سرنوشت متفاوت رفیقهای کوهدشتی؛ سه زندانی سیاسی و یک مدیر عامل بانک ملی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
یکی رئیس بانک ملی میشود، دیگران که هرسه سیاسیاند را به سلولهای اوین و رجاییشهر میاندازند. فرشاد حیدری، عبدالله مومنی و رسول بداغی از همان دوران کودکی یکدیگر را میشناختند و البته هر یک شرایطی متفاوت داشتند. فرشاد خانوادهای نسبتا مرفه داشت و شاید از همین رو بود که راه اقتصاد گزید. خانواده عبدالله هم از ابتدا سودای سیاست داشتند. رسول اما وضعیتی متفاوت از هر دو داشت. فرشاد که با بهمن احمدی امویی همکلاسی بود، بعد از فرار «خاوری» مدیر عامل بانک ملی شد.
همان سرنوشتی که فرشاد را از کوهدشت لرستان به ساختمان معظم بانک ملی برد رسول را درزندان رجایی شهر کرج انداخت. فرشاد و رسول یکدیگر را به دلیل رقابتهایی هم که شده بود میشناختند اما از همان ابتدا تقدیرشان متفاوت بود. اولی درخانوادهای نسبتا مرفه زندگی میکرد و دومی در خانوادهای معمولی. اتکا به همین ثروت بود که فرشاد را دررقابت با رسول همیشه موفقتر میکرد. در رقابت برای انتخاب افراد دلخواه برای دوست بودن و حتی برای زندگی کردن. [دختری که رسول دوست داشت، با فرشاد ازدواج کرد].
رسول تنها همشهری فرشاد نبود که زندان نصیبش شد. عبدالله دیگر همشهری فرشاد هم در زندان است. فرشاد از زاگرسنشانان اوین یک همکلاسی هم دارد. بهمن که به مانند فرشاد اقتصاد خوانده است.
کوهدشت هرچند شهر کوچکی دراستان لرستان است اما هم زندانیانی به نام دارد و هم مدیرانی اوضاع به کام.عبدالله مومنی، رسول بداغی مشهورترین زندانیان سیاسی کوهدشت هستند و فرشاد حیدری فعلا ارشد ترین مدیر، هرچند که محمدزاده معاون وزیر ارشاد و از نزدیکان محمدرضا رحیمی اگر اوضاع همینگونه باشد اقبال بلندی برای تصاحب سمتهای بالاتر دارد.
فرشاد حیدری، عبدالله مومنی و رسول بداغی از همان دوران کودکی یکدیگر را میشناختند و البته هر یک شرایطی متفاوت داشتند. فرشاد خانوادهای نسبتا مرفه داشت و شاید از همین رو بود که راه اقتصاد گزید. خانواده عبدالله هم از ابتدا سودای سیاست داشتند. رسول اما وضعیتی متفاوت از هر دو داشت. او زندگی را با کار کردن تجربه کرد و ادامه داد، به تقی رحمانی گفته بود «من در اکثر این آپارتمانهای بلند و بالا ساکن بودهام و راحت ترین کارم کارگری ساختمان، آن هم برای سالیان طولانی بوده است».
هرسه کوهدشتی توانستند از شهر کوچک خود به دانشگاه بروند و «درسخوانده» شوند. فرشاد اقتصاد خواند، عبدالله و رسول هم در دورهای که معلمی تا این حد از اعتبار نیافتاده بود معلم شدند.
راه سه کوهدشتی، رفته رفته از یکدیگر جدا شد. درحالی که فرشاد دنبال درس خواندن بود عبدالله راه سیاست گرفت و عضو فعال دفتر تحکیم وحدت و پس از آن سخنگوی ادوار تحکیم شد. رسول هم عضو کانون صنفی معلمان شد وبرای همه کوشید حتی فرزاد کمانگر که حکم عدام گرفته بود.
سرنوشت فرشاد با همکلاسیاش هم بسیار متفاوت شد. بهمن احمدی امویی روزنامهنگاری برگزید اما فرشاد مدیری دولتی شد، ابتدا دراستان خود مدیر شعبه شد و سپس به مرکز آمد. فرشاد دراین مدت روابط خود با نهادهای قدرت را تحکیم بخشید و حامیانی دربیت رهبری نیز یافت تا اینکه و عضو هیات مدیره بانک تجارت شد.
اختلاس بزرگ برای بسیاری چندان خوش یمن نبود اما برای فرشاد موقعیتی بی نظیر فراهم آورد و او را در جایگاه ریاست بزرگترین بانک ایران قرار داد.
این روزها فرشاد احتمالا خبری هم از وضعیت عبدالله، بهمن و رسول ندارد. او حتی اگر سرنوشتی مانند خاوری هم پیدا کند و به اندازه او خوش شانس نباشد که بگریزد نمیتواند آنان را ببینند چرا که او را به بند ۷ و ۸ خواهند برد که مخصوص زندانیان مالی است.
اگر فرشاد از عبدالله و بهمن جدا شده اما عبدالله و بهمن بیش از دو سال است که به یکدیگر رسیدهاند و در اتاق ۹ بند ۳۵۰ زندان اوین هستند. عبدالله که پس ازخرداد ۸۸ در زندان است و دوسالی است که از مرخصی هم محروم است . اوضاع بهمن هم کپی برابر اصل عبدالله است وضعیت رسول مثل همیشه گویا متفاوتتر از همه است او درزندان هم بدشانسی آورده و به جای زندان اوین به رجایی شهر تبعید شده است.
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
جمهوری اراذل و اوباش است دیگه (ج ا ا)
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید