انتشار نسخه فارسی گزارش اعدامهای ۶۷
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
بنیاد عبدالرحمن برومند که در ۲۲ خرداد، نسخه انگلیسی بررسی اعدامهای سال ۶۷ را منتشر کرده بود، اینکه به مناسبت سالگرد این اعدامها نسخه فارسی تحقیقات قاضی جفری رابرتسون را در اختیار عموم قرار داده است. انتشار این گزارش در ابتدا با انتقادهایی همراه بود. بنیاد در پاسخ منتقدان گزارش مینویسد: « اکثریت کسانی که در این باره نظر دادهاند، از محتوای گزارش اطلاعی ندارند و آن را نخواندهاند.»
بنیاد برومند به مناسبت سالگرد اعدامهای گروهی سال ۶۷، گزارش تحقیقات قاضی جفری رابرتسن را به زبان فارسی منتشر کرد. این گزارش به بررسی روندی که منتهی به اعدام هزاران زندانی عقیدتی شد میپردازد.
آیت الله خمینی وقتی در تابستان ۶۷ فرمان داد که «كسانی كه در زندانهای سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشاری كرده و میكنند محارب و محكوم به اعدام میباشند»، ناگهان ارتباط زندانها با دنیای خارج بریده شد.و تنها هیئت بازپرسی قرار شامل یک قاضی شرع، دادستان انقلاب و یک افسر عالیرتبۀ اطلاعاتی امکان ورود یافتند. بنا بر گزارش بنیاد برومند، این هیات مسوول تفتیش عقیده زندانیان عقیدتی شد و رای به «محارب» بودن تعداد زیادی از زندانیان داد.
این گزارش میافزاید: «هیئت بازجویان تنها یک پرسش از زنان و مردان جوانی داشت - که بیشترشان در اوایل دهۀ١٣٦٠، فقط به اتهام شرکت در تظاهرات خیابانی یا اجتماعات سیاسی، و یا داشتن نوشتههای "سیاسی" بازداشت و به زندان محکوم شده بودند. زندانیان نمیدانستند که مرگ یا زندگیشان بسته به پاسخی است که به پرسش بازجویان میدهند. چشم زندانیانی را که بر عقاید سیاسی و مذهبی خود پافشاری میکردند میبستند و گروه گروه به سمت چوبههای دار میفرستادند و سپس پنهانی اجساد آنان را در گورهای جمعی دفن میکردند.»
انتشار این گزارش در ۲۲ خرداد با واکنشهای متفاوتی روبرو شد. این بناید در همین رابطه میگوید: « انتشار این گزارش فارغ از موضوع اصلی آن، یعنی جنایت یک دولت علیه بشریت، بحث مهم "انتخاب بین مصلحت و حقیقت" را در میان هواداران دموکراسی در ایران دامن زده، خود نتیجۀ مثبتی است. مسئولان بنیاد به دقّت این بحث را دنبال کرده و متوجه شدند که اکثریت کسانی که در این باره نظر دادهاند، از محتوای گزارش اطلاعی ندارند و آن را نخواندهاند. برای روشن کردن اذهان و به امید تشویق عموم به ادامۀ این بحث، بنیاد برومند سالگرد صدور فتوای کشتار ٦٧ را وقت مناسبی برای انتشار ترجمۀ فارسی فشردۀ گزارش قاضی رابرتسون دانسته و به این مناسبت، با ادای احترام به یاد قربانیان این جنایت فجیع، متن مذکور را در اختیار عموم قرار میدهد.»
چکیده ترجمه گزارش ١٤٥ صفحهای را میتوانید اینجا بخوانید.
Subscribe to comments feed نظرات (9 نوشته شد):
خودشان و همسر نازنین ایشان همان "روشنفکر ترین زن ایرانی " که مرتباً حرف بازگشت به "دوران طلائی امام " و "اجرای دقیق قانون اساسی " را میزنند باید در مورد این گزارش و نقش خود در قتل عام و سر پوش گذاشتن بر آن و سکوت خودشان توضیح بدهند.
آشیخ محمد خاتمی و آشیخ کروبی و دیگران که در این جمهوری مقدس کاره ای بوده و یا هنوز هستند و آنها هم امام امام میکنند باید راجع به ارادتشان به یک جانی توضیح بدهند.
تقدس و ارادت به یک جانی گواهی است بر سر ضمیر.
.......
Mousavi was challenged at election meetings last year by chants of "1988" but has declined to tell what he knows of the mass murder. In the course of an inquiry conducted for the US-based Abdorrahman Boroumand Foundation I have come across an interview he gave to Austrian television in December 1988. In answer to allegations Amnesty International was making, he dishonestly said the prisoners were planning an uprising: "We had to crush the conspiracy – in that respect we have no mercy." He appealed to western intellectuals to support the right of revolutionary governments to take "decisive action" against enemies. It is an irony that the regime he defended with such hypocrisy now crushes his own supporters without mercy.
.......
متن کامل بسیار جالب و خواندنی از گاردین:
http://www.guardian.co.uk/commentisfree/libertycentral/2010/jun/07/iran-1988-prisoners-murder-international-کرت
http://www.facebook.com/notes/ma-agr-sbzym-sbz-brandazym/nzr-aqay-mwswy-dr-smt-nkhst-wzyry-dr-mwrd-kshtar-whshyanh-y-sal-67/۱۴۲۴۲۱۲۰۲۴۴۲۱۶۸
اگر بالاترین امروز را نگاه کرده باشید، میبینید که اینها بازی جدید "کی بود کی بود من نبودم"، را براه انداخته اند. حالا صحبت از یک استعفا نامه محرمانه میکنند که در سال ۶۷ از طرف موسوی به خمینی داده شد. البته دو مطلب را اینها حساب نکرده اند:
یک- در این استعفا نامه هیچ حرفی از قتل عام زندانیان در همان سال نیست. به عبارتی، استعفای وجود مبارک ایشان برای قتل عام زندانیان بیگناه و ان شکنجه های حیوانی، تجاوزات، کشیدن خون زندانیان قبل از اعدام و دیگر موارد شکنجه نبوده است. اصلا نابودی وجود نازنین ان جوانان، ارزش استعفای این آقا را نداشته است.
دو- مصاحبه آقای موسوی با تلویزیون اتریش در همان سال و دفاع از قتل عام زندانیان.
سه- چنانچه گیریم که آقای موسوی آنچنان دست بسته بوده که بدون تاییدیه خمینی، آب هم نمیتوانسته بخورد، استعفا بجای خود، که در اینصورت وجودش به عنوانرییس جمهور چه اثری دارد و کسی که حتی نمیتواند راجع با استعفای خود تصمیم گرفته و علتش را برای مردم توضیح دهد، چطور میتواند در مقام یک رییس جمهور، از حقوق ایرانیان دفاع کند؟ اصلا چه اصراری دارد که دوباره خود را در چنین موقعیتی بگذارد که در عین حال که مسئول جنایات شناخته میشود، حتی استعفا هم نتواند دهد. ضمن اینکه ولی فقیه ثانی، بر خلاف ولی فقیه اول سابقه خصومت هم با وی دارد. اگر جواب ولی فقیه اول، با همه سابقه دوستی و حمایت از موسوی، به استعفای موسوی آنطور با توپ و تشر بود، وای به زمانیکه ایشان بخواهد استعفایش را به ولی فقیه ثانی تقدیم کند.
نمیدانم چه کسی جمله بالا را گفته، ولی عینا وصف الحال نیکان است و رفتار سبز الهی ها نسبت به انتقاد نیکان از موسوی و "دوران طلایی امام"اش.
بهر حال تبریک میگویم به نیکان که با صبر و استقامت توانست موسوی پرستان را ناچار به پذیرش فجایع موسوی و خط امامی های همراهش، که حالا اصلاح طلب شده اند، بکند، حداقل در سطح و محدوده "خودنویس" اش. بسیار خوشحالم که مجبور نیستم دفاع موسوی پرستان از جنایت ۶۷ را ببینم. دفاع از چنان جنایت وحشتناک و پایه گذاران سیستم جنایت و خون، بواقع مشمئز کننده است.
اول حمله و ضرب و شتم به اعضای سازمانهای سیاسی از جمله مجاهدین بود، اول کشتن اعضای سازمانهای سیاسی در خیابانها به جرم فروش نشریه بود، اول به گلوله بستن تظاهرات مسالمت آمیزمردم درکودتای ۳۰خرداد ۱۳۶۰بود، اول شکنجه و اعدام دسته دسته مردم از فردای۳۰ خرداد ۱۳۶۰ بود، بعد ورود به دفاع مسلحانه.
اینکه چرا توده نا آگاه ازآزادیخواهان و روشنفکرانی که برای آزادی او و سرنگونی دیکتاتوری سلاح به دست گرفتند حمایت کافی به عمل نیاورد نیازمند تحلیل است. که مهمترین دلیل آن استفاده خمینی از سرپوش جنگ برای فریب توده ها و حفظ حکومتش بود. اما امروز هیچکس نمی تواند از نسل دهه شصت باز خواست کند که چرا کاری نکردید. مصیبتی که به سرمردم در این سی سال آمده تنها و تنها به دلیل عدم حمایتشان ازآزادیخواهان وحاصل ترس آنان است. در سال ۷۸ در حادثه کوی دانشگاه هم دانشجویان از مردم حمایت خواستند اما کسی به آنان کمک نکرد. آیا می توانید به غلط نتیجه بگیرید که دانشجویان پايگاه مردمي خود را از دست داده بودند؟
امروزما کسانی را که در مقابل فاشیسم موسیلینی و نازیسم هیتلری اسلحه به دست نگرفتند و نجنگیدند لعن و نفرین می کنیم. این رژیم صد پله از آنها بدتر است چون خود را پشت دین و خدا مخفی می کند. به گمان من مجاهدین به وظیفه تاریخی خود که ایستادن در مقابل حکومت کودتا بود عمل کردند. کاری که دیگران اکثراً نکردند. اگرمنصف باشید مبارزه بی امان مسلحانه برای سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه بوده که در کنارمبارزات اجتماعی، رژیم را در بن بست و ترس و وحشت دائم نگاه داشته است.
=================
"مردم باید از خود دفاع کنند . اما نباید قربانی شوند.
مردم نباید به خود اجازه دهند که در هم شکنند یا از میان برداشته شوند .
مردم نباید به خود اجازه دهند که تحقیر شوند"
سالوادور آلنده
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید