وقتی فهمیدم چقدر بدبختیم
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
پارسال موقع انتخابات ۱۷سالم بود و تازه عقلم میرسید که خوب و بد رو از هم تمیز بدم. منم مثل بقیه مردم شور و هیجان داشتم و حتی به نسبت سن و سالم خیلی بیشتر بود. شبها با دوستام بیرون میرفتیم و برای موسوی تبلیغ میکردیم (یک نوع تفریح) . اما رسید به مناظرهها ... بعد از ۲۲ بهمن جنبش سرد شد و دوباره فرصتی بود که هر از چندی به مسائل گذشته فکر کنم. دیدم در تمام این مدت انتخابهای بد ما در مقابل بدتر رهبران ما بودند. ما میگفتیم مرگ بر جمهوری اسلامی اینها به دنبال حفظ رژیم بودند، ما میگفتیم دین از حکومت جدا اینها میگفتند حکومت دینی، ما میگفتیم مرگ بر اصل ولایت فقیه اینها از خمینی و قانون اساسی میگفتند و ... . پیش خودم گفتم نه، حق ما این نیست، حتمآ باید انسانهای شایستهای رهبر جنبش باشند. اما هرچقدر گشتم کسی را بهتر از این انتخابهای بدمان در مقابل بدتر برای رهبری جنبش پیدا نکردم. و همین جا بود که فهمیدم چرا رژیم فروهرها و بختیارها رو با هزینه زیاد میکشت و ریشه بخت بد ما رو میکاشت...
هر کاندیدایی برای بالا کشیدن خودش سعی در تخریب طرف مقابل داشت و بدی این ماجرا که بدبختی ما رو نشون میده این بود که هیچ طرحی برای ارائه نداشت. از موسوی که من براش سر و دست می شکستم بگیر تا ا.ن به خوبی میدونستن که ملت ایران دنبال چیه. میدونستن که میتونن با پیش کشیدن قضیه سازمان بودجه و گشت ارشاد و یا پولهایی که هاشمی بالا کشیده و مدرک رهنورد کلی رای برای خودشون جمع کنن. میدونستن اگر از طرحهای کاربردی برای ایران حرف بزنن کسی بهشون توجه نمیکنه ولی اگر طرف مقابل رو به ... بکشن ملت ازشون قهرمان میسازه.
بعد متوجه شدم از قدیم الایام همین وضع بوده. فهمیدم در طول تاریخ، ملت ما برای بالا نیومدن اون یکی به این یکی رای میداده. مثلآ در دور قبلی انتخابات خواهرم برای بالا نیومدن ا.ن به هاشمی رای داده بود و برادرم برای بالا نیومدن هاشمی به ا.ن .، یواش یواش چشم و گوشم داشت باز میشد. پیش خودم گفتم حداقل خمینی یه طرح و ایدهای داشته که کل ملت پشت سرش وایسادن. رفتم دو سه تا از سخنرانیهای خمینی رو گوش کردم و هرچقدر با خودم کلنجار رفتم حتی دلیل بچهگانهای برای توضیح پیروی مردم ازش پیدا نکردم. بعد شروع کردم حکومتیهای اول انقلاب تا حالا رو شناختن. دیدم به جز بازرگان و بنی صدر و یکی دو تا دیگه که تا حدی حرف زدن بلد بودن و البته همون اوایل نسخه شون رو پیچیدن، بقیشون سواد سیاسی به اندازه یک صدم یک سیاستمدار رو هم نداشتن ( البته یه جاهایی زمان موسوی و خاتمی اوج میگرفت ولی به درد لای جرز دیوار می خورد). خلاصه انتخابات تموم شده بود و ملت ریخته بودن تو خیابون. رفتیم .... خوردیم ........ زدیم ......... کشتنمون ........ زندانیمون کردن ........ تجاوز کردن و ...، ولی فقط و فقط برای ایران و مردمش دست از مبارزه نکشیدیم.
بعد از ۲۲ بهمن جنبش سرد شد و دوباره فرصتی بود که هر از چندی به مسائل گذشته فکر کنم. دیدم در تمام این مدت انتخابهای بد ما در مقابل بدتر رهبران ما بودند. ما میگفتیم مرگ بر جمهوری اسلامی اینها به دنبال حفظ رژیم بودند، ما میگفتیم دین از حکومت جدا اینها میگفتند حکومت دینی، ما میگفتیم مرگ بر اصل ولایت فقیه اینها از خمینی و قانون اساسی میگفتند و ... . پیش خودم گفتم نه، حق ما این نیست، حتمآ باید انسانهای شایستهای رهبر جنبش باشند. اما هرچقدر گشتم کسی را بهتر از این انتخابهای بدمان در مقابل بدتر برای رهبری جنبش پیدا نکردم. و همین جا بود که فهمیدم چرا رژیم فروهرها و بختیارها رو با هزینه زیاد میکشت و ریشه بخت بد ما رو میکاشت...
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
و به نظر من شروع خوبیه
هر چند......
از والدینتان بپرسید که در چند سال آخر قبل از انقلاب چه گونه زندگی میکردند؟ استبداد؟ درست ولی کسی به شما از همه نوع آزادی های مدنی و اقتصادی و اجتماعی و قبل از همه آنها از "رفاه مادی" میگوید؟ من سطنتطلب نیستم فقط حقایقی را میگویم که خودم در یک خانواده متوسط پایین تجربه کرده ام. در سن الان شما بودم که در ایران انقلاب شد.
آیا درست است که هر ملتی حکومتی را دارد که لایق اش است؟ پهلوی لیاقت ما را نداشت یا ...؟
سربلند باشید.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید