عکس جد بزرگ خاندان پینوکیو وقتی خر شد...
در قمست اول مقاله خواندید که جناب آسکاریس که خواستند نامشان فاش نشود از بازگشت گربه نره و رویاه مکار و شروعی دوباره برای فرقه مکاریزم خبر دادند و اما بعد...
و اینک آخر الزمان...(قسمت اول: تاریخچه فرقه مکاریزم)
-------
یاردان قلی هستم یک بیمار مبتلا به اسکیزو فرنی
که با دوستان توهمیم به نام خاندان توهم زندگی میکنم !
دوستانی که زاییده ی ذهن بیمارم هستند.
توهم خان بزرگ خاندان پیرمد خشن و بیرحم و توهم پسر ارشد خاندان احق وبی مغز و ....
---
سالها از خر شدن و انسان شدن پینوکیو گذشت پینوکیو هم مثه همه انسانها خر شد انسان شد و دوباره خر شد و زن گرفت و خر تر شد بچه دار شد و نوه دار شد و...هی خر شد و هی خر شد..و خودش هم نفهمید اصلاً چی شد.نوادگانش هم که قدرت خر شدن را از جد بزرگشان به ارث برده بودند هی خر شدند و هی خر شدند و خاندان پینوکیو هر روز بزرگتر از دیروز شد تا زمانی که در همه دنیا پخش شدند....خوب جناب آسکاریس که خیلی تاکید دارند نامشان فاش نشود خودشان ادامه ماجرا را میگویند...
یکی از روزها که داشتم طبق معمول در خاک های این کره خاکی در منطقه امریکای شمالی میلولیدم و تف و لعنت میکردم ذات این انسانها را که هر چی میکشم از دست اینهاست ییهو صداهایی ازبالای سرم دُمم را را جلب کردو دُم از خاک باغچه درآوردم و چشمم افتاد به کاخ سفید!خواستم ببینم چه خبر است که شنیدم یه یارو داره با لهجه انگلیسی یه چی بلغور میکنه و اون یکی هم یه چی دیگه داره با لهجه امریکایی جواب میده اونجا بود که رفیق پلات را دیدم(پست ترین نوع کرم!) درسته تعجب نکنید گفتم رفیق پلات.. از اونجا که من یک کرم کمونیست بودم و هستم... باور دارم همه کرم ها برابرند یاردان قلی هم خیلی بیجا کرد نوشت پست ترین نوع کرم!ما همه برابریم این شما انسانها هستتید که خودتونو درجه بندی میکنید...رفیق پلاست توضیح داد که طرفِ انگلیسی داره میگه وقتشه! و اون یکی جواب میده بله دقیقاً وقتشه باید پروژه روباه مکار و گربه نره رو اجرا کنیم و نوادگان پینوکیو را بیدار کنیم اوضاع خیلی خرابه همون ملی شدن نفت کافی بود اما مهم نیست به نوادگان پینوکیو وعده ای بالاتر از ملی شدن نفت میدهیم تا آنها را فراموش کنند آوردن نفت بر سر سفره! در همین لحظه بود که کاش دمم گیر میکرد به سرم و فریب این سیب سرخ را نمیخوردم و باز هم نمیرفتم سمت سیب سرخ و رفتن به سمت سیب سرخ همانا و سر در آوردن از روده جناب کارتر رییس جمهور وقت امریکا همانا و چند وقت بعد سر درآوردن از چاه مستراح کاخ سعد آباد جای کاخ سفید همانا...
چند وقتی را در کاخ سعد آباد لولیدم تا اینکه یکی از رفقا به اسم رفیق فاسیولا هپاتیکا (کرم کبد گوسفند)دوان دوان از روده گوسفندی پرید بیرون و نفس نفس زنان گفت رفیق آسکاریس رفیق آسکاریس بیچاره شدیم بیچاره شدیم روباه مکار باز هم برگشته و نوادگان پینوکیو به جدشان انگاری که گفته باشند زکی افتاده اند دنبالش روباه مکار این بار پا فراتر گزاشته و جای درخت سکه به آنها وعده دنیایی خفن تر و رودهای روان و روم به خاک روم به خاک داف های خیلی خفن داده نوادگان پینوکیو همه به خیابان ها ریخته اند روباه مکار این بار به فکر یک انقلاب است یک انقلاب و رهبری نوادگان پینوکیو.آسکاریس که باورش نمیشد باز هم تاریخ تکرار شود از کاخ به سمت خیابانهای شهر لولید و ییهو نوادگان پینوکیو را دید با حالت عجیبی که یک صدا فریاد میزدند ما حوری میخوایم یالله ما حوری میخوایم یالله ما نفت سر سفره تو لیوان میخوایم یالله .....
توهم پسر ارشد خاندان:از آنجا که جناب آسکاریس خیلی خیلی تاکید داشتند که نامشان فاش نشود لطفی کنید و جای نام ایشان یعنی آسکاریس فامیلی ایشان را بخوانید یعنی لومبریکوئیدس...شرمنده جناب آسکاریس لومبریکوئیدس!
.........................................
این وضعی که من میبینم این داستان حالا حالا ها ادامه دارد...
منتظر قسمت بعدی باشید
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید