شب باشکوه «گلدن گلوب» یا «آیا باز هم جوگیر شدیم؟»
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
در یک شب باشکوه برای سینمای ایران، اصغر فرهادی جایزه معتبر گلدن گلوب را برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» برد و آن را از دستان «مدونا» گرفت. حالا همه خوشحالند و بمب شادی در شبکههای اجتماعی ترکیده است. از ته قلب هم امیدوارم که فرهادی با بردن اسکار بهترین فیلم خارجی این شادی را کامل کند که به قول یکی از دوستان آنچه در این دو سال و اندی ندیدهایم همین شادی هاست. وقتی همه خوشحالند، اسمش میشود شنا کردن در خلاف جهت آب، اگر بخواهی نگاهی متفاوت به رفتارهای اجتماعی داشته باشی. اما از آنجا که هیچ وقت یاد نگرفتهام محافظه کار باشم ترجیح میدهم نگاهی دیگر داشته باشم به آنچه امروز رخ داد. من خوشحالم برای این جایزه. تصور میکنم در شرایطی که سینمای ایران خانهاش را از دست داده و از هر سو مورد تاخت و تاز احمقها و کوته بینهای دولتی است، بردن گلدن گلوب میتواند مرهمی باشد بر آن زخمهای عمیق. از فرهادی هم متشکرم که در زمانهای که ایران در دنیا به بمب اتم و جنگ و تروریسم و شکنجه و انکار هولوکاست و حمله به سفارتخانه شناخته میشود، حرف از صلح طلبی ایرانیان میزند. هرچند که از یک طرف حرف تکراری نظام مقدس را میزند و از طرف دیگر کام مردم را شیرین میکند، که هر کسی از ظن خود شد یار من.
ولی من نمیفهمم چرا نقد کردن رفتار جوگیرانه ایرانی ممنوع است. هر روز در انتظار این هستیم که کسی پیدا شود تا بتوانیم هیجان خفته خود را بر سرش خالی کنیم. واقعا هم تفاوت نمیکند که این آدم چه کسی است. یک روز استیو جابز است یک روز فرهادی. یک بار جواد اطاعت است یک بار دکتر معین. اما اگر کمی هم به آن طرف نگاه کنیم بد نیست. این فیلم نماینده همان دولتی است که خانه سینما را میبندد. این فیلم را همان کسی در ایران پخش کرده که «اخراجیها» را. حالا چه دلیلی دارد که اپوزیسیون بشود؟ فرهادی همان حرفی را میزند که هر ایرانی دیگری ممکن است در چنین جایگاهی بزند. احمدینژاد هم همین را میگوید فقط فرقش این است که کراوات نمیزند. آشکارا وقتی این حجم از شادی را میبینم یاد جوگیریهای تاریخی امان میافتم و میترسم از فردایی که همین جوری رضا پهلوی را هم بت کنیم.
در این میان اظهار نظرهای عجیب هم کم نیست. یکی فیلم را کلا میکوبد که حسادت خود را پنهان کند. آن یکی به فرهادی ایراد میگیرد که چرا از جنبش سبز حرف نزده، یکی دیگر میگوید سینمای ایران دو دوره شده قبل از فرهادی و بعد از آن. عدهای نام کوچک فرهادی را مسخره میکنند. جماعت دیگری تا همین الان هم تلاش میکنند تا حتما ویدئوی تکراری صبح را به خورد خلق الله بدهند، جماعتی هم دوست دارند چهره اشان را با فرهادی جابه جا کنند. گروهی هم البته مانند من که تلاش کردند در این میان نقد طنزی داشته باشند به کوته نظری و خودخواهی و خراب کردن شادی مردم متهم شدهاند.
جدایی نادر از سیمین به اعتقاد من نه نماینده سینمای مستقل ایران است و نه بهترین فیلمی است که میتوانست به اینجا برسد. هرچند که فیلم بسیار خوب و خوش ساختی است اما عوامل بسیاری در موفقیت آن سهیم بودهاند. شرایط سیاسی امروز ایران، پخش کننده خوب بین المللی و لابی حرفهای او با داوران جوایز آمریکایی، فروش خوب جهانی، تبلیغات هدف دار و سازمان یافته، ضعیف بودن رقبای امسال خارجی زبان و … همه میتواند دلایل موفقیت آن باشد. اتفاقی که باید سالها طول بکشد تا بار دیگر در کنار هم بنشینند. برای همین هیچ وقت تاکنون مهرجویی، بیضایی، کیارستمی یا پناهی به آن نزدیک هم نشدند. یک بار در شرایطی که خاتمی دم از گفتگوی تمدنها میزد و آلبرایت از ایران بابت کودتا عذر خواهی کرد، کم مانده بود که فیلم متوسط «بچههای آسمان» به اسکار هم برسد، هر چند که در نهایت به کاندیداتوری قناعت کرد. که اگر رسیده حالا لابد میشد از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران. فیلمی که این روزها کم کم به کل فراموش میشود. فراموشمان نشود که «جدایی» در شرایطی که بسیاری از سینماگران در اعتراض به وقایع سیاسی فیلم نمیساختند تولید شد و هر چند در مراحل تولید با وقفهای در ساخت مواجه شد با لابیهای پشت پرده رفع توقیف شد و در جشنواره دولتی فجر هم تمامی جوایز اصلی را درو کرد. در اکران عمومی هم از این فیلم حمایت کامل شد و یکی از بهترین پخش کنندههای نزدیک به جناح تمامیت خواه همزمان این فیلم را به همراه اخراجیها به روی پرده برد. اسم این را سینمای مستقل ایران نمیگذارند. به نظر من سینمای مستقل آن سینمایی است که از هر کمکی محروم است و با کمترین امکانات و با سختترین شرایط فیلم میسازد و حرفهایش را میزند. خیلی هم لازم نیست راه دوری برویم. نمونهاش «این یک فیلم نیست» جعفر پناهی.
من نه با فرهادی پدر کشتگی دارم نه با سینمای ایران سر لج. اما عجیب میترسم از این موج سازیهای بیمنطق. لذت میبرم از اینکه هموطنانم و دوستانم بهانهای دارند که در این روزهای ترانه و اندوه با آن دلخوش شوند. اما میترسم از اتفاقی که برایمان میافتد در پشت این جوگیریها. روزی که آقا را در ماه دیدیم هم احتمالا همین حال را داشتیم. عبا و عمامه را دیدیم اما دادگاه انقلاب را ندیدیم. حالا هم فرهادی و مدونا و کراوات را میبینیم اما علی سرتیپی و بانک پاسارگاد را نمیبینیم. ظاهر فیلم را میبینیم اما محتوای آن را نمیبینیم. فردا روزی هم احتمالا برای موضوع دیگری جوگیر میشویم و … این داستان ادامه دارد. فقط خدا به داد فرهادی برسد که روزی کاری نکند یا حرفی نزند که همین ما، او را از عرش به زیر فرش میکشانیم. از جهت دیگر نمیدانم چرا به بهانه شادی مردم حق نداریم هیچ چیزی را نقد کنیم. چون مردم شادند پس باید سکوت کرد و نظر مخالف را نگفت؟ اسم این را میگذاریم دموکراسی؟ بر اساس کدام منطق میتوانیم این حق را از منتقد بگیریم؟ آیا این برخورد حذفی خطرناک نیست؟ آیا منطق این ممانعت همان منطق برخورد حکومتهای دیکتاتوری نیست؟
Subscribe to comments feed نظرات (9 نوشته شد):
لحن ومحتوای نوشته تان به نقد وانتقاد ازچیزی می ماندکه ظاهراً به هردلیلی جرات ابرازآن را ندارید!شما ازچه چیزی ناراحتید ؟!ازاین که مردم ایران وبخصوص قشرفرهیخته ی آن، برای یک چنین پیروزی بزرگی نباید هورا بکشند؟!من هم مثل شما بچه های آسمان را فیلمی متوسط می دانم که فقرِ اغراق شده ای را دستمایه قرار داده بود.آیا آن فیلم با فیلم فرهادی و عمق چندلایه آن یکی است ؟شما ازاین شاکی هستیدکه فقط وفقط یکبار،ابر وبادو مه و خورشیدوفلک درکارشده اند تاسینمای ما به یک موفقیت جهانی دست پیدا کند ؟!آن چه را شما برشمرده اید مثل پخش گننده فیلم ووو..لازمه تلاش یک حکومت مردمی است تااثرهنری مملکتش دریک رقابت نفس گیر پیروز شود وصد البته بایدکه درمسیرارائه فیلم هائی که ویژگی های ارتباط باتماشاگر داخلی وخارجی و منتقدان سختگیرداخلی وجهانی را داشته باشد،چنین کوششی انجام شودوحالا که علی رغم خواسته حکومت دیکتاتوری اسلامی چنین شرایطی مهیاشده،شما دلخورید؟!چرا؟ برای چه؟؟! چون نگران این هستیدکه فردا روزی باخطائی فرضی ، مردم به فرهادی پشت کنند؟!!یاآن قیاس عجیب درماه دیدن خمینی دراوج احساسات غیرقابل کنترل «عوام» ونه خواص وبهره برداری اسلامیونی که هنوزهم دست ازاین کارهایشان برنداشته اند.
برادر من : مادراین کشور فلک زده صبح تاشام هزاردشواری راتحمل می کنیم تا زندگی سالمی داشته باشیم و ازخواب وخوراکمان می زنیم تا بخوانیم و بخوانیم و بفهمیم .درست نیست که شما این چنین با وقت ما بازی کنید.می خواهیدفیلم رانقدکنید، بسم الله .سکانس به سکانس نقدکنیدونظرتان را بگوئید ودرجای مناسبی درمنظر نگاه مردم بگذارید.با احترام:
حمیدشاملواشکانی
http://www.rottentomatoes.com/m/a_separation_2011/
برجسته ترین منتقدین سینما به فیلم فرهادی نمره متوسطی حدود ۹ از ۱۰ داده اند. این نمره نسبی نیست، به این معنا که به خوبی یا بدی رقیبان بستگی نداره.
آنچه که شما جوگیر شدن مردم نامیده اید هم نه چیز بدیه و نه غیر طبیعی. مقایسه این جوگیر شدن با دیدن خمینی در ماه هم یک مغلطه است چون قیاس مع الفارقه.
آیا فکر می کنید هیچ کس به این تناقص اشاره ای خواهد کرد ؟
در این فیلم کوچک ترین حس تردیدی به سیستم قضائی مملکتی که در آن انسانها به خاطر اساسی ترین حقوق به زندان می افتند، نیست! در حد یک فیلم معمولی مثل بقیه فیلم ها قابل قبول است، ولی آش دهن سوزی هم نیست. این فیلم هم به هر حال شرح حال چند منظوره ما ایرانیان است و بس: دروغ و تعصب ظاهری حاکم بر جامعه در زیر سایه عدل الهی بدون پرداختن به ریشه آن. آیا چنین فیلمی مایه افتخار و این جوایز است؟ برای من نه!
حرف درست است, ولی باید به آن جامعیت داد. چرا خیلی از همین سبز های وطنی از دیدن رخ امامشان, از مردم ایران معذرت خواهی نکرده اند؟ چرا بنی صدر از مردم پوزش نخواسته؟ چرا توده ایها بابت خیانت در کودتا بیست و دو مرداد تا بحال معذرت نخواسته اند؟ چرا فداییان خلق بابت خواست خودشان که سپاه را به سلاح سنگین مسلح کنید, مغذرت نخواسته اند؟؟چرا آقای رضا پهلوی به صراحت از کودتا بیست و دو مرداد حرف نمیزند, وقتی که آمریکاییها بابت آن مغذرت میخواهند؟ ووووو
نقد درست است, ولی در همه ابعاد آن. چون که آقای فرهای بازوبند سبز نبسته, که نباید اورا مقابل مردم تصور کرد. همین جمله او که گفت: مردم ایران خواهان صلح هستند, از مرمش تشکر کرد, خیلی کار مهمی است. تمامی زمامداران تا بحال از نوچه های خودی تشکر کرده اند و میکنند.
کمی انصاف, کمی مدارا و کمی واقع بینی خوب است.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید