آیا شورشیان لیبی تروریست و مروج خشونت نیستند؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
نمی دانم این مطلب در خودنویس منتشر میشود یا نه ولی به هرصورت درحال حاضر شورشیان لیبی با توپ و تفنگ و بدون اتکا به روشهای مسالمت آمیز و درسایه حمایت کامل ناتو و سازمان ملل درحال پیشروی هستند و احتمال دارد قذافی را به طور کامل از صحنه بیرون نمایند. پرسشی که برای من پیش آمده این است که آیا این شورشیان تروریست و مروج خشونت درراه مبارزات خود نیستند؟ اگر تروریست هستند پس چرا سازمان ملل از آنها به طور غیر مستقیم حمایت کرده و میکند؟ آگر نیستند پس چه بسا این حق برای سایر ملل نیز محفوظ باشد که به همان راه شورشیان لیبی بروند. شورشیان لیبی نه دراینترنت حضور چندانی دارند و نه فراخوان راهپیمایی میدهند. آنها میدانند که دیکتاتورها فقط زبان زور را میفهمند.
پس چرا سازمان ملل و ناتو به داد آنها میرسد ولی به داد ملت ایران که با دست خالی به خیابانها آمد نرسید و هنوز هم نمیرسد و فقط بیانیه و قطعنامه میدهد که ۱۰۰۰ تای آن بیانیهها یک ریال هم ارزش ندارد. لابد درپشت صحنه مناسباتی برقرار است که قرار است فقط ما از آنها بیخبر باشیم. آیا هدف حفظ نظام است که ملت ایران هنوز باید زیر سایه ظلم این نظام باشد و جیکش هم درنیاید تا مبادا نظام مقدس تکان نخورد؟ لابد فردا که نظام عمرش به اتمام رسید دیگر ازهمه راه حتی مانند شورشیان لیبی میتوان با آن مقابله کرد. این معیارهای دوگانه حقیقتا مساله ساز شده است براستی آیا شورشیان لیبی تروریست و مروج خشونت نیستند؟
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
گروهی از نیروهای مسلح بر رژیم قذافی شوریدند و از مبارزات مردم حمایت کردند. این کار خشونت نام ندارد، به آن حق دفاع از خود می گویند. نیروهای بین المللی بعد از مدتی تعلل به رژیم قذافی نشان داده اند که حق سرکوب وحشیانه مردم با هواپیما و تانک را ندارد. آینده نشان می دهد که آیا قذافی بدون حمایت تانک و هواپیما می تواند بر مخالفانش فایق آید یا نه (جواب تقریبا معلوم است)
اگر شما هم توانستی گروهی از ارتش و سپاه را پس از استفاده خامنه ای از تانک و هلی کوپتر برای سرکوب به شورش بر علیه خامنه ای وادار کنی، مطمئن باش کسی آن را تروریزم و خشونت طلبی نخواهد دانست.
قیاس مع الفارق شرایط دو کشور بدون در نظر گرفتن همه اتفاقات به نتیجه معقول منجر نخواهد شد.
مساله اینست که نئو لیبرالیسم با ارائه تئوریهایی از قبیل پایان تاریخ، تمام شدن جنگهای عدالتخواهانه، ....حرکت به سمت دموکراسی را خودبخودی دانسته که نیاز به حرکت مسلحانه ندارد. هرگونه جنبش مسلحانه، مهر "تروریسم" میخورد. این قلب آشکار واقعیت طبعا دلیل داشت و منافع قدرتمندان را تامین و بقای اربابان قدرت بر مناصب قدرت را تضمین میکرد، چرا که مردم حق استفاده از اسلحه را نداشتند، اما حاکمیتهای دیکتاتوری حق استفاده از همه گونه سلاح را بر علیه مردم، به خود میدادند. هنوز هم کاربرد اسلحه توسط قربانیان تروریسم آشکار اسرائیل مهر ترور و تروریسم میخورد. الان هم که از زور استفاده میکنند، بر علیه کشورهایی آنرا بکار میبرند که قدرتمداران آنها را دولتهای یاغی و نامطلوب میدانند، و الا این استفاده از زور برای جلوگیری از تلفات غیر نظامیان، هرگز شامل حال فلسطینیان نمیشود که هدف بمبارانها و کشتارهای اسرائیلیان هستند. بنابر این دول استعماری یک رویه پر فریب و نفاق آلود را در پیش گرفته اند.
اما واقعیت چیست؟ واقعیت اینست که حاکمیتی که مورد علاقه مردم نباشد، باید از قدرت کنار برود چه، دیگر مشروعیتی ندارد. حالا اگر این حاکمیت به ابراز مسالمت آمیز مخالفت گوش داده و به رای مردم گردن نهد که خوب تحولات بطور آرام انجام میشود. ولی اگر حاکمیت به روی مردم اسلحه کشیده و مخالفتهای مسالمت آمیز مردم را با زبان آتش پاسخ گوید، یعنی همان کاری که از سال ۱۳۶۰ انجام شد، خودبخود استفاده از سلاح را بدلیل "حق دفاع از خود" برای مردم توجیه و الزامی میکند. خلاصه اینکه قهر همیشه از طرف حاکمیت است که بر جنبش مردم تحمیل میگردد. اساسا مردم نه نفعی در قهر آمیز کردن جنبش خود دارند و نه اساسا کاربرد اسلحه بر علیه حاکمیتی که به حقوق دموکراتیک مردم احترام میگذارد، کمترین توجیهی دارد. این غار و خشونت حاکمیت است که مبارزه مسلحانه را توجیه کند. دقت کنید که قهر و مبارزه مسلحانه تنها یک ابزار است که در شرایط خاصی (قهر اعمال شده توسط حاکمیت) کاربرد دارد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید