تاکتیک جدید کروبی: فرار رو به جلو؟ تبرئه آیتالله خمینی؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
طرح این مساله که آیتالله خمینی از اعدامهای سال ۱۳۶۷ بیاطلاع بوده، آن هم در زمانی که دیگر اثری از آیتالله منتظری نیست، شاهکاری است که نمیتوان از کنارش به راحتی گذشت.
سوال آقای کروبی از آیتالله موسوی اردبیلی جذابیتهای زیادی دارد! چرا که این آقای موسوی اردبیلی بود که روند اعدامها برایش ایجاد سوال کرد و از طریق احمد خمینی جویای علل برخورد با «منافقین» شد.
موسوی اردبیلی از رهبر وقت در باره علل برخورد میپرسد...پاسخ چنین است:
پدر بزرگوار حضرت امام مدظلهالعالى
پس از عرض سلام، آیت الله موسوی اردبیلى در مورد حکم اخیر حضرتعالى درباره منافقین ابهاماتى داشتهاند که تلفنى در سه سوال مطرح کردند:
۱- آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندانها بودهاند و محاکمه شدهاند و محکوم به اعدام گشتهاند ولى تغییر موضع ندادهاند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است، یا آنهایى که حتى محاکمه هم نشدهاند محکوم به اعدامند؟
۲- آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شدهاند و مقدارى از زندانشان را هم کشیدهاند ولى بر سرموضع نفاق مىباشند محکوم به اعدام میباشند؟
۳- در مورد رسیدگى به وضع منافقین آیا پروندههاى منافقینى که در شهرستانهائى که خود استقلال قضائى دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود مىتوانند مستقلا عمل کنند؟
فرزند شما، احمد
اما پاسخ آیت الله خمینی به سوالها چه بود؟
بسمه تعالى
در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است، سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید، در مورد رسیدگى به وضع پروندهها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است.
جالب است وقتی آیتالله منتظری با نیری – قاضی شرع اوین ، اشراقی - دادستان و پور محمدی نماینده وزارت اطلاعات صحبت میکند و به آنها میگوید: «گفتن الان محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه دارید. آقای نیری گفت ما تا الان ۷۵۰ نفر را در تهران اعدام کردهایم ، ۲۰۰ نفر را هم به عنوان سر موضع از بقیه جدا کردهایم کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمائید.»
حالا ۲۲ سال از آن زمان گذشته، دادستان تهران متلکی به میرحسین موسوی انداخته و بعد از ۲۲ سال مهدی کروبی به دنبال درک واقعیت یا به عبارتی، روایتی «رحمانی» از ماجرا است.
بعضی میگویند که نامه آیتالله خمینی به آقای منتظری رد سال ۱۳۶۸، واقعی نیست...اما آیا کسی هم هست که در نامه تابستان ۱۳۶۷ تردید کند که مال «امام» بوده یا نبوده است؟
گرچه باز شدن کاملا ماجرا اندکی تلخ است، اما کمک میکند واقعیتها را دریابیم. ما مشکلی که میبینم این است که جماعت به دنبال واقعیت نمیگردند، بلکه «حقیقت»ی دارند که معیارشان شده و بر آن پایه منافعشان را تنظیم میکنند.
ادامه دارد
Subscribe to comments feed نظرات (21 نوشته شد):
می دانی متأسفم که عامدانه یا غیرآگاهانه نتیجه نوشته هایت به ضرر دلسوزان ایران تمام می شود. می شود برای یک بار به این سووال پاسخ بدی؟ به نظر تو واقعاً به جز یک مسیر آرام و گام به گام راه دیگری برای پیشرفت پایدار یک کشور سراغ داری؟ اگر داری لطفاً نظرت را بگو تا بقیه هم بتوانند آن را نقد کنند. نشستن و فقط نقد دیگران کار بدی نیست حق شماست. اما به عنوان دلسوز شما هم ایده ای که ازش پشتیبانی می کنی را بفرما
تعیین تکلیف قطعی با این حکومت و بعد حرکت آرام به سمت مردم سالاری؟؟ این فقط تکرار چند باره اشتباه تاریخی مردم ایران است.
اما در مسیر خود قرار نیست در این مسیر به هیچ کس اعتماد کنیم، ضمن اینکه به عقیده من نگاه سیاه و سفید را شاید بهتره با نگاه خاکستری عوض کنیم، تفتیش در مورد نیت درونی آدم ها هم شاید بهتر باشد بگذاریم کنار.
جامعه هم هرگز خود بخود و بدون رهبری دولت به جائی نمیرسه عزیز ، در این مورد میتونی جامعه شناسی نوین را بخوانی . مردم همواره تحت رهبری دولت ها حرکت میکنند واین رهبری فقط شعار و سخن پراکنی نیست بلکه ایجاد شرایط رشد اقتصادی و اجتماعی توامان هست ، مردمسالاری بدون اقتصاد معنی نداره واین اقتصاد با حمایت دولت الیجاد میشود ، همانطور که دولت فعلی تیشه به ریشه طبقه متوسط می زنه .
برای این که هر گونه سوء تفاهمی هم برطرف بشود، من اصل نامه ها را در سایت مرحوم منتظری پیدا کردم که آدرس آنها این است:
http://www.amontazeri.com/farsi/khaterat/html/0562.حتم (به صورت اچ تی ام )
http://www.amontazeri.com/farsi/khaterat/html/0563.حتم (مجدداً اچ تی ام است)
چندی پیش در همین سایت خودنویس ماه نکاتی را در این مورد داشتیم ،که پیش از این من هم چند مورد را نوشتم ،کنکاش در مورد کشتار سال شست هفت ،بدون توجه به نقش مردان نخست آقای خمینی در قوه قضایه بدون مشارکت این آقایان در دوره کنونی کاریست بیهوده .آقای ،موسوی تبریزی ،آقای موسوی اردبیلی ،وآقای خویینیها ، و آقای سانه ای ،این آقایان محرم راز آقای خمینی بودند ،اطلات ات مرحوم منتظری اطلات ات دست دومی میباشد ،خوشبختانه این آقایان بیش از این نمیتوانند سکوت کنند ،چون سکوت آنها کار را برای آقای موسوی ،و کروبی سختر میکند .به علاوه نیرهای طیف راست ،دری نجفآبادی ،ریشهری ،در قضیه نقش نخست را بازی نمودند ،گرچه من به مرگ جلاد اوین لاجوردی هم مشکوک میباشم .
کردن به اطلاع امام از کشتار در زندانها ساله ۶۷ چهره واقعی خودش رو نشون میده. ایشان مزورشان بی گناهی امام خمینی هست.
۱- ايا تا به حال اتخاذ اين مواضع در مقايسه با سکوت تفاوتي در ميزان فشار و هجوم حکومت به آنها داشته است؟هر بار که اين آقايان حرفي از خميني و پايبندي به اصل انقلاب مي زنند سري به رجا نيوز بزنيد و ببينيد که موضع حکومت اين است:اصلا شما حق نداريد از روي نفاق نام مبارک امام را بياوريدو...اين مواضع تا به حال تغييري در موضوع"فشار "ايجاد نکرده است.
۲-استفاده از تکنيک "مواضع حکومت پسند" با قلب واقعيت فرق دارد. کروبي مي توانست در اين باره سکوت کند اگر به دنبال تطهير چهره خميني نبود.
خوب نامه خمینی که می گه "منافقین"،که با صدام همکاری کرده بودند. حرفی از کمونیست ها و سایر زندانیهای سیاسی نیست.
می گه هم (از منافقین)تحقیق بکنید ببینید سر موضع (حمایت از رجوی) هستند یا نه. نمی گه بپرسید نماز می خونن اگه نمی خونن اعدامشون کنید (که اینکار رو کردن)
خوب، پس نمی شه همه تقصیر رو از نظر فرمال قضیه-
یعنی کسی که حکم مرگ را صادر کرده-به گردن خمینی انداخت.
در کدام کشور در جنگ خائنین رو تیرباران نمیکردند، مثلا همین فرانسه ی مهد دموکراسی سال ۱۹۱۴. اگر امروز هم یکی مثل صدام توی یه کشور همسایه بیادسر کار یه جنگ درست کنه، فکر می کنید اعدال ملغی باقی بمونه تو فرانسه؟ اعدام خوبه که نباشه، جنگ و خیانت هم خوبه نباشن. ولی اگه باشن چی؟ البته یه راه حل هست که می گه
افسار حکومت رو بنداز گردنش ولش کن چون از هر طرف کاری بکنی جنایت کردی، خائن رو اعدام کنی جنایت کردی، خائن رو اعدام نکنی خیانت کردی و منجر به جنایت می شه. شما با این موافقین؟
--------------
با این منطق طرفدار اعدام جنابعالی، این سوال بر جای میماند که آیا کسانی که محاکمه شده بودند و حکم زندان داشتند را باید میکشتند؟ آیا تنها مجاهدین خلق اعدام شدند؟ آیا هیچ توجیهی برای اعدام زندانیان دور از محیط اطراف وجود داشت؟ آیا تحت شرایط قانونی محاکمه شده بودند؟ به نظر میرسد دوستان خیلی راحت با مساله اعدام برخورد میکنند.
آیا هیچکس سیاستمداری را میشناسد که سالم و راستگو باشد؟
این مشکل جهانیست، هیچ سیاستمداری در دنیا وجود ندارد که پروانده اش پاک باشد.
یک انسان سالم و پاک نمیتواند سیاستمدار باشد.
اگر اینها را قبول کنیم، انتظارمان از رهبرانمان کمتر میشود.
مسأله اعدامهای ٦٧وکلادهه ٦٠پیچیده ترازاین حرفهاست.گفته های کروبی رابادقت بیشری بخوانید.خمینی ماههای آخرعمرش رامی گذرانده.اطرافیانش وبویژه پسرجاه طلبش نقش مؤثری درتصمیم گیریهای آن دوران اوداشته اند.محدودکردن تصمیمات واعمال آن برهه به خمینی نهایت ساده اندیشیست.
اگرقصدحکومت ازاعدامهای ٦٧صرفامجازات تروریستهای مجاهدین خلق بود,می توانست بابرپایی دادگاههای علنی همه آنهاراقانونابه جوخه اعدام بسپارد.کاری که بعدازپایان همه جنگهاصورت می گیرد.افکارعمومی بویژه بعدازعملیات فروغ وهمچنین خاطره بمب گزاریهابرضدآنهابود.خانواده هایشان نیزجزسرافکندگی درمقابل مردم چیزی نداشتندنه اینکه مثل الان طلبکارباشند.دولتهاومطبوعات غربی هم صرفامی توانستندخفقان بگیرندونظاره کنند.پس چراچنین امری صورت نگرفت؟حتما دلایلی دارد.چراگورهای دسته جمعی وقبرهای بی نشان؟مگرمرده هامی توانستندضرری برسانند؟قطعا.
مرده های بی نشان نمی تواننددرموردچیزی شهادت بدهند:ازاعدام مخالفین سیاسی که هیچ ربطی به مجاهدین نداشتند,ازاعدام کودکان زیر١٨سال(حتی آنهاکه فریب منافقین راخورده بودندولی قانونانمی شداعدامشان کرد),ازتجاوزبه دختران باکره قبل ازاعدام.زندانیانی که حکومیتشان روبه پایان بودهم بایددرگورمی شدندتاشاهدی برای شکنجه های قرون وسطایی وجودنداشته باشد.شکنجه هایی که روی زندانهای شاه راسفیدمی کند.
برای چنین عمل ازقبل حساب شده ای,برنامه ریزی گسترده ای بایدصورت گرفته باشد.خمینی فقط نوک کوه یخیست که ازآب بیرون مانده.
--------------------------
اتفاقا نکته مهم این است که آقای کروبی دوستی بسیار نزدیکی با احمد خمینی داشت. به عبارت بهتر، تطهیر می تواند شامل آیتالله خمینی و پسرش و همراهان احمد خمینی هم بشود.
در ضمن، هرکاری که بقیه انجام دادهاند حکم نمیشود. اگر کسی با دشمن همکاری نکرده باشد و در زندان باشد و حکم هم گرفته باشد، بعد یکهو آقای خمینی خواب نما شود و حکم جدید بدهد تکلیف چیست؟ چه توجیهی دارد؟
حالا ببینم چرا افشای جنایت آخوندها و اصلاح طلبان شما را انقدر سوزانده؟ اگر بقول شما مجاهدین خیانت کردند چرا کسانی که حتی پا از ایران بیرون نگذاشته بودند به جرم خیانت اعدام شدند؟ مگر ما مجازات دسته جمعی داریم؟ این منطق جنایتکارانه فقط در دستگاه آخوندهای جنایتکار پیدا میشود. لطفا این قانون بربریت را با کشورهای متمدنی مثل فرانسه مقایسه نکنید. امثال میر حسین، کروبی، و بقیه آقایان باید در یک دادگاه صالحه جوابگوی جنایات خود باشند. ضمنا ان خانواده هایی که باید شرمگین باشند، نه خانواده زندانیان بیگناه، که خانواده سران رژیم و حامیان این ادمهای جنایتکارانه هستند،
بسیاری از کسانی که در دهه ۶۰ اعدام شدند از مجاهدین نبودند، حتی بسیاری از مجاهدین اعدام شده کسانی بودند که قبل از اینکه مجاهدین همکاری با عراق را شروع کنند دستگیر شده بودند.
حالااینکه دکتربهشتی وشاگردانش میزبان هابرماس بودندچراشمارااینقدرسوزانده؟
برای مارشال پتن دریک دادگاه ناعادلانه وسراسربغض وکینه حکم اعدام صادرشد.البته گزارشگرفرانسوی که من نوشته اش راخواندم پتن رامجرم می دانست ولی به رونددادگاه ایرادداشت.حالااگرحکم رااجرانکردندبنده بی تقصیرم.
جریان اعدامهای دهه شصت خیلی گسترده ترازاین هوچیگریهای شماست.مسأله اعدام تروریستهای مجاهدین خلق نبودکه بادادگاه نظامی حل شود.مسأله این بودکه سرهرگونه شاهدزنده ومخالف سیاسی بخت برگشته رازیرآب کردند.گوردسته جمعی نشانه لاپوشانیست نه مجازات.خاوران هم فقط یکی ازآن گورهاست.می توانیدازکردهابپرسید.کردستان ایران ازاین گورهاکم ندارد.
همین آقای خمینی نبود که وقتی صحیح و سالم بود تمام اشخاصی که باهاش مخالفت کردند رو سرکوب کرد!نکنه این همه نمونه داره در فرانسه!؟یا همین خمینی نبود که با لحن کوچه و بازاری در مورد مطبوعات گفت باید خودم بیام ببندم!!!
حرفهای خمینی بیشتر حالت کوچه و بازاری و تهدید داشت هر چی میشد میگفت خودم بیام !!!!!!!
یا همین خمینی نبود که خیلی راحت گفت آزادی بدون اسلام معنی نداره!!!!
طرز مقایسه شما با فرانسه من رو یاد مقایسه خمینی با صدر اسلام انداخت که میگفت علی هم تو یک روز ۷۰۰ نفر کُشت!!!!
یکی ازدلایلی که آن زمان به مجاهدین خلق می گفتند«منافقین»تزمعمول آنهابرای رهایی اززندان بود.یعنی کمونیست ازاول می گفت من کمونیستم ولی بسیاری ازهمین منافقین به دروغ تواب می شدندبعداگرمی توانستندازاشرف سردرمی آوردندتادرپناه قائداعظم خون هموطنانشان رابریزند.تصورنمی کنم دادگاه نظامی چندان ترحمی به حال چنین موجوداتی می کرد.
اتفاقاصحبتهای کروبی مطالب بیشتری بیان می کند.باوجوددستخط خمینی که نمی شوداوراازدادن حکم اعدام تبرئه کرد(هرچندمن درچندجاخواندم که نامه راسیداحمدنوشته که بازفرقی نمی کند) ولی حکم اعدام کجاوتجاوزبه دختران اعدامی وگورهای دسته جمعی کجا؟
شماکه باورنمی کنید«لاجوردی»و«صیادشیرازی»(که تصادفاازفرماندهان عملیات مرصادبوده!)همینطوری تصادفی ترورشده باشند؟
ازقرارمعلوم کاسه صبرکروبی لبریزشده.ایشان معمولادراین مواقع یک حرفهایی می زندکه بعدانمی شودجمعش کرد(مثل اشاره به اسکله های زیرنظرسپاه بامجوزرهبری درمجلس ششم).
کسانی که شهریور٦٧رارقم زدند,سالهاست درمیان مازندگی می کنند.ازصحبتهای دادستان بوی خون می آید.کروبی شامه تیزی دارد. بایدمنتظرباشیم ببینیم آقایان چطوری پته همدیگرراروی آب می ریزند.
نخیر خمینی خیلی قبل از اینکه مجاهدین خلق به عراق بروند یعنی در سال ۶۰ به مجاهدین میگفت منافقین. مجاهدین در سال ۶۵ به عراق رفتند. شما هم معلوم است که هر جا کم میاورید تاریخ را تحریف میکنید.
اما کي که ندونه آیتالله منتظری براي اعتراض به کشتار 67
مغضوب خميني جلاد شد
اما کشتار 67 خيلي وقت پيش برنامه ريزي شده بود ربطي
به حمله مجاهدين نداشت
چه کسی به این سئوال پاسخ میدهد ؟ زندانی اسیر و بدون دفاع را چرا کشتید . همین . جواب بدهید
بر خلاف تصور خوشبینانه شما، اصلاح طلبان عوض نشده و همچنان همان آدمکشان خط امامی هستند. چرا این را میگویم؟ به این دلیل که عوض شدن، علائم و نشانه هایی دارد. نباید که ساده لوحانه به قضیه نگاه کرد و حرفهای ظاهرالصلاح امروز اصلاح طلبان را که امروز از سر ناچاری و ضعف و در نتیجه پایین بودن دستشان در تعادل قوای بین مافیاها بمردم میگویند تا درست مثل خمینی از مطالبات مردم سواری بگیرند را، بحساب عوض شدنشان گذاشت. اگر واقعا عوض شده اند این را باید با نقد بیرحمانه گذشته خود نشان دهند و به سوالات و ابهامات مردم ایران پاسخ دهند. هر نوع اصلاحی، ملایم یا تند فرق نمیکند، ابتدا نیاز به شناخت همه جانبه و بررسی بیطرفانه مساله دارد. تا زمانی که امثال موسوی به این سوالات و ابهامات جواب ندهند و همچنان بر طبل بازگشت به "دوران طلایی امام خمینی" کوبیده یا بدنبال تبرئه خمینی از جنایات هستند، با کمال شرمندگی فرمایشات شما مبنی بر عوض شدن خط امامیها چیزی جز خوشبینی و ساده لوحی خطرناک نیست.
اگر منظورتان از همراهی و اتحاد با مذهبیها، فدا کردن ابتدایی ترین اصول انسانی و دموکراسی است که در اینصورت نتیجه فداکاری ملت ایران، اینبار هم هدر رفته و به استبداد جدیدی میرسد. سوال اساسی اینست که آیا با هر متحدی، مردم ایران میتوانند به هدف تاریخی خود یعنی آزادی و دموکراسی برسند؟ عملا در زمان خاتمی دیدیم که اینگونه متحدین مذهبی بیش از آنکه قاتق نان باشند، قاتل جان هستند. آقای خاتمی حتی نتوانست مساله قتلهای زنجیره ای را حل کند، چرا؟ چون هر وقت مساله قتلهای زنجیره ای پیش کشیده میشد، حریف هم با زرنگی قتلهای سال ۶۷ را پیش میکشید و نهایتا هم مافیاها با صلاحدید رفسنجانی فتیله بحث را پایین کشیدند و کل جریان را ماستمالی کردند. اصولا بدون تعیین تکلیف اصلاح طلبان با گذشته خود، هیچ مساله ای حل نمیشود. بنا براین متاسفانه با مصلحت طلبی و عافیت جویی نمیتوان به هدف آزادی رسید. مافیای اصلاح طلبان هم تا حدودی که منافعش اقتضا کند میتواند با مردم همراهی کند. شما نمیتوانید انتظار همراهی همیشگی از اینها با مردم را داشته باشید. محدود کردن خواسته ها و مطالبات مردم هم در چهارچوب تنگ منافع مافیای اصلاح طلب هم مسلما مردم را به همراهی با جنبش ترغیب نخواهد کرد. بنظر من بهتر است که جنبش مردم با جنایتکاران سابق و لاحق رژیم مرز بندی روشن و منطقی داشته باشد.آقای موسوی هم میتواند با جنبش همراهی داشته باشد، اما اگر بعضی بهر دلیل میخواهند ایشان را رهبر جا بزنند که در اینصورت آقای موسوی باید مثل هر رهبر دموکراتی پاسخگوی گذشته خود به مردم ایران باشند.
گفته اید که "تقريبا شك هم ندارم كه جنبش دموكراسي خواهي ايران در حال حاضر بدون مشاركت مذهبيون دموكرات و فقط با حضور سكولارها موفق نمي شود"
البته که دموکراتها از مذهبی و غیر مذهبی باید در جنبش باشند منتهی کسی که دموکرات است باید در مقام رهبر پاسخگوی گذشته خود باشد. من شک دارم که امثال موسوی و کروبی اصلا دموکرات باشند. اگر هستند اینرا باید در جریان عمل خویش نشان دهند. فرار از پاسخگویی به گذشته، به تنها چیزی که دلالت ندارد همان دموکراسی است.
موسوی چه گام موثری برداشته که شما میگی منفعل نیست؟ آیا در ازای کودتایی که شد و تمامی حوادث بعد از اون چند تا بیانیه دادن موسوی اقدام خیلی موثریه؟
در ضمن بهتره که ادبیاتتون که کاملا شبیه جمهوری اسلامی هست و هر انتقادی رو فوری انگ تخریب، توهین و ... میزنید رو عوض کنید
مجاهدین در سال ۶۰ بهمراه بنی صدر به فرانسه پناهنده شدند. پس از بروز اختلاف بین مجاهدین و بنی صدر در سال ۶۰ و تحریکات دولت موسوی و رژیم خمینی و فشار سنگینی که فرانسه به مجاهدین وارد کرد، آنها به ناچار به عراق رفتند. اینکه رفتن به عراق تا چه حد درست بوده، این یک بحث است، ولی چیزی که مسلم است اینکه مجاهدین تا سال ۶۵ همچنان در فرانسه بودند. ضمنا نمیتوان کسی را کشت یا اصولا آزادی اش را سلب کرد و حقوق وی را زیر پا گذاشت، چون ممکن است کار خلافی انجام دهد. همیشه مجازات بر اساس اعمال انجام شده (زمان گذشته) تعیین میشود نه بر اساس خیال یا کاری که تصور میشود انجام داده خواهد شد (زمان آینده).
جان انسان ارزش زیادی دارد و برای خمینی و نائب بر حقش، جان آدمها رده بندی دارد. منطقشان هم البته این است که علی ۷۰۰ نفر یهودی را از دم تیغ در یک روز گذارند، لابد به جرم اینکه مسلمان نبودند.
شاهین در ۰۱ خرداد ۱۳۸۹
آیا هیچکس رییس مملکتی را میشناسد که سیاستمدار نباشد؟
آیا هیچکس سیاستمداری را میشناسد که سالم و راستگو باشد؟
این مشکل جهانیست، هیچ سیاستمداری در دنیا وجود ندارد که پروانده اش پاک باشد.
یک انسان سالم و پاک نمیتواند سیاستمدار باشد.
اگر اینها را قبول کنیم، انتظارمان از رهبرانمان کمتر میشود.
همانطور که سران ممالک و سیاست مداران دنیای پیشرفته جدا از این مقوله هستند. اگر الگو سایر ممالک است ، این هم انتظار ما از رهبرمانمان است. انتظار معقولی است نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2- کسی انتظار نداره از مسئولین مملکت که پاک باشن. ولی این انتظار رو داریم که قانونمند باشن، در راستای منافع ملی حرکت کنن، رفاه و امنیت جامعه رو تامین کنن و پاسخگو باشن اینها ابتدایی ترین انتظاراتی هست که میشه از مسئولین یک حکومت داشت.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید