شب باشکوه «گلدن گلوب» یا «آیا باز هم جوگیر شدیم؟» | رسانه‌های خودمانی | جامعه | صفحه اصلی
نظرات (11)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

شب باشکوه «گلدن گلوب» یا «آیا باز هم جوگیر شدیم؟»

۲۷ دی ۱۳۹۰ امید کشتکار
image

در یک شب باشکوه برای سینمای ایران، اصغر فرهادی جایزه معتبر گلدن گلوب را برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» برد و آن را از دستان «مدونا» گرفت. حالا همه خوشحالند و بمب شادی در شبکه‌های اجتماعی ترکیده است. از ته قلب هم امیدوارم که فرهادی با بردن اسکار بهترین فیلم خارجی این شادی را کامل کند که به قول یکی از دوستان آنچه در این دو سال و اندی ندیده‌ایم همین شادی هاست. وقتی همه خوشحالند، اسمش می‌شود شنا کردن در خلاف جهت آب، اگر بخواهی نگاهی متفاوت به رفتارهای اجتماعی داشته باشی. اما از آنجا که هیچ وقت یاد نگرفته‌ام محافظه کار باشم ترجیح می‌دهم نگاهی دیگر داشته باشم به آنچه امروز رخ داد. من خوشحالم برای این جایزه. تصور می‌کنم در شرایطی که سینمای ایران خانه‌اش را از دست داده و از هر سو مورد تاخت و تاز احمق‌ها و کوته بین‌های دولتی است، بردن گلدن گلوب می‌تواند مرهمی باشد بر آن زخم‌های عمیق. از فرهادی هم متشکرم که در زمانه‌ای که ایران در دنیا به بمب اتم و جنگ و تروریسم و شکنجه و انکار هولوکاست و حمله به سفارتخانه شناخته می‌شود، حرف از صلح طلبی ایرانیان می‌زند. هرچند که از یک طرف حرف تکراری نظام مقدس را می‌زند و از طرف دیگر کام مردم را شیرین می‌کند، که هر کسی از ظن خود شد یار من.

 

ولی من نمی‌فهمم چرا نقد کردن رفتار جوگیرانه ایرانی ممنوع است. هر روز در انتظار این هستیم که کسی پیدا شود تا بتوانیم هیجان خفته خود را بر سرش خالی کنیم. واقعا هم تفاوت نمی‌کند که این آدم چه کسی است. یک روز استیو جابز است یک روز فرهادی. یک بار جواد اطاعت است یک بار دکتر معین. اما اگر کمی هم به آن طرف نگاه کنیم بد نیست. این فیلم نماینده‌‌ همان دولتی است که خانه سینما را می‌بندد. این فیلم را‌‌ همان کسی در ایران پخش کرده که «اخراجی‌ها» را. حالا چه دلیلی دارد که اپوزیسیون بشود؟ فرهادی‌‌ همان حرفی را می‌زند که هر ایرانی دیگری ممکن است در چنین جایگاهی بزند. احمدی‌نژاد هم همین را می‌گوید فقط فرقش این است که کراوات نمی‌زند. آشکارا وقتی این حجم از شادی را می‌بینم یاد جوگیری‌های تاریخی امان می‌افتم و می‌ترسم از فردایی که همین جوری رضا پهلوی را هم بت کنیم.

 

در این میان اظهار نظرهای عجیب هم کم نیست. یکی فیلم را کلا می‌کوبد که حسادت خود را پنهان کند. آن یکی به فرهادی ایراد می‌گیرد که چرا از جنبش سبز حرف نزده، یکی دیگر می‌گوید سینمای ایران دو دوره شده قبل از فرهادی و بعد از آن. عده‌ای نام کوچک فرهادی را مسخره می‌کنند. جماعت دیگری تا همین الان هم تلاش می‌کنند تا حتما ویدئوی تکراری صبح را به خورد خلق الله بدهند، جماعتی هم دوست دارند چهره اشان را با فرهادی جابه جا کنند. گروهی هم البته مانند من که تلاش کردند در این میان نقد طنزی داشته باشند به کوته نظری و خودخواهی و خراب کردن شادی مردم متهم شده‌اند.

 

جدایی نادر از سیمین به اعتقاد من نه نماینده سینمای مستقل ایران است و نه بهترین فیلمی است که می‌توانست به اینجا برسد. هرچند که فیلم بسیار خوب و خوش ساختی است اما عوامل بسیاری در موفقیت آن سهیم بوده‌اند. شرایط سیاسی امروز ایران، پخش کننده خوب بین المللی و لابی حرفه‌ای او با داوران جوایز آمریکایی، فروش خوب جهانی، تبلیغات هدف دار و سازمان یافته، ضعیف بودن رقبای امسال خارجی زبان و … همه می‌تواند دلایل موفقیت آن باشد. اتفاقی که باید سال‌ها طول بکشد تا بار دیگر در کنار هم بنشینند. برای همین هیچ وقت تاکنون مهرجویی، بیضایی، کیارستمی یا پناهی به آن نزدیک هم نشدند. یک بار در شرایطی که خاتمی دم از گفتگوی تمدن‌ها می‌زد و آلبرایت از ایران بابت کودتا عذر خواهی کرد، کم مانده بود که فیلم متوسط «بچه‌های آسمان» به اسکار هم برسد، هر چند که در ‌‌نهایت به کاندیداتوری قناعت کرد. که اگر رسیده حالا لابد می‌شد از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران. فیلمی که این روز‌ها کم کم به کل فراموش می‌شود. فراموشمان نشود که «جدایی» در شرایطی که بسیاری از سینماگران در اعتراض به وقایع سیاسی فیلم نمی‌ساختند تولید شد و هر چند در مراحل تولید با وقفه‌ای در ساخت مواجه شد با لابی‌های پشت پرده رفع توقیف شد و در جشنواره دولتی فجر هم تمامی جوایز اصلی را درو کرد. در اکران عمومی هم از این فیلم حمایت کامل شد و یکی از بهترین پخش کننده‌های نزدیک به جناح تمامیت خواه همزمان این فیلم را به همراه اخراجی‌ها به روی پرده برد. اسم این را سینمای مستقل ایران نمی‌گذارند. به نظر من سینمای مستقل آن سینمایی است که از هر کمکی محروم است و با کمترین امکانات و با سخت‌ترین شرایط فیلم می‌سازد و حرف‌هایش را می‌زند. خیلی هم لازم نیست راه دوری برویم. نمونه‌اش «این یک فیلم نیست» جعفر پناهی.

 

من نه با فرهادی پدر کشتگی دارم نه با سینمای ایران سر لج. اما عجیب می‌ترسم از این موج سازی‌های بی‌منطق. لذت می‌برم از اینکه هموطنانم و دوستانم بهانه‌ای دارند که در این روزهای ترانه و اندوه با آن دلخوش شوند. اما می‌ترسم از اتفاقی که برایمان می‌افتد در پشت این جوگیری‌ها. روزی که آقا را در ماه دیدیم هم احتمالا همین حال را داشتیم. عبا و عمامه را دیدیم اما دادگاه انقلاب را ندیدیم. حالا هم فرهادی و مدونا و کراوات را می‌بینیم اما علی سرتیپی و بانک پاسارگاد را نمی‌بینیم. ظاهر فیلم را می‌بینیم اما محتوای آن را نمی‌بینیم. فردا روزی هم احتمالا برای موضوع دیگری جوگیر می‌شویم و … این داستان ادامه دارد. فقط خدا به داد فرهادی برسد که روزی کاری نکند یا حرفی نزند که همین ما، او را از عرش به زیر فرش می‌کشانیم. از جهت دیگر نمی‌دانم چرا به بهانه شادی مردم حق نداریم هیچ چیزی را نقد کنیم. چون مردم شادند پس باید سکوت کرد و نظر مخالف را نگفت؟ اسم این را می‌گذاریم دموکراسی؟ بر اساس کدام منطق می‌توانیم این حق را از منتقد بگیریم؟  آیا این برخورد حذفی خطرناک نیست؟ آیا منطق این ممانعت همان منطق برخورد حکومتهای دیکتاتوری نیست؟

ارزیابی این خبر:

3.46

Subscribe to comments feed نظرات (9 نوشته شد):

zed در ۲۷ دی ۱۳۹۰
خودنویس در بخش نظر خواهی شاید باید می نوشت روی بام می روند و الله و اکبر ( نه اصغر ) خواهند گفت .
das************@gmail.com در ۲۷ دی ۱۳۹۰
-1
آقای امیدکشتکار
لحن ومحتوای نوشته تان به نقد وانتقاد ازچیزی می ماندکه ظاهراً به هردلیلی جرات ابرازآن را ندارید!شما ازچه چیزی ناراحتید ؟!ازاین که مردم ایران وبخصوص قشرفرهیخته ی آن، برای یک چنین پیروزی بزرگی نباید هورا بکشند؟!من هم مثل شما بچه های آسمان را فیلمی متوسط می دانم که فقرِ اغراق شده ای را دستمایه قرار داده بود.آیا آن فیلم با فیلم فرهادی و عمق چندلایه آن یکی است ؟شما ازاین شاکی هستیدکه فقط وفقط یکبار،ابر وبادو مه و خورشیدوفلک درکارشده اند تاسینمای ما به یک موفقیت جهانی دست پیدا کند ؟!آن چه را شما برشمرده اید مثل پخش گننده فیلم ووو..لازمه تلاش یک حکومت مردمی است تااثرهنری مملکتش دریک رقابت نفس گیر پیروز شود وصد البته بایدکه درمسیرارائه فیلم هائی که ویژگی های ارتباط باتماشاگر داخلی وخارجی و منتقدان سختگیرداخلی وجهانی را داشته باشد،چنین کوششی انجام شودوحالا که علی رغم خواسته حکومت دیکتاتوری اسلامی چنین شرایطی مهیاشده،شما دلخورید؟!چرا؟ برای چه؟؟! چون نگران این هستیدکه فردا روزی باخطائی فرضی ، مردم به فرهادی پشت کنند؟!!یاآن قیاس عجیب درماه دیدن خمینی دراوج احساسات غیرقابل کنترل «عوام» ونه خواص وبهره برداری اسلامیونی که هنوزهم دست ازاین کارهایشان برنداشته اند.
برادر من : مادراین کشور فلک زده صبح تاشام هزاردشواری راتحمل می کنیم تا زندگی سالمی داشته باشیم و ازخواب وخوراکمان می زنیم تا بخوانیم و بخوانیم و بفهمیم .درست نیست که شما این چنین با وقت ما بازی کنید.می خواهیدفیلم رانقدکنید، بسم الله .سکانس به سکانس نقدکنیدونظرتان را بگوئید ودرجای مناسبی درمنظر نگاه مردم بگذارید.با احترام:
حمیدشاملواشکانی
آقای کشتکار، فیلم فرهادی به وسیله منتقدین برجسته سینمایی جهان نقد شده. شما بفرمایید آن نقدها را بخوانید تا بفهمید چرا مورد استقبال قرار گرفته. یکی از سایت های معتبری که در آن منتقدین حرف های خودشان را می زنند اینه:
http://www.rottentomatoes.com/m/a_separation_2011/
برجسته ترین منتقدین سینما به فیلم فرهادی نمره متوسطی حدود ۹ از ۱۰ داده اند. این نمره نسبی نیست، به این معنا که به خوبی یا بدی رقیبان بستگی نداره.
آنچه که شما جوگیر شدن مردم نامیده اید هم نه چیز بدیه و نه غیر طبیعی. مقایسه این جوگیر شدن با دیدن خمینی در ماه هم یک مغلطه است چون قیاس مع الفارقه.
zed در ۲۷ دی ۱۳۹۰
رهام گرامی ،از این نقد ها بر سر لحاف ملا زیاد است به خصوص کیلویی آنها در باره فیلم های کیا رستمی ! آقای فرهادی در نطق سپاس خود می گوید مردم من صلح طلب ترین مردم هستند ولی این فیلم تنها چیزی که نشان می دهد خشونت است .از خشونت سیستماتیک رژیم علیه زنان و کودکان و طبقه فرودست تا خشونت مردان و زنان علیه هم .
آیا فکر می کنید هیچ کس به این تناقص اشاره ای خواهد کرد ؟
beh***********@yahoo.com در ۲۷ دی ۱۳۹۰
-2
تا آنجایی که من می دانم گلدن گلوب حدود نود عضو دارد که اگر اینها همانهایی باشند که به فیلمها رأی می دهند, آنوقت لابی کردن کمی جای سؤال دارد.
beh***********@yahoo.com در ۲۷ دی ۱۳۹۰
-1
تعجبم از این است که می گویید بعضیها گفته اند چرا از جنبش سبز حمایت نکرد؟!!! تمام حرفی که فرهادی زد دقیقاً در حمایت از جنبش سبز بوددیگر, وقتی می گوید به جای تشکر از پدر و مارد و همسر و دخترهایم و.. تصمیم گرفتم از مردم صلح دوستم تشکر کنم یعنی چی پس؟ لابد نامه سرداز علایی هم هیچ ربطی به خامنه ای نداشته.
zed در ۲۷ دی ۱۳۹۰
صلح دوستی از قبیل گفته آخوندهای شیعه و سنی که اسلام دین صلح است !
کاوه خرم‌دین در ۲۸ دی ۱۳۹۰
در تأیید بخش هایی از انتقادات مطرح شده باید گفت، اگر ملاحظاتی باعث شدند که آقای فرهادی در این فرصت طلایی و مغتنم کلمه‌ای در باره شرایط حساس و بغرنج داخل ایران و رنج مردم مطرح نکنند ، اما عادلانه می‌بود اگر ایشان دست کم با آن ظاهر و لباس شیکشان از بردن نام دوست دختر‌هایشان پرهیز میکردند، آنجا که میگویند : " قبل از اینکه بیایم روی صحنه، فکر می‌کردم چه چیزی باید در اینجا بگویم، باید چیز هایی در بارهٔ مادرم بگویم، در بارهٔ پدرم، همسر مهربانم، دخترانم، دوست دخترهایم، گروه کاریم،...". حقیقتاً برای من به عنوان یک ناظر بیطرف، این برداشت بوجود آمد که اوضاع مردم و جوانان در ایران به گونه ایست که میتوانند آزادانه در خیابانها با این ظواهر بگردند و علیرغم داشتن زن و فرزند از موهبت داشتن دوستان دختر هم بدون مزاحمت نصیب ببرند و لابد در ایران " همه چیز آرام است!"، اما واقعیتها چیز دیگری میگویند و این رفتار با واقعیتهای داخل ایران در تضاد است، آیا قصد فریب جهانیان را داریم (البته به قصد قربت ان شا الله)؟
شمس علی میرزا در ۲۹ دی ۱۳۹۰
من هم مثل بقیه جو گیر شدم و مایل بودم هرچی سریع تر این فیلم را ببینم، ولی پس از مشاهده آن، جز یک فیلمنامه معمولی با دیالوگ هایی ضعیف، چیزی در آن ندیدم. تنها چیزی که برای من بسیار جالب بود، به به چه چه های بی پایان خارج نشینان بود که به جای پرداختن به اصل مطلب که اصلا ربطی به جدایی نادر و سیمین در فیلم نداشت، فقط به تشویق آن پرداختند. فیلمی که تصویر جامعه ای را به روی پرده میبرد که در آن از صبح تا شب همه به هم دروغ می گویند و از همه جالب تر این که، چرا به هم دروغ میگویند! اگر از این نکته مهم فیلم بگذریم، باید در مورد این فکر کنیم که چرا این فیلم از زیر تیغ سانسور حکومتی جان سالم به در برد و حتی مورد حمایت آن هم قرار گرفت تا در سطح بین المللی سر و صدا ایجاد کند: یک قاضی با انصاف و فهم و شعور و پلیس های پر حوصله که برای شنیدن حرف و مشکلات مردم از هیچ چیز دریغ نمیکنند، برای ماله کشی یک سیستم دیکتاتوری چیز بدی نیست.
در این فیلم کوچک ترین حس تردیدی به سیستم قضائی مملکتی که در آن انسانها به خاطر اساسی ترین حقوق به زندان می افتند، نیست! در حد یک فیلم معمولی مثل بقیه فیلم ها قابل قبول است، ولی آش دهن سوزی هم نیست. این فیلم هم به هر حال شرح حال چند منظوره ما ایرانیان است و بس: دروغ و تعصب ظاهری حاکم بر جامعه در زیر سایه عدل الهی بدون پرداختن به ریشه آن. آیا چنین فیلمی مایه افتخار و این جوایز است؟ برای من نه!
00s**@gmx.de در ۲۹ دی ۱۳۹۰
-1
... چرا به بهانه شادی مردم حق نداریم هیچ چیزی را نقد کنیم....
حرف درست است, ولی باید به آن جامعیت داد. چرا خیلی از همین سبز های وطنی از دیدن رخ امامشان, از مردم ایران معذرت خواهی نکرده اند؟ چرا بنی صدر از مردم پوزش نخواسته؟ چرا توده ایها بابت خیانت در کودتا بیست و دو مرداد تا بحال معذرت نخواسته اند؟ چرا فداییان خلق بابت خواست خودشان که سپاه را به سلاح سنگین مسلح کنید, مغذرت نخواسته اند؟؟چرا آقای رضا پهلوی به صراحت از کودتا بیست و دو مرداد حرف نمیزند, وقتی که آمریکاییها بابت آن مغذرت میخواهند؟ ووووو
نقد درست است, ولی در همه ابعاد آن. چون که آقای فرهای بازوبند سبز نبسته, که نباید اورا مقابل مردم تصور کرد. همین جمله او که گفت: مردم ایران خواهان صلح هستند, از مرمش تشکر کرد, خیلی کار مهمی است. تمامی زمامداران تا بحال از نوچه های خودی تشکر کرده اند و میکنند.
کمی انصاف, کمی مدارا و کمی واقع بینی خوب است.
سپاس نوشتهٔ شما اولین مورد واقع بینانهٔ بود که در روزهای اخیر باید منتشر میشد
مجموعه نتایج: 9 | نمایش: 1 - 9

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

شب جمعه، اینترنت در ایران سیاه‌پوش می شود؟

معاون فرهنگی «هیات رزمندگان اسلام» در گفتگو با خبرگزاری جمهوری‌اسلامی‌ ایران گفته است که تمام سایت‌های اینترنتی را در پنج شنبه قطع خواهند کرد تا کاربران برای دهمین امام، عزاداری کنند....
علمی-فن‌آوری | نسترن فرمانیان

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند

پدر حسین رونقی ملکی: ۵ سپاهی درصدد کشتن فرزندم هستند
احمد رونقی ملکی، پدر حسین رونقی ملکی ضمن تایید خبر از کار افتادن یکی از کلیه‌های فرزندش می‌گوید که به‌دلیل اختلافاتی که پنج نفر از مامورین سپاه دارد، آنها می‌خواهند فرزندش را به قتل رسانند....
حقوق بشر | سروش جعفری

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد

سفیر ایران در اعتراض به توهین به خامنه‌ای، از باکو فراخوانده شد
سفیر ایران در باکو در اعتراض به توهین برخی از شهروندان آذربایجان به علی خامنه‌ای از سوی وزارت امور خارجه ایران به تهران فراخوانده شد....
سیاست | سروش جعفری

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد

پرونده هسته‌ای: جام زهری که بی‌سر و صدا نوشیده شد
دو روز پیش که خبر توافق محرمانه‌ی آمریکا و ایران در وب‌سایتی منتشر شد و با نگاهی به بندهای این توافق‌نامه، دو نکته کاملا عیان بود. اول عقب‌نشینی کامل ایران و دوم، انتظار خبر «مسرت‌بخش» امروز آقای یوکیو آمانو که اعلام کرد: «در مذاکره بر سر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی با تهران به توافق رسیدیم.»...
سیاست | سروش جعفری

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود

کنایه هاشمی به مصباح‌یزدی: زمان شاه که مبارزه خوب نبود
اکبر هاشمی رفسنجانی در سخنانی با کنایه‌ای آشکار به مصباح یزدی، به «افراطی‌ها» حمله کرد و گفت افراطیون هیچ‌گاه به کشور خدمت نکرده‌اند و ایران نیز در مواردی از افراط ضربه خورده است....
سیاست | سروش جعفری

ما را دنبال کنید