چند سوال از فرهاد جعفری
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
فرهاد جعفری را می توان فعال ترین طرفدار سکولار احمدی نژاد در حوزه ی قلم دانست. نگاه او گرچه جدید و منحصر بفرد نیست اما به دلیل نوع مخاطبانش – طبقه متوسط و نیروهای سکولار ضد دیکتاتوری و مخالف احمدی نژاد- نوشته هایش بازخوردهای پرسروصدایی دارد.
فرهاد جعفری، داستان نویس و از صاحبنظران سیاسی مشهد است. کتاب او – کافه پیانو- نخستین رمان به سبک نوشتار وبلاگی بود که با استقبال خوانندگان مواجه شد. او یکبار در سال ۷۵ کاندیدای انتخابات مجلس شد و به گفتهی خودش، با وجود کسب آراء لازم به پارلمان راه نیافت.
اما آنچه که فرهاد جعفری را – حتی پس از کاهش طبیعی فروش کتابش – به عنوان نویسندهای جنجالی در اذهان عمومی نگاه داشت، سایت او و نظریاتش در مورد موضوعات سیاسی روز و بالاخص طرفداری او از تیم محمود احمدینژاد است. فرهاد جعفری را میتوان فعالترین طرفدار سکولار احمدینژاد در حوزهی قلم دانست. نگاه او گرچه جدید و منحصر بهفرد نیست اما به دلیل نوع مخاطبانش – طبقه متوسط و نیروهای سکولار ضد دیکتاتوری و مخالف احمدینژاد- نوشتههایش بازخوردهای پرسروصدایی دارد.
منظرهای که جعفری پیش روی خوانندهی متونش ترسیم میکند چنین است:
" با سقوط شاه و فروریختن شبکهی قدرت و ثروت سکولار او، روحانیون با تکیه بر اعتقاد و اعتماد مردمی شبکههای قدرت دیگری را در جامعه و سیاست ایجاد کردند تا منابع ملی را میان خود تقسیم کنندو در این راه از هیچ جنایتی فروگذار نکردند. این طبقهی الیگارشی، بیست و شش سال به بهانهی دین مردم را فریفتند و در کلیهی شاهراهها و گذرگاههای اقتصادی پرچم خود را برافراشتند و دیگر اجازه ی رشد به قشرهای دیگر جامعه ندادند.هشت سال جنگ را با همهی ویرانیهایش و خونهایی که ریخته شد به ایران تحمیل کردند تا جایگاه خود را محکمتر کنند.
اما فرزندان ایران، که مشقت انقلاب بردوششان بود و در جبهههای جنگ، کشته شدن دوستان و اقوام خود را به چشم میدیدند، با اتمام جنگ، بازگشتن به جامعه و دانشگاه و آگاهی از جامعهی جدیدی که روحانیون برایشان ساخته بودند، پی بردند که نارو خوردهاند. دیدند که ارزشها و آرمانهایشان – که خون عزیزترین کسانشان در این راه ریخته شده و جوانیشان را هدر داده بود – به راحتی آلت دست طبقه ی الیگارشی حاکم شده است. روحانیون و فرزندانشان زمام کلیهی مجراهای اقتصادی را در دست دارند و در جمع خودشان هم کسی را راه نمیدهند.
این بود که آرام آرام متحد شدند. باند تشکیل دادند. از طریق سپاه و دانشگاه به جمع محدود قدرت نفوذ کردند، ابتدا به عنوان مشاور، سپس معاون و بعد، فرمانده ی امور. این جمع "نظامی/دانشگاهی" شبکه های خود را تشکیل دادند. با اتکا به قدرت رهبری خامنهای و مرید خواندن خود و با لابی کردن با گروههای دیگری که آنها هم از بازی قدرت کنار گذاشته شده بودند، راه خود را در شبکه های قدرت باز کردند، و سپس با ضربه ی نهایی در انتخابات هشتاد و چهار، نمایندهی خود – احمدی نژاد- را به بالاترین قدرت اجرایی پس از رهبری فرستادند.
با انتقال این دسته به قدرت، دستهای آن طبقه ی روحانیون اشرافی از بعضی از مبادی قدرت قطع ، و همین باعث نفرت و کینه ی طبقه ی اشراف به او شد. تنشها و تهدیدها و اتهام ها افزایش یافت تا خرداد هشتاد و هشت و با انتخاب دوبارهی احمدی نژاد دیگر شمشیرها از رو بسته شد و شد آنچه که دیدیم"
به عقیدهی فرهاد جعفری، سکولارها نبایستی فریب این طبقه ی الیگارشیک – که اکنون نام سبز به خود گرفته – را بخورند. موسوی، کروبی، هاشمی، خاتمی و ... در دوران مدیریت خود مصداق بارز دیکتاتوری بوده اند و اکنون تنها نقاب آزادیخواهی زدهاند. از نظر جعفری، احمدی نژاد مسیر ایران را برای عبور از نظام اشراف سالاری مذهبی هموار می کند.
فضایی که فرهاد جعفری ترسیم می کند البته جالب و تاثیرگذار است و عناصر داستان به خوبی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. با اسناد خبری و نقل قول هایی که در لابلای نوشته اش می آورد اجزای این تصویر را مهیب تر بر ذهن خواننده می نشاند.
اما برای شخص نگارنده که هر داستانی را به راحتی باور نمی کند و در تمام عمرش به دنبال نکات انحرافی و کلیدهای تاریکی بوده و اساسا فردی بدبین است، چند سوال مطرح می شود که خیلی دوست دارم فرهاد جعفری لطف کند و پاسخم را بدهد.
دکتر احمدی نژاد و تیم اش چه اقداماتی را در جهت دموکراسی خواهی مردم مظلوم ایران انجام داده اند؟ آیا در زمانه ی اینها، دانشگاه از یوغ دیکتاتوری خارج شد و یا اصلا تعداد دانشجویان دربند، اساتید اخراجی و اجبارا بازنشسته کمتر شد؟ شما این گروه را "فرزندان ایران" می نامید.
آیا این حجم خشونت در خیابانها و بازداشت گاهها و زندانها از سوی فرزندان ایران بر جوانهای مخالف احمدی نژاد وارد می شود؟ بسته شدن روزنامه ها و مجوزهای باطل شده ی انتشارات از مصداقهای مدیریت فرزندان ایران بر ایران است؟ در شش سال گذشته آیا شاخص های توسعه در ایران روندی صعودی داشته و یا اصلا از روند نزولی اش کاسته شده؟
تیم نظامی/دانشگاهی مورد بحث، آیا در تقویت نهادهای مدنی – که لازمه ی عبور به دموکراسی و قطع ید سودجویان از شریان های کشور است – گامی برداشته اند و یا همین قشر متوسط نیم بند ما را هم سرکوب کرده اند؟
یکی از راههای سرکوب اشرافیان داخلی و رهزنان گردنه های اقتصادی ایران، جذب سرمایه های خارجی و ایجاد توازن قوا در سرمایه و بازار است. تیم احمدی نژاد درروابط خارجی چه جهتی را پیمودهاند؟
پیش از این نیز گفته بودم که انشعاب در ذات جمهوری اسلامی است و اکنون اصلاح طلبان – و به زعم شما قسمت دموکرات نمای الیگارشی حاکم- در همان دامی افتادند که پیش از این برای "دیگران" پهن شده بود. می خواهم از آقای فرهاد جعفری بپرسم که آیا تمامی این بازی ها، یک جنگ قدرت همیشگی در بطن جمهوری اسلامی نیست؟ و از نظر شما یک دیکتاتوری و شبکه ی نظامی ، از چه لحاظ بر دیکتاتوری و اشراف سالاری مذهبی مزیت دارد؟
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید