حماقتهای چامسکی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
توضیح مترجم: این روزها نوشته اخیر نوام چامسکی، متفکر برجسته چپ و روشنفکر عرصه عمومی، در تقبیح عملیات «شکار» اسامه بن لادن در فضای وب فارسی به سرعت منتشر میشود و ظاهرا برآیند آرای فعالان وب فارسی، چندان از نظرات این نویسنده و منتقد دولت ایالات متحده فاصله ندارد. از دید من نیاز است که سوی دیگر ماجرا هم نمایندهای در فضای وب فارسی داشته باشد، به خصوص با در نظر گرفتن این موضوع که «آمریکا ستیزی» بخشی از DNA تمامی اقشار و احزاب ایرانی است. به همین دلیل مقاله منتشره توسط کریستوفر هیچنز، نویسنده و منتقد برجسته انگلیسی-آمریکایی که خود زمانی زبان به ستایش چامسکی در دهه نود گشوده بود، از مجله اسلیت را انتخاب کردهام.
هر کسی در دهه گذشته از خاورمیانه دیدار کرده باشد با این تجربه آشناست: کسی که پرسروصدا و با خشونت، ابتدا نقش اسامه بن لادن را در خرابی برج های تجارت جهانی منکر میشود و بعد ادامه میدهد که این عمل انتقامی در خور، برای دهه ها استعمار آمریکایی بوده است. این آشفتگی منطقی (اگر بخواهیم به آن نامی محترمانه بدهیم) همواره دقیقا به این شکل ارایه نمیشود. گاه همان کسی که شجاعت شهدای القاعده را ستایش میکند، هم زمان معتقد است که «جهود» ها نقشه «عملیات» را کشیدهاند. تا آنجا که میدانم ، تنها دیوید شی لر، مامور سابق اطلاعات بریتانیا، که از اعضای برجسته جنبش «حقیقت یابی»* ست و رسما قدیس بودن خودش را اعلام کرده است ، رخ دادن حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ را انکار کرده است (ظاهرا اعتقاد دارند که به کمک هولوگرام، توهم تصادم هواپیماها بروی صفحه تلویزیون ایجاد شد). با این حال پرفسور نوام چامسکی در مقاله اخیرش برای مجله گوئرنیکا، تصمیم گرفته که سئوال اصلی را بی پاسخ بگذارد. بنا به گفته او، ما نباید ادعای بن لادن را برای قبول مسئولیت حملات یازدهم سپتامبر را بیش از ادعای چامسکی در قهرمان شدن در ماراتون بوستون جدی بگیریم.
من نمیتوانم به سرعت قضاوت کنم که این حرفها، از آنچه چوامسکی در ابتدا درباره وقایع نوشت، بهتر هستند. ده سال پیش که ظاهرا توافق عمومی مبنی بر مقصر بودن القاعده را در حملات یازدهم سپتامبر پذیرفته بود، چامسکی نوشت که این جنایت بدتر از استفاده از موشک های کروز علیه سودان که به تلافی بمب گذاری های دار السلام و نایروبی توسط پرزیدنت کلینتون اجرا شد نیست. (هنوز فرصت نکرده ام که چک کنم که آیا او بالاخره قبول کرده که آن بمب گذاری ها کار القاعده بود یا نه). او همچنان بلند و رسا برای «برابری اخلاقی» استدلال میکند، و متعقد است که حمله به آبوت آباد پاکستان برابر این است که کماندوهای عراقی در مزرعه جورج دبلیو بوش پیاده شوند، او را به قتل برسانند و جسد اش را در اقیانوس اطلس بیاندازند. ( البته «برابری» لفظی ناقص است، چون او معتقد است که «جنایات جورج بوش بی شک به مراتب از جنایات بن لادن بیشتر است»). پس عنصر جدید در بحث،موضوعی عمیقا اسرار آمیز است. برج های دوقلو بی شک سقوط کرده اند، اما اینکه چه کسی عامل این سانحه بوده بر هیچ کس روشن نیست. زیرا « از آپریل ۲۰۰۲، که رابرت مولر، رییس FBI به خبرنگاران بعد از وسیع ترین تحقیقات تاریخ سازمان اش اعلام کرد FBI نمیتواند بیش از این بگوید« که «باور» دارد که حملات در افغانستان طراحی شده است»، چیزی افزوده نشده. آنطور که چامسکی میگوید، «هیچ مدرک جدی» ارایه نشده است.
چامسکی هنوز به عنوان یک دانشگاهی و یک روشنفکر عرصه عمومی دارای اعتبار است. و در مقابل بمباران رسانه ای، او افتخارش این است که با جمله مخصوص به خودش، دعوت به «رجوع به شواهد» میکند. پس آیا میبایست فرض بگیریم که او همه یافته های کمیسیون حقیقت یاب یازدهم سپتامبر را بررسی کرده است؟ آیا هیچ یک از ویدیو هایی که هواپیما ربایان انتحاری را در حضور بن لادن و ایمن الظواهری نشان میدهند دیده است؟ صورت جلسه محاکمه ذکریا موسوی، هواپیما ربای ۲۰ام را خوانده است؟ تحقیقات ژورنالیستی چون لاورنس رایت، پیتر برگن، یا جان برنز را دنبال کرده است؟ یا خود را مشغول به تحقیقات مرتبط و مکمل حادثه بمباران ابرناو کول یا البته دفعه اولی که تلاش برای ساقط کردن برج های تجارت جهانی در دهه ۹۰ صورت گرفت، کرده است؟
در مواجهه با چپ «پارانوئید» ضد جنگ، شما دقیقا نمیدانید بهانه بعدی شان چیست. در جشنواره فیلم تلوراید در ۲۰۰۲، خود را در حال مناظره با مایکل مور یافتم، کسی که یک سال بعد از حملات مدعی بود بن لادن «بی گناه است مگر خلاف اش ثابت شود» (و البته هنوز مجرمیت اش هنوز اثبات نشده). البته او جرم اش اثبات شده بود، دست کم طبق نظر خود مایکل مور، یک روز بعد از حملات، وقتی که نوشت «ما این هیولای بن لادن را ساختیم. او به کدام مدرسه تروریستی رفته بود؟ CIA!». پس بی گناه است مگر اینکه به دلیل ارتباط مجرمیت اش اثبات شود با لنگلی ویرجینیا، که مدارس آموزش خلبانی داشته که تحت نظر بودهاند ولی نتوانستهاند خطر را درک کنند. در واقع برای زمانی طولانی، همه «روایت» ضد-بوش در یک توطئه همکاری با خانواده جنایت کار بن لادن، محتملا به دلیل منافع مشترک در صنایع نفتی با خانواده بوش، در ایجاد حملات یازدهم سپتامبر خلاصه میشد. پس بن لادن خیلی هم مقصر بوده که حتی به وی اجازه فراهم آوردن مقدمات یک پرل هاربر** دیگر در خاک امریکا با اهمال کاری های یک رییس جمهور جمهوریخواه بی جربزه که هشدارهای روزانه را نادیده میگرفت، داده شده بود. گور ویدال اشارات فراوانی به موضوعاتی شبیه به این داشت، جایی که ادعا میکرد خیانتی بزرگ در سطوح بالا در قبال کشور شده است.
بعد هم کسانی از راه رسیدند که به کنایه ها راضی نبودند و دولت ایالات متحده را علنا متهم به بمباران وزارت دفاع خود و «تخریب کنترل شده» برج های تجارت جهانی میکردند. این سناریوی بزرگ ظاهرا یکی دو جایش میلنگید چرا که هواپیماهایی که به برج های تجارت جهانی برخورد کردند تنها نوید دهنده یک خرابکاری عظیم تر در ویرجینیا و پنسیلوانیا بودند، که با تمام خدمه و مسافرین به شکلی نامعلوم غیب شده بودند!
این انتقاد از نوام چامسکی نیست که بگوییم تحلیل او با افراد و گروههایی که کل ماجرا را یک توهم میدانند همخوانی ندارد. با این حال قابل توجه است که او طوری مینویسد انگار پیکره شواهدی که علیه بن لادن فراهم شده هرگز به او عرضه نشده و با این همه مدرک نمیشده او را به دادگاه کشاند. این نوع منکرین یازدهم سپتامبر، حتی به خود زحمت نمیدهند که پیش فرض ناگفته ولی آشکار را که ایالات متحده کاملا مستحق چنین حملاتی به شهروندان و جامعه مدنیاش بوده است، را پنهان کنند. هر چه باشد، چامسکی به خوبی توضیح میدهد که عادت ما امریکاییها در «نامیدن سلاح های مرگبارمان به نام قربانیان جنایات خودمان (همچون آپاچی، توماهاک)، مثل این است که نیرو هوایی آلمان نازی نام هواپیماهای جنگندهاش را «کولی» یا «جهود» میگذاشت.» شاید این موضوع در مورد توماهاک صحت نداشته باشد، چرا که در حقیقت اسم یک موشک است نه هواپیما، اما نکتهای که چامسکی به آن تکیه میکند به مانند بقیه استدلال هایش است.
خلاصه اش میشود اینکه ما نمیدانیم چه کسانی حملات یازدهم سپتامبر، یا هرکدام از حملات مرتبط را سازمان دادند و میبایست احمق خوش باور باشیم که حرفهای خود بن لادن را درباره پذیرفتن مسئولیت این حملات جدی بگیریم. تلاش یا اقدام به دزدیدن یا قتل یک پرزیدنت سابق (و لابد حاضر) به لحاظ حقوقی به اندازه شکار آبوت آباد قابل دفاع است. و ایالات متحده، تجسم رایش سوم (دولت آلمان نازی) ست که حتی به پوشاندن روشها و ایدههای آدم کشانهاش هم اهمیتی نمیدهد. این مجموعه چیزی است که سلطان چپ در دهه گذشته دریافته است.
* Truther نام جنبشی ست که به شکل عمومی به افرادی اطلاق میشود که روایت عمومی حملات یازدهم سپتامبر را انکار میکنند.
** اشاره به حمله به بندر پرل هاربر توسط نیروهای ژاپن در جنگ جهانی دوم در دسامبر ۱۹۴۱ که منجر به ورود ایالات متحده به جنگ شد.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
بل بلی گوش
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید