بیایید دروغ را باور کنیم، دروغ گفتن هنر است
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
هو الحق علی القاعده و بر اساس مشاهدات و هم چنین اصول منطقی, دو دسته (دارای دو ویژگی) در دروغ گفتن دچار مشکل هستند: 1- انسان های بسیار پاک و آزاده (حریّت) 2- انسان های بسیار ابله (خریّت) با نظر به اینکه اکثریت جامعه ی ایرانی به حمد الله جزء هیچکدام از این دو دسته نیستند و مثل ریگ بیابان دروغ های بسیار لطیف و تاثیر گذار و باور پذیر میگویند – به طوری که بعضا باعث شهرت جهانی میهن عزیزمان هم شده است-, نمیدانم این چه حکمت است که سیاست مداران ایرانی لا اقل طی 30 سال گذشته با وجود ادعای مردمی بودن هیچگاه در دروغ – این آیین باستانی به مثابه بزرگترین عامل خوشبختی ایرانیان و بدبختی ایران- نه تنها به اندازه ی سر سوزنی توانا نبوده اند، بلکه عمدا یا سهوا در حال تخریب این یگانه مظهر ادب و هنر این مرز و بومند.البته پر واضح است که این امر از حریّتشان (گزینه 2) سرچشمه میگیرد. آمّا آیا واقعا شایسته است در شرایط خطیر کنونی که استکبار به حمایت ابر قدرت های جهانی و فرا جهانی کمر به خاموش نمودن صدای مردم مظلوم فلسطین که از دهان ما بیرون می آید نموده است، ما خود نیز با اعتبار موطن عزیزمان بازی کنیم؟ ولی چه باید کرد؟ آیا هنوز هم راهی برای نجات دروغ، این استعداد افسانه ای ایرانیان را وجود دارد؟ آیا ما دگر بار خواهیم توانست با افتخار سر خود بالا گرفته و به دلیل برخورداری از این موهبت آسمانی بر خود ببالیم و بگوییم: "نگیرند شیر ژیان را به خس/ هنر نزد ایرانیان است و بس" ؟ پاسخ من مثبت است. اما به شرط آنکه با مسئله به طور ریشه ای برخورد شود. البته نوع برخورد با توجه با شخصیت فرد خاطی قطعا میبایست متفاوت باشد چرا که اصولا در نظام جمهوری اسلامی قصد و تاکید بر بازگشت فرد به آغوش ملت و شرمندگی و اعتراف به خطاهای خود است. (دادگاه متهمان حوادث پس از انتخابات خود دلیلی بر صحت این مدعاست.) از این رو مجازات های زیر بر پایه ی عطوفت اسلامی برای افراد نام برده پیشنهاد میشود: 1- شنا رفتن- مقام معظم رهبری 2- پوشیدن کت و شلوار- محمود احمدی نژاد 3- ممنوعیت سخنرانی برای مدت یک تا پنج دقیقه- اسفندیار رحیم مشایی 4- قدغن کردن تجاوز به ذکور- اسماعیل احمدی مقدم 5- کلاس فشرده ی ریاضی- کامران دانشجو 6- انتشار عکس تمام رخ- فاطمه رجبی 7- ماشین کردن سر- مهدی کلهر 8- ... از طرفی به نظر میرسد تنها گذراندن دوره های هدایتی فوق نمیتواند مشکل مارا حل کند؛ چرا که همان طور که جناب فلاحیان در معاشقه ی اخیر خود در برنامه ی "گوش به فرمان" (که اخیرا نامش تغییر کرده است) فرموده اند نمی بایست مانند گذشته با سهل انگاری ها آتشی زیر خاکستر بماند. از این رو به جهت اهمیت پی بردن به کنه این بلای خانمان سوز که هر لحظه و با هر دروغ – که شرم دارم نام دروغ برشان بگذارم- قطره ای از دریای بیکران وجه ی بین المللی ایران می کاهد, و به امید اینکه این مقاله هم ضعفی از ضعف های بیشمار دولت مردان در این عرصه را بدان ها گوشزد کند و هم اینکه از وقوع فاجعه ای دیگر به سبب ساده انگاشتن امر مهمی چون دروغ و بازخورد آن در رسانه های جمعی جلوگیری کند, به آخرین مورد مطرحه که احتمالا تا روز هایی دیگر شاهد آن خواهیم بود میپردازم. (هرچند که تحلیل کلی و کند و کاوِ چرایی عدم موفقیت دست اندر کاران نظام در خر کردن امت (ملت سابق, سهامی عام) بحثی مفصل دیگری می طلبد و نیازمند حظور سایر کارشناسان عرصه ی دروغ پردازی و دروغ پراکنی از خبر گذاری های فارس و رجاء و غیره می باشد.) همان طور که شاید بعضی از شما دوستان –آنهایی که هنوز نه مجبور شده اند برای تهیه غذا و شهریه مدرسه و غیره تلویزیون را بفروشند, نه این که بلانسبت آن چنان از دروغ زده شده اند که به سمت راستی و صداقت و تماشای بی بی سی فارسی روی آورده باشند- بدانند تصویر فوق از تیتراژ پایانی مجموعه ی "سالهای مشروطه" که این روز ها از "امام و اینا" پخش میشود برداشته شده است؛ و عکسی که مشاهده میکنید از پشت نوشته ها دیده میشود کسی نیست جز آیت الله شیخ فضل الله نوری. برای آن دسته از عزیزان که با ایشان آشنایی کافی ندارند عرض شود مرحوم شیخ فضل الله نوری از مراجع زمان مشروطه بودند. مرجعی که البته به دست مشروطه خواهان و سایر مراجع مدافع مشروطه – نائینی و آخوند خراسانی و ...- پس از استقرار مشروطه به دلیل ادعاهایی از جمله "ما مشروعه داریم, مشروطه میخواهیم چه کار؟" و حمایت بی شائبه و تمام قد از محمد علی شاه, به دار آویخته شد و حکایت است که پسرش نیز زیر جنازه ی پدر کف میزد. عکس زیر نمایان گر پیکر بیجان این روحانی بر بالای دارست. اما نکته ای که بنده را بیش از حد نگران کرده است اینست که تصویر فوق پس از رسیدن داستان به حکایت تاثرانگیز اعدام حاج اقا, این گونه بر صفحه تلویزیون نقش ببندد. و به این دلیل است که از تمام برادران و خواهرانی که در تهیه این فیلم زحمت میکشند تقاضا میشود که اگر به فکر دل پیچه گرفتن بیننده نیستند لا اقل به فکر سکته ی مورخین باشند. آخر به این مرد هر چیزی بگویید میچسبد جز مشروطه خواه. مبادا فکر کنند این هم مثل آن نامه ی جعلی هشدار آیت الله کاشانی به مصدق – که آقای محمد تقی فلسفی یک روز در اسفند ماه سال 57 از زیر عبایش در آورد و مدعی شد که کاشانی بابت کودتای 28 مرداد به مصدق هشدار داده بود- سر و صدا نمیکند ها! آن زمان شاید مقداری مردم حال و هوای انقلابی و این حرفا داشتند و گرم بودند و حالیشان نشد! هر چند امروز همه میدانند که کاشانی ازهاری را در مجلس پناه داد و بعد از کودتا هم او را از علاقه مندان جبه ی ملّی و از دوستان خود نامید و بزرگترین اشکال مصدق را هم این دانست که با "با شاه مخالف بود در صورتی که مردم شاه را دوست دارند". توصیه میشود به جای در پیش گرفتن دروغ های جهادی (مثل تصمیمات جهادی!) که در 30 سال اخیر – مخصوصا 5 سال اخیر- صورت گرفته است و جز ضربه های پیاپی به ریشه شناخته شده ترین هنر این مرز و بوم در داخل و خارج از کشور پیامد دیگری نداشته؛ از شیوه ی تخصصی تر "دورغ های پلّکانی" استفاده شود. شیوه ای که هرچند طی این سال ها مغبوض بزرگان کشوری و لشگری و طرفداران "دروغ های جهادی" بوده است, اما تجربه ی امثال آیت الله هاشمی رفسنجانی در استفاده ی موثر و مفید از آن – از باب مثال ارتقاء آقای خامنه ای از حجت السلام به مرجع تقلید اعظم طی مدت یک سال کار مداوم و خستگی ناپذیر- نشاندهنده ی قدرت جادویی آن است. مثلا میتوان اول وی را چهره ای خیّر, شش ماه بعد چهره ای متفکّر, یک سال بعد شخصی محبوب, یک سال و نیم بعد مدافع مشروطه, دو سال بعد سردمدار مشروطه و نهایتا میشود حتی دو سال و نیم بعد تائنی را شخصی مستبد و وابسته به دستگاه های جاسوسی بیگانه معرفی کرد! در پایان ضمن تشکر از همه خوانندگان گرامی به دلیل وقتی که صرف مطالعه ی این مقاله نمودید, باز هم به کارکنان محترم "امام و اینا" و رییس محترمشون آقای ضرغامی میگویم "مبادا این کارو بکنیااااا!!! از ما گفتن!" به امید روزی که همه ی ایرانیان در کنار هم در راحتی و آسایش بار دیگر به گفتن دروغ های زیبا مشغول شوند. به ویژه انتظار شنیدن دروغ های نمکین دوستان اِل اِی نشین در خاک ایران عزیز را میکشیم. همان ها که با آن لهجه ی آمریکایی غلیظ خود از خاطرات وست کوست و سرمایه های میلیاردی خود در آن طرف آب تعریف میکنند ******* پ.ن. این نوشته به هیچ وجه فصد توهین به فرهنگ و هنر ایران را ندارد و صرفا طنزیست که به وقعیات جامعه ی ایران و ایرانی از دیدگاه نویسنده می پردازد.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.



نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید