جهانبگلو: آزادی یعنی خروج از صغارت خویشتن
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
به دنبال انعکاس یکطرفه و ناقص گفتگوی «خودنویس» با رامین جهانبگلو توسط روزنامه کیهان، این مدرس فلسفه دانشگاه تورنتو در یادداشتی که برای سایت خودنویس نوشته، به تشریح دیدگاه پرسشگرانه خود میپردازد. جهانبگلو مینویسد که با بسیاری از نظریات موسوی موافق است و راه خود را جدا از جنبش مدنی ایران نمیداند، ولی فکر میکند که جنبش سبز، نباید عادت پرسش کردن و نقد را از دست بدهد.
متن یادداشت دکتر جهانبگلو به شرح زیر است:
بنجامین فرانکلین میگفت که حقیقت نصف و نیمه، خود یک دروغ بزرگ است. تراژدی روزنامه کیهان فقط این نیست که به هموطنانمان دروغ میگوید، بلکه تراژدی این روزنامه این است که دیگر قادر نیست میان دروغگویی و حقیقتجویی تفاوتی قائل شود. بحث اصلی من در مقام کسی که به مقولات فلسفه سیاسی از جمله مساله آزادی میپردازد، توجه به این امر است که کسانی که خشونت را به عنوان روش سامان سیاسی و رفتار اجتماعی انتخاب میکنند، طبیعتا دروغگویی را به عنوان یک اصل کلامی و رفتاری میپذیرند.
یکی از مقاصد و اهداف این دروغگویی، جلوگیری از طرح پرسشهای بنیادین و فکری در جامعه و تبدیل تعامل و تساهل میان افراد به رابطه کینهتوزی و بداندیشی است. به نظر میرسد که بعضی از نویسندگان روزنامه کیهان و رسانههای مشابه، با آزادی نفرت داشتن و خشونت کردن، مخالف نیستند، چون این آزادی غیر مسوولانه است. ولی با آزادی تفاهم و تعامل و دوستی مخالفند. استفاده آنها از زبان روزنامهنگاری برای کینهتوزی است نه برای ایجاد آشتی و صلح در جامعه ایران. شاید به همین دلیل به بلوغ فکری نرسیدهاند و در طفولیت اندیشه و صغارت فکری به سر میبرند. این صغارت با خود، عدم قابلیت اندیشیدن را به همراه دارد و نداشتن قدرت به کارگیری عقل انتقادی. شاید به همین دلیل وقتی فردی مثل من یا هر فرد دیگری بحث تفاوت میان آزادی منفی و آزادی مثبت را در رابطه با جامعه ایران مطرح میکند، این رسانهها در فهم درست این مطلب و تحقیق فکری در باره آن، اساس بحث را به سمت و سویی میبرند که بوی نفاق و کینه از آن میآید.
من در بحث خود در باره آزادی، به این مساله اشاره کردم که آزادی وسیلهای برای هدف سیاسی والاتر نیست، بلکه آزادی خود هدف سیاسی والایی است که میکوشد تا موانع را از جلوی پای کنش فردی بردارد. ولی این اختیار عمل فردی، فقط به معنای ارضای غرایض و حق انتخاب نیست، بلکه به معنای «خودنهادیافتگی» فاعلان مدنی نیز هست. من هنوز با بسیاری از نظریات آقای موسوی در مورد آزادی زندانیان سیاسی و انتخابات آزاد و غیره موافقم، و راه خود را جدا از جنبش مدنی ایران نمیدانم، ولی در ضمن فکر میکنم که جنبش سبز، نباید عادت پرسش کردن و نقد را از دست بدهد.
فلسفه جنبش سبز، در پرسش در باره چگونگی آگاهی یافتن این جنبش از خود است. زمانی که جنبش سبز از خود میپرسد «ما که هستیم» در حقیقت در باره تفاوتهای موجود در جامعه کنونی ایران پرسش میکند. بنابراین ویژهگی جنبش سبز در چندگانگی و کثرت ارزشهای آن است، که نمیتوان آنرا به یک تکانگاری و تکگفتاری اخلاقی و سیاسی تقلیل داد.
پرسش و کنش انتقادی جنبش سبز میتواند در این امر خلاصه شود که به خودش حق دهد حقیقت قدرت مطلقه را به پرسش بگیرد و از تن دادن به اطاعت از آن سرپیچی کند، ولی این سیاست حقیقتجوی جنبش سبز نقد و طرد هرگونه خشونت سیاسی و نگرشهای اقتدارطلبانهای است که خود را به منزله راه حلی نهایی برای جامعه ایران معرفی میکند.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
"من هنوز با بسیاری از نظریات آقای موسوی در مورد آزادی زندانیان سیاسی و انتخابات آزاد و غیره موافقم، و راه خود را جدا از جنبش مدنی ایران نمیدانم، ولی در ضمن فکر میکنم که جنبش سبز، نباید عادت پرسش کردن و نقد را از دست بدهد."
شایسته ایشان بود که دقیقاً میفرمودند با کدام "نظریات آقای موسوی" موافقند و بالطبعه با کدامین مخالف.
و همچنین، وقتی میفرمایند که جنبش سبز نباید "عادت پرسش کردن و نقد را از دست بدهد" آیا پیش فرض ایشان آن است که چنین عادتی وجود خارجی داشته؟
اگر چنین است برای مثال چرا آقای موسوی و اطرافیان در مورد قتل عام زندانیان در دوره صدارت ایشان از این عادت استفاده نمیکنند؟
زمان رک و راس حسینی حرف زدن است، انشاء به قدر کافی تحریر شده است
البته این یادداشت کوتاه کاملا ناکافی است، و کاش می شد سخنان دیگرشان را نیز به عنوان پایه ای برای گفتمان مدنی که جامعه ی ایرانی شدیدا نیازمند آن است در این سایت به بحث گذاشت.
در ضمن بی صبرانه منتظر نتایج تحقیقات ایشان در خصوص جنبش سبزم.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید