قوانین تبعیض آمیز بین زن و مرد به زبان ساده (۱- ازدواج) | رسانه‌های خودمانی | جامعه | صفحه اصلی
نظرات (4)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

قوانین تبعیض آمیز بین زن و مرد به زبان ساده (۱- ازدواج)

۱۸ تیر ۱۳۸۹ زیتون
image

در یازده سالگی شوهری برای من انتخاب شد واقعا مومن و باخدا و سربه زیر و خجالتی. آنقدر خجالتی که شب عروسی اصلا روش نمی‌شد با من توی یک رختخواب بخوابه و منی که از مادر بارها قصه اون شب کذایی رو شنیده بودم و می‌دونستم باید فرداش دستمال روسفیدی خانواده روتحویل بدم نمی‌دونستم چه جوری بهش حالی کنم. ازش خواستم زیپ پشت لباسمو برام باز کنه. دست چپشو گذاشت روی چشاش و با دست راست برام باز کرد و بعد روشو کرد اونور و خوابید.

 


تا از تبعیض قانونی بین زن و مرد حرف می‌زنی فوری می‌شنوی(بخصوص از مردان) که:

- اووه... کدوم زن تو این دوره از مرد می‌خوره؟ مگه جرأت داری به زنت بگی بالای چشمت ابروئه؟ والله ما که زن ذلیل ِ زن ذلیلیم. تازه باید یکی بلند شه برای ماها کاری کنه!

خیلی از زن‌ها هم  از زن برادرانشان مثال می‌آورند:

-  دختره خیره سر، هزار سکه مهریه شو اجرا گذاشته و پدرِ برادرمو درآورده.  نباید به همه زنان رو داد. این قوانین به درد همین جور دخترا می‌خوره!

من با بدی و خوبی آدم‌ها کاری ندارم. فقط می‌دانم در قانون ما  عجیب به زنها ظلم شده.


تصمیم گرفتم از بین جمع کوچک کلاس ورزشمان همه مثال ها را پیدا کنم و اینجا بنویسم.

قانون تبعیض آمیز اول- ازدواج

زهرا خانم ۴۲ ساله، سفیدرو،  نسبتا تپل و  قد کوتاه، بسیار زیبا  با بینی که انگار بهترین جراح با همکاری بهترین نقاش رویش کار کرده‌اند. نوه آیت الله الف است (از آیت الله‌های نسبتا خوشنام) چادر و مقنعه سر می‌کند و راننده مخصوص او را  به کلاس می‌رساند.

 تا می‌رسد، فوری چادر و مقنعه‌اش را به طرفی پرت می‌کند و به طرفمان می‌دود و می‌گوید: بچه ها جوک جدید، جوک جدید!
و سکسی‌ترین جوک‌هایی که تابه حال شنیده‌ایم را  برایمان تعریف می‌کند و خودش بلندتر از همه قاه قاه می‌خندد. همه دوستش داریم و فکر می‌کنیم خوشبحت ِ عالم است.
روزی تعریف می‌کند:
- خوش‌ترین ایام زندگی من کلاس اول و دوم دبستان بود. و البته الان که اجازه پیدا کردم بیام کلاس ورزش و بقیه جز رنج چیزی نیست.

می‌پرسیم: چرا فقط اول و دوم دبستان؟

می‌گوید: قبل از انقلاب پدرم اسم من و خواهرمو در مدرسه ارتش نوشت. او خبر نداشت که بعد از چند روز به علت کمی تعداد بچه‌ها،  دبستان پسرونه و دخترونه رو در هم ادغام کردن. منی که در عمرم اجازه نداشتم با پسرخاله و پسرعمو و پسردایی و پسرعمه حرف بزنم-چه برسه به بازی- ناگهان دیدم که پسرها نه شاخ دارن نه دم و چقدر بازی دسته جمعی دخترونه پسرونه می‌چسبه. بهتر از اون ناظم مدرسه بود که به محض تحویل ما از راننده پدرم، ما رو می‌برد دفتر و چادر و مقنعه رو از سرمون برمی‌داشت و می‌گفت می‌ترسم موقع بازی یا وقت بالا پایین رفتن از پله  تو دست و پاتون گیر کنه بیفتنین پایین. چه کیفی داشت احساس باد بین موها موقع دویدن.

من و خواهرم شاد و شنگول طی یه قرارداد نانوشته تصمیم گرفتیم این موضوعو از خانواده پنهان کنیم.

دوسال با شادی و شعف طی شد.

روزی نمی‌دونم کدوم شیرپاک خورده‌ای رفت حجره پدرم و بهش خبر داد که چه نشسته‌ای که  در فلان مدرسه، کلاسها مختلط برگزار می‌شه و  تازه روسری و چادر دخترارو بر می‌دارن. پدرم سرخ شده از عصبانیت، عین شیر غران فوری خودشو رسوند مدرسه. هیچ وقت یادم نمی‌ره، زنگ تفریح بود. من و خواهرم بی خبر از همه جا داشتیم با پسرها و دخترای مدرسه بالا بلندی بازی می‌کردیم. رو بلندی پله‌ای بودیم که  ناگهان دیدیم هر دو با بافه‌ی گیس‌هامون که مادر صبح به صبح برامون می‌بافت تو هوا آویزونیم. چه دردی  داشت. از اون بدتر درد خجالت از همکلاسی‌ها بود.  پدر مارو کشون کشون برد  سوار ماشین کرد ورسوند خونه و دستور زندانی شدنمون رو داد. مدرسه تا آخر عمر برای ما ممنوع  شد.

ما با اون سن کم  باید آماده می‌شدیم برای شوهر کردن. ما که چیزی نمی‌فهمیدیم، مهم نظر پدر بود که دنبال پسر باخدا، مومن و سربه زیر و البته  بازاری می‌گشت و من و خواهرم یواشکی توی پستو اون دوسال رویایی رو زیر لب مزمزه می‌کردیم. مادر تند تند به ما غذا می‌داد که زودتر رسیده و بالغ بشیم که شدیم. در یازده سالگی شوهری  برای من انتخاب شد واقعا مومن و باخدا و سربه زیر و خجالتی. آنقدر خجالتی که شب عروسی اصلا روش نمی‌شد با من توی یک رختخواب بخوابه و منی که از مادر بارها قصه اون شب کذایی رو شنیده بودم و می‌دونستم باید فرداش  دستمال روسفیدی خانواده روتحویل بدم نمی‌دونستم چه جوری بهش حالی کنم. ازش خواستم زیپ پشت لباسمو برام باز کنه. دست چپشو گذاشت روی چشاش و با دست راست برام باز کرد و بعد روشو کرد اونور و خوابید.

یک هفته تموم مادرم صبح زنگ می‌زد: زهرا بالاخره عروس شدی یا نه. دستمال رو بیام ببرم؟ و من با ترس می‌گفتم نه. و مادرم می‌گفت: وای. خاک به سرم!

بگذریم از این که بالاخره با پیغام پسغام های مکرر فامیل، شوهرم راضی به اون کار شد و خانواده از نگرانی روسیاهی دراومدن.


شوهرم که پدرم طبق معیارهای خودش انتخاب کرده بود سرد مزاج از کار دراومد ولی هیچوقت نتونستم اینو به کسی حتی مادرم بگم.


در این ۳۱ سال زندگی مشترک علی رغم میل شدید من  شاید سالی سه چهار بار بیشتر با هم  نزدیکی نکرده باشیم. اونم روزای بخصوصی که اون انتخاب کرده: ۲۲ بهمن، عید غدیر و عید فطر و اگه پاش بیافته و مهمون نداشته باشیم عید نوروز!


بقیه شبا باید حسرت بکشم.


 البته با هزار  ترفند نذاشتم دخترمو تا شونزده سالگی شوهر بده و کمک کردم  تا درسشو زیر چادر مقنعه بخونه. منم چند کلاس پابه پاش خوندم.  اما در  انتخاب شوهر  نتونستم به همسرم بفهمونم که زن به عشق هم احتیاج داره و هر کی تو انتخاب کنی لزوما مورد پسند دخترمون نیست. اما قانون به من این اجازه رو نداد که دخالت کنم. در قانون ما اجازه با پدرهاست.
این کلاس ورزشو هم با اصرار دکتر خانوادگی که گفت باید زودتر لاغر کنم  با هزار زحمت تونستم از شوهرم اجازه بگیرم. تنها دریچه من به دنیای بیرون.(یادش رفت اضافه کنه به اضافه موبایلی برای گرفتن جوک های بی ناموسی اس ام اسی)

ارزیابی این خبر:

4.33

Subscribe to comments feed نظرات (4 نوشته شد):

سورنا در ۱۸ تیر ۱۳۸۹
تیتر مطلب آدم رو میکشونه که بیاد بخونه
به عنوان یک مرد که علاوه بر نظرات حمایتی در مورد زنان تا حدودی هم همون نظر مردونه ای که ذکر شده رو داره با خوندن چند سطراول جذب هم میشی
اما بعد میبینی داستان مجلات زرد تحویل میگیری
اخه این شد استدلال؟
جدای اینکه یک مثال نقل کردین هیچ موردی از قانون توی این نوشته نبود...اگه منظورتون سنت بوده بحثش جداست
اما در مورد قانون حرفی ندیدیم
لینک در بالاترین
http://www.balatarin.com/permlink/2010/7/9/۲۱۱۵۶۰۵
با اینکه به زبان ساده بود و آدمو به فکر فرو می بره که زنها در ایران چقدر بدبختن. بدبخت تر از ما مردان.
به نظر من احتیاج به توضیح اضافی نبود. متن به اندازه کافی گویاست
رادمرد در ۱۹ تیر ۱۳۸۹
جنابِ سورنا.رجوع کنید به مادهء۱۰۴۱ق.م.در ضمن طبقِ آمار در سال ۱۳۸۳ وجودِ ۳۰هزار کودک متاهل(۱۰ تا ۱۴ سال)تایید گردیده است.خوب است که زیتون؛به زبانی ساده نوشته.
سورنا در ۱۹ تیر ۱۳۸۹
-3
جناب رادمرد
قانونی که شما ذکر فرمودید اجازه ازدواج به پسر و دختر کم تر از ۱۸ سال رو داده
بنابراین این قانون غلطه ولی تبعیض نیست
تبعیض توی سنت جامعه ماست که حتی با عوض کردن قانون هم درست نمیشه
اتفاقا مشکل اینه که ایشون به زبون ساده و حتی شیوا یک مورد دردناک رو مثال اورده و اینجوری احساسات خواننده تحریک میشه ولی از منطق اثری نیست
مجموعه نتایج: 4 | نمایش: 1 - 4

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

شب جمعه، اینترنت در ایران سیاه‌پوش می شود؟

معاون فرهنگی «هیات رزمندگان اسلام» در گفتگو با خبرگزاری جمهوری‌اسلامی‌ ایران گفته است که تمام سایت‌های اینترنتی را در پنج شنبه قطع خواهند کرد تا کاربران برای دهمین امام، عزاداری کنند....
علمی-فن‌آوری | نسترن فرمانیان

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند
احمد رونقی ملکی، پدر حسین رونقی ملکی ضمن تایید خبر از کار افتادن یکی از کلیه‌های فرزندش می‌گوید که به‌دلیل اختلافاتی که پنج نفر از مامورین سپاه دارد، آنها می‌خواهند فرزندش را به قتل رسانند....
حقوق بشر | سروش جعفری

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد
سفیر ایران در باکو در اعتراض به توهین برخی از شهروندان آذربایجان به علی خامنه‌ای از سوی وزارت امور خارجه ایران به تهران فراخوانده شد....
سیاست | سروش جعفری

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد
دو روز پیش که خبر توافق محرمانه‌ی آمریکا و ایران در وب‌سایتی منتشر شد و با نگاهی به بندهای این توافق‌نامه، دو نکته کاملا عیان بود. اول عقب‌نشینی کامل ایران و دوم، انتظار خبر «مسرت‌بخش» امروز آقای یوکیو آمانو که اعلام کرد: «در مذاکره بر سر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی با تهران به توافق رسیدیم.»...
سیاست | سروش جعفری

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود
اکبر هاشمی رفسنجانی در سخنانی با کنایه‌ای آشکار به مصباح یزدی، به «افراطی‌ها» حمله کرد و گفت افراطیون هیچ‌گاه به کشور خدمت نکرده‌اند و ایران نیز در مواردی از افراط ضربه خورده است....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید