نظرات (2)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

زهرا خانم

۱۷ اسفند ۱۳۸۸ منوچهر رضائی

ارتباط روشنفکران با مردم فرو دست جامعه می‌تواند هم به تقویت بخش مردمسالار جامعه کمک کند وهم از سوءاستفاده حکومت از بخش کم در امدتر جامعه بکاهد ویا حتی کاملا از بین ببرد. تاثیر اگاهی در این بخش از مردم بسیار زیاد و فاصله اگاهی تا عمل در انان بسیار کم است. به همین دلیل می‌توان بخوبی تاثیر را در زندگی اجتماعی وسیاسی مردم دید. یک کارگر اگاه، نیروی عظیمی است که به جنبش می پیوندد، و اگر این طبقه جذب جنبش سبز شوند، دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع جنبش سبز شود .

در نوجوانی در زمان محمد رضاشاه، زنی به نام زهرا ...در همسایگی ما زندگی می‌کرد، شوهرش کارگر کارخانه چیت سازی بود و دو بچه، یکی دختر و دیگری پسر ثمره زندگی انان بود. سه دختر دانشجو هم در همان کوچه، خانه‌ای را اجاره کرده بودند وبا هم زندگی می‌کردند . 

 

دخترها به زهرا خانم که زن نسبتا زیبا و سخت کوشی بود، علاقه‌مند شده بودند وهر وقت که فرصتی دست می‌داد ،به سراغش می‌رفتند و راجع به مسائل مختلف، و از جمله مسائل زنان آزادی زنان و برابری زن و مرد و بسیاری از این قبیل مسائل، با او حرف می‌زدند و به ویژه خیلی دلشان می‌خواست که زهرا خانم، چادرش را کنار بگذارد وبی حجاب شود، که زهرا خانم زیر بار نمی‌رفت و می‌گفت که بی چادر ،انگار لختم وخجالت می‌کشم.

 

تا اینکه یک روز فاجعه‌ای اتفاق افتاد و شوهر زهرا خانم بر اثر تصادف با ماشین، کشته شد. همه محل بسیار نارحت شدند و به یاری زهرا خانم رفتند و تا جائی که می‌شد کمکش کردند. 

 

سرانجام بعد از کفن و دفن و هفتم و چهلم، زهرا خانم به فکر افتاد که جای شوهرش در کارخانه را بگیرد، تا بتواند مخارج زندگیش را تامین کند، به همین دلیل بسیار تلاش کرد و اهالی محل هم کمکش کردند تا سرانجام کارخانه او را پذیرفت و زهرا خانم شد کارگر کارخانه چیت سازی . 

 

همه اهالی محل خوشحال بودند که این زن بیچاره بالاخره سروسامان گرفته و کارمی‌کند و می‌تواند مخارج خودش و فرزندانش را تامین کتد. از جمله ان سه دختر دانشجو که گاهی به خانه ما هم می‌آمدند و سر بسر من که هنوز نابالغ بودم می‌گذاشتند و می‌گفتند که زهرا خانم دارد تغییر می‌کند و به گفته آنها دارد راه می‌افتد. 

 

موضوع از این قرار بود که زهرا خانم بعد از چند ماه کار در کارخانه ؛متوجه شد که لباس ،انطور که قبلا فکر میکرد ،نیست ؛بلکه پوششی است که باید مناسب نوع کار باشد ؛بنابراین دیگر بدون چادر احساس لخت بودن نمیکرد ؛و هر وقت میخواست بچه ها را جائی ببرد ،لباس مناسبی می پوشید ودیگر از چادر خبری نبود . 

 

در مورد دستمزد هم چند بار با روءسای کارخانه حرف زده بود که ،چرا وقتی او مانند مردان کار میکند ،حقوقش برابر انها نیست ؛واین جمله را من از او شنیدم که گفته بود«فرق من با مردها چیه ؟ من هم مثل مردها کار میکنم وباید حقوقم هم برابر مردها باشه »

 

حتی به تدریج می دیدم که زهرا خانم هم مانند همان دختران دانشجو ،سر بسر من هم می‌گذاشت و می‌گفت من مردم. من هم می‌گفتم زهرا خانم نگو مردم، من می‌ترسم نکنه چشم بد به من داری، او هم می‌خندید و می‌گفت: آره پسرخوشگله. مادرم می‌گفت: وای خاک بر سرم ،زهرا توی کارخونه با تو چیکار می‌کنن که تو اینجوری شدی . 

 

و جواب زهرا خانم را هرگز فراموش نمی‌کنم که گفت: «من در کارخانه فهمیدم که آدمم، فهمیدم که فرقی با مردها ندارم، فهمیدم که خودم می‌تونم بچه هامو بزرگ کنم. وقتی مصطفی مرد من خیلی ترسیده بودم، که حالا بدون شوهر من چه جوری زندگی کنم، ولی حالا نه تنها نمی‌ترسم بلکه اصلا احتیاجی به شوهر ندارم. من خودم از پس زندگی بر میام. با شنیدن این جواب، مادرم بلند شد و زهرا خانم را بوسید وگفت: حالا خیالم از بابت تو راحت شد. 

البته همانطور که مادرم گفته بود، دخترهای دانشجو هم در این تحول تاثیر بسیار داشتند. آموزش‌های آنان که باعث اگاه شدن زهرا خانم شده بود، از او زنی مدرن ساخته بود که در برابر ناملایمات زندگی تسلیم نمی شد وبرای اداره زندگیش کاملا به خودش اتکا داشت و به خوبی هم زندگیش را پیش برد وبچه هایش را بزرگ کرد . 

 

این خاطره تاثیر بسیار بر من هم گذاشت. همیشه فکر می‌کنم که ان سه دختر دانشجو به خوبی توانستند از زهرا خانم زنی مستقل و متکی به خود بسازند . 

 

در این دوران جنبش سبز و امروز که مسئله ارتباط روشنفکران با مردم مطرح است، فکرکردم که بیان این واقعیت، شاید بتواند تاثیر ونقش روشنفکران و دانشجویان را در زندگی مردم، نه زندگی سیاسی، که همین زندگی روزمره هم می‌تواند بسیار کمک کننده باشد. به ویژه در بین طبقه کارگر و زحمت‌کشان، نقش اگاهی چقدر زیاد و فاصله اگاهی تا عمل چقدر کم است. ارتباط دانشجویان با زحمت‌کشان می‌تواند به ایجاد جامعه‌ای بهتر و مدرن تر بسیار کمک کند. بویژه که کارگران و زحمت‌کشان هرچه را که بیاموزند فورا در زندگی عملی می‌کنند. و نیز از سوءاستفاده حکومت از این مردم زحمت‌کش به اندازه بسیار زیادی جلو گیری خواهد کرد. اگر کارگران و زحمتکشان متوجه شوند که حرف‌ها و رفتار حکومت با انان فقط برای سوءاستفا ده و حتی برای وادار کردن آنان به تقابل با روشنفکران جامعه است قطعا در برابر ان خواهند ایستاد. این ارتباط می‌تواند از تقسیم جامعه به دوگروه متخاصم  و در نتیجه از هرنوع جنگ و درگیری مردم با مردم جلوگیری کند. باید به یاد داشت که در دوران‌های جنبش‌های اجتماعی ایران، متاسفانه همواره حکومت‌ها توانسته‌اند بخشی از مردم را در مقابل بخش دیگر ان قرار دهند و یکی از دلائل شکست مردمسالاری در ایران همان بوده است. هم در دوران مشروطیت، بویژه محمد شاه قاجار ،با سوءاستفاده از مردم فقیر و ضعیف، توانست به مشروطیت ضربه بزند و هم در دوران مصدق که شعبان بی‌مخ ها به راه افتادند وبقیه مردم، تنها نظاره گر این نبرد شدند؛ و هم در دوران خاتمی که اصلاح طلبان ارتباط با بخش های کم درامد تر جامعه را از دست دادند و همین بخش از مردم به احمدی نژاد رای دادند. و امروز هم حکومت روی همین گروه از مردم حساب باز کرده است. 

 

اگر جنبش سبز موفق نشود با این طبقه ارتبازط بر قرار کند ،حکومت میتواند . وهیچ بعید نیست که روز ی همین مردم در برابر جنبش سبز قرار گیرند . وبر عکس اگر اصلاح طلبان اشتباهشان در دوران خاتمی را جبران کرده به این گروه از مردم بیشتر توجه کنند ،ویا دانشجویان ورشنفکران ،بتوانند ارتباط منطقی با انان برقرار کنند ،هیچ قدرتی قادر به شکست جنبش سبز نخواهد بود . 

 

 

ارزیابی این خبر:

3.40

Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):

زهرا خانم در جریان انقلاب ۵۷ شرکت داشت وبسیار فعال بود ،بعد از انقلاب ،مدتی هوادار یکی از احزاب چپ شد ، ولی طولی نکشید که ازانها جدا شد . دخترش مریم،خانم دکتر متخصصی است وپسرش علی ،مهندس با دانشنامه دکتر از امریکا در رشته برق . زهرا خانم با وجودیکه ،پیر است ،ولی فعال است وحتی در تظاهرات سبز ها هم شرکت داشت . در تظاهرات درمیدان امام ،اورا دیدم که همراه فرزندانش ونوه هایش امده بود .زهرا خانم امروز یک سبز است . وبسیار هم فعال به زنان اموزش میدهد که به زن بودن خود افتخار کنند .
sal*****@gmail.com در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
-1
ممکن است نه! امروز مردم ایران در برابر جنبش سبز متمولین شمال شهرنشین تهران ایستاده‌اند.
در مورد داستان مزخرفت هم حرف نزنم به‌تره. یک روایت کودکانه از جنبش فمینیسمِ ضدزن.
مجموعه نتایج: 2 | نمایش: 1 - 2

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

شب جمعه، اینترنت در ایران سیاه‌پوش می شود؟

معاون فرهنگی «هیات رزمندگان اسلام» در گفتگو با خبرگزاری جمهوری‌اسلامی‌ ایران گفته است که تمام سایت‌های اینترنتی را در پنج شنبه قطع خواهند کرد تا کاربران برای دهمین امام، عزاداری کنند....
علمی-فن‌آوری | نسترن فرمانیان

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند
احمد رونقی ملکی، پدر حسین رونقی ملکی ضمن تایید خبر از کار افتادن یکی از کلیه‌های فرزندش می‌گوید که به‌دلیل اختلافاتی که پنج نفر از مامورین سپاه دارد، آنها می‌خواهند فرزندش را به قتل رسانند....
حقوق بشر | سروش جعفری

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد
سفیر ایران در باکو در اعتراض به توهین برخی از شهروندان آذربایجان به علی خامنه‌ای از سوی وزارت امور خارجه ایران به تهران فراخوانده شد....
سیاست | سروش جعفری

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد
دو روز پیش که خبر توافق محرمانه‌ی آمریکا و ایران در وب‌سایتی منتشر شد و با نگاهی به بندهای این توافق‌نامه، دو نکته کاملا عیان بود. اول عقب‌نشینی کامل ایران و دوم، انتظار خبر «مسرت‌بخش» امروز آقای یوکیو آمانو که اعلام کرد: «در مذاکره بر سر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی با تهران به توافق رسیدیم.»...
سیاست | سروش جعفری

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود
اکبر هاشمی رفسنجانی در سخنانی با کنایه‌ای آشکار به مصباح یزدی، به «افراطی‌ها» حمله کرد و گفت افراطیون هیچ‌گاه به کشور خدمت نکرده‌اند و ایران نیز در مواردی از افراط ضربه خورده است....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید