبارک است بزودی جواز ورود به اصطبل ولایت را خواهید گرفت.
جالب است شایعه شورش زندانیان منافق دلیل کافی برای قتل عام آنان ، پس چرا کمونیست ها اعدام شدند حتی مبارزین واقعی ضد امپریالیسم امریکا!! توده ای ها و اکثریتی های حامی امام طلایی هم که سلاخی شدند.چطور ایشان جز به جز وقایع بعد از 60
از منافقین را میدانند ولی اینکه مجاهدین و دیگر نیروهای سیاسی چپ مثل توماج ،مختوم ... کردها، عربها ،قشقایی ها و بسیاران دیگر را هر روزه در جای جای ایران
سلاخی شده و کشته میشدند هیچگونه اطلاعاتی ایشان ندارند تا خرداد 60کاملن بی اطلاع!!
راهپیمایی مسلحانه منافقین آقای موسوی؟
ولی فیلم و عکسهایی که از این تظاهرات(بزعم شماراهپیمایی)که بر علیه عزل بنی صدر بود واقعیت های دیگری را نشان میدهد.
و تو میخواستی آزادی برابری و عدالت بیاوری آقای موسوی !؟
واقعن وقتی پیشینیان فرهیخته میگفتند که دروغ و دروغگویی توان و قدرت سرایت کردن را دارد لازم نیست جای دوری برویم.
علی جباری در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-4
اگر بپذیریم آنچه که امروز به ما رسیده است -به نقل از "راوی"- تمام آن چیزی است که مهندس موسوی در آن جلسه خطاب به اعضای یکی‌ از ستاد‌های انتخاباتی‌اش گفته و از حاضرین -به نوعی نیز- خواسته است تا آنرا " سینه به سینه" نقل کنند، دچار "کم و زیاد" نشده است، در اینصورت بعنوان کسی‌ که در آان سالها با فاصلهٔ قابل قبولی- در جریان "کشتار‌های تابستان ۶۷- قرار گرفتهم مجموعه‌ای از احتمالات زیر متصور:

۱- مهندس موسوی دروغ نگفته است،

۲- مهندس موسوی‌بنا به ملاحظاتی- تمام حقیقت را نگفته است،

خلا اطلاعاتی‌ در آن زمان - مهندس موسوی به عنوان رئیس دولت -را در شرایط ناگواری قرار داده است. تاکید می‌کنم که با شناختی‌ که از روحیات محمدی ریشهری داریم ایشان به هیچ وجه خود را ملزم به پاسخگویی به رئیس دولت نمی‌‌دانسته اند.

۴- مهندس موسوی به عمد نقش هاشمی رفسنجانی و یا دست کم مطلع بودن ایشان از سیر حوادث کتمان می‌کند،

۵- مهندس موسوی اما با گفتن اینکه در جلسه سران قوا- که در همان زمان داشتیم- کسی‌ نبود که با این امر موافق باشد، با ظرافت خاصی‌ نوک پیکان را به سوی ۳ نفر نشانه میرود. از آن میان احمد خمینی در این جهان نیست تا پاسخ گو باشد.

موسوی اردبیلی که آن نامه معروف به "تعیین تکلیف " را به خمینی نوشته و نیز هاشمی‌ رفسنجانی‌ به یقین در جریان بوده اند.

نتیجه گیری از این اظهارات با "غمض عین" فراوان دامن مهندس موسوی را از "همدست بودن" با جنایتکاران پاک می‌کند اما ایشان به لحاظ ناتوانی‌ در ادارهٔ امور کشور و بی‌ اطلاعی‌ از اقدامات زیردستان خود و نیز ناتوانی در ابراز مخالفت با این جنایات -پس از آگاه شدن از آن و احتمالا استعفا ( اگر نه روشنگری و شفافیت)، مستحق مواخذه، محاکمه و مجازات احتمالی‌ هستند.
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
جناب جباری

فرموده اید که :

"۱ - مهندس موسوی دروغ نگفته است،

۲- مهندس موسوی‌بنا به ملاحظاتی- تمام حقیقت را نگفته است،"


نگفتن "تمامی حقیقت " درست مثل دروغ گویی، نوعی بی صداقتی و فریبکاری است. البته از زمامداران رژیمی که با دروغ و پنهانکاری و دسیسه به قدرت رسیده اند و با فریبکاری حفظش کرده اند و تقیه بخشی جدایی ناپذیر از اصول راهبردی آنها در دیانت و سیاستشان است، بیصداقتی و فریبکاری چیز عجیب و غریبی نیست فقط نشان میدهد که اینها از جمله به دلیل عدم شفافیت، به هیچ عنوان صلاحیت تصدی پست نمایندگی مردم ایران را ندارند.
ضمنا هیچ نوع "ملاحظاتی" سرپوش گذاشتن بر روی تمام حقیقت یا بخشی از ان را توجیه نمیکند، چه مملکت مال مردم است و آگاهی هم حق مردم.

فرموده اید که :
"تیجه گیری از این اظهارات با "غمض عین" فراوان دامن مهندس موسوی را از "همدست بودن" با جنایتکاران پاک می‌کند اما ایشان به لحاظ ناتوانی‌ در ادارهٔ امور کشور و بی‌ اطلاعی‌ از اقدامات زیردستان خود و نیز ناتوانی در ابراز مخالفت با این جنایات -پس از آگاه شدن از آن و احتمالا استعفا ( اگر نه روشنگری و شفافیت)، مستحق مواخذه، محاکمه و مجازات احتمالی‌ هستند. "

به نظر من این نتیجه گیری با نهایت بی دقتی و سهل انگاری گرفته شده است. آقای موسوی اگر در تمامی سه ماهی که این اعدامها جریان داشت، خواب نبوده باشند، حتما خبر این اعدامها باید به گوششان میرسید، چه این مساله در شورایعالی امنیت رژیم، که آقای موسوی عضو ان بودند، مطرح شد. علاوه بر ان یکی از اعضای هیات سه نفره مرگ از وزارت اطلاعات بود که زیر نظر آقای موسوی بود. از همه اینها گذشته آقای موسوی نخست وزیر در همان سال قتل عام در زندانها، در مقابل کانال یک تلویزیون اتریش از این قتل عام دفاع هم کرد. بنا بر این کمترین تردیدی وجود ندارد که آقای موسوی بطور قطع و یقین از این قتل عام خبر داشت. چرا ما مردم عادت داریم که وقتی به کسی به هر دلیل دل بستیم، چشم و گوشمان را ببندیم، عقلمان را تعطیل کنیم و آرزوها و گمانه زنیهایمان را بجای واقعیت بنشانیم؟
آقای موسوی در جریان این قتل عام قرار داشته، حالا اگر ایشان سکوت و همراهیش را در ان موقع اشتباه میداند، راه بازگشت قطعا از صراحت لهجه و برخورد شفاف با گذشته تاریک میگذرد، نه از لاپوشانی و دروغ و تزویر.
البته اینرا هم باید اضافه کنم که با نتیجه گیری آخرتان صد در صد موافقم به این صورت که گفته اید که حتی اگر آقای موسوی در ان زمان توان برخورد و مخالفت با این قتل عام را نداشت، قطعا به دلیل بی کفایتی در مدیریت مستحق مواخذه و مجازات و محاکمه است. البته همانطور که من قبلا هم گفتم، آقای موسوی به دلایلی به مراتب بیش از اینها مستحق مواخذه و توبیخ و محاکمه است.
zed در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
10
یعنی‌ چه که دروغ نمی گوید ، وقتی‌ می‌‌گوید این جنایت سازمان داده نبوده یعنی‌ چه ، اینجا می‌‌خواهد دست سران رژیم را با پلیدی پاک کند .
محمد جواد در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-10
ببین جناب زد من چند تا مورد را توضیح میدم که مسًله بیشتر مشخص بشه، کلیت رژیم مجاهدین خلق به هیچ وجه احساس خطر نمی‌کنه تازه بسیار هم خوشحال می‌شه که بگه اپوزوسیون من اینها هستند،

کسانی‌ که مجاهدین خیلی‌ میترسیدند بازجو‌ها و قاضی هایی بودند که با اینها برخورد کرده بودند و انتقام شخصی‌ بسیار میترسیدند، همچنان که کشتن لاجوردی یک تصفیه حساب شخصی‌ بود تا حتا دستور سازمانی،

حالا اتفاقی‌ که میافته تقریبا همچین چیزی، مجاهدین خلق به ایران حمل میکنند که بسیار شک بزرگی‌ برای جامعه بود سکونت اینها و همکاریشون با صدام خیلی‌ جامعهِ را ناراحت و دلخور کرده بود. بازجو‌ها و مسئولین اوین فرصت پیش اومده استفاده میکنند می‌رن پیش خمینی با این گزارش که اینهای که تو زندان بودند هم قرار بود تهران را بگیرند، من قضاوت نمیکنم که راسته یا دروغه ولی‌ میدونم که نیروهایی سازمان به تهران می‌رسیدند زندانی‌هاشون هم ازشون احتمالا طرفداری میکردند.

خمینی دستور میده که هر کی‌ نقش داشته تو شورش را بکشید، اینها هم میروند فرصت استفاده میکنند، به این عنوان که امام دستور میگیریم، همه کسانی‌ که احتمالا بعد آزادی یک درصد ممکن بود با این‌ها تصفیه حساب کنند، را میکشند.

شواهد بسیار زیادی هست که سعی‌ کردند جریان را پنهان کنند، مثلا دفن کردن شبانه به دون شستشو و کفن نشون این هست که می‌خواستند کار بی‌ سر و صدا باشه،

با هر حل من حرف موسوی را می‌تونم بپذیرم چون اگر این آدم دستش واقعا تو خون بود، الانم به یک نحوی با دیکتاتور می‌ساخت.
zed در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
جواد آقا یعنی‌ شما می‌‌فرمائید رفسنجانی‌ در زندان اوین خبر چین نداشته .آیا در سال شصت و هفت آب از آب تکان می‌‌خورد بدون اجازه رفسنجانی‌ که یک سال بعد خامنه‌ای را به آن صورت رهبر کرد ؟ موسوی اردبیلی بزرگ اصلاح طلب چطور ؟ حرف از یک و ده و پنجاه نیست حرف هزاران است. چرا اگر خودسر بودند مجازات که هیچ حد آقل از قدرت کنار گذارده نشدند. این تصمیم در بالاترین سطوح حکومت گرفته شده و حتا از اربابان نفتی‌ و اروپایی خود هم اجازه گرفته بودند .
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
"ببین جناب زد من چند تا مورد را توضیح میدم که مسًله بیشتر مشخص بشه، کلیت رژیم مجاهدین خلق به هیچ وجه احساس خطر نمی‌کنه تازه بسیار هم خوشحال می‌شه که بگه اپوزوسیون من اینها هستند،"

این دیگر خیلی خنده دار و مسخره است. رژیم ۳۰ سالست که هر نوع فشاری را که میتوانسته به اینها آورده، در هر معامله ای با طرف حسابهای خارجی اولین شرطش تحت فشار گذاشتن مجاهدین بوده. حتی از کشتار مخالفین دیگرش از قبیل بختیار، قاسملو، شرفکندی، فریدون فرخزاد، کاظم رجوی و ....که دارای تنوع وسیع عقیدتی و اختلافات دامنه دار فکری با هم بودند، ابایی نکرده، امروز هم دارد از طریق دولت دست نشانده اش در عراق انواع و اقسام فشارها را بر ساکنین پایگاه خلع سلاح شده اشرف میاورد، آنوقت این آقا افاضه میکنه که این رژیم از بابت مجاهدین احساس خطر نمیکند. این رژیم نه تنها از طرف مجاهدین، بلکه از طرف تمامی اپوزیسیون احساس خطر میکند.برادر موسوی چی گویا درسش را درست حاضر نکرده.
نه برادر موسوی چی، این رژیم جنون کنترل داره، میخواهد زنان را کنترل کند، جوانان را کنترل کند، گروه های سیاسی را کنترل کند و هر کسی که تحت کنترلش نباشد، برایش اسباب وحشت است.

"کسانی‌ که مجاهدین خیلی‌ میترسیدند بازجو‌ها و قاضی هایی بودند که با اینها برخورد کرده بودند و انتقام شخصی‌ بسیار میترسیدند، همچنان که کشتن لاجوردی یک تصفیه حساب شخصی‌ بود تا حتا دستور سازمانی،"

داستان پردازی قشنگی است تا دست های خون آلود سران سبز الله را از خون بشویند. منتهی حساب "فتوای خمینی" را نکردند و نکردید، اینست که تمام تقصیر را انداختند گردن بازجوها. فتوای خمینی خیلی روشن میگوید که "هر کسی در هر موضعی بر سر نفاق بود حکمش همان اعدام است". از ان گذشته یکی از اعضای هیات سه نفره مرگ از وزارت اطلاعات بود سوال اینست که وزارت اطلاعات تحت نظارت موسوی از کی تا بحال تحت کنترل چند تا بازجوی گمنام قرار گرفته است؟
ضمنا بعضی از قربانیان از حزب توده و اکثریت بودند که اساسا مسلح نبودند و در هیچ تروری هم نقش نداشتند که بخواهند "حساب کسی را برسند".
با این داستان پردازیهای بچه گانه نمیتوانید دستان آلوده بخون سران رژیم از جمله سپهسالار خاوران را از خون پاک کنید.


" .......می‌رن پیش خمینی با این گزارش که اینهای که تو زندان بودند هم قرار بود تهران را بگیرند، من قضاوت نمیکنم که راسته یا دروغه ولی‌ میدونم که نیروهایی سازمان به تهران می‌رسیدند زندانی‌هاشون هم ازشون احتمالا طرفداری میکردند."

شاید هم حمایت میکردند ولی این مجوز کشتار به کسی نمیده. ممکن بود که برخی از مردم عادی هم از آنها حمایت کنند، شما میخواهید همه را بکشید؟ "شک" و "تردید" که شاید نیروهایشان از آنها طرفداری میکردند که مجوز کشتار و سرکوب نیست. مجازات قانونی باید بر اساس ادله و براهین و شواهد باشد نه بر اساس "شک". همین کشتار بر اساس "شک" نه مجازات قانونی که "جنایت" است.
ضمنا دوباره تکرار میکنم که بسیاری از کشته شدگان از سازمانهای دیگر سیاسی بودند که حتی اعتقادی هم به مبارزه مسلحانه نداشتند.

"شواهد بسیار زیادی هست که سعی‌ کردند جریان را پنهان کنند، مثلا دفن کردن شبانه به دون شستشو و کفن نشون این هست که می‌خواستند کار بی‌ سر و صدا باشه،"

کاملا درست است. تمامی رژیم میخواست این کار بی سر و صدا انجام شود چرا که از انعکاس جهانی ان وحشت داشتند. بالاخص رژیمی که تا اواخر زمان نخست وزیری موسوی بارها در سازمان ملل به عنوان ناقض حقوق بشر محکوم شده بود در شرایط انزوای شدید جهانی آنروزها حاضر نبود که انزوایی شدیدتر را به جان بخرد.
اتفاقا از سازمان یافتگی ان همین بس که وقتی منتظری جریان قتل عام را افشا نمود، خمینی وی را برکنار کرده و از جمله علل برکناری وی را "افشای اسرار نظام" قلمداد کرده بود. بنابر این، این کشتار، دستپخت کلیت نظام بود و نه دستپخت چند بازجوی "خودسر" که شما فریبکارانه به دنبال یافتن "سعید امامی " اش هستید تا وی را بز بلاگردان نظام کنید. این پروژه، پروژه سر به نیست کردن تمامی مخالفین عقیدتی رژیم بود که هر یک از اعضا و اجزای نظام از موسوی گرفته تا پسر خمینی در ان نقش داشتند. خمینی میخواست با این کشتار مساله "دگر اندیشان " را قبل از مرگش برای جانشینانش حل کند.

"......با هر حل من حرف موسوی را می‌تونم بپذیرم چون اگر این آدم دستش واقعا تو خون بود، الانم به یک نحوی با دیکتاتور می‌ساخت."

این آقا دستش در خون هست، منتهی بقیه هم دست کمی از خود آقای موسوی ندارند و دستشان حداقل به همان اندازه در خون است. اتفاقا اگر این آقای موسوی دستش در خون نبود، امروز به جای ماستمالی مساله و اینهمه دروغ گویی و سفسطه چینی که از مقاله پست بالا هم پیداست، واقعیت را با مردم در میان میگذاشت، نه آنکه دچار لقوه "محذوریت" شود. البته جنگ ایشان با مافیای حاکم هم که بر سر استیفای حقوق مردم نیست که حالا بخواهیم بقول جنابعالی از عدم سازش احتمالی ایشان با مافیای حاکم به این نتیجه برسیم که حتما "دستش در خون نبوده است". البته شما حرف آقای موسوی را هر چقدر هم که غیر منطقی بوده و با ادله و شواهد و مدارک در تناقض باشد، روی سر تان میگذارید و میپذیرید که صد البته این پذیرش شما نمیتواند معیار و دلیل درستی سخنان آقای موسوی باشد.
علی جباری در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-3
آقای "ضدّ"عزیز،

من نگفتم مهندس موسوی "دروغ نمی‌گوید". گفتم که این احتمال متصور است که مهندس موسوی در این باب- و فقط در این باب- "دروغ نگفته است"!

وقتی‌ میگویم "هوچیگری" می‌کنید آقا همین است دیگر... شاهد از غیب رسید.

شما دوست عزیز حتی معنای جنایت سازمان یافته " را نمی‌دانید آقا! کجای جنایت و کشتار تابستان ۱۳۶۷ "جنایت سازمان یافته " بود آقا؟!

در یک مقطع خاص تاریخی‌، آقای خمینی در شرف موت تشریف دارند و تصمیم میگیرند معضلی که به زعم اومیتواند تمامیت میراث - البته پلید - ایشان به نام جمهوری اسلامی را به خطر بیندازد قبل از رفتن به سرای باقی‌، پاک کنند.

اد - هوک میدانید یعنی‌ چی‌؟ این جنایت " دفعتا" شکل گرفت، ظرف کمتر از یکماه اجرا شد، به روایتی ۵ تا ۶ هزار تان از فرزندان میهن -مظلومانه و بیگناه- به خاک افتادند والسلام.

حالا رژیم ۲۳ سال است سعی‌ می‌کند به روی " آفتاب حقیقت" خاکستر بپاشد.

حتی تلاش برای " ماست مالی‌" این جنایت مخوف هم " سازمان یافته" نیست آقا چه برسد به خود کشتار.

یعنی‌ شما باور دارید جمهوری اسلامی این قدرت و ابتکار را دارد که " سازمان بدهد"؟ نه دوست عزیز این رژیم سیاهکار ۳۲ سال است روز به روز زندگی‌ می‌کند. میدانید برای چه؟...برای آنکه من و شما بجای "تدقیق" و " تحلیل" درست هوچیگری می‌کنیم آقا!
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
ی جباری شما میفرمایید که رژیم سه ماه مشغول تدارک این اعدامها بود و تمامی اعضای رژیم از خود خمینی و پسرش بگیرید تا حکام شرع و وزارت اطلاعات در ان درگیر بودند و اینکار را هم در نهایت اختفا انجام دادند و اگر نبود افشاگری آقای منتظری چه بسا ما تاکنون هم از این اعدامها خبردار نمیشدیم، آنگاه شما میگویید که این اعدامها خلق الساعه و "خودسرانه" بوده است؟ معلوم است که این یک جنایت سازماندهی شده بوده است. اگر نبود، که چرا آقای موسوی تا امروز از بیان جزئیات ان محذوریت دارند؟ از صدر تا ذیل رژیم در ان درگیر بودند و حالا شما دنبال گروه "خودسر" میگردید و "سعید امامی اش" اش را میخواهید شناسایی کنید؟ چرا خودتان را فریمب میدهید؟ آقای موسوی هم خبر داشت و هم در لاپوشانی و توجیه اعدام در مقابل چشم افکار عمومی دنیا (در مصاحبه با کانال یک تلویزیون اتریش) نقش داشت، حالا شما به دنبال تبرئه ایشان هستید؟
zed در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
عجیب است خودنویس فقط کامنت بعضی‌‌ها را سانسور می‌‌کند ولی‌ آقای جباری شما معنی‌ سازمان دهی‌ را هم نمی دانی یا خودت را به ندانستن می‌‌زنی‌ . یعنی‌ اینکه پنج هزار نفر را در یک ماه یکی عده همینجوری اعدام می‌‌کنند بدون هماهنگی‌ با رفسنجانی‌ و خمینی و دیگران و بعدا مجازات که هیچ از قدرت هم دور نمی شوند . این جنایت با تصمیم قبلی‌ و مشورت در بالاترین سطح حاکمیت سازمان داده شده بود .آنچه در مورد جمهوری اسلامی گفتی‌ مثل بیشتر گفته‌های شما مهملی بیش نیست این جمهوری اسلامی در سرکوب و آنچه لازم برای بقایش باشد بسیار عقلانی و سازمان یافته عمل می‌‌کند که از مشارکت اربابانش هم در اتاق‌های فکر کمک می‌‌گیرد . جرج اوورل اینرا بدین ترتیب شهر داده که در این جور رژیمها فقط دستگاه سرکوب است که با توانایی‌ بالا و خردمندی تمام عمل می‌‌کنند .
----------------
مطمئنا بخشی از کامنت آقای جباری هم اگر خارج از قاعده باشد حذف می‌شود. حتی اگر نیک آهنگ کامنتی خارج از قاعده بگذارد دبیران دیگر موظف به برخورد هستند. البته بحث سلیقه هم هست که ممکن است چیزی از نظر دبیری ایراد نباشد اما از نظر خواننده محترم باشد.
ارس در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-15
دوستاني كه دارن توهين ميكنند بايد اين نكته رو در نظر داشته باشند كه تا بحال هيچ يك از مقامهاي رسمي جمهوري اسلامي اين اعدامها رو تائيد نكردن و در موردش صحبت نكردن. همين كه اين دوستان باعث شدند تا آقاي موسوي لب به سخن بگويند و هر چند قليل باز جاي شكشر باقي است.
بهتره از توهين كردن به اشخاص بپرهيزيم.
بايد قبول كنيم كه اين ميرحسين بود كه غول جنبش سبز رو از چراغ جادوي ولايت فقيه بيرون كشيد و اينا ديگه نميتونن اونو داخل شيشه بكنند.
همين كه ايشان اينقدر تلاش كردند كه بعد از مطلع شدن از اين جريان جلوي باقي اعدامها رو بگيرند قابل تقدير است. در ضمن دوستان فرار از زندان بهانه اعدام نبوده. نظر كميته سه نفره اعدامها رو ترتيب داده. به نظرم به جاي هوچي گري. كمي با دقت مطالب را بخوانيم و قضاوت كنيم. نسل جوان ما نمخيواد تجربه پنجاه و هفت رو تكرار كنه. ما بايد جلوي تكرار اينگونه جنايتها را بگيريم نه اينكه خودمان را آماده انتقام و خونريزي كنيم.
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
البته جناب ارس اینرا هم باید یادمان باشد که آقای موسوی نمیخواست غولی را از داخل بطری در بیاورد. آقای موسوی درست مثل سلفش آقای موسوی به دنبال سواری گرفتن از موج مطالبات مردم بود تا با سواری گرفتن از دوش توده های مردم و با اتکا به مطالباتی که از زمان مشروطه تا بحال سرکوب شده اند، به قول سعید حجاریان تئوریسین اصلاحات کذایی رژیم، میخواست با فشار از پایین در بالا به چانه زنی بر دسر قدرت در بالا با رقبای حاکم بپردازد. منتهی بقول آبراهام لینکلن نمیتوان همه مردم را برای همیشه فریب داد. تضادهای رژیم انقدر زیاد و متنوعند که دست روی هر یک که میگذاری، صدها تضاد دیگر ایجاد میشود و این عمدتا به دلیل ماهیت ارتجاعی این رژیم و دور افتادگیش از زمان و تاریخ است. این رژیم به هیچ عنوان نمیتواند خواسته های یک انسان قرن بیست و یکمی را تامین یا نمایندگی کند. بنا بر این ما ملت به آقای موسوی به قول شما بابت این "رها کردن قول از درون بطری" بدهکار نیستیم. یادمان باشد که آقای موسوی خواهان بازگشت به دوران طلایی !!! خمینی با شعار "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر " بودند، انهم با اجرای بی تنازل قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی.
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
در کامنتم نام سلف آقای موسوی را اشتباه نوشتم که بدینوسیله اصلاح میکنم، منظورم از سلف آقای موسوی، آقای خاتمی بود.
zed در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
13
البته ما باید مثل[...] ولگردی که تکه استخوانی جلویش می‌‌اندازند دممان را تکان داده و از خوش حالی‌ عو عو کنیم !
ali**********@gmail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
12
واقعا [...] تو سر یاحسین میرحسین! آخرش هم نگفت زندانیان از کجا با مجاهدین برای شورش هماهنگ کرده بودند و از کجا از عملیات آنها مطلع شده بودند؟ بعدشم خمینی و خودش رو تطهیر و تبرعه میکنه و تازه میگه موضوع خیلی مهمی هم نبوده و دزدیده شدن رای یاحسین میرحسین حیاتی تره!!
ولی انصافا یک جاش رو خیلی خوب اومده و اون قضیه برکناری[...] منتظری است که بدرستی اشاره کرده که برکناری منتظری سر قضیه مهدی هاشمی بوده و البته مثل همیشه جنگ قدرت بین خودیها و اوباش رژیم.اگر خاطرات ریشهری که من کتابش رو دارم بخونید متوجه میشید که بعد از افتضاح مک فارلین و ایران گیت توسط مهدی هاشمی در روزنامه السفیر لبنان که موسوی و خط امام از متهمین درجه اول آنند و باعث شد وابستگی خمینی و ایادی اش به آمریکا و اسراییل و توخالی بودن شعارهایشان را ثابت کرد و همچنین بیشرمانه بودن ترفند وابسته اعلام کردن مخالفینشان به آمریکا را نشان داد مجموعه اقدامات متقابلی بین ایادی آخوند ساده لوح(استاد آخوند کدیور و پدر فتنه سبز) و خمینی چی ها یا همان خط امامی ها رخ داد و جناح خط امام تنها بفکر پاپوش دوزی بود تا بطریقی قدرت را انحصاری تر کند و منتظری ساده لوح را از نیابت خمینی و ولی فقیه شدن(پادشاه شدن)بیاندازد و خمینی بارها از منتظری خواست که نسبت به مهدی هاشمی(برادر دامادش) ابراز براعت کند که او اینکار را حاضر نبود بکند که باعث خشم خمینی و چندبار نامه نگاری میشود که منتظری عصبانی میشود و به خمینی میگوید تو کاری کردی که روی ساواک شاه را سفید کردی و بقول خودش من اینرا با اطلاع و علم کامل میگویم!! که این هم به خاطر حجم جنایات و قساوت عجیب خمینی و نوچه هایی چون موسوی بود که منتظری را هم که موافق اعدامها بود تحت تاثیر قرار داده بود!! و اندکی وجدان آخوندی نداشته او را غلغلک داده بود و اینکه از او قهرمان ساختند و پدر[...]حقوق بشرش کردند و یا اینکه او از قدرت بخاطر ظلم چشم پوشی کرد! دروغی و یاوه ای بیش نیست!!!
بنابه به استدلال یاحسین میرحسین حکم او و امثال او بخاطر کارکردن در این رژیم جز اعدام نیست مثلا هویدا کدام جرم را مرتکب شد که موسوی نشده؟ تازه یاحسین میرحسین مثل هویدا چندان بی اختیار هم نبود و شخصا سعی میکرد در ثواب جنایات شریک بشه و سردبیری او بر ارگان و روزنامه حزب چماقدار ج.ا سندی بر این موضوع است.ولی همانطور که میبینید [...] رژیم مثل موسوی هم تمامی جنایات از اول انقلاب تا قبل از آمدن احمدی نژاد را تایید و تکریم میکند و اعدام سران رژیم قبل از خانم فرخ رو پارسا و هویدا و تیمسار جهانبانی که خود احمد حیرون(توله امام)و خلخالی جنایتکار(شیخ اصلاح طلبان)مونده بود به چه جرمی اعدامش کنند و این افسر وطن پرست و لایق و خوش قیافه و خوش هیکل را(مقایسه کنید با سرلشکر فیگوزآبادی و یا محسن رضایی!)را با وحشیانه ترین شکل بر پشت بام مدرسه علوی اعدام کردند.حالا یکی از تفاله های رژیم با سیاه ترین کارنامه از نخست وزیری در دوران طلایی و از عوامل اصلی انقلاب فرهنگی میاید و افاضات میکنه که ما ساواکی کشتیم!! همان بهتر که با زن قرآن پژوهت بشینی و سبزی پاک کنی!! و خاتمی را بفرستی جلو تا عرض توبه و [...] ات را به آغا ابلاغ کنه شاید دوباره آزاد بشی و در انتخابات آزاد بین خودیها انشالله اینبار در نود سالگی رییس جمهور اسلامی بشی و رایت را ندزدند!!
رها بامداد در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-14
سردبیران محترم خودنویس: لطفا کامنت های دوستانی که عرصه قلم و جدل کلامی و اندیشه رو با گود زورخانه شعبان بی مخ اشتباه میگیرند را با وسواس بیشتر تایید کنید.واقعا فحاشی واضح و استفاده از لغت هایی مثل آنچه در یک خط مانده به انتها استفاده شده شایسته خودنویس نیست.در جایی دیگر از منتظری به عنوان موافق اعدامها یاد شده که اگر مصداق دروغ نباشه موید سخن بی پایه و تهمت بی بنیان هست.
-----------
حق با شماست. کامنت‌ها در حال بازبینی است.
zed در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
12
گفتن اینکه منتظری موافق اعدام بوده تهمت است ولی‌ جنایتکار خواندن اعدام شدگان اول انقلاب عفت کلام است آدمهایی مثل فرخ رو پارسا ،عاملی تهرانی‌ ،تقی‌ روحانی ،تقی‌ امیرانی که حتا غیر نظامی بودند .
ali**********@gmail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
یک تهمت بابنیان از خاطرات منتظری که میگوید حکم محارب و مرتد را که قاتل نیستند!!(از احکام بغایت ارتجاعی اسلامی!)در مورد زنان منافقین و یا زنان مرتدین(یعنی کمونیست ها) اجرا نکنید و در مورد بقیه اشکالی ندارد! و در جاهای دیگر فقط با کیفیت و شدت اعدامها و بقول او "اعدامهای بی رویه"(که بقول بابا برقی کار خیلی بدیه)در محرم مخالفت کرده و همانطور که موسوی بدرستی گفته ماجرای عزل او هم برای مهدی هاشمی بوده و نه قهرمانی و پدری حقوق بشر و بالاخره ما یک حرف راست از یاحسین میرحسین شنیدیم:

1-شفاهي به آنها گفتم : "الان دهه محرم است، يك مقدار دست نگه داريد"، بعد به آنها گفتم : "اگر امام هم اصرار دارند شما يك عده از آنها را كه در زندان شيطنت مي‎كنند و تبليغ و فعاليت دارند مجددا با روش صحيح بازجويي كنيد و آنها را درست محاكمه كنيد و پس از محاكمه اگر محكوم به اعدام شدند ««««اعدامشان كنيد»»»»، در اين صورت لااقل كسي نمي گويد كسي را كه به پنج سال زندان محكوم شده است جمهوري اسلامي اعدام كرده است.
-------------------------------
2-ثامنا اگر فرضا بر دستور خودتان اصرار داريد اقلا دستور دهيد ملاك اتفاق نظر قاضي و دادستان و مسئول اطلاعات باشد نه اكثريت، و زنان هم استثنا شوند ""مخصوصا زنان بچه دار""; و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عكس العمل خوب ندارد و هم خالي از خطا نخواهد بود و بعضي از قضات متدين بسيار ناراحت بودند.
----------------------------------
3-منظور من از زنان بچه دار زنان آبستن نبود -كه احمد آقا در رنجنامه اش سوژه و معركه عليه من گرفته - بلكه منظور زناني بود كه داراي چند بچه بودند و با كشتن آنها بچه هاي آنها بي سرپرست مي‎شدند.
----------------------------------
4-تمام تلاش من بر اين بود كه زنان و دختران را اعدام نكنند، چون در آن وقت بسياري از كساني كه در ارتباط با مجاهدين خلق دستگير مي‎شدند دختر بودند و اينها را به عنوان محارب اعدام مي‎كردند; من يك روز به امام عرض كردم : "آقا همين طور كه در فتاواي فقها آمده كه مرتد زن اعدام نمي شود در مورد محارب هم بعضي از فقها گفته اند كه محارب زن نبايد اعدام شود و اين مساله در بين فقها خلافي است، «بله اگر قاتل باشد حكم قاتل اعدام است» چه مرد باشد و چه زن فرقي نمي كند; ولي در مورد غير قتل، «در محارب و مرتد زن به اين شكل نيست»، شما دستور بدهيد كه اين دختران را اعدام نكنند، اينها معمولا فريب خورده اند، يك اعلاميه به آنها داده اند خوانده اند، شعارهاي تندي ياد آنها داده اند و اينها هم كه اكثرا اهل تشخيص نيستند، تحت تاثير قرار گرفته اند، مدتي زندان به اينها بدهند بلكه متوجه اشتباهات خود بشوند و بعد آزاد شوند". امام فرمودند: "خوب به آقايان بگوييد دختران را اعدام نكنند"
......................
پس همان طور که دیدیم اعتراض شیخ ساده لوح(لقبی که شخص خمینی به او در یکی از نامه هایش داد و خامنه ای بعدها بارها از آن در سخنرانی هایش استفاده کرد)تنها به کیفیت و کمیت و سرعت عمل حضرت امامش است و با اصل اجرای حکم روی محارب و باغی که قاتل هم نیستند و اعدام سر حوصله و با دادگاه مجدد برای آنها(که بعد از گرفتن حکم خلاف قانون خود ج.ا است)مشکلی ندارد! و بعد از بازجویی صحیح(لابد در بیدادگاهای خود ج.ا و مثلا با گذشت چندماه)اعدام زندانیان محارب و باغی که جرمشان و مصداق محاربشان پخش اعلامیه است اشکالی ندارد!! و آبروی نظام هم حفظ میشود.
یک املی هم آن پایین مرا سلطنت طلب نامید که اینگونه نیست(البته اگر محکوم کردن جنایات در حق سران بیگناه رژیم قبل فرد را سلطنت طلب نکند!).من جمهوریخواهم و برای دفاع بیشرمانه موسوی از اعدامها و جنایات ج.ا از اول انقلاب تا قبل از محمود(که بگفته او عده ای ساواکی که حقشان بوده ولی حالا یا با محاکمه یا بیمحاکمه اعدام شدند و زیاد اشکال ندارد!!) اینرا گفتم البته لزومی هم نیست که در مورد افکار سیاسیم به کسی توضیح بدهم! البته رژیم شاه یک هزارم خمینی و دارودسته موسوی چی و خط امام شماها جنایت نکرد.سندش هم نامه شیخ ساده لوح به خمینی که خود از بنیانگزاران رژیم و ولایت فقیه است و در پایان بد نیست نظر آخوند متظری ملقب به شیخ ساده لوح را در مورد خمینی و وزارت اطلاعات موسوی(یاحسین میرحسین) در نامه به خمینی بیبینیم:
"شنیده شد فرموده اید:فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض میکند.البته حضرتعالی را شاه فرض نمیکنم! ولی اطلاعات شما روی شاه و ساواک را سفید کرده است!! من این جمله را با ««اطلاع دقیق!!»» میگویم."
دفاع وقیحانه از موسوی و دارودسته و در عین حال حمله به رژیم شاهنشاهی احمقانه ترین کار ممکن است.
محمد جواد در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-12
برادر بسیجی‌ بالاخره موسوی راست میگه یا دروغ؟ نمی‌شه که اون قسمتی‌ که به نفع شماست (منتظری آدم بدی بوده) را راست میگه بقیش دروغه!!! راستی‌ نظرت در مورد خامنه‌ای چیه؟ آدم خوبیه نه؟
ali**********@gmail.com در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
تو دیگه خیلی باهوشی! موسوی نگفته منتظری بده!بدرستی گفته منتظری سر قضیه مهدی هاشمی برکنار شده نه اونطور که بعضی از بچه آخوندها مثل نوریزاده و یا آخوند کدیور(به روباه گفتند شاهدت کیه گفت دمم)در گوش ایادی سبزالله کرده اند که بله آخوند منتظری یک تف روی قدرت و پست و مقام کرد و بخاطر ظلم کنار رفت!!این اطلاع دقیق از جنایات خمینی که هزار بار بدتر از ساواک شاه بوده را هم در مورد جنایات در مورد غیرخودی ها(مثل تجاوز به زنان زندانی!)نمیگفت و از منابع دست اول مثل دامادش(سید هادی هاشمی) و برادر دامادش(سید مهدی هاشمی) و اعضای بیتش بدست آورده که شخصا آنقدر زیر دست وزارت واواک آمیر حسین معلون تو شکنجه شدند که به گناهان نکرده از قبل(دو فقره قتل!) تا بعد از انقلاب!! و از وابستگی به آمریکا و اسراییل و شوروی(همزمان) و همچنین بطور همزمان به عضویت در ساواک!! هم اعتراف تلویزیونی کرد و هنوز فیلمش از صداسیما ضرغامی پخش میشه! که موسوی با نهایت دورویی و وقاحت آن کارها و شکنجه ها و اعترافها را قبول داره ولی آخوند چاق و بیمصرف ابطحی و یا دیگر ایادی اش اگر بدرستی به حقیقت اعتراف کنه اونرو اعتراف زیر فشار و فاقد اعتبار میدونه!!
بجایی که آخوندوار یکسری اراجیف رو تکرار کنی بهتره مطالعه ات رو ببری بالا و سعی کنی از چند منبع بخونی و قضاوت کنی.بهتره کتاب «خاطرات سیاسی ری شهری» چاپ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و همچنین خاطرات منتظری رو بخونی بعد منتظری رو بکنی پدر حقوق بشر و پدر فتنه سبز و اصلا ببینی سر چه قضیه منتظری با نقشه احمد حیرون و اندکی رفسنجانی و خط امامی هایی مثل کروبی و موسوی عزل شد.این هم بنقل از خاطرات ریشهری صفحه 156 و روزنامه ها و خبرگزاری های معتبر آنروز و دلیل قاراشمیش بین شیخ ساده لوح و خمینی:
این از همه جالبتره!:روزنامه دی ولت آلمان65/8/17:یک باند چهارنفره با همکاری احمد خمینی،علی خامنه ای،رفسنجانی و ««میرحسین موسوی»» سعی دارند منتظری را کنار زده و رهبری را در اختیار خود بگیرند!!
......................................
روزنامه لوموند 65/8/5:برکناری منتظری نتیجه جنگ قدرت بین او و احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی است.این بار بنظر میرسد منتظری شخصا هدف قرار گرفته است زیرا هادی هاشمی داماد او و رییس دفتر و همکار اوست.
.....................................
فرانکفورتر روندشاو:مبارزه بیرحمانه بر سر تعیین جانشین رهبر انقلاب نشان دهنده تلاطم شدید اولیه رژیم ملاها است.با اشاره به دستگیری مهدی هاشمی:این که عمامه مشکی وی مانع از دستگیری او نشد نشانگر اختلاف شدید ملاهاست که فقط با اعمال خشونت قابل حل است.
.......................................
لوموند 68/8/15 : ابهام بزرگی بر سرنوشت منتظری که از مهدی هاشمی دفاع کرد سایه افکنده.بگفته برخی ممکنست در خانه اش در قم محبوس باشد و برخی میگویند بخانه اش در نجف آباد عزیمت کرده.دستگیری برادران هاشمی و همچنین رویه عامرانه ای که در مورد آنها ابراز میشود ثابت میکند دسیسه ای علیه انقلاب اسلامی در جریان است.
.......................................
رادیو مراکش 65/8/10:ناظران سیاسی عقیده دارند سخنان دیروز رییس جمهور ایران(نماز جمعه)پس از دستگیری گروهی از نزدیکان منتظری اولین جرقه «آغاز جنگ خلافت!» در ایرانست.
ترند در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
14
براساس گفته‌هاي چندلايه و غيرشفاف و ناقص آقاي موسوي (اگر فرض را بر آن بگيريم كه صادقانه گفته است) چند مسئله مطرح مي‌شود كه اميدواريم پس از آن كه آقاي موسوي به خير و خوشي و سلامتي و بدون هيچ گزندي از حصر خانگي بيرون آمدند درمورد آنها توضيحي بدهند.
1. بعد از اينكه آقاي موسوي از تعلل در اجراي فرمان آيت‌الله خميني مبني بر عزل مسئولين بدرفتار زندان اطلاع پيدا كرد، چرا رهبري را در جريان موضوع قرار نداد؟
2. اگر اين جنايت يك برنامه سازمان‌دهي‌شده نبوده و «نتیجه یک سری کج‌سلیقگی‌ها و سوءرفتارها و کژفهمی‌ها بوده است»، چطور عوامل آن توانسته‌اند (بدون اينكه حتي يك كج‌سليقگي در لو نرفتن اقداماتشان مرتكب شوند) ماجرا را از دولت («آقای ری‌شهری حتی کلمه‌ای را هم راجع به این موضوع نگفت، نه در هیات دولت نه به طور خصوصی به شخص بنده و ما در بی‌اطلاعی محض بودیم»- تمام، به همين سادگي) پنهان نگه‌دارند و در نتيجه نخست وزير كه خود پيگير مسائل داخل زندان بوده (يعني احتمالاً نمايندگانش در زندان‌ها در حال تحقيق و تفحص بوده‌اند) پي به موضوع نبرد؟
3. آقاي موسوي از اعدام‌هاي 67 به عنوان جنايت ياد كرد. اگر چنين بود، چرا هيچگاه عاملان اين كج‌سليقگي‌ها و كژفهمي‌ها از طرف نخست وزيري به رهبري و قوه قضاييه معرفي نشدند تا مسببان اين جنايت تحت پيگرد قرار گيرند؟
4. بعد از اينكه آيت‌الله منتظري در جريان جنايت قرار گرفت به وقايع رخ‌داده اعتراض كرد و به آيت‌الله خميني نامه نوشت، چرا آقاي موسوي كه اعتقاد دارد اين اعمال جنايت بوده است با آقاي منتظري همراهي نكرد؟
5. اقدامات آقاي موسوي «وقتی هم خبردار شدیم سعی در جلوگیری داشتیم»، چه بوده است؟
5. آقاي موسوي در سخنانش گفته است كه «دانسته‌های خودم بسنده نمی‌کنم و تحقیق و مطالعه هم داشته‌ام و تقریبا بیش‌تر تحلیل‌ها و گزارش‌ها و اخبار آن را پی‌گیری کرده‌ام»، اولاً از چه سالي متوجه جنايتكارانه بودن وقايع 67 شد و بعد از آگاهي، چرا سكوت كرد و مسئله را پيگيري نكرد؟
7. اگر آسمان تپيد و خر خوشكله لنگ جنبش سبز ما يك تغيير حكومتي زاييد، آيا آقاي موسوي و تيم او كه هنوز هم همديگر را قبول دارند و به خاطر هم دارند هزينه مي‌دهند، حاضرند براي كشف اين جنايت با كميته حقيقت‌ياب بعدازاين همكاري كنند و حتي تاوان مسئوليت‌ها و تعلل‌هايشان را بپردازند و ضمن آن از خانواده‌هاي قربانيان و نيز مردم عذرخواهي كنند؟
8...

در شنيدن پاسخ عجله‌اي نيست.
Trend
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
"در شنيدن پاسخ عجله‌اي نيست."

دوست عزیز ای کاش که این را نمینوشتی! آقای موسوی اگر بعد از بیست سال که از این جنایت گذشته تازه بخواهد در این مورد صحبت کند تازه دچار "عجله" شده که شما از ایشان انتظار "عجله " هم ندارید؟ حکایت "چش" گفتن به خر وامانده است. حالا دیگر تا روز قیامت هم از اینها جوابی نخواهیم شنید. اینها برای رسیدن به ریاست جمهوری و تقسیم رانتهای قدرت خیلی هم عجله دارند، اما پای پاسخگویی به مردم که میرسد شما میفرمایید "عجله" ای نیست؟
cli***************@yahoo.com در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
از این بابت عجله ای نیست که دست ما کوتاه و آقای موسوی بر نخیل.
ترند در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
براساس گفته‌هاي چندلايه و غيرشفاف و ناقص آقاي موسوي (اگر فرض را بر آن بگيريم كه صادقانه گفته است) چند مسئله مطرح مي‌شود كه اميدواريم پس از آن كه آقاي موسوي به خير و خوشي و سلامتي و بدون هيچ گزندي از حصر خانگي بيرون آمدند درمورد آنها توضيحي بدهند.
1. بعد از اينكه آقاي موسوي از تعلل در اجراي فرمان آيت‌الله خميني مبني بر عزل مسئولين بدرفتار زندان اطلاع پيدا كرد، چرا رهبري را در جريان موضوع قرار نداد؟
2. اگر اين جنايت يك برنامه سازمان‌دهي‌شده نبوده و «نتیجه یک سری کج‌سلیقگی‌ها و سوءرفتارها و کژفهمی‌ها بوده است»، چطور عوامل آن توانسته‌اند (بدون اينكه حتي يك كج‌سليقگي در لو نرفتن اقداماتشان مرتكب شوند) ماجرا را از دولت («آقای ری‌شهری حتی کلمه‌ای را هم راجع به این موضوع نگفت، نه در هیات دولت نه به طور خصوصی به شخص بنده و ما در بی‌اطلاعی محض بودیم»- تمام، به همين سادگي) پنهان نگه‌دارند و در نتيجه نخست وزير كه خود پيگير مسائل داخل زندان بوده (يعني احتمالاً نمايندگانش در زندان‌ها در حال تحقيق و تفحص بوده‌اند) پي به موضوع نبرد؟
3. آقاي موسوي از اعدام‌هاي 67 به عنوان جنايت ياد كرد. اگر چنين بود، چرا هيچگاه عاملان اين كج‌سليقگي‌ها و كژفهمي‌ها از طرف نخست وزيري به رهبري و قوه قضاييه معرفي نشدند تا مسببان اين جنايت تحت پيگرد قرار گيرند؟
4. بعد از اينكه آيت‌الله منتظري در جريان جنايت قرار گرفت به وقايع رخ‌داده اعتراض كرد و به آيت‌الله خميني نامه نوشت، چرا آقاي موسوي كه اعتقاد دارد اين اعمال جنايت بوده است با آقاي منتظري همراهي نكرد؟
5. اقدامات آقاي موسوي «وقتی هم خبردار شدیم سعی در جلوگیری داشتیم»، چه بوده است؟
5. آقاي موسوي در سخنانش گفته است كه «دانسته‌های خودم بسنده نمی‌کنم و تحقیق و مطالعه هم داشته‌ام و تقریبا بیش‌تر تحلیل‌ها و گزارش‌ها و اخبار آن را پی‌گیری کرده‌ام»، اولاً از چه سالي متوجه جنايتكارانه بودن وقايع 67 شد و بعد از آگاهي، چرا سكوت كرد و مسئله را پيگيري نكرد؟
7. اگر آسمان تپيد و خر خوشكله لنگ جنبش سبز ما يك تغيير حكومتي زاييد، آيا آقاي موسوي و تيم او كه هنوز هم همديگر را قبول دارند و به خاطر هم دارند هزينه مي‌دهند، حاضرند براي كشف اين جنايت با كميته حقيقت‌ياب بعدازاين همكاري كنند و حتي تاوان مسئوليت‌ها و تعلل‌هايشان را بپردازند و ضمن آن از خانواده‌هاي قربانيان و نيز مردم عذرخواهي كنند؟
8...

در شنيدن پاسخ عجله‌اي نيست.
Trend
das************@gmail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-10
آقای نیک آهنگ عزیز
چگونه خودنویس حملات شخصی ،اهانت ،تهمت، نوشته هائی که گسترش دهنده تنفراست ونیزنظرهای بی ارتباط ویا کلمات نامناسب را حذف ویا اصلاح می کند ؟!آیا مفاهیم مذکورشامل این کامنت سراپا توهین و فحش وتحقیر نمی شود؟!این دوست سلطنت طلب بفرمایندکه غیرازسلطنت طلب هابقیه بروند بمیرند.من نه تنها اعدام های اول انقلاب را قویاً محکوم می کنم که مرحوم هویدا را مستحق یک دادگاه عادلانه وحتی تشویق میدانستم.همانگونه که اعدام خانم دکترفرخ روپارسارا محکوم می کنم، همانگونه رشادت های شادروان منتظری را تحسین می کنم.
وتوهین به ایشان را نارواوناعادلانه می دانم.درست است که ظلم وستم وسیاهکاری رژیم خمینی همه مارا ازکرده خود پشیمان کردولی امثال من که دررژیم پهلوی زندگی کرده است قائل به نقدمنصفانه آن رژیم است تااستبداد فردی درآن رژیم هرگزفراموش نشود.نقدهرفردکه درحکومتی باشدونقدهرتفکری، حق همه است ولی توهین وتحقیر وارائه کلمات مبتذل وبی مایه خارج از نقد عادلانه است.
----------
حق کاملا با شماست. کامنت‌ها را داریم بازبینی می‌کنیم
علی جباری در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-6
دقیقا هوچی گری میکنند آقایان و البته شاید هم خانوم‌ها اینجا!

هوچی گری و شامورتی بازی انواع و اقسام "تام"‌های متفاوتی دارد...درست مثل بستنی ! که اگر به سرعت مصرف نشود زیر تشعشع "نور خورشید" آب میشود و می‌ریزد کفّ اسفالت خیابان!

هوچیگری با طعم ه. اسدی، فراگیر از موز تا زندان. هوچی گری با طعم م. بهنود- متشخص تا کمی‌ متمایل به رشت، با ذائقه م. علی‌ نژاد. هوچی گری با طعم ا.نبوی،ماچو، با ذائقه سکسی و مردسالار و سرانجام هوچی گری با طعم ف. نگهدار- مظلوم و کمی‌ تا قسمتی‌ سی‌ سی‌.

هیچ ایرادی هم بر این هوچیگری‌ها و شاممورتی بازی‌ها مترتب نیست آقا. بکنید تا میتوانید. اما اگر در پی‌ یافتن حقیقت هستید - که البته تمام حقیقت هیچگاه دست یافتنی نیست- این راهش نیست.

برخلاف فرموده امام باطل، ببخشید راحل!! به حرف نگاه کنید ولی‌ بیش از همه به گوینده اش. گوینده که از کلامش جدا نیست! آنگاه "قول"منتصب به موسوی را به دیده بخشی از کیفر خواستش‌اش مٔد نظر خواهید داشت تا روز موعود... به امید روز موعود!
nav*********@yahoo.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
11
اینهمه کتاب خاطرات و کارهای تحقیقی در باره اعدام های دهه شصت وجود دارد ولی منبع مورد قبول ایشان خاطرات عزت شاهی از عاملان مستقیم دستیگیریها و شکنجه مخالفین رژیم است و کلی هم از او تعریف و تمجید میکند که بله ایشان انسان حر و آزاده ای هستند که واقعیت را تحریف نمیکنند! تظاهرات مسلحانه سی خرداد شصت هم جوک جالبی بود آنهم بعد از سی سال. تاسف من بخاطر آنهایی است که واقعا فکر میکنند باافرادی با این طرز فکر میتوانند به دموکراسی برسند.
عموم منتقدین موسوی پرت تشریف دارند.چارچوب فکری مهندس موسوی ضرورتن به این نتیجه گیری می انجامد و اصلن قضیه شخصی نیست. شما از منظر یک لیبرال یا سکولار به قضیه نگاه می کنید. از منظر یک آدم بنیادگرا به قضیه نگاه کنید در این صورت حرف های مهندس کاملن منطقی و حتی با رعایت اخلاق است. حتی اگر جای مجاهدین و اینها عوض می شد و این جنایت را علیه گروه غالب کنونی مرتکب می شدند مطمئن باشید همین توجیهات را می کردند. بنابراین یا باید جنایت را امری نسبی حساب کنیم یا نگاه بنیادگرایانه را جنایت بزرگتر بدانیم. شما چارچوب فکری مهندس موسوی را ول کرده اید و به شخص ایشان گیر داده اید.موسوی سوء نیت ندارد گرچه آدم "سیاسی" ای هست. بنیادگرایی، جنایت موسوی است نه این چیزی که شما می گویید
sam********@ymail.com در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
جناب سهرابی
اولا مگر شما نمیبینید که طرفداران آقای موسوی و جنایتکاران خط امامی در ذیل همین پست دارند موسوی را چطور بی تقصیر نشان میدهند. اگر ولشان کنید موسوی و دیگر چماقداران خط امامی را با توماس جفرسون و بنجامین فرانکلین و گاندی و نهرو و مصدق و ....مقایسه میکنند، کما اینکه قبلا هم این کار ها را کرده اند. ممکن است که از دید جنابعالی آقای موسوی بنیادگراتیی بیش نباشد، اما از دیدگاه محمدجوادها و سعیدها، آقای موسوی مبارزی برجسته و آزادیخواهی بزرگ در حد مصدق و گاندی است و ما هم که داریم سوابق وحشتناک آقای موسوی را یاداوری کرده و از ایشان توضیح میخواهیم داریم مرتکب "توهین" به ایشان میشویم و ایشان را داریم کوچک میکنیم. مشکل اینست که ما که با آدمهایی طرف نیستینم که مثل شما موسوی را بنیادگرایی در ردیف خمینی و خامنه ای بداند.
کار اینها به جایی رسیده که جنایت خمینی در سال ۶۷ را هم توجیه میکنند. شما توضیحات محمد جواد را بخوانید که چطور قتل عام ۶۷ را مطابق رویه معمول اصلاح طلبان، کار گروهی "عوامل خودسر" در داخل نظام مینامد که از یکطرف محفل کوچکی از جمع خانواده "خودیهای" نظام بودند و از طرف دیگر انقدر قدرت داشتند که خمینی را هم وادار به دنباله روی از خود کنند. متوجه تناقضهای فراوان این داستان هم نیستند، تناقضهایی که اینجا در ذیل همین پست، بعضا مطرح هم شده اند.
از ان گذشته من بر خلاف شما آقای موسوی را بنیادگرا نمیدانم. آقای موسوی هم مثل اربابش آقای خمینی بسیار پراگماتیک تشریف دارند و هر کاری که برای مصالح نظام-بخوانید مصالح مافیای خط امام - باشد انجام میدهد، ولو آنکه قبلا هم بطور زبانی آنرا محکوم کرده و از خطوط قرمزشان به حساب آورده باشند. و الا که این آقای موسوی در همان سال قتل عام ۶۷ در مقابل کانال تلویزیونی اتریش مصاحبه کرد، رو در روی افکار عمومی دروغ گفت و از ان کشتار حمایت هم کرد. خوب کسی که ایدولوژیک کار میکند، پای حرفش، ولو احمقانه می ایستد، چه ایدولوژی، انهم "اسلام عزیز" که قابل تغییر نیست. بنابر این چنین کسی چرا بیست سال بعد از کشتار و پس از آگاهی همه جانبه مردم از این جنایت و نفرت عمومی از خط امامیها باید یکباره لقوه "محذوریت" بگیرد یا با رطب و یابس هایی از قبیل مطالب عنوان شده در پست فوق سعی در فریب افکار عمومی با روش "کی بود، کی بود من نبودم" داشته باشد؟
سعید در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-8
1. از نظر شما خیلی سخت می یاد به زندانیا اطلاع داد که قرار فلان روز حمله کنن؟ کافی بود یکی از خانواده های زندانیا اطلاع می داد 2.یه جوری می گید انگار زندانیای مجاهدین افراد اموزش ندیده بودن همشون چریک بودن .پس اگر این افراد بیرون می یومدن از انجای که هیچ فرمانده نظامی عاقلی از این نیرو ها نمی گذشت مسعود تروریست واسه افرادش مهمات تهیه می کرد.و این افراد جنگ شهری راه می نداختن.
3. میرحسین عزیز ملت ایران وبا توهینات شما ها کوچک نمی شود.
4. کجای متن کسی رامبرا کرده؟ اقا می گه یه گروه حقیقت یاب تشکیل داده بودن ایا میر حسین اعضاش را گفت ؟اخوندا به کسی جواب پس نمی دن که.
5. گروهک به راستی منافقین خائن به ملت ایرانند و تا زمانی که خمینی با هاشون خوب بود امام امام می کردن خمینی را مجاهد بزرگ می دونستن.بعدشم که مخبر عراق شدن.
6.منافقین خواهر خانده سپاهن بی تردید عین هم هستن.
7 البته در سخنان میر بزرگوار به علت پاره ای محدودیت ها نقاط تاریک وجود دارد.
سعید در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
-2
دوست عزیز از نظر بنده قتل عام زندانیان سیاسی دهه ی 60 از هر گروه وجناهی محکوم و مستوجب مجازات است به سطر اول از متن منتسب به میر حسین توجه کنید ایشان نیز بر این عقیده پایبند هستند.
1.فرمودید شک عرض می کنم بنده به شدت این جنایت را به هر دلیلی محکوم می کنم اما در شکل گیری این جنایت نقش سر کردگان سازمانک تروریستی مناففین و عوامل اجرای جمهوری اسلامی را نادیده گرفت. دوست عزیز از شما سوال می پرسم کی در جمهوری ولایت فقیه سپاهیان به خاطر کارهاشان به دولت پاسخ گو بودند؟
2.نگارنده متن رهبران گروهک تروریستی منافقین را با شواهد ودلایل بسیار به خیانت به کشور ، عامل کشته شدن بیشتر فرزندان این مرزو بوم در جنگ، جنایت برضد مردم عراق در دوران صدام و ایجاد شکنجه گاه اشرف متهم کرد نه اعضای در بند این سازمان را.
3. در یک دادگاه صالحه((مفهوم دادگاه عادلانه را که متوجه میشوید؟)) باید به این اعمال خود پاسخ گو باشند. ترور های داخل ایران بماند.
4. از کی تا به حال اداره کشور در زمان جنگ جرم محسون میشود؟
5.بنده به صداقت ، راستگوی و پاکی دستان میر حسین از خون بی گناهان ایمان دارم. یقینان شما در ایران تشریف ندارید و گرنه متوجه تفاوت پایگاه بزرگ مردمی میرحسین و منافقینی که حتی در فرانسه برای پر کردن سالن خود جوانان لهستانی را با پول می اورد میشدید.
6. بنده به رضا شاه بزرگ به علت کارهای که زیر ساخت های ایران جدید را به وجود اورد بسیار احترام قائلم به کسی هم مربوط نیست.
سعید در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
-1
کانون وبلاگنویسان مستقل ایرانی —

در جریان دعوت برای گردهمآیی پاریس در ماه ژوئن امسال مجاهدین خلق به همه کمپ های پناهندگی و محل های تردد و پاتوق های ایرانی سر زده بودند آنها با فریب و وعده از ایرانیان برای شرکت در این گردهمایی دعوت کرده بودند و به همین منظور از آنها اسم و ایمیل و بعضا شماره تلفن گرفته بودند که در صورت تاخیر حرکت به آنها اطلاع دهند . بسیاری از کسانی که اسم و شماره داده بودند بعد از مطلع شدن از ماهیت این فرقه از رفتن به این گردهمآیی سر باز زدند و برخی نیز به خاطر یک تفریح چند روزه مجانی پذیرفتند در حالی که در بازگشت از مناسبات مجاهدین خلق شکوه و شکایت بسیار داشتند .امروز در پی موضعگیری نماینده آمریکا علیه این گروه مجاهدین خلق دست به اقدام رذیلانه ای زده اند , طبق اطلاع موثق ما مجاهیدن با این ایمیل ها و اسامی و نیز با تغییر اندک در اسامی خارجی افراد شرکت کننده در این گردهمایی دست به نوشتن نامه هایی به اسم آنان برای مقامات و دولت آمریکا زده و نیز با پر کردن طومارهایی با همین اسامی سعی دارد چنین وانمود کند که مجاهدین خلق بر خلاف نظر نماینده آمریکا دارای اعتبار و آبرو و نیز هوادار در بین ایرانیان میباشد. از کلیه هموطنان و کسانی که احیانا مورد این خیانت قرار گرفته اند میخواهیم که در این باره راسأ اقدام کنند . کانون وبلاگنویسان طی نامه هایی کنگرت من ها و مقامات آمریکایی را از این اقدام شرم آور سازمان مجاهدین خلق آگاه کرده است اما این به تنهایی کافی نیست .
اگه به عقل من شک داری تو که اصلا نداری به 2 دلیل.
1. از سازمانکی حمایت می کنی که همه ماهیت شمارو می شناسن.
2. سعی ما در رسوا سازی منافقین به این که امثال تو می خوان بزکش کنن تاجهره سیاهشون پنهان شه می گن تو اشرف اگه مردی مشکل جنسی پیدا کرد باید اعلام کن ریا بدتر از اخوند یه زن و مرد که الان همشون مسنن حتی رابطه کلامی داشته باشن از ملاقات که نگو گروهی تمام حراستیای این گروهکم میرن.(بازم میگم شما عددی نیستین ما جرای همون فضله موشید)
2. بنده از همون اول این جنایت رو محکوم کردم وعرض کردم بانیانش بعداز تائید در یک دادگاه صالحه که کارهای هر دو طرف رو رسیدگی می کنه مجازات بشن .
رستی نظرت درباره خامنه ای چیه؟ همش از موسوی گفتی اون که خودش این جنایت به هر شکلش محکوم می کنه.
تو به این شکل دقیق حتی نحوه قتل می دونی بعد نمی دونی کیا حکم اجرا کردن بذار کنار دروغ گو.
راستی هر مخالف شما مزدور حکومت اخوندی نیست.
در ضمن باش تا صبح دولتد به دمد
سعید در ۰۸ مرداد ۱۳۹۰
-3
فایننشال تایمز: صرف میلیون ها دلار پول از سوی مجاهدین خلق جهت خروج از لیست سازمانهای تروریستی ـ۱۶ کلیک
itamaraty.gov.br
یک گروه مارکسیست - اسلامی تبعیدی از ایران با صرف میلیونها دلار پول اقدام به لابیگری شدید درمیان مقام های آمریکایی جهت خروج از لیست سازمانهای تروریستی خارجی دولت این کشور نموده است. به فایننشال تایمز خبر رسیده است که مجاهدین خلق با دادن دهها هزار دلار پول به بیش از ۴۰ تن از مقام های سابق آمریکا از هر دو حزب سیاسی این کشور از جان بولتون گرفته تا هوارد دین آنها را به سخنرانی در حمایت از این سازمان واداشته اند. لی همیلتون، رییس سابق کمیسیون روابط خارجی کنگره آمریکا، و مایکل موکاسی، دادستان کل دولت بوش، به فایننشال تایمز گفته اند که برای سخنرانی در همایش های مجاهدین خلق پول دیافت کرده اند. جان بولتون سفیر دولت بوش در سازمان ملل میگوید او این واقعیت را که برای سخنرانی به نفع مجاهدین پول دریافت کرده است را "مساله مهمی نمیداند"، هوارد دین رییس سابق کمیته ملی حزب دموکرات هم میگوید اینکه او پول دریافت کرده یا نکرده "یک موضوع انحرافی است". هیچ کدام از آنها حاضر نمیشوند بگویند چقدر پول دریافت کرده اند اما اد رندل، فرماندار سابق پنسیلوانیا، گفت که برای یک سخنرانی ۱۱ دقیقه ای در همایش مجاهدین، ۲۰ هزار دلار پول دریافت کرده است. همچنین یک مقام سابق آمریکا به فایننشال تایمز گفت در ازای شرکت در یکی از همایش های مجاهدین خلق در اروپا به او پیشنهاد ۳۰ هزار دلار پول و بلیت درجه یک هواپیما داده شد. چندین فرد آشنا با شیوه مجاهدین میگویند که این سازمان به افرادی که در همایش هایش سخنرانی کنند بین ۲۰ هزار تا ۱۰۰ هزار دلار پول میدهد. همچنین بسته های شامل ۴ سخنرانی بسیار متداول است. مجاهدین خلق همچنین یک شرکت لابیگری با نام اکین گامپ استراس را جهت متقاعد کردن اعضای کنگره آمریکا برای حمایت از این گروه به استخدام خود درآورده است. علاوه بر این چندین آگهی تبلیغاتی بیش از ۱۰۰ هزار دلاری را بر روی روزنامه های آمریکایی انجام داده است. واشنگتن سازمان مجاهدین خلق که از گروگانگیری در سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ هم حمایت کرده بود را در سال ۱۹۹۷ در لیست سازمانهای تروریستی خارجی قرار داد. در این لیست حزب الله و القاعده هم قرار دارند. این سازمان ادعا میکند که از سال ۲۰۰۱ تاکنون دست به تروریسم نزده و خواستار خروج از لیست میباشد. قرار است وزارت امور خارجه آمریکا ماه آینده در این خصوص تصمیم گیری کند.
sam********@ymail.com در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
جناب سعید
با این جوابهایی که میدی کم کم دارم به قدرت عقلت شک میکنم. مثل اینکه شما نمیتوانی حرف مربوط و مرتبط به این صحبت بزنی. من میگم که قتل عام ۶۷ ربطی به مجاهدین خلق و اعمالشان ندارد و قاتلین و آدمکشان نمیتوانند پشت "عملکرد سران ان سازمان" چه خوب و چه بد قایم شده و دستان خون آلودشان را پنهان کنند و از مسولیت پاسخگویی به افکار عمومی فرار کنند، شما داری از لابی کردن مجاهدین داد سخن میدهی؟ اگر لابی کردن بد است که چطور شما به موسوی و خمینی و رفسنجانی و غیره بابت ایران گیت و قبل از ان لابی با نمایندگان ریگان ایرادی وارد نمیدانید؟ آیا همین الان نماینده آقای موسوی یعنی آقای امیر ارجمند در آمریکا و اروپا مشغول لابی کردن به نفع چماقداران خط امامی نیست یا آنکه لابی کردن و خرج پولهای کلان برای شما ها اشکال ندارد ولی برای مجاهدین و دیگر مخالفین شما حرام است؟!! آخر کمی شرم و خجالت هم خوب چیزی است، راه دوری نمیرود!
آیا داری از اینکه آنها در لیست تروریستی آمریکا هستند، مجوز کشتارشان را صادر میکنید. پدر جان، گروگانگیری را که شماها و خط امامیهای جنایتکار سازمان دادید. اگر اسم مجاهدین در لیست است، اسم دولت فخیمه جمهوری اسلامی از زمان موسوی در لیست وزارت خارجه آمریکا به عنوان دولت تروریست پرور نقش بسته است. آخر حکایت انتقاد امثال شماها به مجاهدین، انهم بابت گروگان گیری حکایت تف سربالاست. آخر به صورت خودتان میخورد. اقلا میخواستی کمی مغز مبارکت را بکار بیندازی و چیزی را بگویی که در خودتان نباشد. شما که اهل خواندن مطبوعات خارجی هستید، بد نیست که نگاهی هم به روزنامه گاردین بیندازی. گاردین در خرداد سال پیش مقاله ای با این عنوان چاپ کرد:
"سازمان ملل باید جنایتکاران و مسولین قتل عام ۶۷ را به محاکمه بکشد. "
www.guardian.co.uk/commentisfree/libertycentral/2010/jun/07/iran-1988-prisoners-murder-international-court
در بخشی از مقاله مینوسد که:
" [این قتل عام] در تابستان سال ۱۳۶۷ پس از خاتمه جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد.
زندانهای ایران مملو از دانشجویانی بود که به جرم اعتراض علیه خمینی در سالهای ۶۰ محکوم به زندان شده بودن این دانشجویان از گرو های مختلفی بودند، از چپها و مارکسیست لنینیست ها گرفته تا هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران که حرکتی چریکی بود. مسولین زندان، زندانیان را به دو دسته زندانیان تواب و مقاوم تقسیم کرده بودند. آنها تصمیم گرفته بودند که زندانیان مقاوم را از میان بردارند تا برای دولت پس از جنگ مشکل ساز نشوند و فتوای خمینی اجازه این کار را صادر کرد. [قابل توجه کسانی که این قتل عام وحشیانه را به گردن عملیات مجاهدین می اندازند]
پاسداران به زندانها ریختند و "هیات مرگ" متشکل از یک قاضی شرع، یک دادستان دادگاه های انقلاب و یک مامور از وزارت اطلاعات [وزارت خانه زیر دست آقای موسوی- بیچاره موسوی بیخبر بوده !!!! خودش هم گفته که بی خبر بوده !!!] پس از محاکمه یکی دو دقیقه ای زندانی، زندانی محارب را مشخص کرده و آنها را به سوی مسلخ میفرستادند. این زندانیان گاها در دسته های شش تایی به دار آویخته میشدند و جسدهایشان در کامیونهای گوشت به قبرهای دسته جمعی حمل میشد. متعلقاتشان سه ماه بعد به خانواده هایشان تحویل داده شد اما رژیم تا امروز از افشای محل قبرها خودداری کرده و از گرد هم ایی خانواده های آنها در محل که در یکی از قبرستانهای تهران است ممانعت میکند.
[سپس پس از مقایسه این قتل عام با قتل عامهای معروف دنیا ادامه میدهد که :]
خمینی مرده است اما سه تن از شخصیتهای برجسته این رژیم هنوز زنده بوده و باید در یک دادگاه جهانی به محاکمه کشیده شوند. اینها عبارتند از علی خامنه ای رییس جمهور وقت، شیخ علی اکبر رفسنجانی، کسی که هنوز هم در رژیم بسیار پرقدرت است و میر حسین موسوی نخست وزیر وقت و رهبر اصلاح طلبان."

همانطور که میبینی آقای جفری رابرتسون که از قضات برجسته سازمان ملل است، نه کاری به عملیات مجاهدین دارد، چون اصلا این عملیات بسیار بیربط به این قتل عام است، و نه میر حسین موسوی را بخاطر انکه از برادران سابقش توسری میخورد، مستحق تخفیف میداند، وی را جنایتکاری میداند که مثل میلوسویچ باید پاسخ همراهیش را در جنایت بدهد.
دلایل شما اصلا دلایل محکمه پسندی نیستند. این نحوه استدلال کردن شما و قوانین من درآوردی به درد همان اسلام ناب محمدی میخورد وگر نه در دنیای آدمها، هیچ جنایتکاری نمیتواند از قربانی طلب کاری کند یا نقش خود را برابر با قربانی بداند. این ارتباط دادن گوز و شقیقه فقط مختص اسلام ناب محمدی با چاشنی ولایی است که صرفا برای خلط مبحث کاربرد دارد، انهم پیش چهار تا آدم ساده و عقب مانده.
سعید در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
-5
دوست عزیز
1. هر چیزی به خودت نگیر وبابت غلط های املایی احتمالی عذر می خوام.
2. گیرم که یزید بد کرد... یزید بد کننده . اقا قصاص قبل از جنایت می کنی چرا؟اگه موسوی نقش داشت مجازاتش کن. اقا این حرفای شما جنایات و خیانت های منافقین رو توجه نمی کنه کافی یه سر به بالاترین بزنید فیلن های دست بوسی رجبی از صدام هست
تو همون بالاترین فیلم هایی که فرانس 24 از مراسم منافقین گرفته بود و به داشت مسخرشون می کرد به خاطر شرکت کنندگانشون موجود البته دیوار هاشا برای ادم های رسوا چون رجبییا بلند.
3.منافقین با اعمال تروریستی ،خیانت به کشور ، حمله به ایران و ..... مقدمات اعدام هارو فراهم کردن که باید پاسخ گو باشند.
4.ففط دنبال سفسته ای سوالات تکراریی و با کینه است
5.مهندس موسوی از با عرضه ترین سیاست مدارانه ایران می باشد یکی از دلایل کودتای انتخاباتی 88 ترس سپاه وخامنه ای از ایشون بود.
سعید در ۰۸ مرداد ۱۳۹۰
-1
حرص نخور...
1.اخه بنده خدا رجوی دارودستش مثل تو از اول بزرگترین افتخارتون دادن راپورت بود به افرادی که شاید شما و ریئس جمهوری که از الان انتخاب شدرو تو ایران به قدرت برسونن
2.شما مصداق بارز این ضرب المثلید که فضله موش چیزی نیست اما اگه تو غذا باشه معدرو به چرخ میار.
3. خودتم می گی اگه دادگاه صالح گفت موسوی جنایت کرده شمام به هش بگید جنایت کرده
پس تا روز دادگاه دهن رو ببندید خواهشن
سعید در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
-1
دوست نه چندان عزیز

شما هیچ شناختی روی بنده ندارید ولی به همین سادگی بندرو بسیجی خطاب می کنید . شما منافق اید دیگه هر کی به گه بالای چشتون ابرو میشه مزدور حکومت آخوندی جالب ."هی الاق "من با تمام وجودم از تمام بسیجیا و رهبران پلیدشون تنفر دارم . هرکی که می خواد باشه.
از شماهام تنفر دارم چون شماها درست مثل بسیجی ها به یه دیکتاتور التزام عملی دارید از نظر عقیدم که مخلوط مرتبه" n" جمهوری اسلامی و کره شمالی هستید. اگه لازم بشه دهن تو که جر خورد خدایی ولی دودمان تک تک وطن فروشان رو به باد می دم اولیشم گله خامنه این بعدیشم شماها .
درضمن یه راهپیمای 200 نفر در حمایت خودتون تشکیل بدید بعد حرف بزنید.راستی هنوز نظرتو در باره خامنه ای نگفتی؟ من ازش با تمام وجودم تنفر دارم، توچی؟. بنده در هیچ زمینه ای ادعا ندارم درست عکس منافقین.
سوال اینجاست ، این گروه تروریستی ، مبالغ کلان را از کجا تامین می کند ؟! صدام حسین که مدتها است به درک واصل شده و دیگر نیست که به آنها پول بدهد! دیگر صدامی نیست که اینها به او کمک کنند و کردها و یا شیعان عراق را سرکوب کننند و پول بگیرند، پس محل تامین این مبالغ افسانه ای ، از چه منبعی است ؟! منافقین نیز نمی توانند مدعی شوند چند هزار هوادار آنها ، این مبالغ کلان و میلیونی را با کمک ماهیانه از قرار ماهی ده دلار تامین می کنند(!) ، جز این است که منافقین این بار نیز برای خیانت سراغ یک دشمن دیگر مردم ایران رفته اند ؟!
sam********@ymail.com در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
دوست عزیز
۱- راستش منهم چندان از حرف زدن با کسی که موقع صحبت، حرف از فضولات موش میزند و[...] و بالا میاورد لذت نبردم. برایم هم بسیار سخت است که به چنین کسی احترام بگذارم.
البته کاملا درست میگویی، ما همدیگر را نمیشناسیم، معذلک این عدم شناخت شما از من مانع قضاوت شما در مورد من نشد. شما از یکطرف مرا به مجاهدین چسباندی و از یکطرف به خامنه ای بدون آنکه حتی متوجه تناقض حرفهایت باشی. البته حرف درستی است، نباید از کسی که شناخت نداریم قضاوت کنیم، منتهی من در عجبم که شما که لالایی بلدید چرا خوابتان نمیرود و شده اید واعظ غیر متعظ؟ فکر میکنم که واژه منافق در مورد شما که بالای منبر میروی و سخنرانی میکنی و خودت هم سخنانت را اجرا نمیکنی مناسبتر باشد.
۲- از ان گذشته، من شما را بسیجی نخواندم چون با شما مخالفم، بسیجی خواندم چون به طرفداری از یکی از جرثومه های فساد این رژیم یعنی موسوی برخاسته اید و دارید با هزار نوع توجیهات من درآوردی دستش را از جنایت میشویید. این توجیهات من درآوردی شما هیچ ملاک و پایه حقوقی ندارد و همانطور هم که قاضی جفری رابرتسون، قاضی کارکشته و باسابقه سازمان ملل در گاردین نوشته،(و من ترجمه بخشی از ان را به همراه لینک ان، برایتان آوردم) این آقایان رفسنجانی و خامنه ای و موسوی باید در برابر دادگاه سازمان ملل قرار گیرند. هیچ چیز هم به عنوان عامل مخففه در نظر گرفته نشده، نه عملیات مجاهدین و نه هیچ چیز دیگر.


۳- اینطور که معلومه شما اینجا را با گود زنبورک خانه و چاله خر کشی اشتباه گرفتی که داری گردن کلفتی میکنی و فرهنگ شخصیتان را داری نشان میدی. شما با این فرهنگ چماقداری و گردن کلفتی، هر که باشی و به هر نحله فکری هم که تعلق داشته باشی از لحاظ ذهنیت همان بسیجی چماقداری.
ضمنا ایران آینده جای چماقداری نیست که نیاز به جر دادن دهان توسط جنابعالی و همفکران چماقدارتان باشد. شما خیلی بیجا میکنی که بخواهی به هر بهانه دهان جر بدی. اگر قرار است که کسی مجازات شود، اول باید توسط دادگاه های صالحه و با حفظ تمام حقوق یک متهم محکوم شده و سپس مجازات قانونی شود بر مبنای قوانین حقوق بشر. جای چماقدارانی امثال تو و بسیجیان همفکرت تنها و تنها در زندان است. قرار نیست که چماقدار بسیج برود و یک یاردانغلی مثل جنابعالی جای آنرا بگیرد. در ایران آینده اگر هوس چماقداری بخواهد به سر هر کس بزند، یا یک دفعه رگ غیرت اسلامی اش یا غیرت غیر اسلامی اش بلند شود و بخواهد خود قانون را به رای و سلیقه و صلاحدیدش اجرا کند با دادگاه و قانون طرف است، بنا بر این اگر بوی کباب شنیده اید، خبری نیست، دارند خر داغ میکنند. احتیاجی هم به خدمات چماقدارانه جنابعالی نیست.

۴- از ان گذشته، نفرت شما هم از بالا و پایین این رژیم، شما را موجه نمیکند، وگر نه همین مجاهدین هم، که شما با آنها مخالفید، از بالا و پایین رژیم متنفرند. شما ذهنیت یک چماقدار را داری و چماقدار هم از هر که غیر خودی است متنفر است. وگر نه با توجه به حرفهایی که تابحال از شما خوانده ام، نفرت شما را نمیتوانم به انگیزه های آزادی خواهانه ربط دهم. ضمنا جای این سوال هم وجود دارد که چطور میتوان از بالا و پایین این رژیم متنفر بود و در همان حال دستان خون آلود نخست وزیر محبوب امام را پاک کرد و این قتل عام وحشیانه را، با توسل به اعمال مجاهدین، چه راست و چه دروغ، توجیه کرد؟ یا شما زبان فارسی نمیفهمی وقتی که میگویی که من از بالا تا پایین از این رژیم متنفرم یا آنکه دروغ میگویی.
۵- اگر نقل قول تایید آمیز مرا از قول نشریه گاردین خوانده بودی باید اینرا میفهمیدی که نظرم راجع به خامنه ای چیست، اما در ذیل پستی که راجع به سخنان موسوی گذاشته شده جایی برای مانور دادن راجع به خامنه ای نیست، هم از این نظر که خامنه ای شمشیر را از رو بسته و برخلاف موسوی نیازی به مانورهای فریبکارانه ندارد و هم از این نظر که طرفدارانش سعی در تبرئه اش نمیکنند. و الا خامنه ای و موسوی و رفسنجانی و بقیه اعضا و اجزای این رژیم هیچ فرقی با هم ندارند.
۶- در مورد نحوه تامین مخارج مجاهدین خبری ندارم، نه مجاهدین اینرا گفته اند و نه منطقی است که چنین چیزی را در شرایط فعلی که زیر سرکوب حکومت ایران قرار دارند، افشا کنند اما همینکه خودت داری میگی که"الان که صدام مرده، از کجا پول میگیرند"، بخوبی نشان میدهد که تصور شما در مورد منابع در آمد آنها و یاوه هایی که راجع به خودفروشی آنها میبافید تا چه حد مهمل است. نمیدانم خودت جواب بده. اگر اینها تابحال از صدام پول میگرفتند، پس حالا چطور گذران میکنند؟ آیا این سوال یعنی اینکه از رو رفتید یا آنکه دیوار حاشای شما هنوز هم بلند است؟ این خیلی مسخره است که شما برای اتهامی که خودت به مجاهدین میزنی، دنبال دلیل از کس دیگر میگردی. در یک جامعه انسانی اصل بر برائت است مگر آنکه خلافش ثابت شود. به عبارت بهتر اگر شما از منبع درآمد مجاهدین خبر نداری، اگر دلیلی بر خیانتشان نداری، اگر سند محکمی علیه سلطنت طلب و چپ و راست نداری، حق بهتان زدن هم نداری، چه رسد که بابت این اتهامات بی پایه دارید بر جنایت نخست وزیر امام، ماله هم میکشید.

۷- پیشنهاد میکنم که بجای آنکه میخواهی مخالف خودت را به سلطنت طلبی یا اعتقاد به مجاهدین و چپ و راست متهم کرده و از میدان خارج کنی، (که تازه اعتقاد به این عقاید هیچ اشکالی هم ندارد)، قبل از حرف زدن کمی فکر کنی و حرف منطقی و سنجیده ارائه بدی. اقلا چیزی را بگویی که حکم تف سربالا را نداشته باشد و ایرادی را که از مخالفت میگیری در خودت و رهبران مورد قبولت نباشد که خیلی مسخره است.وگر نه مشکل شما این نیست که مخاطبت مجاهد یا سلطنت طلب یا کمونیست یا ......غیره است، مشکل شما اینست که حرف موجه و قابل قبولی نداری که ارائه دهی. اگر حرف قابل قبول و قابل دفاعی داشته باشی، هم میتوانی سلطنت طلب را مجاب کنی، هم مجاهد را و هم چپ را و هم راست را.
در آخر بگذار برایت یکجوری خلاصه کنم که برای شما هم قابل فهم باشد! در ایران آینده باید حاکمیت قانون باشد، هیچ کسی را نمیتوان از حقوق قانونی اش محروم کرد، صرفنظر از هر جرمی که انجام داده، مگر به حکم دادگاه صالحه و پس از انجام مراسم و مراحل قانونی.
مجاهدین یا هر کس هم صرفنظر از هر جرمی که کرده اند، ابتدا باید در یک دادگاه صالحه محاکمه شوند و با داشتن حق برخورداری از وکیل و پس از انجام دفاعیاتشان در مقابل یک قاضی بی طرف، مطابق حکم ان قاضی مجازات یا تبرئه شوند. این همان ایرادی است که من به مهندس موسوی دارم و همان ایرای است که به ماله کشانی مثل جنابعالی میگیرم که حتی به فرض اینکه تمامی قربانیان قتل عام ۶۷ خیانت کار و جنایتکار بودند، حق آنها برای دسترسی به دادرسی عادلانه زیر سوال نمیرود. چماقداری مثل شما هم درست مثل هر متخلف دیگری در مقابل یک دادگاه صالحه قرار میگیرد تا در مقابل دادگاه توضیح دهد که به چه حقی و به حکم چه کسی دهان جر داده، یا غلط مشابه دیگری کرده؟ و مطابق حکم دادگاه مجازات شود.
متشکرم از توجهتان. امیدوارم که این کامنت مرا کامل بخوانید که من دوباره مجبور نشم راجع به این مسائل توضیح بدهم.
sep********@ymail.com در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
شما راست میگی برادر، فضولات موش به معده شما نمی سازه. با معده و دل و روده شما، تنها و تنها فضولات رهبر معذب انقلاب و بنیانگزار نظام ولایی سازگاری داره انهم با طعم ساندیس. نوش جان!
sam********@ymail.com در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
برو بسیجی ساندیستو بخور و کمتر چرت و پرت بگو. این لودگی هات را هم ببر برای رهبر و نظام اسلامی و الهی خودتان. کی گفته که اگر دادگاه صالحه گفت که جنایت کرده آنوقت من میتوانم بگم جنایت کرده؟ تو مطمئنی که زبان فارسی را میفهمی؟ یا مثل امامتان دو کلمه فارسی درست نمیتوانی صحبت کنی و بفهمی. من گفتم تا زمانی که دادگاه صالحه مجازات قانونی را تعیین نکرده، کسی نمیتونه از پیش خودش برای کس دیگر مجازات تعیین کنه. مزخرف نگو. حرف توی دهان میگذاری که مثلا بستن دهان من را توجیه کنی؟ بزرگتر از جنابعالی خیلی غلط زیادی میکنه که بخواهد به من بگه که دهنم را ببندم، جنابعالی که صد البته جای خود داری! بهت پیشنهاد میکنم که هر وقت تونستی دو کلمه حرف منطقی و درست بزنی یا حد اقل معنای حرفی را که بهت زدن بفهمی، بیای اینجا.
sam********@ymail.com در ۰۸ مرداد ۱۳۹۰
".....اقا این حرفای شما جنایات و خیانت های منافقین رو توجه نمی کنه کافی یه سر به بالاترین بزنید فیلن های دست بوسی رجبی از صدام هست "


آقای محترم، شما مطمئنی که نوشته های این صفحه، از جمله نوشته های من را درست خواندی؟ بالاخص مطمئنی که نوشته های خودت را درست خوندی؟ چه کسی گفت که جنایت یکی، جنایت دیگری را توجیه میکنه؟ این شمایید که از سطر اول نوشته هات داری قتل عام ۶۷ را ربط میدی به ان چیزی که اسمش را گذاشتی "جنایات منافقین"! خیال هم میکنی که اگر اسم منافق روی آنها بگذاری، یا از آنها به عنوان "گروهک" اسم ببری، میتوانی این قتل عام را توجیه کنی. شما میدانی منافق یعنی چه؟ اگر از منظر معنای لغویش توجه کنی که هیچکس منافق تر از آخوندها، از جمله سید روح الله موسوی خمینی، مراد سید سبز، سپهسالار دوران طلایی !!! آقای موسوی وجود نداشته و ندارد. اگر هم منظورت اینست که عقیده اینها بقول منتظری التقاطی از اسلام و مارکسیسم است که این به من و شما چه مربوط است؟ اصلا این مساله که ایمان اینها از دید شما ایراد دارد، مگر به کسی مجوز سرکوب میدهد؟مگر اعتقادات افراد، شخصی و خصوصی نیستند؟
از ان گذشته مگر قربانیان قتل عام ۶۷ تماما از مجاهدین بودند؟
اگر هم اینها گروهکند و کوچکند، پس چنته دوستان و سروران شما تا چه حد خالی است که این یک مشت گروهکی که بقول شما در ایران هم طرفداری ندارند، دوستان شما حاضر به تحملشان نبوده و نیستند. اگر شما کمی، فقط کمی مغز مبارکت را بکار بیاندازی میفهمی که اطلاق کلمه "گروهک" به اینها یا به هر کس، هیچ حق و حقوقی از حقوق دموکراتیک اینها را زیر سوال نمیبرد، فقط چنته خالی دوستان خط امامی شما را نشان میدهد که تا چه حد منزوی هستید که حتی از یک "گروهک" به قول خودتان وحشت دارید. چه راهی برای برخورد با یک "گروهک" بهتر از آزاد گذاشتن ان تا روزنامه و نشریه اش را منتشر کند و خود را بیش از پیش با نشر حرفهایش بی ابرو کند. چرا پس روزنامه فروش آنها راگرفتید و زندان و اعدام کردید؟ چرا کسی را که حامل اطلاعیه های مجاهدین بود، سر به نیست کردید. هر کلمه "گروهک" که از دهان شما و دوستانتان در مورد یکی از سازمانهای تحت سرکوب رژیم بیرون میاید، اعترافی به صدای بلند است به خالی بودن چنته شما و ناتوانی از ارائه راه حلی که بتواند برای جامعه جذابتر از راه حل حتی یک بقول شما "گروهک" باشد.
راجع به ملاقات صدام حسین با آقای رجوی نوشتی. مگر ملاقات با صدام خیانت کسی را ثابت میکند؟ خیلی از ایرانیان با امثال رییس جمهور آمریکا عکس دارند. اصلا مگر خود آقای ولایتی وزیر امور خارجه موسوی با طارق عزیز وزیر امور خارجه صدام دست نداد؟ عکسهای ان هم هست. آیا مگر دائما فرزندان رفسنجانی مهمان فرزندان صدام حسین نبودند؟ صدام حسین رییس کشور عراق بود و رابطه با وی هم مثل رابطه با بقیه دولتمردان خارجی است، نه تابو است و نه خط قرمز. البته تا زمانی که صدام در خاک ما بود یعنی تا قبل از فتح خرمشهر و پیشنهاد آتش بس عراق و تقبل تامین خسارات جنگی ایران توسط عربستان، صدام دشمن ایران بود، اما از زمانی که حاضر به برسمیت شناختن حقوق ایران و احترام به مرزهای ایران شد، دیگر دشمن به حساب نمی آمد و جنگ دیگر لزوم دفاعی نداشت. حالا اگر آقای خمینی برای بقای خود و تثبیت رژیمش نیازمند ادامه جنگ بود، شما انتظار دارید که صدام حسین بیاید و کلید طلایی بغداد را به سربازان امام زمان تقدیم کند؟ صدام از سال ۶۱ که از خاک ایران خارج شد و از زمانیکه خمینی پیشنهاد آتش بس صدام و پرداخت غرامت توسط عراق را رد نمود، دیگر دشمن ایران و ایرانی نبود، که رییس کشوری بود که مشغول دفاع از خاکش بود، که این نه حق، که وظیفه اش بود. عکسهای مورد اشاره شما هم مربوط به سال ۶۵ است یعنی مدتها پس از آنکه عراق از خاک ایران بیرون رفته و مشغول دفاع از خاک خودش بود. مجاهدین اصلا سال ۶۵ وارد عراق شدند. اگر جنگ تا سال ۶۱، جنگ ایران و عراق بود، پس از سال ۶۱، این جنگ تبدیل به جنگ و کینه کشی شخصی خمینی علیه صدام شد که اینهم هیچ ارتباطی به ایران و ایرانی ندارد.
بنا بر این اگر تمام مدرک شما از خیانت، دست دادن با صدام حسین است پس لابد آقای رامسفلد وزیر دفاع آقای بوش هم مرتکب خیانت به کشورش شده! این که دلیل خیانت نیست. شما مشکلت با اینها مشکل عقیدتی است، مثل همه بنیادگراها و فناتیک های مذهبی برای مخالف عقیدتی خود حق حیات قائل نیستید و دست به هر نوع دروغ و شانتاژی میزنید تا وی را بی اعتبار کرده بلکه حتی به قتل برسانید تا لابد در بهشت به حور و پری موعود برسید!!! اینهم کاملا از تکرار کلمه "منافق" که تنها بار عقیدتی دارد، پیداست. اگر هم آنها را کشتی که خوب لابد ثواب کردی!


"تو همون بالاترین فیلم هایی که فرانس 24 از مراسم منافقین گرفته بود و به داشت مسخرشون می کرد به خاطر شرکت کنندگانشون موجود البته دیوار هاشا برای ادم های رسوا چون رجبییا بلند."

تو یک کشور آزاد همه را مسخره میکنند، این حقی است که مطابق آزادی بیان برای مطبوعات هست، موسوی و خمینی را بیشتر مسخره کرده و میکنند، این که دلیل نشد. ببینم فیلمی از از طرفداران سید سبز در همان فرانس پرس نشان دادند که حد اقل بشه مقایسه ای کرد که پس از صرف آنهمه پول برای لابیگری چه افرادی برای سید سبز رو نشان میدهند؟
تازه پدر جان منکه مثل تو از هر غلط مجاهدین که دفاع نمیکنم. من میگویم که هر شایعه ای را که میشنوم بالاخص راجع به اپوزیسیون رژیم، همینطوری نمیپذیرم. بالاخص از رژیمی که ۳۰ سال است که دارد دروغ میگوید. این اتهامات را هم مبنای توجیه جنایاتی چنین هولناک نمیکنم. خودم را که نمیخواهم فریب دهم، مجاهدین هر چقدر هم مرتکب خیانت و جنایت شده بودند، این دادگاه و این کشتار، چیزی جز یک تصفیه سازی زندانیان عقیدتی و یک انکیزیسیون زشت و نفرت انگیز نبود. این مساله هم از نوع سوالاتی که از متهم میشد و هم از تنوع عقیدتی قربانیان پیداست.

"3.منافقین با اعمال تروریستی ،خیانت به کشور ، حمله به ایران و ..... مقدمات اعدام هارو فراهم کردن که باید پاسخ گو باشند."

عجب!! در مرام و مسلک شما قربانی باید جوابگوی بلاهایی باشد که جلاد بر سرش آورده است؟ معلوم است که عدالت اسلامیتان هم مثل هیچ چیز دیگرتان به آدمیزاد نمیخورد. امثال موسوی و دیگر ادمکشان راست راست راه بروند و آنوقت قربانی بیاید و جواب بدهد؟
اگر شما دنبال جواب گرفتن بابت خیانت و جنایت بودی، چرا در سال ۶۷ از اینها سوالات عقیدتی پرسیدی؟ تمام حرف من هم همینست. چطور میتوان در یک دادگاه ده دقیقه ای بدون داشتن حق وکیل مدافع از خود دفاع کرد و به پاسخگویی پرداخت؟ چطور بدون داشتن دادگاهی صالحه میتوان از متهم پاسخ خواست؟ چطور یک قاضی مغرض و جهت دار میتواند به متهم امکان دفاع بدهد؟ شما که اینقدر دلت برای جواب گرفتن از اینها لک زده بود چرا اینکار را در یک دادگاه صالحه در سال ۶۷ انجام ندادید؟ بقول منتظری سرنوشت زندانی تنها با سه سوال مشخص میشد. این سوالات هم که همگی بار عقیدتی داشتند بنابر این سوال مهمتر اینستکه با سوال از پایبندی متهم به نماز و روزه، همکاری در پاکسازی ضد انقلاب و حضور در میدان جنگ، چطور میتوان به جرم خیانت و جنایت رسیدگی کرد و در ان موارد از کسی پاسخ خواست؟

اگر دادگاهی صالحه وجود داشته باشد، هم موسوی و خط امامی هایش به خاطر جنایات متعدد علیه مردم باید در ان حضور داشته باشند، و هم بقیه کسانی که مرتکب جرم و جنایت شده اند ولو آنکه ان افراد مجاهدین باشند. منتهی در چنین دادگاهی مجاهدین نه بخاطر "نفاق" محاکمه میشوند، نه باید پاسخگوی پایبندیشان به نماز و روزه باشند و نه معیار قضاوت در مورد "خیانت به کشور" در مورد آنها داشتن عکس با صدام حسین است و نه حرفهای مفت و غیر مستند و شایعات مشکوک.
آقای موسوی هم در چنین دادگاهی از تمام حقوقی که، یک متهم در یک دادگستری استاندارد حق برخورداری از ان را دارد، برخوردار خواهد شد، یعنی تمام حقوقی که خود در دوران حاکمیتش از متهمین دریغ کرده بود، تا بتواند با نشستن در جایگاه متهم به پاسخگویی به اتهامات وارده بر علیه خودش بپردازد.
sam********@ymail.com در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
فرموده اید که:
"دوست عزیز از نظر بنده قتل عام زندانیان سیاسی دهه ی 60 از هر گروه وجناهی محکوم و مستوجب مجازات است به سطر اول از متن منتسب به میر حسین توجه کنید ایشان نیز بر این عقیده پایبند هستند."
اول اینکه من نفهمیدم که آیا شما این را در پاسخ به من گفته اید یا خیر. اگر به من گفته اید که من هرگز چیزی از اعتقاد شما به رضا پهلوی نگفتم، ضمنا کامنتتان هم در ذیل کامنتی نیست که من نوشته ام. اگر هم به من نبوده اید که چطور شروع سخنتان با پاسخگویی به مساله "شک و تردید" مقامات شروع شد که من آنرا عنوان کرده ام. به هر حال من به نوبه خود پاسخ میدهم.
سوال این نیست که الان آقای موسوی چه میگوید. آقای موسوی هم مثل خمینی پیش از گرفتن قدرت دارد وعده سر خرمن میدهد. اولین سوال اینست که آقای موسوی چرا در زمان قدرتش جلوی این قتل عام را نگرفت یا حتی کمترین اعتراضی به ان ننمود؟ وگر نه که ایراد این سخنان پس از محکومیت شدید این کشتار در سازمان ملل و موج آگاهی مردم ایران در داخل و نفرت تدریجی از اراذل خط امامی، دیگر به عنوان مواضع حق طلبانه و دموکراتیک قابل تعبیر نیستند، بلکه با توجه به سابقه تاریک آقای موسوی، بیشتر به لاپوشانی جنایت، جهت ترمیم شکافهایی که در بین هوادارانشان افتاده است، قابل بررسی و تعبیر می باشند. و الا وقتی که سازمان ملل این کشتار را "جنایت ضد بشری" معرفی میکند آقای موسوی که فعلا هم مشغول در آوردن ادا و اطوارهای دموکراتیک است که نمیتواند خلاف ان حرفی بزند که جنابعالی اینطور از این مساله ذوق کرده اید که آقای موسوی این کشتار را جنایت میداند.

فرموده اید که :
"فرمودید شک عرض می کنم بنده به شدت این جنایت را به هر دلیلی محکوم می کنم اما در شکل گیری این جنایت نقش سر کردگان سازمانک تروریستی مناففین و عوامل اجرای جمهوری اسلامی را نادیده گرفت. "

فرض کنیم، فقط فرض کنیم که این حرف درست باشد و سازمان مجاهدین خلق در ایجاد چنین وضعیتی مقصر باشد، آیا این چیزی از مسولیت آقای موسوی در اجرای حقوق بشر کم میکند؟ آیا آقای موسوی و دیگر چماقداران خط امامی را مجاز به شرکت و معاونت در کشتاری تا این حد وحشیانه میکند؟
گیرم باز مجاهدین خلق خود در این وضعیت نقش داشتند، چرا آقای موسوی بر ایجاد دادگاه هایی با موازین حقوق بشری اصرار نکرد؟ چرا این متهمین در دادگاه هایی با استانداردهای بسیار پایین، بلکه غیر قابل حقوقی محاکمه شدند؟ چرا سوالاتی که از اینها شد، کمترین ارتباطی به اتهامات خیانت و جنایت و ترور، که شما ادعای آنرا دارید، نداشت؟
از ان گذشته یک سازمان اپوزیسیون، مثل مجاهدین خلق که هرگز در قدرت نبوده و اراذل حاکم اسلامی هم سایه اش را با تیر میزنند چطور میتوانسته در چنین کشتاری مسئول باشد؟ آیا هرگز دادگاهی از دادگاه های شرع که این احکام را صادر کرده اند، در کنترل اینها بوده؟ آیا خمینی را اینها وادار به دادن فتوایی ان چنان وحشیانه کرده اند؟ آیا وزارت اطلاعات هرگز توسط اینان کنترل شده؟ اگر قربانی را بتوان به روش جنابعالی مسئول بلاهایی دانست که جلاد بر سرش میاورد که پس اختلاف خط امامیهای سبز اللهی با خامنه ای چیست؟ منطقا چه ایرادی میتوانید به تجاوز و کشتار در زندانهای ولی فقیه ثانی بگیرید؟ لابد آنها هم خودشان مقصر بودند. لابد ندا و سهراب هم خودشان مقصر مرگشان بودند.
از ان گذشته چه ارتباطی بین جرایم فرضی سازمان مجاهدین با جرایم حکومتی وجود دارد؟ آیا مگر جرائم فرضی یک سازمان یا دسته یا گروه، مجوز ارتکاب جنایت به دولت میدهد؟

فرموده اید که : " دوست عزیز از شما سوال می پرسم کی در جمهوری ولایت فقیه سپاهیان به خاطر کارهاشان به دولت پاسخ گو بودند؟"

چه سپاهیان پاسخگو باشند و چه نباشند آقای موسوی به عنوان یکی از اجزای دولت و نخست وزیر وقت در ان زمان مسئول است. اگر هم آقای موسوی قادر به پاسخگو کردن هر از ارگانهای زیر دستش نبود باید این مساله را با مقامات بالاتر مطرح کرده و مالا استعفا میداد، نه آنکه وزارت اطلاعاتش خود جز هیات مرگ باشد و از آتش بیاران معرکه.
این حرف شما مرا یاد حکایتی قدیمی میاندازند ( از درستی ان مطمئن نیستم). در تهران قدیم در زمان اوایل سلطنت شاه، تهران هنوز اینطور بزرگ نشده بود و در اطراف ان بیابان بود. ظاهرا خانم مهوش از خوانندگان کافه های آنروز تهران با شوهرش با اتومبیلشان از ان بیابانها رد میشدند. ان بیابانها در ان زمان امن نبود و پر بود از دزدان و راهزنان. این دزدان و متجاوزان ( پدران بسیجیان امروز)، به ماشین اینها حمله میکنند، شوهر را به درختی میبندند و جلوی چشم شوهر به مهوش خواننده به نوبت تجاوز میکنند. بعد که شوهر مهوش را از ان درخت باز میکنند و میروند مهوش و شوهرش هر دو به سمت مقصد میروند، ظاهرا شوهر مهوش با مهوش صحبت نمیکرده و از دستش عصبانی بود. از مهوش اصرار که خودت که دیدی که به من تجاوز کردند و من که زورم به اینها نمیرسید و....... از شوهر انکار. بالاخره شوهر به حرف آمد که خوب گیرم مرا به درخت بستند و تو هم به زور مورد تجاوز قرار گرفتی، دیگر ان "آخیش و اوخیشت" چی بود؟ معلومه که تو هم خیلی بدت نیامده بود!

حالا حکایت شما از واخوردگی آقای موسوی است. گیرم آقای موسوی را کسی در دستگاه تحویل نمیگرفت، گیرم اینقدر تو سری خور بود که کسی محل سگ در دستگاه به وی نمیگذاشت و خطش را هم کسی نمیخواند، گیرم حتی خمینی هم تهدیدش کرده بود که مبادا استعفا بدهد، دیگر ان مصاحبه اش با تلویزیون اتریش و دفاعش از قتل عام ۶۷ و دروغ رذیلانه اش در مقابل افکار عمومی چه بود؟
از ان گذشته کسی را که سپاه در دستگاه ولی فقیه اول محلش نمیگذاشت، آیا حالا در دستگاه ولی فقیه دوم با ان سابقه عداوت پیشین، میتواند سپاه را پاسخگو کند و در نتیجه خودش به مردم پاسخگو باشد، یا آنکه فقط قرار است که مهره ها عوض شوند و در همچنا بر همان پاشنه برای مردم بچرخد؟


فرموده اید که:
"2.نگارنده متن رهبران گروهک تروریستی منافقین را با شواهد ودلایل بسیار به خیانت به کشور ، عامل کشته شدن بیشتر فرزندان این مرزو بوم در جنگ، جنایت برضد مردم عراق در دوران صدام و ایجاد شکنجه گاه اشرف متهم کرد نه اعضای در بند این سازمان را."

معذرت میخواهم ولی من نه تنها در این متن بلکه در هیچیک از متونی که از طرف عوامل و اجزای این رژیم منتشر شده "دلایل و شواهدی" بر اینهمه مدعا ندیدم. تا بحال تماما اتهاماتی بوده که قابل اثبات هم نبوده اند.
این عدالت طلبی شما را هم راجع به کشته شدن فرزندان ایران وقتی میشود باور کرد که همزمان خمینی و خط امامیهایش را، بابت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، که جنگ دیگر لزوم دفاعی نداشت، حد اقل به همان اندازه زیر ضرب میگرفتید و از جمله از آقای موسوی بابت شرکت در ایران گیت و ادامه جنگ ایران و عراق که از توافقات ان رسوایی ننگین بود، توضیح میخواستید، نه آنکه سعی در ماستمالی کردن کشتار با شریک کردن قربانیان یا بخشی از آنها با قاتلین و آدمکشان باشید.
از ان گذشته به فرض که اصلا تمام این اتهامات و ادعاها بر علیه این سازمان درست هم باشد، به هیچ عنوان مجوز جنایت و کشتار و نقض حقوق انسانی افراد این سازمان را نمیدهد و حق آنها را برای محاکمه در دادگاهی صالحه با تمام موازین حقوق بشری زیر سوال نمیبرد. این حد اقل توضیحی است که آقای موسوی نخست وزیر وقت جمهوری اسلامی به افکار عمومی بدهکار است، که به چه حقی در چنین کشتار بزرگی مشارکت و مسولیت داشته است.


فرموده اید که :
" در یک دادگاه صالحه((مفهوم دادگاه عادلانه را که متوجه میشوید؟)) باید به این اعمال خود پاسخ گو باشند. ترور های داخل ایران بماند"

من مفهوم دادگاه صالحه ر امیفهمم. اینرا هم من خود به شما گفتم. البته هر کسی که جرمی کرده باید در دادگاهی صالحه حضور یابد، از نخست وزیر دوران طلایی !!!! گرفته تا بقیه چماقداران خط امامی و ارزشی و غیره. منتهی "دادگاه صالحه" با مشتی ادعا و مدعا کسی را محکوم نمیکند. باید دستی پر از اسناد و شواهد داشت. تا اینجا که من میبینیم و با توجه به انکه مجاهدین خلق در دادگاه استیناف آمریکا پیروز شدند و دادگاه آمریکایی برچسب تروریستی را به رسمیت نشناخت و آنرا رد کرد، من شک دارم که این ادعای تروریست بودن مجاهدین چیزی بیش از مشتی مدعا باشد. ضمنا اگر عملی هم که شما میگویید انجام داده بودند، قاعدتا به جای آنکه در سال ۶۷ از آنها سوالات عقیدتی در دادگاه پرسیده شود، محور سوالات باید حول "اعمالی" که شما بابت آنها، انتظار پاسخگویی داری, میچرخید. تمام صحبت هم اینست که چرا در دادگاهی صالحه این سوالات را از متهمین نکردید، که از آنها پاسخ بگیرید؟
تا آنجا که من میبینم، تنها اعمالی که تاکنون تروریست بودن مجاهدین خلق را با ان مدلل میکردید، یعنی انفجار حرم امام رضا در مشهد و کشتن کشیشهای مسیحی، هر دو از اعمال خود وزارت اطلاعات بودند و اساسا شک دارم که شما چیزی برای ارائه به مردم به عنوان "استدلال محکمه پسند" داشته باشید. اگر موسوی هم بابت ان کشتارهای ۶۷ جوابی نمیدهد، از روی شرم و حیا و نجابت نداشته خط امامیش نیست، بلکه از سر تهی بودن چنته از سخنی است که در عصر اینترنت، مدت اعتبارش از چشم بهم زدنی بیشتر باشد و اسباب خنده و مضحکه بیشتر برای "شاگردان امام راحل" نشود.
به هر حال چه مجاهدین تروریست باشند و چه نباشند، این جنایات قابل توجیه نبوده و آقای موسوی بخاطر مشارکت در این جنایات باید پاسخگو باشد. حتی بقول آقای جفری رابرتسون قاضی سازمان ملل، آقای موسوی بخاطر این مشارکت باید در دادگاهی بین المللی محاکمه شود.


" از کی تا به حال اداره کشور در زمان جنگ جرم محسون میشود؟"

چه کسی گفته که اداره کشور در زمان جنگ جرم است؟ ان چیزی که جرم است، شرکت در طولانیتر کردن جنگ به ضرر مردم و کشور و به سود قدرتهای خارجی است، یعنی از زمانی که جنگ لزوم دفاعیش را از دست میدهد و تنها بکار تثبیت ارتجاع و استبداد می آمد.

ان چیزی که جرم است، شرکت در قتل عام است، انهم قتل عامی مثل کشتار ۶۷ و بدتر از ان دروغگویی در مقابل افکار عمومی (تلویزیون اتریش) و دفاع وتوجیه جنایت.
ان چیزی که جرم است، پایه گذاری دستگاه های سرکوب و مشارکت در چماقداریهاست، بدتر از ان یاد کردن از ان دوران به عنوان "دوران طلایی "!!! خمینی است.
فرموده اید که : ".بنده به صداقت ، راستگوی و پاکی دستان میر حسین از خون بی گناهان ایمان دارم. یقینان شما در ایران تشریف ندارید..."
البته "اعتقاد " شخصی شما بسیار محترم است ولی واقعیت سرسخت بیرونی را تغییر نمیدهد. شما میتوانید آرزوها و رویاهایتان، یا بقول خودتان "اعتقادتان " را، جایگزین واقعیت ملموس کنید ولی کمترین تغییری در واقعیت پیش رو، از این "اعتقادات " شما، رخ نخواهد داد.

فرموده اید که: "و گرنه متوجه تفاوت پایگاه بزرگ مردمی میرحسین و منافقینی که حتی در فرانسه برای پر کردن سالن خود جوانان لهستانی را با پول می اورد میشدید."

در این جمله تا بخواهید غلط وجود دارد و مصداق "خسن و خسین هر سه دختران مقاویه اند" میباشد. اولا پایگاه میر حسین و یا مجاهدین و یا هر کس دیگر تنها در شرایط یک انتخابات واقعا آزاد و دموکراتیک قابل تشخیص و تمییز است. وگر نه در شرایط فعلی، رای مردم به میر حسین یا هر یک از کاندیداهای مافیای شکست خورده، قبل از آنکه به منزله تایید میر حسین باشد، به رای منفی به کاندیدای جناح حاکم و در نتیجه رای منفی به ولی فقیه قابل تعبیر است. خیلی به ریش نگیرید. خیل جوانانی را هم ببینید که متعاقب شعار "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر" یاحسین میرحسین به خیابانها میریزند و شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی " یا "زنده باد جمهوری ایرانی" سر میدهند. یا وقتی که موسوی از دوران طلایی !!! امامش داد سخن میدهد، جوانان عکسهای خمینی را آتش میزنند.
ادعای پر کردن سالنها هم با پول توسط مجاهدین خلق، اگر مثل همان ادعای منفجر کردن حرم امام رضا و کشتن کشیشهای مسیحی توسط مجاهدین باشد، به چشم بهم زدنی بی اعتبار خواهد شد و طبعا قابل شک و شبهه است و تا زمانی که منابع مستند و معتبر آنرا تایید نکرده اند از دید یک ناظر هوشمند چیزی جز یک ادعای مشکوک به حساب نمی اید.
حالا شما بفرمایید که در خارج کشور و با آنهمه مخارجی که صرف لابی گری برای موسوی و شورای راه سبز امیدش شده، چند سالن از ایرانیان در حمایت از موسوی پر میشود؟ حجم تظاهرات ایرانیان خارج کشور را در حمایت از موسوی با حجم تظاهرات مجاهدین قیاس کنید.

اما اصلا فرض کنیم که شما راست میگویید و موسوی هم براستی پایگاه عظیمی دارد و همه مردم ایران مشتاق بازگشت به "دوران طلایی !!!!" خمینی با اجرای بی تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی، انهم در زیر لوای "جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر" هستند. خوب مگر هیتلر پایگاه مردمی نداشت؟ مگر با حمایت عظیم و رای بالای مردم آلمان به قدرت انتخاب نشد؟ آیا این ذره ای از این واقعیت کم میکند که هیتلر آلمان را در جنگ و فقر بی سابقه ای فرو برد، کشتارهای هولناکی انجام داد و نهایتا سبب تجزیه آلمان شد؟ آیا سران آلمان نازی، بخاطر حمایت عظیم مردم آلمان از هیتلر و رای بالایشان به وی، از پاسخگویی به دادگاه نورنبرگ و مجازات معاف شدند؟
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
آقای سعید:
۱- کسی را نمیتوان به خاطر "شک" اعدام کرد. چون که شما "شک داری که اگر اینها از ازندان آزاد شوند ممکن است مرتکب کار خلاف شوند. این کار دقیقا یعنی جنایت. مجازات باید بابت کار انجام شده باشد، نه کاری که فرد ممکن است در آینده انجام دهد. به این نمیگویند، عدالت، به این میگویند جنایت علیه بشریت همانطور که سازمان ملل بدرستی این قتل عام را چنین نامید.

۲- اگر حتی یکی از اعدام شدگان مرتکب خیانت شده بود، قطعا سران رژیم از جمله خمینی آنها را با سوالات عقیدتی از قبیل آیا نماز میخوانید یا نه، و آیا حاضرید در جنگ شرکت کنید یا نه و ایا حاضرید در پاکسازی ضد انقلاب یاری کنید، مورد محاکمه قرار نمیداد و بابت پاسخ منفی به این سوالاتی که همگی ماهیت عقیدتی داشتند، آنها را اعدام نمیکردند.
از آنجا که هیچیک از این سوالات ارتباطی به خیانت نداشت، حتی اگر تمامی اعدام شدگان مرتکب خیانت هم شده بودند، چون به این خاطر مجازات نشده بودند، هنوز این کشتار نامی جز جنایت ندارد.
۳- تنها دادگاهی صالحه حق دادن حکم و مجازات افراد را دارد. این دادگاه باید دادگاهی شفاف بوده و تمامی استانداردهای حقوق بشری در ان رعایت شود. از آنجا که دولت مسئول اعمال قوانین حقوق بشر در کشور است، مسولیت نقض حقوق بشر در هر کشوری و از جمله قتل عام ۶۷ بر عهده اعضای دولت از جمله آقای موسوی است. ضمنا احکامی که از دادگاه هایی مثل دادگاه های شرع جمهوری اسلامی بیرون آمده است، از آنجا که شرایط محاکمه و محکمه و قاضی و .....به هیچ عنوان هیچ یک از معیارهای یک دادگستری عادلانه را برابر موازین حقوق بشر ندارد، به هیچ عنوان وجاهت حقوقی ندارد و در نتیجه این اعدامها نه یک مجازات حقوقی، که چیزی جز یک قتل عام نیست.
۴- اگر خیانت مستوجب اعدام است، پس لطفا خود جذاتی خیانت را برای خمینی و نوچه هایش، از قبیل موسوی بابت موارد زیر مشخص کنید؟
۱- شرکت در خیانت ایران-گیت.
۲- طولانی کردن جنگ به نفع غرب پس از فتح خرمشهر در سال ۶۱ و پیشنهاد آتش بس عراق به همراه پیشنهاد عربستان برای پرداخت غرامت جنگ به ایران. لازم به ذکر است که این جنگ به اندازه ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت مالی به همراه یک میلیون کشته و زخمی در بر داشت، خساراتی که اگر نبود اسرار خمینی بر ادامه جنگ، به مراتب کمتر از ان بود. به کشتن دادن جوانان ایرانی در جنگی که از پس از فتح خرمشهر دیگر ماهیت دفاعی نداشت و ریختن امکانات مالی کشور در تنور ان مصداق بارز خیانت است که بابت ان آقای موسوی و بقیه ارازل خمینی باید جوابگو باشند.
۳- خیانت خمینی به وعده هایی که در پاریس به مردم داد و نوچه های چماقدارش از صدر تا ذیل، این پیمان شکنی را "عملیاتی"کردند تا جایی که استبددی به مراتب مخوفتر از استبداد شاه را پایه گذاری کردند.
البته دیگر از چماقداریها، کشتارها و قتل عام هایی از قبیل کشتار ۶۷ نمیگویم که به قول معروف مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

فرموده اید که :
"3. میرحسین عزیز ملت ایران وبا توهینات شما ها کوچک نمی شود."

۱- کسی به میر حسین عزیز شما توهین نکرده، اینها واقعیت هستند. اگر شما نمیدانید یا نمیخواهید بدانید که این مشکل نویسنده نیست. اگر آقای موسوی از دو سال پیش که از ایشان پاسخگویی به جنایت خواسته شد، پاسخگویی میکردند، این حرف تا این اندازه ادامه پیدا نمیکرد. به هر حال کسی که میخواهد نماینده مردم شود باید با مردم راجع به گذشته اش شفاف باشد.
۲- کسی نمیخواهد میر حسین را کوچک کند. اینها تماما تلاشی است برای آنکه چنین آدم جنایتکاری را شماها بیهوده بزرگ نکنید و در قد و قواره بزرگانی چون گاندی و مصدق نیاورید. چرا شما بجای صداقت و درستی میخواهید با دروغ میخواهید امثال موسوی را متهم به صفاتی کنید که واجد ان نیستند؟ چرا جنگ قدرت بین مافیاهای رژیم بر سر قدرت را دارید در بسته بندی "ایستادگی بر سر حقوق مردم" به جامعه و مردم ارائه میدهید؟
zed در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
بله آقای سعید آقا این زندانیان خود هر یک چند رمبو بودند . آخر یک مشت زندانی شکنجه شده ضعیف با سؤ تغذیه با آنهمه تواب چطور می‌‌توانند نقشه شورش بریزند و کنترل زندان را از دست یک مشت تا دندان مسلح که از استفاده سلاح گرم درنگ هم نمی کردند بدر آورند و حتا به اماکن دیگر هم حمله کنند اینجور حرفها فقط نشانه تزویر شبه آخوند است .
داود پناه در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
خودشون خودشون رو کشتن، به مردان نظام مقدس اسلامی این جنایت‌ها نمیچسپه
sja**@hotmail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
13
1- ملاقاتها قطع میشود
2- ورود نشریه قطع میشود
2-1 حاکم شرع و تصمیم گیرندگان از ارگانهای مختلف انتخاب شده و مامور میشوند
3- اول مجاهدین را انتخاب میکنند
4- بعد بسراغ گروههای چپ غیر مذهبی میروند
5- بازجویی و سوال و جواب صورت میگیرد
6- از تقید به اسلام و امام برسر موضع بودن پرسش میشود
7- گروهی اعدام میکنند
8- گروهی دفن میکنند

بعد میگوئید سازمان یافته نبوده است؟

این هم قسمتی از گزارش رابرتسون:

The acts of murder and torture
suffered by individuals were indubitably “part
of a widespread or systematic attack”: they occurred almost simultaneously in at least twenty
prisons throughout the country and they were
organised and synchronised in the days after
28 July by the cancellation of prison visits, the
denial of access to the media,

Report of an Inquiry Conducted by
Geo!rey Robertson QC
-------------------------------
قاضی جفری رابرتسون در گزارش مستقل خود از کشتار ۶۷ خبر از مصاحبه‌ی میرحسین موسوی با تلویزیون اتریش در دسامبر ۱۹۸۸ می‌دهد که در آن گزارشگر از موسوی در مورد اتهاماتی که رسانه‌های غربی در ارتباط با کشتار مجاهدین در زندان‌‌ها مطرح می‌‌کنند، می‌پرسد. رابرتسون در مورد پاسخ موسوی می‌نویسد:

موسوی به منظور دفاع از کشتار مجاهدین سعی کرد با بی‌صداقتی پاسخ دهد. وی گفت: «آن‌ها [که زندانیان مجاهد] برای انجام کشتار و قتل‌عام برنامه‌ریزی کرده بودند. ما بایستی توطئه را در هم می‌شکستیم. در این رابطه ما رحمی نداریم.» موسوی در ادامه از روشنفکران غربی به اصرار خواست که حق دولت‌های کشور‌‌های جهان سوم برای استفاده از اعمال قاطع علیه دشمنان‌شان را به رسمیت بشناسند.
شمس علی میرزا در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
10
دوست عزیز،

من هم مثل شما با توهین مخالفم، ولی چرا تا کسی از آقای خاتمی یا موسوی انتقاد می کند، محکوم میشود به سلطنت طلبی. این حرف شما مصداق استدلال مجاهدین است که می گویند هر کی با ما نیست یا با شیخ است یا با شاه. هیچ کس نمیگه بقیه بروند بمیرند. شما نگاهی به سایتهای حامی این آقایان نگاهی بیاندازید که هیچ حرفی را جز حرف خودی نه قبول دارند نه اگر سؤالی از آنها شود، پاسخ گو هستند. چرا کسی که عزیزش را از دست داده و از مسولین نظام توقع مسولیت پذیری دارد و ۳۲ سال صدایش شنیده نشده و سؤالی در این مورد مطرح می کند، متهم می شود به سلطنت طلبی یا خارج نشین و غیره.
اگر در این ۳۲ سال با خرد و منطق با مسائل برخورد میکردیم، امروز در موقیعت بهتری بودیم. کی در این ۲ ساله و بعد از انتخابات ۱۳۸۸، ۳۰ سال قبال از آنرا کاملا نادیده می گیرد و می چسبد به آن قسمت که منجر به باج گیری از نظام برای مشارکت میشود. آیا این برخورد عادلانه با تاریخ است؟ چرا هر کسی که از ته قلب به درد آمده سخن می گوید. سخنی که ۳۲ سال گوش شنوا نداشته و تبدیل به فریاد شده را متهم به بی تربیتی می کنید؟
نگاهی به جامعه امروز ایران بیاندازید دوست عزیز تا به عمق بی احترامی و تحقیر و اهانتی که به ۷۰ میلیون ایرانی شده را در یابید.
das************@gmail.com در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
-6
جناب شمس علی میرزا
کامنت من فقط درموردحرف های آقای علی بود که به وضوح به همه توهین نموده وازسلطنت دفاع نموده اند.کامنت ها درمسیراصلاح وتصویب به لحاظ زمانی جابه جا می شوند و برای شما این شبهه پیش آمده است .من وقتی کانت آقای علی را خواندم وپاسخ دادم فقط 3 تا4کامنت وجودداشت .
شمس علی میرزا در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
جناب das************@gmail.com
این جمله شما هم دور از انصاف است. قصدم اینجا درس ادبیات فارسی نیست، ولی به وضوح به همه توهین کردن و از سلطنت دفاع کردن دو جفت کفش مختلف هستند که شما به هم ربطش میدهید.
من با اصلاح کامنت از طرف خودنویس هم مخالفم. هرچند که در برابر آزادمنشی جناب نیک آهنگ سر تعظیم فرود می آورم. ولی هرکس ،مسول نوشته خودش است. برداشت شما از این نوشته چیست، به شخص خود شما مربوط میشود. اگر شما در شخص میر حسین موسوی رهبر جنبش سبز و دموکرات میبینید، من به شخص خودم و با تکیه به قدرت تفکر خودم و آنچه میخوانم، ایشان را عوامفریب می دانم مانند بقیه رژیم. برای استفاده از واژه "عوامفریب" هم دلیل دارم. شما نمیتوانید من را متهم به منافق و مجاهد و سلطنت طلب و انحلال گر و ساختار شکن و بی تربیت متهم کنید و به یک نشریه مستقل ایراد بگیرید که باید کامنت ها را پاک کند. خیلی از رسانه های خارجی و خودی هم در دست هواداران موسوی و کروبی و خاتمی قرار گرفته که نه حاضر به شنیدن انتقاد و حرف مخالفند و نه پاسخگو به بسیاری سوالات. این ایراد را هم شما به آن رسانه ها میگیرید؟
شرط اول دموکراسی نقد و انتقاد است. در تمام کشورهای پیشرفته نقد و انتقاد اساس گفتمان سیاسی و پیشرفت فرهنگ سیاسی است که باعث برخورد عقاید می شود.
حالا شما به هرکسی ایراد دارید، داشته باشید ولی آن لحظه که به یک نشریه میگویید این را حذف کن، آنرا بزار، یک نوع دیکتاتوری است.
بنده هم به بسیاری رسانه ها در لندن و واشنگتن و پراگ ایراد میگیرم که بسیاری کامنت ها را منتشر نمی کند، از جمله بسیاری کامنت های خود من، ولی نه به این دلیل که چرا حرف و سخن من مخالف را بازگو نمی کنند، بلکه بخاطر این که بسیاری افکار منتشر شده یکطرفه و خلاف روحیه آزاد اندیشی در فرهنگ های این کشور هاست که "خودی های" ما دارند آنرا به بی راهه میبرند.
بعد هم توهین به چه کسی؟ رییس صندوق بین المللی پول به خاطر سوء ظن به تجاوز بی آبرو شد و همه دنیا نوشتند. حتا اگر هم بی گناه باشد، اکثر مردم فرانسه بهش رای نمیدهند، چون حیثیت کشورشان مطرح است. حالا شما فریاد بغض کرده در گلو را که هیچ کجا (به خصوص از طرف اصلاح طلبان که این همه حرف از آزادی و دمکراسی میزنند!!) بازتاب پیدا نمی کند و در خودنویس میبینید، مساوی می کنید با اهانت و توهین. به اندازه کافی در همین سخنان آقای موسوی نکات مهم وجود دارد که هر فردی می تواند دو دو تا چهار تا کند تا به نیت ایشان پی ببرد. ایشان در یک جا میگوید "حقیقت این است که نه بنده نه هیچ کدام از سران وقت قوا از این ماجرا خبر نداشتند." و در جایی دیگر میگوید: "به هر حال، در ابتدای مسئولیت بنده به‌عنوان نخست‌وزیر، گزارشات روزافزونی از بدرفتاری‌ها و قانون‌شکنی‌ها در زندان‌ها به دست ما می‌رسید"
دوست عزیز میتوانم یک مقاله مفصل از ضد و نقیض گویی ایشان در همین نوشته ارائه بدهم، ولی خود ایشان دارند میگویند "جنایت را جنایت ببینیم و به دست هرکس که بود محکوم کنیم"، آنوقت شما انتقاد و حمله به ایشان را توهین و اهانت می بینید.
من به شخصه از هیچ کدام سران رژیم خوشم نمیاد. از اصلاح طلبش گرفته تا انحصار طلبش همه جنسشون یکی است. آقای احمدی نژاد هم با وجود اینترنت و رسانه های همگانی میگه من نمیدانم، رهبر هم همین حرف را میزنه. آقای موسوی هم همین را میگه. میشه شما بگویید پس چه کسی پاسخگو است؟
دوست عزیز، خود من در مقاله ای اینجا با مدرک نوشتم که آقای موسوی اگر روزنامه وقت را میخوانده، نمیتوانسته بی اطلاع باشه. حالا شما میگویید ایشان وقت این کار را نداشتند، بنده میگویم بسیاری امکانات دیگر بوده که به گوش ایشان برسد.
من هم مجاهد نیستم ولی این که هرکی در مورد اعدامهای دهه شصت حرف زد بزنم تو دهنش که تو ساکت باش، چون مجاهدی، نشد گفتمان سیاسی! فرق من و شما و خاتمی و موسوی و احمدی نژاد پس چیست؟
بعد هم در آخر به این فکر کنید که عراق با آن ارتش و پشتیبانی از برادران عرب و روس و فرانسه و کلا غرب نتوانست به همت مردان و زنان غیورش خاک ایران را اشغال کند، حالا بیاییم حرفهای آقای موسوی را که میگوید "منافقان عملیاتی از غرب کشور انجام دادند که خودشان به آن فروغ جاویدان گفتند ولی به نام عملیت مرصاد معروف شد. برنامه‌شان هم این بود که پس از هجوم از غرب و گرفتن کرمانشاه به سمت تهران بیایند و جماران، نخست‌وزیری، ریاست‌جمهوری، صداوسیما و ... را بگیرند." باور کنم؟
دوست عزیز، وقتی کسی به فهم و شعورش بی احترامی میشود و گاهی از واژه های ناپسند استفاده می کند، شما برداشت خودتون را داشته باشید و جوابی قانع کننده بدهید.خفه کردن و دستور دادن به یک نشریه، اولین اقدام در جهت انحلال حرکت آزادیخواهی است! یا شما در عمل طرفدار فرهنگ نقد و گفتگو، آزادی و دموکراسی هستید یا فقط با واژه ها بازی می کنید تا خریدار برای حرف خود پیدا کنید.
اگر من یا بسیاری دیگر این احساس را داشته باشیم که خودنویس هم در این مسیر گام بر میدارد، مطمئن باشید وقت خودم را برای این کار طلف نمی کنم.
اگر عقیده خود من را هم بخواهد بدانید، من به شخصه با آن انیمیشن روی صفحه اصلی خودنویس با عکس آقایان که آزادشان کنید مخالفم، نه بخاطر این که با تمام اختلافم با این افراد، خواهان زندانی بودن آنها هستم، بلکه بخاطر این که خیلی افراد بی نام و نشان تر در زندان های ایران زیر شکنجه و فشار هستند که چون شناخته نیستند، بیشترین ظلم هم در حقشان میشود. اگر چه میشد این کار را بسیار بهتر انجام داد، ولی این اجازه را به خود نمیدهم که به مدیران سایت بگویم چی درست است و چی غلط.
zed در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
کدام توهین است حرفهای علی‌ گرامی یا جنایتکار خواندن امیرانی و فرخ رو پارسا و مدیر بیچاره سینما رکس جنایت کار . چرا یکی‌ آزارت می‌‌دهد و دیگری را تقدیر می‌‌کنی‌ .
سعید در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
-6
1. بی جان کردن انسان به هر شکلی محکوم است در مورد سال 67 نباید حماقت ها و اعمال تروریستی گروهک منافقین ر نادیده گرفت و در یک دادگاه صالحه باید در مقابل اعمال خود و خیانت به کشور در زمان جنگ پاسخ گو باشند همانگونه که تمام افرادی که در سال 67 پست حکومتی مهمی داشتند باید نقش خود را مشخص کنند.
2. منافقین از دلایل اصلی باز تولید خشونت و دیکتاتوری در ایران بعد از انقلاب هستند کافی ست به اردوگاه اشرف بنگرید. که افرادی زندانی توهمات رهبران دیوانه خود اند
3.منافقین خواهر خوانده سپاه اند دارای افکار یکسانند و هردو ملزم به دیکتاتوری
4.از نظر بنده بی شک سران دیوانه این گروهک بروی نیروهای موجود در زندان حساب کرده بودند
5. باید ار همان ابتدا جلی سپاه و منافقین می استادیم
6. کسی مخالفین میر حسین الزمان سلطنت طلب نمی داند به شخص برای خاندان سلطنتی و شخص رضا شاه کبیر ارزش بسیاری قائلم
fan********@gmail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
با منافق خواندن مجاهدین دم خروس زده بیرون،بیخود خودتو به سلطنت طلبان نچسبان،
برادر آخرالزمان!
sam********@ymail.com در ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
قتل عام سال ۶۷ هیچ ارتباطی به اعمال مجاهدین خلق نداشت. نه ان اعدامها بابت خیانت یا جنایت یا ترور بود، نه اساسا ان دادگاه ها صلاحیت رسیدگی داشتند. به گواهی سوالاتی که از متهمین شد و پاسخ منفی به هر یک با حکم مرگ پاسخ میگرفت، قتل عام ۶۷ نه مجازات قانونی (یا حتی غیر قانونی) بابت ترور و خیانت که تنها و تنها قتل عام دگر اندیشانی بوده است که گناهی جز عدم اعتقاد به رژیم نداشتند. تنوع عقیدتی قربانیان، که از مجاهدین بودند تا حتی توده ایها و اکثریتیها، بخوبی اینرا نشان میدهد.
imm**********@gmail.com در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
-3
مصدق كه يكي از پاكترين و صادقترين سياستمداران ايراني بود هم مورد انتقاد قرار گرفت كه چرا فلان روز مردم را به خيابان دعوت نكرد، چرا سياستمدارانه با كاشاني سازش نكرد، چرا از در گفتگو با امريكاييان وارد نشد، چرا ....
موسوي كه جاي خود را دارد، يكي به من بگويد اصلا سياستمدار بي‌عيب و ايراد در دنيا سراغ داريد، چرا كمي بجاي نق زدن و مو از ماست كشيدن كمي به نقد خود نمي‎‌نشينيم!؟
چرا از خودتان سوال نمي‌كنيد كه چرا بجاي رفتن هماهنگ و يكپارچه به خيابان و انجام كاري اساسي هميشه پشت كامپيوتر نشسته‌ايم به همه چيز ايراد مي‌گيريم؟
چرا از خود سوال نمي‌كنيم كه چرا مردم مصر ديرتر از ما به خيابان آمدند و از ما جلو افتادند؟ چرا مردم سوريه كه تنها حدود 5 ماه است قيام خود را شروع كرده‌اند به مرحله‌اي اميداورانه‌تر از ما رسيده‌اند؟
شما كه اينجا نشسته‌اي و همه چيز را زير ذره‌بين قرار مي‌دهي همان آقايي نيستي كه پارسال در خيابان شعار دادي: «موسوي دستگير بشه، ايران قيامت مي‌شه»، 150 روز گذشت و ككت هم نگزيد و حالا اينجا نشسته‌اي به همه چيز ايراد مي‌گيري!
ترا خدا بياييم به جاي اين همه ايراد گرفتن از اين و آن خود را نقد كنيم، نقد ايراني بودن را، نقد بي‌عملي و شعارزدگي و به تعداد آدمها نظرداشتن!
sam********@ymail.com در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
دوست عزیز:
مقایسه ... مثل میر حسین موسوی با مرحوم دکتر مصدق نهایت درجه بی انصافی است. مصدق نه دستانش در خون بی گناهان بود و نه در هیچیک از جنایتهایی که موسوی در ان دست داشته شرکت داشت و نه در بستن دانشگاه ها و چماقداری علیه احزاب و آزادیخواهان شرکت داشت. بر خلاف موسوی هم که دست در ایران-گیت داشت، هرگز قدمی بر علیه مساله و منافع ملی برنداشت. در دوران دکتر مصدق، کسی بالاتر از قانون نبود و تمامی مخالفینش از دربار گرفته تا حزب توده و آخوندهایی مثل کاشانی آزاد بودند که حرفشان را بزنند. حتی تروریستهای فداییان اسلام که وزیر امور خارجه اش را (یعنی مرحوم دکتر فاطمی) ترور کرده بودند، از حقوق قانونی خود برخوردار بودند. لطفا این چماقدار آدمکش را با بزرگمرد تاریخ ایران دکتر مصدق مقایسه نکنید و بیش از این خاطره جمعی ملت ما را آلوده به محصولات متعفن اسلام ناب محمدی و فضولات خمینی نکنید.
متشکرم.
------------------
خودنویس: آقای موسوی منکر شرکت در جنایت‌های آن دوران شده‌اند.
zed در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
عجب، خودنویس گرامی شما هم تا حالا not under my watch در فیلمهای فرنگی‌ نشنیده ای .
sam********@ymail.com در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
جناب خودنویس
میگویند زندان ها پر از افرادی است که همه بی گناهند! دوست عزیز، شنونده باید عاقل باشد. این آقای موسوی هم وزارت اطلاعاتش درگیر بوده و هم خودش در مصاحبه با کانال تلویزیونی اتریش از این کشتار دفاع کرده و با دروغ سعی در توجیه ان داشته اند. من نمیدانم تعبیر شما از آلوده بخون بودن دست چیست؟ اگر میخواهید بگویید که آقای موسوی خودش اینها را شخصا نکشته، صد در صد حق با شماست! هیتلر هم خودش شخصا یهودیان را قتل عام نکرد! معلوم است که سر به نیست کردن این همه انسان نمیتواند کار یک نفر باشد. اما اگر منظور از آلوده به خون بودن دست را، مشارکت در قتل عام بدانیم، هم هیتلر دستش به خون آلوده بوده، هم خمینی و نخست وزیر محبوبش!
سعید در ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
-3
تو فقط مشکلت با موسوی ؟
ماهی سیاه کوچولو در ۰۷ مرداد ۱۳۹۰
-7
یکی ازعقل می لافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوری هارا به پیش داور اندازیم
ماهی سیاه کوچولو در ۰۸ مرداد ۱۳۹۰
-5
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم

چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

کهدست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز

بود کآن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می​لافد یکی طامات می​بافد

بیا کاین داوری​ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخن دانی و خوش خوانی نمی​ورزند در شیراز

بیاحافظ که تاخود را به ملکی دیگر اندازیم
1 2 next مجموعه نتایج: 23 | نمایش: 1 - 20

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک

اولین انتخابات مصر پس از حسنی مبارک
اولین انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک، از صبح امروز به مدت دو روز در این کشور آغاز شد. این انتخابات با حضور ۱۲ کاندیدا از طیف‌های مختلف برگزار می‌شود....
سیاست | سروش جعفری

خرمشهر را خدا آزاد نکرد

خرمشهر را خدا آزاد نکرد
سی سال پیش و در سوم خرداد سال ۱۳۶۱، ایران توانست با شش هزار کشته و ۲۱ هزار زخمی شهر خرمشهر را از دست نظامیان عراقی آزاد کند. اگرچه آیت‌الله خمینی بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر، این اقدام را به آسمان حواله داد و خداوند را فرمانده اصلی معرفی کرد؛ اما همین آیت‌الله و خلف او هیچگاه از شش هزار انسان کشته شده و بیش از ۲۱ هزار زخمی که برای آزادسازی این شهر به خاک و خون غلطیدند سخنی نگفتند....
سیاست | سروش جعفری

علی لاریجانی: طرح نظارت بر نمایندگان با نظر خامنه‌ای تصویب شد

علی لاریجانی: طرح نظارت بر نمایندگان با نظر خامنه‌ای تصویب شد
رییس مجلس شورای اسلامی می‌گوید که طرح نظارت بر نمایندگان مجلس با نظر و «راهنمایی‌های»، رهبر جمهوری اسلامی تصویب شده است و از ابتدای مجلس نهم نیز به اجرا در خواهد آمد....
سیاست | سروش جعفری

خاتمی از نگاه عبدی و سروش؛ «منفعل»، «ترسو»، «قدرناشناس» و «فرصت سوز»؛ با چاشنی «تذبذب»

خاتمی از نگاه عبدی و سروش؛ «منفعل»، «ترسو»، «قدرناشناس» و «فرصت سوز»؛ با چاشنی «تذبذب»
هر سال با فرا رسیدن دوم خرداد، فیل بسیاری یاد هندستان «اصلاحات» می‌کند. دورانی که برداشت‌های متفاوتی می‌توان از آن داشت. برای خیلی‌ها، سید محمد خاتمی قهرمانی بود که دشمن مجال‌اش نداد، اما بودند کسانی چون عبدالکریم سروش و عباس عبدی که از انتقاد از سید محمد، نهراسیدند. سروش خاتمی را «قدرناشناس» و «فرصت سوز» خواند، با چاشنی «تذبذب». عبدی ضمن «ترسو» خواندن خاتمی، معتقد بود که بقای او در ساختار قدرت، به دنبال در پیش گرفتن سیاست «انفعال»، بـیش از پیش مملکت را تضعیف می‌کند و مخالفان مردم را جری‌تـر مـی‌نمایـد. ...
سیاست | خودنویس

نُه روشِ کاربردی برای عکاسی بهتر با گوشی‌های هوشمند

نُه روشِ کاربردی برای عکاسی بهتر با گوشی‌های هوشمند
تعداد زیادی از افرادی که از گوشی‌های هوشمند استفاده می‌کنند عکاس‌های حرفه‌ای نیستند اما دوست دارند عکس‌های زیبایی بگیرند و بتوانند لذت دیدن آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی با دیگران شریک شوند. ...
مکتب‌خانه | نسترن فرمانیان

ما را دنبال کنید