احمدینژاد را در جمعمان بپذیریم
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
اگر دموکراسی خواهان و به یک معنی، طبقه متوسط ایران بتواند به ائتلافی با تیم محمود احمدینژاد – به عنوان تیمی که محبوب طبقات فرودست است - دست بیابد، پیش از آنکه بیت نشینان، احمدی نژاد را لجنمال کنند، شاید بتوان به اتحادی بیسابقه میان طبقه متوسط و پایین جامعه دست یافت تا ارباب قدرت دیگر نتوانند به این راحتی از طبقات فرودست برای سرکوب طبقه متوسط استفاده نمایند.
دیکتاتورها در بسیاری از روشهایشان مشابهاند. یکی از این روشها، استفاده از طبقات پایین یا سنتی جامعه بر علیه طبقه متوسط، منتقد و پیشروست. و همواره اینگونه تبلیغ میکند که طبقه متوسط جامعه، شکمش سیر، فاسد و سرسپرده و به طور کلی ضد ارزشهای تثبیت شده است. ایران هم از این قاعده مستثنی نییست.
در دورهی اول ریاستجمهوری احمدینژاد، تبلیغات گستردهای در تمامی شهرستانها و روستاهای ایران برای او شد و وی را «مردمی، ضد تبعیض و فساد، حامی مستضفین و...» نامیدند. احمدینژاد به عنوان «آدم اهالی بیت» میبایستی رابین هود فقرا معرفی میشد، تا طبقهی فرودست جامعه را علیه طبقه متوسط و خواستههای او – از جمله دموکراسی – یکدست و متحد می کرد. کاراکتر عوام پسند محمود احمدینژاد در این موضوع بیتاثیر نبود و پس از مدت خیلی کوتاهی توانست نگاههای طبقات فرودست و طبقاتی که فرودست نبودند، اما همواره در حاشیه بازی قدرت قرار داشتند، به خود جذب کند.
«اتاق فکر بیت» به این میاندیشید که طرحهای بلندپروازانه و یا سرکوبگرانهی وسیع خود را با کمک احمدینژاد انجام دهد، به نحوی که دست خود را آلوده نکند و اگر «کاسه و کوزهای» هم پیدا شد، بر سر محمود بشکنند. محمود را فرزند کوچک خود میپنداشتند که زیر دستشان بزرگ شده و با تشری از «بابای قدرتمند» سر جای خود مینشیند و کلا تحت امر است. غافل از اینکه سیاست، بی پدر و مادر است و بازی قدرت، پدرو فرزند نمیشناسد.
احمدینژاد بزرگ شد. محبوب روستاها و شهرستانهای کوچک شد. مدیران ریز و درشت هاشمی و خاتمی را از همهی نهادها و سازمانها بیرون ریخت و آنهایی که ماندند هم خنثی شدند و خفه. «ولاییها» از ترس اصلاحطلبان پشت سر او ایستاند و حرکات ریز و درشتش را ستودند. احمدینژاد سوژهی ستایشها قرار گرفت. معجزه هزاره سوم شد. و در همان روزها هم قویتر و قویتر میشد و نفوذش را در سیستمهای مختلف اطلاعاتی، بینالمللی و اجرایی بیشتر میکرد.
اکنون محمود آنقدر بزرگ شده است که جلوی پدر میایستد و اهل بیت در رفتارش ماندهاند. نه میتوانند به این راحتی از خانه طردش کنند، چرا که اولا خودشان محبوبش کردهاند و ثانیا کسی حاضر نیست کارهای محیرالعقول او را در عرصهی سیاست خارجی و اقتصاد داخلی به این راحتی ادامه دهد، و نه میتوانند سنتشکنیاش را تحمل کنند.
دوران ریاست جمهوری احمدینژاد به شیوهی گذشته و کاراکترش از نوعی است که با پایان یافتن دوره ریاستجمهوری او، فعالیت گسترده سیاسی او تمام نخواهد شد. این موضوع، خلاف خواستهی خامنهای است که دلش میخواهد روسای جمهور پس از دوران ریاست جمهوریشان، خنثی و به درد نخور شوند و حداکثر مشاور وی.
اما دموکراسیخواهان ایران در این میان چه میتوانند بکنند؟
محمود احمدینژاد هنوز در میان اقشار فرودست جامعه محبوب است. طرحهای عمرانی کوتاه مدتاش (جاده سازی و بیمارستان سازی در روستاها و شهرستانهای کوچک و همچنین سفرهای استانی) دل خیلی از مردمان طبقهی پایین جامعه را به دست آورده. مغضوب شدن احمدینژاد توسط شبکهی قدرت بیت، یک فرصت تاریخی برای اصلاحطلبان و دموکراسیخواهان ایران است. پیش از این هم گفته بودم که راه حل نجات ایران از استبداد، یک آشتی ملی گسترده است. اگر دموکراسیخواهان و به یک معنی، طبقه متوسط ایران بتواند به ائتلافی با تیم محمود احمدینژاد – به عنوان تیمی که محبوب طبقات فرودست است - دست بیابد پیش از آنکه بیت نشینان، احمدینژاد را لجن مال کنند، شاید بتوان به اتحادی بی سابقه میان طبقه متوسط و پایین جامعه دست یافت تا ارباب قدرت دیگر نتوانند به این راحتی از طبقات فرودست برای سرکوب طبقه متوسط استفاده نمایند.
-----------------
خودنویس در برابر همه مطالب رسیده بینظر است.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
دوستان عزیز، نه آقایان خاتمی و موسوی طرفدار آزادی و میانه روی بودند و نه آقای احمدی نژاد طرفدار عدالت اقتصادی. هم آقایان موسوی و خاتمی در تمامی سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی (بالاخص دوران موسوم به دوران طلایی!!!! امامشان ) از هیچ جنایتی کوتاهی کردند و در سرکوب زنان، جوانان و فعالان و مبارزان سیاسی از هیچ فرومایگی کوتاهی کردند و نه آقای احمدی نژاد در سرکوب کارگران و فرستادن آنها به زیر خط فقر کمترین تفاوتی با امثال هاشمی و خاتمی و خمینی داشت. گویا کسانی که دم از حمایت احمدی نژاد از عدالت اقتصادی میزنند یادشان رفته که اقتصاد مورد نظر این آقایان از بالا تا پایین اقتصاد صدقه ای است و منظورشان از حمایت از طبقات فقیر، گدا پروری است. بهمین دلیل است که در تمامی طول جمهوری اسلامی، تشکلات مستقل کارگری سرکوب شد و خانه کارگر نقش تشکل فرمایشی را برای کارگران را به عهده گرفت. با سیاستهای خان و مان بر انداز اقتصادی آخوندها در این ۳۰ سال و بالاخص سیاست لغو یارانه ها بسیاری از کارگران و اقشار فرودست و حتی اقشار متوسط جامعه بزیر خط فقر سقوط کردند. بسیاری از کارگران سالهاست که حقوق نگرفته اند و هر گاه هم که لب به اعتراض گشودند با گلوله های رژیم اسلامی و قوای سرکوب سپاهی و بسیجی ان روبرو شدند و از این نظر آقای احمدی نژاد، این مدافع کذایی عدالت اقتصادی هیچ فرقی با هاشمی و خاتمی ندارد. همانطور که سرکوبهای دهه ۶۰، که آقای موسوی ان را دوران طلایی امامش میخواند هیچ فرقی با سرکوبهای دهه ۷۰ و ۸۰ ندارد و همانگونه که خاوران و لعنت اباد هیچ فرقی با کهریزک و سروش ۱۱۱ ندارد.
آقای احمدی نژاد به استناد سابقه حضورش در سرکوبهای رژیم اسلامی نمیتواند در هیچ تشکل آزادی خواهانه ای عضویت داشته باشد چه، چنین عضویتی چیزی جز تمسخر آزادی و آزادی خواهان و شهدای راه آزادی ندارد.
اگر از افراد طبقه فرودست هم کسانی به امثال احمدی نژاد متوهمند باید آنها را آگاه نمود و آنها را از اشتباه درآورد، نه آنکه بر این توهم صحه گذاشت و افرادی از این رژیم را که اصلا آزادی مغایر با تمام ارزشهایی است که آنها بخاطرش خون ریختند به جبهه ازدی خواهان آورد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید