یک ستایش زنانه از فاطمه چهل امیرانی، همسر «شهید» باکری
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
... آن جایی با ذکر یک خاطره، رفتار «شهید» باکری و جعفری را مقایسه کرده است و آن جایی که از آزادی زنان در ازدواج با زیباترین ادبیات دفاع میکند که «درتفویض ولایتش به وظیفهام عمل کردهام »، تا از ناموس شهدا دفاع کنم. باور کنید به یاد خسرو شیرین نظامی و نوشتهی دوزن از «شهید» راه آزادی، سعیدی سیرجانی افتادم ...
نمیدانم نامهی همسر «شهید» باکری را به عزیز جعفری فرمانده سپاه را خواندهاید یا نه. پیشنهاد میکنم آن را از دست ندهید، بخصوص آنجایی را که آدم را به صحنهای مشهور از فیلم «پدرخوانده» - یکی از بزرگترین فیلمهای تاریخ سینما - میبرد وعظمت و هیبت گفتار مارلون براندو را به یاد میآورد که به شعورم توهین نکنید:
- لطفا به من نگویید چند موشک ساختهاید و یا چند هواپیما به هوا فرستاده اید، از رشد اقتصادی و مادی هم نگویید. چون احساس می کنم به شعورم توهین میشود. میدانید که هم میفهمیم، و هم میدانیم. فقط پاسخ این سوال مرا بدهید که در این کشور که امثال شما آن را اداره میکنند، جایگاه کرامت انسان کجاست؟
و شاید از آن هم مهمتر، آن جایی با ذکر یک خاطره، رفتار شهید باکری و جعفری را مقایسه کرده است و آن جایی که از آزادی زنان در ازدواج با زیباترین ادبیات دفاع میکند که «درتفویض ولایتش به وظیفه ام عمل کردهام»، تا از ناموس شهدا دفاع کنم. باور کنید به یاد خسرو شیرین نظامی و نوشتهی دوزن از «شهید» راه آزادی، سعیدی سیرجانی افتادم:
- به یاد دارم که روزی همسرتان به من گفتند که بدون اجازه شما کاری نمی کنند و فقط از شما اجازه دارند که تا نانوایی بروند. این قضیه را برای حمید تعریف کردم و به او گفتم که از امروز من هم فقط با اجازه تو بیرون میروم و وظایف بیرون از خانه به عهده توست. او قبول کرد و به شوخی گفت که من نسبت به تو ولایت دارم و باید از من اطاعت کنی! اما چون دیر به دیر به خانه می آمد، فقط یک بار توانست خرید خانه را انجام دهد و دفعه بعد که پس از ۱۵روز آن هم شبانه به خانه آمد با خجالت گفت: «فاطمه! میتوانم ولایتم را از شما بردارم؟ شما کارهای خانه و بیرون از خانه را انجام دهید!»... جناب سردار جعفری شما که اینگونه به حریم زنان معتقد هستید، نمیدانم وقتی آقای ذوالنور) ! (به خود اجازه دادند در جمع مردان، برای هدایت فکری آنها روایتهای دروغ از زندگی خصوصی من و همسر آقا مهدی بیان کنند، چه حالی داشتید؟ من که گناهی نکردم چون طبق وصیت حمید و تفویض ولایتش به وظیفهام عمل کردهام. اما شما چه؟ آیا در دفاع از ناموس شهدا کوتاهی نکردهاید؟!!! نمیدانم! شاید اعتراض کرده باشید، اما صدای اعتراضتان به گوش کسی نرسیده! در صورتی که فرمایشات آقای ذوالنور نقل و نبات همه مجالس شده بود….
از خودم میپرسم، آیا عزیز جعفری توان و جرات ایستادن رو در روی همسر یکی از ماندگارترین «شهیدان» این دیار و سرداران دفاع مقدس را دارد؟ آیا مردش هست که با همهی سوغاتیهایش! با همسر این «شهید» حداقل در بارهی جنگ و دفاع مناظره کند؟ بهراستی برای ملت ایران تمام وجود عزیز جعفری و یارانش به اندازهی خاطرههای همسر «شهید» باکری ارزش دارند؟ بعید میدانم.
از طرفی دیگر، این رفتار همسر «شهید» باکری، برای من نشانی از کنشگری است. کنشگری در جنبش سبز. همانی که خیلی از مردها فراموشش کردهاند و این روزها بیشتر زحمت و بارش بر دوش زنانی چون شیرین و شیوا و زهرا و ژیلا و و مسیح و فاطمه است.
فاطمه چهل امیرانی را ستایش میکنم نه تنها به خاطر آن که همسر سردار سرداران «شهید» حمید باکری بوده است، بلکه به خاطر آن که یک کنشگر سبز است و جای خالی بسیاری از مردها را پر کرده است و در مقابل بسیاری از دوپاهای ریش دار اما بیریشه ایستاده است. پس ستایشش می کنم بسان یک زن!
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید