شادی صدر برندهی جایزه پروانهی طلایی شد
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
جایزهی پروانهی طلایی جشنوارهی فیلمهای حقوق بشری سازمان عفو بین الملل به شادی صدر تعلق گرفت. شادی صدر با حضور خود در فیلم "زنان در کفن،" ساختهی محمدرضا کاظمی و فرید حائرینژاد، این جایزه را نسیب خود کرد.
فیلم مستند "زنان در کفن" به قربانیان قوانین نابرابر در سیستم قضایی ایران نسبت به زنان میپردازد. بخش اصلی این فیلم مربوط به موضوع سنگسار در ایران است و تلاشهای چند فعال حقوق زنان در تهران، خصوصاً شادی صدر را برای از بین بردن این قوانین نابرابر دنبال میکند.
شادی صدر در يادداشت وبلاگی خود در مورد برنده شدن جايزهی پروانهی طلايی نوشته است: "جايزه بايد به «کمپين قانون بیسنگسار» داده میشد که من تنها جزيی از آن بودم...میخواهم اين مبلغ را تقديم کنم به پروژهای که بتواند درد و رنج زنان سرزمينام را در يکی از تاريکترين دورانها از نظر نقض حقوق بشر، يعنی دهه ۵۷-۶۷، مستند کند."
یادداشت زیر به قلم خانم شادی صدر در بلاگ ایشان به چاپ رسیده است.
ديشب که خسته و خرد و خاکشير رسيدم خانه، ديدم روی موبايلم که طبق معمول جا گذاشته بودم صد تا پيام و ميس کال (راستی فارسی اش چی می شه؟) هست. ای ميلم را که باز کردم، معنی آن همه تماس بی پاسخ را فهميدم: در مراسم اختتاميه جشنواره فيلمهای حقوق بشری عفو بين الملل، هيات داوران اين جشنواره، جايزه پروانه طلايی را به دليل اميدبخش ترين و با ابهت ترين فعاليت، که در فيلم “زنان در کفن” به نمايش گذاشته شده بود، به من اعطا کرده است.
کانديداهای ديگر، سومالی مام، از کامبوج و ربيعا خدير، از الجزاير بودند که نه از باب تعارف، که از ته دل می گويم، هر دوی آنها بيش از من مستحق دريافت اين جايزه بودند. سومالی مام، فمينيست کامبوجی، زندگی چندين دختر خردسال را از چنگ قاچاقچيان تجارت سکس و پورنوگرافی و فحشا نجات داده است و ربيعا خدير، مادر فعال سياسی که سالهاست ناپديد شده، جنبش مادران و دادخواهی را در الجزاير رهبری کرده است. با هر دوی اينها، هفته پيش آشنا شدم، وقتی در دو روز از جشنواره شرکت کرده بودم. اما متاسفانه در مراسم اختتاميه نبودم و اصلا فکرش را هم نمی کردم که اين جايزه را به من بدهند. جايزه ای که نه به من، که بايد به تک تک فعالان کمپين قانون بی سنگسار، چه آنهايی که زندگی، فعاليتها وتصويرشان در فيلم نمايش داده می شود، به خصوص محبوبه عباسقلی زاده، آسيه امينی و اعضای شبکه وکلای داوطلب و چه آنهايی که به هر دليل، در آن فيلم نيستند داده می شد. در واقع جايزه بايد به “کمپين قانون بی سنگسار” داده می شد که من تنها جزيی از آن بودم. افتخار اين جايزه، از آن اين کمپين است و اگر روزی، موزه جنبش زنان درست شود، جايزه بايد به بخش مربوط به کمپين قانون بی سنگسار منتقل شود.
اما ۵۰۰۰ يورو، وجه نقدی اين جايزه را می خواهم تقديم کنم به “خاطره”. به باور من، ما تاريخ رنج و درد و خشونت را تکرار می کنيم، چون هيچگاه خاطراتمان، مستند نشده، بازگو نشده و درد و رنج قربانيان خشونت، به رسميت شناخته نشده است. از اين رو، می خواهم اين مبلغ را تقديم کنم به پروژه ای که بتواند درد و رنج زنان سرزمينم را در يکی از تاريک ترين دورانها از نظر نقض حقوق بشر، يعنی دهه ۵۷-۶۷ را مستند کند. می دانم که اين مبلغ، در مقابل حجم عظيم کاری که بايد صورت بگيرد بسيار ناچيز است اما می تواند شروعی باشد برای نوشتن بخشی از تاريخ ما زنان. و اميدوارم که ادای دين و احترامی باشد به همه آنهايی که آزادی، رهايی، جوانی، وطن، خانواده و دوستانشان را در سالهای ۵۷ تا ۶۷، از دست دادند. همه آنهايی که نسل من، هيچگاه نتوانست صدايشان را بشنود و تجربه شان را زيست کند. بنابراين، اين مبلغ به گروه يا شخصی داده خواهد شد که پروژه ای را برای مستند کردن خاطرات زنان از تهديد، آزار و اذيت، سرکوب، زندان، شکنجه و تبعيد در سالهای ۵۷-۶۷ پيشنهاد کنند.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید