و اینک آخر الزمان...(قسمت اول: تاریخچه فرقه مکاریزم)
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
مقاله ای که میخوانید حاصل تلاش شبانه روزی یاردان قلی و خاندان توهم میباشد.با معرفی عضو جدید خاندان توهم جناب آسکاریس کرم بزرگ!
-------
یاردان قلی هستم یک بیمار مبتلا به اسکیزو فرنی

توهم خان:آهااا!از اونجا که من بزرگ خاندانم و زورم زیاده همینجوری حال کردم یه گوشه چشمی به سیر تکاملی پینوکیو بندازم!این اول یه تیکه گل بود -چوب بودا!-خوب بابا یه تیکه چوب بود بعد پدر ژپتو ییهو حال کرد اینو ساخت و بعد هم از روح خودش تو جسم پینوکیو فووتید! و ییهو این تیکه چوب بی مصرف شد پینوکیو!بعد روباه مکار و گربه نره اومدن گولش زدن و ییهو این پینوکیو گوشاش دراز شد و تبدیل شد به یک عدد خر و اینجا بود که فرشته آبی پینوکیو رو آماده این دید که به جمع شما انسانها بپیونده و پدر ژپتو اجاق کور صاحب یه بچه واقعی شد و در نتیجه همتوون خَرید!...این آفتابه من کووو میخوام برم دس به آب بر.....م!
(از اینجا به بعد رو یکم مرموز بخونید!)

یاردان قلی:سالها از آن ماجرا گذشت و آخر هم ما نفهمیدیم پینوکیو خر شد یا آدم شد؟و کسی هم نپرسید که چه بر سر روباه مکار و گربه نره آمد!و هیچ وقت جسد گربه نره و روباه مکار پیدا نشد...

و اینجا بود که بنده در ادامه تحقیقاتم با جناب آسکاریس آشنا شدم که به گفته خودشان در میوه های بهشتی ووول میخوردند تا اینکه از بد روزگار حضرت آدم آن سیب را گاز زد و این بنده خدا را هم قورت داد و به همراه حضرت آدم به زمین رانده شدند!و جناب آسکاریس در مقابل یک سیب تازه که توهم خان به ایشان دادند مدارکی را رو کردند که نشان میدهد گربه نره و روباه مکار باز هم برگشته اند و سعی دارند باز هم با وعده های پووووچ...........
فک کنم ادامه داشته باشه...
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید