احمدشاه مسعود علاقه زيادي به اشعار سيمين بهبهاني داشت و هميشه از جنگ متنفر بود | رسانه‌های خودمانی | جامعه | صفحه اصلی
نظرات (0)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

احمدشاه مسعود علاقه زيادي به اشعار سيمين بهبهاني داشت و هميشه از جنگ متنفر بود

۱۸ شهریور ۱۳۸۹ فضولباشي

نگاهي متفاوت به زندگي شير دره پنجشير مسعود به روايت همسرش

توضيح ضروري: از آنجا كه روزنامه شرق پايگاه اينترنتي ندارد، مطلب خواندني زير را از شماره ۱۰۵۸ آن روزنامه مورخ ۱۸ شهريور ۸۹ انتخاب كردم تا خوانندگان خودنويس هم از خواندن آن لذت ببرند. شرح كوتاهي است از وجهه ديگر احمدشاه مسعود كه شايد كمتر با آن مانوس باشيم.

 

روز هجدهم شهريور سال ۱۳۸۰ خورشيدي، دو روز پيش از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دو عضو عرب تبار شبكه القاعده كه در پوشش خبرنگار به قرارگاه احمد شاه مسعود در دره پنجشير رفته بودند، پس از روزها انتظار موفق شدند با او ملاقات كنند. به محض اينكه مسعود به اتاق مصاحبه آمد، يكي از آنها بمب بسيار قوي اي را كه در دوربين خود جاسازي كرده بود منفجر كرد. ترور مهمترين فرمانده مجاهدان مخالف طيف طالبان در آستانه حملات ۱۱ سپتامبر را بسياري هديه ويژه اسامه بن لادن به ملاعمر تلقي كردند كه سبب شد پيوندهاي ميان طالبان و القاعده بسيار مستحكمتر از پيش شود، پيوندهايي كه به اعتقاد ناظران سياسي كماكان پا برجاست.

احمد شاه مسعود نام آورترين مبارز افغان در نبرد عليه نيروهاي اشغالگر شوروي و سپس طالبان مورد حمايت پاكستان بود. مسعود در سال ۱۳۳۲ در دره پنجشير زاده شد و هنگام مرگ ۴۸ سال داشت. آنچه ميخوانيد نگاهي است متفاوت به زندگي و مرگ اين جنگاور افغان كه از زبان همسرش بيان شده است.

 

من در بازارك، دهدكده اي كوچك در كنار رودخانه پنجشير در چندصدمتري جنگلك، دهكده شوهرم و در صد كيلومتري شمال كابل به دنيا آمدم. اگر آرامش بخش ترين مناظر دنيا را تصور كنيد آنوقت جايي را كه من در آن بزرگ شدم در نظرتان آمده است. خانه هاي كاهگلي كه زير درختان زردآلو پراكنده بودند...وقتي تنها ۱۷ سال داشتم يك روز بعدازظهر جوانان مجاهدين به گمان اينكه مسعود خوابيده است با هم صحبت ميكردند. يكي از آنها گفته بود "ميداني خواجه تاج الدين (پدرزن مسعود) دختر زيبايي دارد؟ ديگري گفته بود تو از كجا ميداني؟ من او را ديده ام. خب به خواستگاري اش برو! وگرنه قبل از تو خودم اينكار را خواهم كرد!"

 

پدرم مردي خودراي و كمي خونسرد بود. در نتيجه هيچكدام از اين دو جوان جرات اقدام چنين كاري را نداشتند. به اين ترتيب مسعود از وجود من باخبر شد و خيلي هم طولش نداد. چندبار هنگام رفتن به اتاقش بدون اينكه در بزند وارد خانه شد.بايد مرا زيبا ديده باشد زيرا يك شب عزمش را جزم كرد و پدر و مادرم را نزد خود خواند و بدون هيچ مقدمه اي خواسته اش را بيان كرد. اما جواب پدرم به مسعود اين بود: "اين غير ممكن است. او خيلي جوان است! شما به زن پخته تري نياز خواهيد داشت تا در زندگي همدوش شما باشد" اما "امر صاحب پاسخ داده بود كه ابدا، بهترين راه كمك به من اينست كه همسرم نوع زندگي مرا بپذيرد."

 

بعد از بحثهاي فراوان، مسعود با موافقت پدر و مادر پري با او حضوري صحبت ميكند. "در حاليكه سر تا پا لباس سبزرنگي بر تن داشتم و به مادرم چسبيده بودم، لرزان وارد اتاقش شدم. آنقدر خجالت ميكشيدم كه با صداي آهسته به او سلام كردم. او با مهرباني گفت چقدر از ازدواج با من خوشحال است." اين ازدواج تا مدتها به دلايل امنيتي محرمانه باقي ماند.

 

ما زن و شوهر شديم. مسعود علاقه زيادي به اشعار سيمين بهبهاني داشت و هميشه از جنگ متنفر بود. اغلب اوقات مسعود نااميد به خانه مي‌آمد و مي‌پرسيد: "پري آيا فكر ميكني من جنگ را دوست دارم؟ آيا گمان ميكني من در روح و روانم يك جنگچو هستم؟ من از جنگ متنفرم، از آزار يك حيوان متنفرم چه رسد به بدرفتاري با يك انسان. تصورش را بكن گمان ميكني روزي برسد كه ما زندگي طبيعي داشته باشيم؟"

 

وقتي وسط شب از راه مي‌رسيد و نسرين (آخرين فرزند مسعود) را مي‌ديد كه كنار من خوابيده، او را مي‌بوسيد و از خواب بيدار مي‌كرد و نسرين به محض اينكه چهره پدرش را مي‌بوسيد بي‌دليل مي‌خنديد. اين لبخند دل هيجان زده فرمانده جنگ را كه در زندگي شخصي‌اش مهربان ترين باباي دنيا بود، ذوب مي‌كرد...

 

او تعداد زيادي از جلسات مهمش را، در حاليكه نسرين در بغلش خوابش برده بود با شلوار خيس ترك مي‌كرد.

 

اينك روايت آخرين ديدار پري گل و مسعود: "طبق معمول رفتم و به نرده هاي پاگرد تكيه كردم. زماني كه از پله‌ها پايين مي‌رفت نگاهش را از من برنمي‌داشت. به آرامي از پله هايي كه از ميان باغ ميگذشت، پايين رفت. در هر پله رويش را به طرف من مي‌چرخاند، بار ديگر با نگاههايمان از هم خداحافظي كرديم."

 

پري گل تا چندروز بعد از مرگ مسعود مثل خيلي ها از مرگ شوهرش بي خبر بوده است. بعد از آن واقعه، او و فرزندانش را به تاجيكستان بردند، بي آنكه بداند چه اتفاقي براي شوهرش افتاده است .حتي وقتي خبر مرگ مسعود را از تلويزيون ديد و شنيد.

 

                   برگرفته از كتاب "احمدشاه مسعود به روايت صديقه مسعود" ترجمه افسر افشاري

ارزیابی این خبر:

5.00

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

شب جمعه، اینترنت در ایران سیاه‌پوش می شود؟

معاون فرهنگی «هیات رزمندگان اسلام» در گفتگو با خبرگزاری جمهوری‌اسلامی‌ ایران گفته است که تمام سایت‌های اینترنتی را در پنج شنبه قطع خواهند کرد تا کاربران برای دهمین امام، عزاداری کنند....
علمی-فن‌آوری | نسترن فرمانیان

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند
احمد رونقی ملکی، پدر حسین رونقی ملکی ضمن تایید خبر از کار افتادن یکی از کلیه‌های فرزندش می‌گوید که به‌دلیل اختلافاتی که پنج نفر از مامورین سپاه دارد، آنها می‌خواهند فرزندش را به قتل رسانند....
حقوق بشر | سروش جعفری

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد
سفیر ایران در باکو در اعتراض به توهین برخی از شهروندان آذربایجان به علی خامنه‌ای از سوی وزارت امور خارجه ایران به تهران فراخوانده شد....
سیاست | سروش جعفری

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد
دو روز پیش که خبر توافق محرمانه‌ی آمریکا و ایران در وب‌سایتی منتشر شد و با نگاهی به بندهای این توافق‌نامه، دو نکته کاملا عیان بود. اول عقب‌نشینی کامل ایران و دوم، انتظار خبر «مسرت‌بخش» امروز آقای یوکیو آمانو که اعلام کرد: «در مذاکره بر سر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی با تهران به توافق رسیدیم.»...
سیاست | سروش جعفری

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود
اکبر هاشمی رفسنجانی در سخنانی با کنایه‌ای آشکار به مصباح یزدی، به «افراطی‌ها» حمله کرد و گفت افراطیون هیچ‌گاه به کشور خدمت نکرده‌اند و ایران نیز در مواردی از افراط ضربه خورده است....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید