فرصتهایی که نباید از دست برود
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
تغییر ادبیات و نگاه سیاستمداران زمان و هزینه و زحمت زیادی میطلبد. مرور سخنان جمهوریخواهان و کاندیدایشان در رقابتهای پیشین ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸، و مقایسه با حرفهایی که جان مککین در کنفرانس یک روزه بنیاد ملی دموکراسی در واشینگتن زد، برای هر شنوندهای جذاب است. بدون حضور ایرانیانی موثر در فضای فکری واشینگتن، نمیتوان تغییر و تحول را در نگاه و ادبیات سیاستمداری کهنسال دید و شنید. سالهاست در واشینگتن، گروههای قدرتمند تنها حرفی که تکرار میکنند، حمله نظامی به ایرانی است که سپاه حاکم آن است. اینان تنها راه ممکن برای کاهش قدرت هستهای، حملهای پیشگیرانه میدانند. حتی از ایده حمله اسرائیل به ایران حمایت میکنند. حضور احمدینژاد در قدرت و بهانههایی که به نام حمایت از فلسطین به اسرائیل میدهد، نعمتی برای جنگطلبان دو طرف است. اما سوال بزرگی که فعالان حقوق بشر در این سر دنیا در دیدار با سیاسیون مطرح میکنند، این است که تا کنون چند بار ناقضان حقوق بشر در ایران در عرصه بینالمللی از سفر و تجارت محروم شدهاند؟ آیا کسی ارتباطهای مالی گروهی از مهاجران اقتصادی به کشورهایی نظیر کانادا را بررسی کرده است؟ چگونه است که نزدیکان یکی از بزرگترین حامیان نقض حقوق بشر در ایران، آیتالله مصباح یزدی به این راحتی در کانادا سرمایهگذاری میکنند، کنفرانس میگذارند و کسی عین خیالش نیست؟ وقتی بتوان از طریق نهادهای بینالمللی، سرمایههای بزرگان و قدرتمندان حاکم را ضبط کرد، البته به طریقی قانونی، اگر بتوان معاملات را محدود کرد بیآنکه هزینهاش را مردم ایران بدهند، وقتی بتوان شکنجهگران و حامیانشان را در نقاط مختلف دنیا دستگیر کرد، میتوان امیدوار بود که تلاشهای فعالان حقوق بشر در واشینگتن و استراسبورگ و نقاط مختلف جهان مثبت بوده. ممکن است امروز به نتیجه نرسند، اما نگاهی به سرنوشت سرکوبگران چهار گوشه عالم، مایه امیدواری فعالان حقوق بشر است. وقتی جان مککین در سال ۲۰۰۷ به شوخی در جایی گفت «ایران را بمباران کنید» و امروز به جای تاکید بر حمله نظامی، از نقش مهم شیوا نظر آهاری میگوید، میتوان فهمید که تغییر ادبیات، زمان و تلاش زیادی برده. اینکه آدمی مثل مککین مشاوره میگیرد و حاضر است گفتمانی جدید برگزیند شاید بیان این مساله باشد که حضور هرچه بیشتر فعالان برای گفتگو با سیاستمداران در مراکز قدرت بینتیجه نیست.
چرا نباید کسی چون علیاکبر موسوی خوئینی، نمایندهای که شجاعانه زندانبانان را زیر سوال برد و در حمایت از جنبش زنان دستگیر شد، در کنار لادن برومند بنشیند؟ لادن برومندی که حامی انتشار گزارشی در باره اعدامهای ۶۷ بوده. اعدامهایی که بسیاری از یاران سابق موسوی خوئینی در برابرشان ساکتند و نمیخواهند وجهه «امام» لطمه ببیند.
چرا باید از اعطای جایزه از سوی یک بنیاد آمریکایی به جنبش سبز ترسید؟ تا کی باید پیرو ادبیات غالب کیهان و ولی فقیه بود؟ تا کی باید ترسید که سپاهیان در باره این طرف چه قضاوتی میکنند؟ تعارف نداریم! اگرمیخواهیم موثر باشیم، باید از بدنامی نترسیم. اما بدنامی از سوی کدام طرف؟ از سوی ناقضان حقوق بشر؟ از سوی غاصبان دموکراسی؟ از سوی پنهانکاران و ساکتان در مقابل نقض حقوق بشر در ۳۲ سال گذشته؟
باید نقدها را شنید، اما عقل را جانشین احساسات حزبی کرد. وقتی مککین ۷۲ ساله بتواند، شما نمیتوانید؟
Subscribe to comments feed نظرات (16 نوشته شد):
----------------
کوچینیک سناتور نیست. در ضمن مک کین در کنفرانس حرف زد نه در مراسم اعطای جایزه. اما همینکه گفتمان جناح راست آمریکا را بتوان تغییر داد، و اینها را پایبند حرفهایشان نگه داشت، تلاش زیادی میطلبد
اتفاقا در بین جمهوریخواهان به تنها کسی که میتوان اطمینان کرد همین مک کین است و بخاطر همین هم تندروهایی مثل راش لیمبا و شان هنیتی هم از او خوششان نمی اید. فضولی مرا ببخشید، ولی دیدم نیکان هم در جواب شما کوچینیک نوشته دیگه نتونستم چیزی نگم.
کدام تغییری یکشبه یک جنگ طلب تمام عیاررابه صلح طلب تبدیل کرده؟تغییری که باحمایت امثال مک کین (وسایرنومحافظه کاران)انجام شوددرنهایت می شودگرجستان وآبروریزی اوستیاوآبخازیا.
امثال خوئینی به خاطریک سخنرانی دلشان برای جنایتکاران جنگی غش وضعف نمی روند.نشستن درکنارمدیربنیادی که درصدی ازبودجه اش را(طبق ادعای وبسایت خودشان)کنگره آمریکاتأمین می کندوبعدازتقریبادوده ازآغازبه کارتوسط یک وکیل انگلیسی(احتملاوکلای ایرانی همگی مرده بودند.دکترلاهیجی هم رفته بودگل بچیند) اعلام می کندمنتخب مردم ایران آدمکش است درجه ای ازحماقت می خواهدکه قاعدتا بسیاری ازفعالان سیاسی ایرانی ندارند.یادمصاحبه احمدباطبی افتادم که تمام تلاشش رامی کردهمه راخاطرجمع کندکه ازدولت آمریکاپولی نگرفته.
مادرایران هنوزهزاران جوان داریم که پدرانشان رادرجنگی ازدست دادندکه آمریکامهمترین تهیه کننده سلحه،اطلاعات لجستیکی وجنگ روانیش بوده نمی توانیم به آنهابگوییم لطفابرای دموکراسی(!)ازخون پدرانتان بگذرید.نفرت ازاعراب(متحداستراتژیک آمریکا) ومحافظه کاران آمریکادرایران خیلی ریشه دارترازاین حرفهاست.
سیاست خارجی فعلی آمریکادرنامه ابامابه خامنه ای خلاصه می شود،آنهایک قذافی دیگرمی خواهند.عشوه های جمهوریخواهان هم رقابت سیاسیست نه آزادیخواهی.
به لطف جنبش سبزهمه مردگان سیاسی زنده شدند:ازفسیلهای سلطنت طلب (که حداقل وطن پرستند)تاروانپریشان کمونیست وهمکاران سابق صدام.وقتی دراین آب گل آلود ایرانیهاخون همدیگررامی خورندچراسیاستمداران غربی عقب بمانند؟
-----------------------------
۱- در سالی که جمهوریخواهان در مبارزات کنگره و سنا نیاز به رای دارند، تغییر ادبیات حزبی، آن هم از سوی یکی از مهمترین جمهوریخواهان با تفکر شما همخوان نیست
۲- اعتقاد ندارم که نمایندههای آمریکایی جز منافع کشور و حزب خود را میخواهند. اما اگر بتوان متناسب با منافع مردم ایران، نظرشان را برگرداند، هر چند سخت، نتیجهاش به نفع کدام گروه خواهد بود؟
۳- نگاه غالب حاکمیت به رابطه انگار روی ذهن همه آنقدر تاثیر میگذارد که اصل را بر عدم تغییر میگذارند. منافع تعیین کننده انتخابهاست،
۴- سیاستمداران ما در برابر ملت خودشان پاسخگو هستند. شهروندان ما به ایشان رای میدهند نه شهروندهای آمریکایی، و بالعکس!
۵- اینکه کارشاسان ایرانی در واشینگتن بتوانند در جهت منافع مردم ایران کاری کنند که منته به تغییر ادبیات سیاسیون شود، باید از آن به عنوان یک فرصت استفاده کرد.
٢.یعنی واقعاباورتان شده می شودنظرکسانی راکه همیشه به جنگ به عنوان راه حل نگاه می کنندبرگرداند؟نگاه اغلب آنهانگاهی ایدئولوژیک است.نگاهی که به همین زودیهاعوض نمی شود.ازنظرآنهاآمریکاآقای دنیاست.همین الان هم درشبکه های تلویزیونی ومیتینگهای سیاسیشان ابامارامتهم می کنندکه دارد«آمریکا»ی آنان رانابودمی کند!هروقت محافظه کاران ایرانی عوض شدند،اینهاهم عوض می شوند.
٣.اتفاقاماایرانیهابه لطف جمهوری اسلامی آنقدربه «نگاه غالب حاکمیت»بدبین شدیم که گاهاسفیدی ماست راهم درصورت تأییدآنهاباورنمی کنیم.مادرمقایسه بابسیاری ازمردمان غرب کمترتحت تأثیررسانه های دولتی قرارمی گیریم.این رادرتجربه مدتی زندگی دراروپابه چشم خوددیدم.ساده اندیشی وزودباوری بسیاری ازهمکلاسیهای اروپاییم اوایل برایم غیرقابل هضم بود.تصوراکثرآنهاازایران همان چیزی بودکه بی چون وچراازرسانه هایشان گرفته بودند.ماایرانیهاآنقدربدبین شدیم که دیگرچیزی رابه همین راحتی باورنمی کنیم.
٤.سیاست خارجی سیاستمداران یکی ازعوامل مهم درمحبوبیت ومقبولیت آنهانزدمردمشان است.این ربطی به پاسخگویی به ملتهای دیگر ندارد.
٥. کارشناسان ایرانی سالهاست این کاررامی کنند.خوشبختانه اکثرآنهاآنقدرعقل دارندکه ازسیاستمداران آبرومندتری ازمک کین برای تأثیرگذاری استفاده کنند.
راستی،شماچطوردرموردسیاستداران ایرانی انتقاد «بی رحمانه»وبدون مصلحت سنجی راتجویزمی کنیدولی به خارجیهاکه رسیدید «گذشته»آنهارابی خیال می شوید؟یعنی اگرمااینجاحقیقت رافدای مصلحت کنیم اشکال ندارد؟یعنی درکل آمریکاقحط الرجال آمده ومانتیجتابایدباجنگ طلبان سریک سفره بنشینیم؟
---------------
من به مککین رای نمیدهم، اما کاندیدای ایرانی به رای من احتیاج دارد. پس باید پاسخگویش کنم. مک کین به رای دهنده آمریکایی پاسخگو است. اگر من آمریکایی بودم، همین رفتارها را با کاندیداهای آمریکایی میکردم، و اگر رئیس دولت ایران با آن سابقه خرابش، از خر شیطان پیاده میشد و حاضر به گفتگو بود، همین حرف را میزدم که الان زدهام.
کارشناسان ایرانی بر خلاف نظر شما، تاثیرگذاری افراد برایشان مهم است. در جامعه آمریکا هم مککین یک قهرمان ملی است. شما به عنوان کسی که از دور و بر اساس نگاه رسانههای محلیتان در مورد افراد قضاوت میکنید، طبیعتا از آنچه میگذرد دور میافتید. مککین در انتخابات شکست خورد، اما هنوز مدالهای جنگیاش مورد احترام همه است. حتی اگر جنگ علیه ویتنام باشد.
اینجا نیز طبیعتا لابی قوی با دو طرف بازی سیاست نتیجه میدهد. قطعا اگر ایرانیان تاثیر زیادی روی لابی اسرائیل بگذارند، نتیجه بهتری گرفته میشود. «آیپک» قدرت زیادی دارد و باید کار بیشتری رویش انجام شود. بسیاری از نمایندگان کنگره و سنا عضو این گروه هستند. مککین خالی هم کافی نیست. لیبرمن و رهبران دموکرات و جمهوریخواه معمولا با آیپک در نمیافتند.
یکی از نوه های خمینی هم، از حمله امریکا به ایران حمایت کرده بود. ویدئو اش در یوتوب هست.
استدلال کرده بودند، وقتی شما در یک زندان هستین، و نمیتونین فرار کنید، یا کاری کنید، میخواهید از خارج حمله کنند و شما رو نجات دهند.
در ضمن، دوستانی که به مککین انتقاد میکنند که چرا یک بار از حمله از ایران صحبت کرده.
نکته اول اینکه، اون نظر ایشون، قبل از رستاخیز مردم بود. و با مشاهده دلاوری و هوشیاری مردم، نظر ایشون به ایران عوض شده، و از ابتدا از خیزش مردم حمایت کردند.
و چطور به سخنان گذشته مککین استناد میکنند، از طرفی میگویند که با گذشته موسوی، قصاب و جلاد خاوران کاری نداشته باشید.
من از طرف خودم صحبت میکنم.
موسوی برای من، تنها یک تخته پرش برای سرنگونی کامل رژیم اسلامی بود. و در ایران آزاد، قبل از رسیدگی به جنایات خامنه ای و احمدینژاد، به جنایات موسوی، رفسنجانی و خاتمی و باند اصلاح طلبان باید رسیدگی بشه، که ۲۴ سال در قتل، غارت، تجاوز، شکنجه در داخل و خارج از ایران دست داشتند.
سکوت آنها کافیست تا حکم شریک جرم بودن آنها محرز شود.
در ضمن، ما ایرانی هستیم، اینکه چه کسی یزید، ابو سفیان، طلحه، زبیر، حسین، و ... زمان هست، به ما چه ربطی داره. با شاهنامه فردوسی و تاریخ غنی ایران، نیازی به الگو برداری از کشور های بیگانه داریم ؟ این به معنای ستیز موسوی با ایرانیان نیست ؟ همانگونه که در گذشته نفرت خود را از تاریخ ایران و فردوسی بیان کرده بود. شرم بر مردمی که از گذشته درس نگیرند.
دوستانی که میگویند رای من کو ؟ وقتی بنی صدر با رای مردم انتخاب شد، ولی خمینی اون رو برکنار کرد، جواب سوالتون رو باید گرفته باشید، یا از خانواده میپرسیدید.
در انتخابات گذشته هم کروبی مدعی تقلب شد، و وعده داد که حزبی تشکیل میده و پیگیری میکنه، و ۴ سال گذشت، کاری نکرد، ...
ببخشید، اگر شما یک اشتباه را چندین بار تکرار کنید، در سلامت عقلی شما شک باید کرد.
در ضمن، چشمک معنا در کروبی به محسن رضایی در مناظره تلویزیونی که ویدئوش در یوتوب موجود هست، نشان از این است، که همه اینها باهم هستند، و هدف چاپیدن و غارت مردم هست. مگه موسوی و کروبی نگفته بودند که کفن میپوشیم، چه شد ؟ خانوم رهنورد هم که میخواهند برای ایران آزادی بیارند، بپرسین، در این ۲۴ ساله که باند رفسنجانی سر قدرت بوده، در ایران آزادی بوده ؟ در دوران طلایی حضرت امام که شمار قتل و شکنجه هزاران برابر بیشتر از دوران احمدینژاد هست.
ببخشید جناب نیک آهنگ، در سایت های اصلاح طلبان ، هرچی نظر میدم، حذف میکنند، که خود نشان دهنده این هست که به آزادی بیان اعتقادی ندارند.
به چه زبانی بگویم، من سبز نیستم، من ۳ رنگ سبز، سفید، قرمز شیر و خورشید نشان هستم. من ایرانی هستم. نه به سبز محمدی اعتقادی دارم، نه سبز علوی، نه سبز موسوی، و نه جنبش قرمه سبزی .
پاینده باشید.
اینکه چگونه بسیاری از آنها به دست رفسنجانی در ترور های اول انقلاب حذف شدند....
دوستان جوان شاید ندانند که این رژیم اسلامی، از روز اول دست نشانده دولت های غربی بوده.
در مورد ایران-کنترا، و کمپین ریگان هم روشنگری کنید.
http://www.youtube.com/watch?v=ruf5CynbPJo
http://en.wikipedia.org/wiki/October_surprise_conspiracy_theory
خاطرتون هست کاریکاتوری کشیدید از خاتمی و مهاجرانی که میگفتین "قرقیزا اگر اینارو داشتن"؟
اخبار اخیر قرقیزستان رو که خوندین؟
حالا که انتقاد سازنده رو باب کردین، بد نیست بیاین از خودتون و از همه کسانی که قرقیزستان رو مدل مبارزه میدونستن (گر چه الان همه انکار میکنن) هم انتقاد کنین.
البته قبول دارم سنت نیست بزرگان اشتباه خودشون رو قبول کنن. ولی شما یکی سنت شکن خوبی هستین، ببینم چه میکنین؟
ولی خارج از شوخی یه مطلب کوچیک در مورد تبعات حرکت سرخ بجای سبز بنویسید هم من قبول دارم، به شرطی که اشاره ای هم به قضاوت عجول عده ای در روزای اول قرقیزا بکنین، و گر نه که کم نیستن سروش هایی که تا صحبت از انقلاب فرهنگی میشه سوت میزنن!
--------------
من نسبت انتقاد شما را درک نمیکنم و اینکه چه ربطی به این مطلب داشت؟
اگه بی خشونت باشه، دیگه از گاندی که معروف تر نداریم، اون بنده خداهم گفت مردم جنس اینگلیسی رو تحریم کنین. متاسفانه آقای موسوی نه کار اول رو میکنه نه دستور تحریم میده. من فکر نمیکنم این حکومت با ماچ ور بیفته. بلاخره یا باید بصورت خشونت آمیز ور بیفته یا مردم اعتصاب و تحریم کنن تا شروع به فروپاشی کنه. من تا حالا نشنیدم حکومتی با 30-40 بیانیه سقوط کنه.
خبر بسیار مهم،
افشای نقش رفسنجانی و موسوی در قتل و عام گسترده و کشتار ۶۷.
جالبه که دوستان سبزللاهی، این خبر مهم رو در بایکوت و سکوت خبر قرار دادند.
نیک آهنگ، شجاعت شما رو بینهایت تحسین میکنم، که در شرایطی که قلم به مزد هایی در رسانه های زرد سبز، در اینترنت و سایت های زنجیره ای، عربده میکشند، تا صدای مخالفان را خاموش کنند، شما از بیان حقایق، باکی ندارید.
بسیار دوستتان دارم، در این زمینه روشنگری بکنید. افشای نقش موسوی در کشتار ۶۷.
گزارش جفری روبرتسون رو بخودنین.
http://www.balatarin.com/permlink/2010/6/15/2089405
http://www.doughtystreet.co.uk/files/Iran%20Massacre%20Report.pdf
http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/iran/7811996/Mir-Hossein-Mousavi-involved-in-massacre-says-report.html
http://www.smh.com.au/opinion/politics/iranians-involved-in-1988-massacres-remain-in-public-life-20100613-y5uo.html
اینقدر تابلو ننویس.
در نامه آن انگلیسی مشکوک از سه نفر نام برده شده بود تا معلوم نشود که به سفارش چه کسانی تهیه شده است.
ظاهرا غیرت اعتقادی به شما اجازه نداده است تا نام نفر سوم را ذکر کنید. و به این ترتیب دم خروس را لو داده اید.
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=52940
موسوی و کروبی هم که گفته بودند کفن میپوشیم.
به آنها بگویید، پس چه شد ؟
هزیان گفتن که مالیات ندارد ؟
وعده های آزادی آنها هم وعده سر خرمن است .
۳۱ سال وقت داشتید که استقلال آزادی جمهوری اسلامی ای که روزی عربده میزدید اجرا کنید.
دوران طلایی امام .... وای بر مردمی که برای امثال موسوی ها، سوت و کف میزنند.
در اجلاس بیلدربرگ، به اسرایل چراغ سبز برای بمباران اتمی ایران دادند. تا چندین نسل کودکانی با مشکلات ژنتیکی به دنیا خواهند آمد.
امیدوارم که این اصلاح طلبان، با اعتراف به گذشته، شهامت این را داشته باشند، که نوع حکومت ایران را به رفراندوم بگذارند. وگرنه جابجایی مهره های سوخته، که در این ۳۱ سال شاهد بودیم، نه فایده ای برای مردم داره، نه جامعه جهانی.
ببینید این باند خامنه ای و مصباح، چه مدارک جنایتی بر علیه اصلاح طلبان دارند، که با تهدید به رو کردن آنها، اصلاح طلبان را وادار به خفه خون مرگ میکنند.
تمام این بچه های این اصلاح طلب ها، لندن نشین و واشینگتون نشین هستن، حتا در امریکا به دنیا اومدن، با پول های غارت شده در خارج تحصیل میکنند، ولی حقوق ابتدایی رو از دانشجویان در ایران دریغ میکنند.
امثال آقای سروش و موسوی، جزو پیشگامان انقلاب فرهنگی، قلع و قمع اهل اندیشه بودند.
ملتی که گذشته خود را نشناسد، آینده هولناکی در انتظارشان خواهد بود.
آقای موسوی، ۸ سال در رژیم جمهوری اسلامی، نخست وزیر بودند. حامیان موسوی، رفسنجانی و خاتمی هم هرکدام ۸ سال رییس جمهور بودند. این شد ۲۴ سال. اگر شما با خامنه ای مشکل دارید، حتما میدانید که این رفسنجانی بود که از بیماری خمینی سو استفاده کرد، و به زور خامنه ای را به ایران قالب کرد. وگرنه خمینی بعد از مرگش میخواست رهبری به صورت شورایی باشه.
نیک آهنگ، بر خلاف ابراهیم نبوی، مخملباف، جلایی پور، سازگارا،گنجی، سروش، نوری زاده، فاطمه حقیقت جو، مهاجرانی، تاج زاده، حجاریان، ۱ روز هم پست و مقامی در حکومت جمهوری اسلامی نداشته، و در قتل و کشتار و شکنجه، سهیم نبوده.
بنابر این مقایسه نیک آهنگ با این جانیان بسیار بی پایه و همانند مقایسه رهبران و مهره های حزب آلمان نازی با یک شهروند ساده آلمانی هست.
وحشت این افراد و اصلاح طلبان از این است، که با فروپاشی جمهوری اسلامی، این افراد نیز محاکمه خواهند شد. از این رو هست که هرجور شده میخواهند سر و ته قضیه رو یجوری هم بیارند.
مشکل موسوی، آزادی نیست، چرا که باند رفسنجانی، و خود موسوی، همانگونه که اشاره کردم، ۲۴ سال در ایران حکومت کردند، و در غارت ، قتل و چپاول و دزدی سهیم بودند. و هیچ آزادی در آن ۲۴ سال نبود.
حال باند مصباح و سپاه گفتن که ۲۴ سال شما بخور بخور کردید، حالا نوبت ما هست.
به نامه آخر خاتمی نگاه کنید، که باز داره ماتحت خامنه ای رو لیس میزنه، تا هر جور شده از فرو پاشی جمهوری اسلامی فرار کنه، تا مبادا خودش و یاران اصلاح طلبش در ایران آزاد بدون جمهوری اسلامی محاکمه بشوند.
اگر رفتار انقلابی و شرکت در قتل و شکنجه و غارت و ... ، یعنی همان رفتاری که یاران اصلاح طلب از ۵۷ تا ۸۲ انجام دادند، از نظر شما شهامت هست، همان بهتر که نیک آهنگ جزو آن گروه نیست.
یادتان نرود، که ندا سمبل آزادی هیچگاه به موسوی ، شریک قتل عام گسترده سال ۶۷ و سرکوب رای نداد. و این تنها یک نمونه از میلیون ها اکثریت خاموشی بودند که نه برای اصلاحات که برای سرنگونی بیرون ریختند.
برای مردم ناتوان، انتخاب موسوی و خاتمی، همواره انتخاب بین بد و بدتر بوده. امیدوارم در ایران آزاد موسوی و خاتمی و یارانشان محاکمه شوند.و پاسخ این همه جنایات درون و برون مرز رو بدهند. و جمهوری اسلامی برای همیشه به زباله دان تاریخ فرستاده شود، که جز ننگ و نکبت، و جنایات هیچ دستاورد دیگری نداشته.
این مهره های سوخته ای که شما دل به آنها دوختید، و گاهی فریاد الله اکبری برایشان سر میدهید، با شما همان کاری را خواهند کرد که خاتمی ۸ سال کرد. فقط حرف، مثل حاج حسین اوباما .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید