آقای دوستخواه! اگر بتوانيد صدای ما را خفه کنید، با جبر تاریخ چه میکنید؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
در دنیای امروز، در دنیای سالاری ارادهی انسان بر زمین، شخصیتهای اجتماعی (علمی، هنری، ادبی، سیاسی و...)، چه بخواهند و چه نه، پس از مرگ شان بيش از دوران حيات شان مورد قضاوت قرار میگیرند. مرگ پايان تحول و آغاز قطعی شدن دهشهای آدمی به جهان زندگان است. تا دم مرگ هر انسانی میتواند و این جزو حقوق بشری اوست که به سوی نیکی تغییر کند، خود را تصحیح نمايد، و اشتباهاتاش را جبران کند. درباره ی زندگان نمی توان «حکم قطعی» صادر کرد. اما مرگ نقطهی پایان يافتن همه ی بدکردنها و نیک بودنها است و از آن پس، تا دنيا باقی است، قضاوت کردن و حکم روا داشتن ادامه میيابد.
در تاریخ شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ (مصادف با ۱۸ فوريه ۲۰۱۲) مطلبی در سایت اخبار روز منتشر شد تحت عنوان «روشنگر ِ هزارهها و سدههای تاریخ ِ ایران»، به قلم آقای جلیل دوستخواه. از آنجایی که موضوع مورد بحث در نامه آقای دوستخواه و پاسخ ایشان امری عمومی است که به خصوص در این دوره از تاریخ سرزمین مان نمیشود آن را نادیده گرفت و سرسری از آن گذشت من آن را به انتشار عمومی میسپارم.
***
آقای دوستخواه در ابتدای مطلب خود به یادداشتی لینک دادهاند با نام «دکتر رجبی قدر خويش ندانست» که در سایت «کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد» و بر بالای دو خبر مربوط به درگذشت دکتر رجبی گذاشته شده بود.
ايشان از اين مطلب با کلمات اهانت آمیز «خُرده فرمایشی دیرهنگام، غلط انداز و گمراه کننده» ياد کرده اند. اين گونه برخورد البته تازه نبوده است و، چند روز قبل از انتشار مطلب آقای دوستخواه نيز، تقريباً نسخهای از همین مطالب، البته مفصل تر، و با لحنی جاهلانه و زیر نام شخصی دیگر، در یکی از سایتهای داخل ایران منتشر شده و در آن هم مطالب دروغ آميزی مطرح شده بود. ما، در ارتباط با آن نوشته اسنادی توضيحی را در سایت «کمیته» منتشر کرده و برای آقای دوستخواه هم فرستادیم.
در واقع، اگر ايشان مطلب توضيحی ما را «به درستی» خوانده بودند، در میيافتند که پاسخ خیلی از گفتههای ایشان، در مطلب منتشر شده در اخبار روز، از پيش داده شده است.
بهر حال، ايشان مطالبی را مطرح کردهاند که نمیتواند بی پاسخ بماند و، من، به عنوان سردبیر سایت کمیته ی نجات پاسارگاد، که این برخوردهای سرسری و بی مسئولیت متوجه آن است، و نيز به عنوان یک کوشنده ی فرهنگی، لازم میدانم تا نکاتی را با خوانندگان مطلب ایشان و هموطنانم در میان بگذارم که به ترتیب در این جا میآورم:
۱ـ ایشان در ابتدا از ارزشهای فرهنگی و علمی آقای رجبی سخن گفته و در ارتباط با ارزش خرد و دانش شعری هم از فردوسی بزرگ آورده و سپس، با دادن لینکی به سایت کمیته نجات پاسارگاد (www.savepasargad.com ) از یادداشت کميته چنين ياد کردهاند «[اين] خُرده فرمایشی دیرهنگام، غلط انداز و گمراه کننده است و در زمانی نشر مییابد که دکتر رجبی دیگر نمیتواند وارونه گوییها را پاسخ گوید و نقش ِ مار را از "مار"، بازشناساند و نگارنده ی آن، به خیال خام خود، انگاشته است که اکنون دیگر، میدان از رجبی خالی است و میتواند به هرگونهای که خواست، بر او بتازد و گرد و خاک بر پا کند و سپید را سیاه و حق را ناحق وانماید و خاک در چشم یک ملّت ِ حق شناس، بپاشد! "زهی تصوّر باطل! زهی خیال ِ مُحال!"»
قبل از این که به انتشار یادداشت مورد اشارهی ايشان، که نوشته ی یکی از همکاران ما در ایران است، بپردازم، لازم میدانم که به این ادعای پوچ آقای دوستخواه پاسخ گفته باشم که، از مدتها قبل از فوت آقای رجبی، مطالبی چند در ارتباط با سخنان زهرآگین ِ ضد «فرهنگ ایرانی ِ» دکتر رجبی در سایت کمیته بین المللی نجات منتشر شده است و اتفاقاً در سایت خود آقای دوستخواه نیز، که همیشه دکتر رجبی «میدان دار» آن بودند، به برخی از «وارونهگویی»های ایشان پاسخ داده شده و خود آقای رجبی نيز، در برابر اين ايرادات، با جملهای به اشتباه خود اعتراف کردهاند که به خاطر احترام به دادههای فرهنگی ایشان خجالت میکشم تکرارش کنم و همگان میتوانند آن را در نامه ی مزبور بخوانند. اما از آنجا که بعید نیست اين مکاتبه ی بين دکتر رجبی و من، همچون برخی از مقالات و مصاحبههای دکتر رجبی که ناگهان از برخی سایتها ناپدید شدهاند، از سایت آقای دوستخواه نیز ناپدید شود، لينک دیگری از آن را در پانوشت این مطلب میگذارم.(۱)
در عین حال، همين نامهها که ابتدا در وبلاگ آقای دوستخواه ی منتشر شده اند، میتوانند بخوبی روشن کنند که دقيقاً در همان هنگام که «تنگه ی بلاغی» به آب بسته میشد و آثار تاریخی آن به فرمان احمدی نژاد نابود میگشت و «محوطه ی باستانی پاسارگاد» را (که بعنوان يک اثر تمدن بشری به ثبت جهانی یونسکو رسيده بود) رطوبت گرفتگی تهديد میکرد و همه ی کارشناسان ایرانی و غیر ایرانی و فرهنگ دوستان جهان را به نگرانی میکشيد، چه کسانی بودند که خاک بر پا میساختند و سپید را سیاه میکردند و حق را ناحق مینمودند. خوشبختانه، به خاطر تلاشهای ان.جی.اوهایی همچون کمیته بین المللی نجات پاسارگاد و فشار یونسکو، دولت احمدی نژاد ناچار شد بی سر و صدا آبگیری را تا حدود 20 متر کمتر از طرح اوليه ی سد (يعنی اندازهای که کارشناسان دلسوز خواستار آن بودند) انجام دهد و امکان تخریب سریع این منطقه از بین برود. و باز همانگونه که این کارشناسان پیش بینی میکردند، به دلیل محاسبات غلط پیمان کاران سودجو، و آبرفتی بودن زمين زیر سد و دیوارههای دریاچه پشت سد، آبگیری واقعی و دلخواه دولت انجام نشد اما هم تالابهای آن منطقه از بی آبی سوخت و هم کشاورزان بینوا گرفتار وضعیتی بدتر از قبل شده و همان آب معمولی را هم که داشتند از دست دادند.
۲ـ آقای دوستخواه در پريشان نامه ی خود نوشتهاند: «در فرهنگ دیرینه بنیاد ِ ایرانی، سنّتی سزاوار و ستودنی هست که در این سخن ِ گوهرین و کوتاه، بیان شده است: از درگذشتگان خود، به نیکی یادکنید!" عربی گردانیده ی همین گفته را در هزاره ی اخیر، به گونه ی: "اُذکُروا مَوتیکم بالخیر!"
نیز به ثبت رسیده و هنوز هم بر زبان کسانی، جاری است».
عجیب است که چرا هنگامی که آقای دکتر رجبی از درگذشتگان افتخارآفرین فرهنگ تاریخی ایران زمین، نه یک بار و دوبار که بارها و بارها و به هر بهانه ای، به بدی ياد کرده، کتیبههاشان را قلابی خوانده، و کارهاشان را (که به تصدیق مهم ترین باستانشناسان غیر ایرانی تحسین برانگیز بودند) دروغ جلوه میدادند(۲) آقای دوستخواه از این سنت به اصطلاح «سزاوار و ستودنی ِ» مورد قبول خود سود نجسته و دوست خويش را نصيحت نکرده اند. آيا در سنت مورد علاقه ی آقای دوستخواه «مدت معينی» وجود دارد که پس از گذشت آن میتوان هرچه ناحق است را نثار درگذشتگان يک ملت کرد؟
سنت مورد اعتقاد من اما اين نيست. من فکر میکنم که خاموش ماندن در مورد زشت کاریها و زشت گوییهای درگذشتگان و صرفاً نیکی گفتن از آنها حاصل همان فرهنگی است که میپذيرد که رفتگان از جهان ما در «آن دنیا» پيرامون اعمال خود حساب پس میدهند و، پس، ما نبايد کاری به کارشان داشته باشیم؛ همان فرهنگی که سرزمین ما را به این روز سياه نشانده است. این سنت شهید سازی و مظلوم نمایی است. در دنیای امروز، در دنیای سالاری اراده ی انسان بر زمین، شخصیتهای اجتماعی (علمی، هنری، ادبی، سیاسی و...)، چه بخواهند و چه نه، پس از مرگ شان بيش از دوران حياتشان مورد قضاوت قرار میگیرند. مرگ پايان تحول و آغاز قطعی شدن دهشهای آدمی به جهان زندگان است. تا دم مرگ هر انسانی میتواند و این جزو حقوق بشری اوست که به سوی نیکی تغییر کند، خود را تصحیح نمايد، و اشتباهات اش را جبران کند. دربارهی زندگان نمیتوان «حکم قطعی» صادر کرد. اما مرگ نقطهی پایان يافتن همه ی بدکردنها و نیک بودنها است و از آن پس، تا دنيا باقی است، قضاوت کردن و حکم روا داشتن ادامه میيابد. وقتی هنوز، با گذشت قرنها، از بزرگانی چون حافظ و فردوسی و کورش و زرتشت مینویسند، به نکات خوب و بد زندگی شان اشاره میکنند، و در گفتههاشان دقیق میشوند، چگونه است که نبايد دربارهی شخصیتهایی چون دکتر رجبی قضاوت کرد و، بر فرصت از دست رفته ی آنها برای اينکه بر تارک فرهنگ ملت شان بنشينند دريغ نخورد؟؛ آن هم در زمانه ی بسیار حساسی از تاریخ سرزمین مان که هم اکنون در آن زندگی میکنيم و بيش از هميشه به شناخت واقعی ارزشهای فرهنگی و انسانیمان نيازمنديم.
آقای دوستخواه و دوستان و یا دنباله رو های آقای رجبی، چه بخواهند و چه نخواهند، چه اولتیماتوم بدهند و تهدید بکنند و چه نکنند، و چه به دیگران اتهام بزنند و ناسزا بگویند، بايد بدانند که کوشش شان برای خاموش کردن ديگران بی ثمر است و دکتر رجبیها و امثال ایشان، نه تنها در مورد جنبههای علمی خویش، که در مورد رفتارها و گفته های اجتماعی شان نیز، مورد قضاوت مردمان زمان خود، و احتمالاً قضاوت تاریخ ِ (کوتاه مدت یا دراز مدت) سرزمین شان قرار خواهند گرفت. و اتفاقاً از آنجا که آثار با ارزشی هم از خود به یادگار گذاشته اند، و به عنوان پژوهشگر و تاریخ نگار شناخته شده اند، دريغ خوردن بر اشتباهات شان امری اجتناب ناپذير است. اگر ما از برخی از کردارها و گفته های دکتر رجبی انتقاد میکنیم و یا کسانی در مورد ایشان با زبانی دريغاگوی، مینويسند که: «قدر خویش ندانست» درست بخاطر وجود اينگونه ارزشها است. وگرنه کسی برای خسران بار بودن عمر امثال ناصر پورپیرارها افسوس نمیخورد.
۳ـ آقای دوستخواه همچنین توضیح دادهاند که «جان ِ کلام در این اندرز ِ والای "نیکی گفتن از گذشتگان" این است که: تا هنگام ِ زنده بودن ِ هرکس، با پاسداشت ِ ارج ِ وی، با او سخن بگویید و کارنامه اش را در حضور خود ِ وی و در فضای ِ اِشرافش، به بررسی و نقد بگذارید تا او زمان و توان ِ پاسخ گویی و بازشناساندن ِ گفتهها و کردههایش را داشته باشد و سرانجام حق به حق دار برسد. امّا پس از خاموشی ی اش، از وی به نیکی یادکنید و سویههای سودبخش و ستودنی ی کارش را بررسید و بازگویید و بازشناخت ِ سره از ناسره را با ایراد ِ نیشغولی و لجن پراکنی، یک سان مینگارید و داوری ی واپسین را به خِرد ِ گروهی ی ِ انبوه ِ مردمان (پذیرندگان و نگاهبانان راستین ِ فرهنگ)، واگذارید».
عجیب آن است که ایشان فراموش کردهاند که در همان سال ۸۸، و پس از انتشار دو مصاحبه از آن «خاموشی گرفته» (کاری به نوشتهها و گفتههای شبیه به این مصاحبه ندارم) فریاد مردمان با فرهنگ بلند شد و پژوهشگرانی چند دربارهی گفتههای ناروا و غیر مستند و غیر علمی ایشان به نوشتن برخاستند ـ درست رو در روی ایشان.
خوانندگان میتوانند پاسخهای برخی از پژوهشگرانی که در حيات ايشان به اعتراض برخاستند و مورد ناسزاگوییهای یکی از شاگردان ایشان قرار گرفتند را، همراه با يک مطلب مفصل و روشنگر به زبان انگلیسی، در لينکی که در زير اين نوشته میآيد بيابند. (۳)
در اين مورد من نيز قضاوت را، به قول دکتر دوستخواه، «به خرد گروهی انبوه مردمان» (پذیرندگان و نگاهبانان راستین فرهنگ) وامی گذارم.
۴ ـ من نمیدانم که روی سخن آقای دوستخواه با چه کسانی است و برای چگونه مردمی تفاوتهای میهن پرستی و میهن دوستی را توضيح میدهند، اما لازم است از آقای دوستخواه پرسیده شود که کدام سرزمین را سراغ دارند که در آن پژوهشگر تاريخ اش اشغالگران اش را «ارتش آزادی بخش» بخواند و مردمان «میهن دوست» اش به او اعتراض نکنند؟
از روسیه ی زمان لنین (باورمند به سوسیالیسم) ـ که مردم اين کشور را به عشق وطن توانست به جنگ اشغالگران بفرستد و میلیونها میلیون انسان برای وطن کشته شدند ـ گرفته تا مردمان فرانسه (لیبرال) و انگلیس (سلطنتی ـ دموکرات)، و تا آمریکای «سرمایه دار» و تا همه ی کشورهای دنیا، از چپ و راست و پیشرفته و توسعه نیافته، ارتش و سپاه و قشونی که با زور به کشوری وارد میشود و آن را اشغال میکند هميشه دشمن و نابود کننده ی آزادی شناخته میشود و نه «آزادی بخش»؛ یعنی همان صفتی که دکتر رجبی اعراب نومسلمان شده مهاجم را که ۱۴۰۰ سال پیش ایران را اشغال کردند بدان متصف کرده است. (۴) و نمونه ی یکی از پاسخهای به ایشان نیز در همان زمان حیات ایشان در سایت ما منتشر شده است. (۵)
در عین حال، نمیدانم این چه «نگاه درستی به تاریخ» و چه گونه «میهن دوستی» است که، از یک سو، رهبری به نام کورش را (که براساس نوشتههای تاریخ شناسان حتی غیر ایرانی به خواست بابلیان زیر تیغ بیداد به بابل رفته است و در آنجا نه کسی را کشته و نه جایی را سوزانده و منشور آزادی مذهب و بردگی اش را اعلام کرده است) مرتباً رد کنيم و در گفتگو با خبرنگاران او را مهاجم به سرزمينهای ديگر بخوانيم اما، از سوی دیگر، در همان مصاحبه، اعراب مهاجم را (که نه به خواست مردم بلکه، به قول خود تاریخ نویسان عرب، به خاطر ثروت و مکنت ـ حتی اگر به بهانه ی گسترش مذهب خودشان بوده باشد ـ به ايران حمله کرده و، به تصدیق بیشتر تاریخ نگاران، حدود چهار صد سال تمام مدافعان این سرزمین را شهر به شهر کشتند و سوزاندند و بردند و خوردند) «ارتش آزادی بخش» بخوانیم؟؛ ارتشی که «مردم با جان و دل از آنها استقبال هم کردند!»
۵ ـ آقای دوستخواه، با آوردن لينک یک یادداشت چند خطی و معرفی آن بعنوان «بررسی» و «نقد»، بارانی از بد گویی و زشت نويسی را بر سر نویسندهی آن و سایت کمیته نجات ریختهاند و کارشان را به، از «ولنگاری» گرفته تا «دُژگفتاری و دُژکرداریی تباهکارانه» و «تهمت نامه»، متصف کرده و آن را «اتهام بیپشتوانه وابستگی شخصی» خوانده اند. اگر اين چند خط سزاور اين همه دشنام است وای به حال آن همه مطلب گرانسنگ که در مورد کردارها و گفتارهای ناروای سالهای اخیر دکتر رجبی نوشته شده و من لينک برخی از آنها را در پانوشت آوردهام. نمیدانم در زبان ايشان اين مطالب واجد چه صفات و مشخصاتی میشوند. و آيا ايشان هم با سانسور و یا ناسزاگوییهای مداوم یکی دو تن از دوستان دکتر رجبی به نويسندگان آن مطالب موافقت دارند؟
۶. اما لازم است که در مورد اتهام «وابستگی آقای رجبی» که آقای دوستخواه آن را «بی پشتوانه» خواندهاند توضیح دهم که وابستگی به یک حکومت مردم ستیز آزادی کش و دیکتاتور شکلهای مختلفی دارد: کسانی پول میگیرند و برای چنین حکومتهایی کار میکنند، کسانی در سرکوب مردم معترض به این حکومتها شرکت میکنند، عواملی وزیر و وکیل این حکومتها میشوند، و کسانی هم هستند که جایگاهی و نامی و امکانی دارند و ـ گاه حتی بی دريافت مزد و یا مقام ـ سخنانی میگویند که در جهت پیشبرد خواستههای این حکومتها و احتمالا برای خوش آمد آنها است.
مثلاً، میدانیم که حکومت اسلامی، از آغاز ظهورش، سالانه میلیونها میلیون خرج میکند تا از طریق نوارها و کتابها و رادیو تلویزیونهای خود به مردم تلقین کند که ایران قبل از اسلام واجد هیچ چیز با اهميتی نبوده است. علاوه بر آنها رییس مجلساش میگوید که ایرانیان قبل از اسلام وحشی بودهاند، رهبرش در تخت جمشید میگوید که این جا جایگاه طاغوتیان بوده است و اسلام این بساط را برانداخت تا عدالت برقرار شود، ناصر پورپیرار اش میگوید که همه ی آنچه در مورد قبل از اسلام گفته شده دروغ بوده است و ایران هر چه دارد از پس از اسلام است. و ... بسیار از این نوع گفتهها.
حال، اگر کسی که نامش به تاریخ نگاری و ایرانشناسی معروف است بیاید و همان حرفها را با زبانی «تاریخ شناسانه» بزند (آن هم نه بر اساس سند و مدرکی معتبر) آيا نبايد به او اتهام نوعی وابستگی به حکومت زد؟ مگر این کار نيز همراه حکومت بودن نيست که چون اثبات شود از تهمت به واقعیت مبدل میشود؟
۷ ـ سخن از ناصر پورپیرار به ميان آمد؛ و لازم شد که در این جا به اعتراض دیگر آقای دوستخواه اشاره کنم که نوشته اند: «از اتّهام ِ همکاری ی ِ دکتر رجبی با فردی به نام ِ ناصر پور پیرار – که در این نوشته، پیراهن عثمان شده است – باید یادکرد که هیچ پشتوانهای ندارد! این فرد، همان کسی است که شکایتی رسمی و به ناحق از دکتر رجبی، به دادگاه تسلیم داشت!»
نخست اينکه در یادداشت کوتاه مربوط به درگذشت دکتر رجبی در سایت ما هيچ سخنی از ناصر پورپیرار نیامده است. و آن چه که بصورت نقل قول در زیر یادداشت سایت کمیته نجات آمده نیز ربطی به سایت ما نداشته و، همانطور که در بالای آن با خط درشت نوشته شده (و عجیب است که آقای دوستخواه متوجه آن نشده اند) از سایتهای دیگری که خبر درگذشت دکتر رجبی را نوشته بودند نقل شده است.
اما لازم است که من در این جا به مطلبی که تا به حال در سایت کمیته ذکر نشده اشاره کرده و بگویم که بله، ترجمه ی آقای رجبی از کتاب بسیار با ارزش «از زبان داریوش» اثر «خانم پروفسور مری کخ»، به «مقدمه» ی ناصر پورپیرار مزين است! پس اگر کسی بگوید که آقای رجبی با ناصر پورپیرار همکاری داشته نه تنها اتهامی نزده بلکه درست گفته است. اما چون من و برخی از همکارانم در کميته نجات از خود دکتر رجبی شنیدیم که از این همکاری ناراضی بوده است، و شنیدیم که بعدها پورپیرار از ایشان شکایت کرده است، ما نه تنها هرگز تا کنون مطلبی در اين مورد در سایت کميته نگفته ايم بلکه حتی مطلبی را هم از ایشان در ارتباط با «بیسواد خواندن» پورپیرار منتشر کرده ايم. حتی وقتی ایشان، به ناحق، در ارتباط با سایت کمیته ی نجات (که کاری جز گزارش وضعيت میراث فرهنگی و طبیعی ایرانزمین نکرده است) به من تاختند که: «چرا هم از ویرانیهای میراث فرهنگی حرف میزنم و هم از حجاب زنان!» (و من نفهميدم که چرا یک کوشنده ی فرهنگی حق ندارد از حجاب زنها "هم" بنویسد) من همچنان از کتاب «از زبان داریوش» و ترجمه ی خوب ایشان، و نيز کارهای دیگرشان بارها به نیکی یاد کردم؛ چرا که معتقدم کارهای علمی ـ فرهنگی گذشته ی ایشان، و حتی شعرها و کارهای ادبی ایشان، جدا از رفتار و کردار سیاسی ـ فرهنگی سالهای آخر زندگی ایشان است.
در انتها باید بگویم که من معتقد نیستم که یک باستانشناس، یا یک ادیب، یا یک هنرمند، که در زیر سلطه ی حکومتی مردم کش و آزادی ستیر، همچون حکومت اسلامی، زندگی میکند باید مدام اعتراض کند، فریاد بزند، مبارزه ی علنی کند و به زندان برود و شکنجه بشود. چنین خواستی غیر انسانی است و سکوت هیچ کدام از این بزرگان در داخل ایران قابل ملامت نیست. حتی یک کلام کوچک ضد بیدادگرانه شان به روزها و شبهای بیشمار مبارزه ی امثال مایی که بیرون از ایران هستیم میارزد. اما، در عین حال، هر نوع همسویی و هم سخنی کردن با چنین حکومتی در این لحظههای حساس اگر به عمد باشد حتماً خیانت است و اگر به سهو، اشتباهی بزرگ.
آقای رجبی، درست در بدترین لحظهها که گروه گروه از جوانان شرکت کننده در جنبش آزادی خواه و حق طلب را یه زندان میانداختند، و برخی شان به خاطر شعار «جانم فدای ایران» شکنجه میشدند، چنین اشتباه بزرگی را کرد و دم به دم چنین حکومتی داد و در مصاحبهای آمدن مهاجمان نومسلمان فاتح ایران را «ارتش آزادی بخش» دانست و بسیار مطلب دیگر در همین زمینه گفت. آيا اين امر برای آقای دوستخواه دردناک نیست؟ آيا حمایت از چنین رفتار و گفتاری، حتی اگر از سوی غير ايرانيان باشد، شایسته است؟ حتی بگیریم که این «نظر» آقای رجبی مورد تأييد آقای دوستخواه و برخی دیگر از دوستان ايشان باشد. اما آیا بيان آن در لحظهای که ايران مورد هجوم نوع دیگری از همان «مهاجمان اشغالگر» قرار دارد کاری قابل ستايش است؟ و نباید سخنی در رد و نکوهش از آن گفت؟
من البته اندوه از دست دادن يک دوست را درک میکنم اما افسوس از دست رفتن يک دانشمند پر انرژی را که میتوانست برای فرزندان ميهناش سرمشقی از راستگویی، حق طلبی، آزادیخواهی و سرافرازی نیز باشد بيشتر میدانم و من هم میانديشم که دکتر پرويز رجبی «قدر خويش ندانست» و بيش از هرکس بخود بد کرد.
۱ـ http://shokoohmirzadegi.com/02.Articles/rajabi.htm
۲ـ http://www.savepasargad.com/2009-Dec/Morori-bar-tarikh-sasanian-rajabi.htm
۳ـ http://www.savepasargad.com/2009-Dec/bahram-roshan-zamir.htm
http://www.savepasargad.com/2010-Jan/pasokhi-be-Dr.rajabi.htm
http://www.savepasargad.com/2010-June/Iranian%20Professors%20attack%20their%20own%20History.htm
۴ ـ http://www.savepasargad.com/2010-Jan/hera-iransasani-soghot-kard.htm
۵ـ http://www.savepasargad.com/2010-Jan/pasokhi-be-Dr.rajabi.htm
------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید