از حمله به سفارت تا هجوم به صف سکهها؛ عاشورای دانشگاهیان ایرانی در هفتهای که درسهای زیادی در خود داشت
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
حکایت مردم ایران حکایت غریبی است و بیخود نیست که حکومتیان ما، ایران و ایرانی را تافتهی جدابافته از کل دنیا میدانند و حدیث داخل ایران را متفاوت از همهی جهانیان تعبیر میکنند. از آن جایی که عاشورای امسال به نام دانشجو پیوند خورده بود در هفتهای که گذشت حوادثی رخ داد که تفاوت ایرانیان را از باقی مردم دنیا به نحوی اثبات کرد و از حملهی دانشجویان دست ساز به سفارت انگلستان گرفته تا یورش مردم ایران به صف سکههای بهار آزادی، در هفتهای که مردم، سیاهپوش حادثهی عاشورا، البته نه عاشورای دو سال پیش بلکه عاشورای چهارده قرن پیش بودند و دانشجویان حقیقی و حقیقت طلب بغض خود را از مصیبت همشاگردیهاشان نشکسته فرو بردند. آری این هفته، حوادث درس آموزی را در خود ثبت کرده است.
هفته ای که گذشت ایران ما خبرستان بود. پیش از هر چیز همسایگی مناسبتهای پر حدیث در کنار هم، دست کم چشم فضای مجازی را بر این هفته متمرکز ساخت. از ماهی قبل بر طبلها کوفته شد و فراخوانهای «به پا خیزید» گوشِ اینترنت نشینان را بم کرد. روز دانشجو، درست به تن عاشورا چسبیده بود و چشمِ دنیا به جوانان وطن دوخته شد و انتظارِ ماهوارههای آسمانی که شاید از آن بالا به این سیارهی کوچک بنگرند و درست در وسط خاورمیانه اش، یک گربهی سبز دوباره نگاه شان را جلب کند.
شاید به خاطر همین اوضاع بود که یک فروند هواپیمای آمریکایی بی راننده و مسافر از مدار خارج شد و کنار این گربهی فربه به گل نشست. در هفته ای که انتظار میرفت ایران را به طوفان خبر تبدیل کند، همین پرندهی بی سرنشین در بی خبری مطلق به صدر خبرها نشست.
دانشجویان ایرانی که همیشه به دوش کشندهی بار مشقتها و چماق و سیلی خوردنهای حقیقت طلبی و آگاهی رسانی در این کشور بوده اند حتی پیش از رسیدن روز تولدشان هدیه های خود را از حکومت دریافت نمودند. شاید بسیاری از دانشجوهای ما هم اکنون از شمار ستاره های روی سینه شان به درجهی سرهنگی و تیمساری رسیده باشند. اما همهی اینها آنها را در انجام مأموریت های دشوارشان پیگیرتر نمود و باز هم ایرانیان فرنگ نشین برای پشتگرمی جوانان ما، نقشه های بسیاری برای بزرگداشت مقام دانشجو کشیدند. نقشه هایی که در چند شهر اروپایی به بار نشست.
اما حکایت داخل ایران مثل همیشه فرق میکرد. و البته این کاملا طبیعی است که داخل ایران با بقیهی جهان تفاوت کند. اما شاید این بار برای هوشمندان درس تازه و مغتنمی بیش از همیشه فرادید آورد. همان طور که گفتیم این بار حکومت ایران بود که به استقبال روز دانشجو رفت و جز هدایای بگیر و ببندها که جزو رسوم همیشگی است دست به ابتکار نه چندان تازه ای زد. بدین منظور با ساخت تعدادی دانشجو، در جریان حمله به سفارت انگلستان آنها را رونمایی کرده و به بهره برداری رساند. این اقدام نمادین اما تبعات بسیار عظیمی برای دولت به همراه داشت. گرچه همهی دنیا به زودی دریافت که این اقدام خودجوش! توسط دانشجویان دست ساز حکومت صورت گرفته اما حتی ندامت و تأسف دولتمردان نیز خشم جامعهی جهانی را فروننشاند. چند سفارتخانه به حالت تعطیل درآمدند و تعدادی دیپلمات ایرانی اخراج شدند و این داستان همچنان ادامه دارد.
از این سو، اقدام هواداران جمهوری اسلامی و سوءاستفاده شان از نام دانشجو، خشم دانشجویان طالبِ آزادی را برانگیخت و آنها را مصمم ساخت که بار دیگر عاشورایی به پا کنند. در همین اثنا، ضجه های مادری داغدیده در فضای مجازی طنین انداز شد که انگار بغض دوساله اش در سالگشتِ له شدن کالبد فرزندش به زیر ماشین های سرکوب حکومتی شکست و مردمی را در بهت و ماتم فرو برد. ماتمی که به ظن بسیاری، از غمِ فقدان سالار شهیدان نیز سنگین تر مینمود و این ظن را تقویت میکرد که عاشورای امسال باشکوهتر از هر سال برگزار شود. اما مردم ایران در اقدامی پر حدیث باز هم شگفتی ساز شدند.
همهی این حوادث شاید به گوش مردم رسیده باشد اما صدای فریاد ملت ایران این بار به دلیلی دیگر به هوا برخاست. پرداخت یارانهها چند ساعتی به تعویق افتاد و یارانه بگیرانِ ایرانی را در خشم و جوشش فرو برد. مردمی که با نزدیک شدن عاشورای حسینی سیاه پوش شده و منتظر بزرگداشت روز دانشجو بودند به ناگاه به صف دریافت سکه در شعب بانک ملی حملهور شدند و مأموران حکومتی که گویا از میان هیاهوهای سکوت، فریاد یا حسین میرحسین را شنیده بودند با شلیک گاز اشکآور و دستگیری عدهای از گسترش دامنهی اعتراضات به باقیِ علاقه مندان به سکهی بهار آزادی جلوگیری کردند. گویا وجود عبارت بهار آزادی در نام این سکهها و نزدیکی به عاشورا، مأموران حکومتی را به یاد میرحسین موسوی انداخت که سالهای پیش این روزها در آزادی کامل به صدور بیانیه مشغول بود.
همزمانی همهی این حوادث، شاید در قاموس تاریخ و تقدیر اتفاقی و تصادفی نباشد و بدون شک آموزگار تاریخ مانند هر زمان دیگری مشغول آموختن است و در این میان هر کسی فهمید و دریافت به سود خود درک کرده و باقی، میبایستی در تکرارهای بی شمار بر آینهی حوادث پی در پی، در آینده این درسها را فرا بگیرند یا نگیرند و بمیرند. اما ذهنِ خردمند از هر روزِ این تاریخ درسی به بزرگ و ارزشمندی کل تاریخ فرا میگیرد و فراتر از سیاست اینجا و آن جا، با مرام جاری سرزمین اش بیشتر آشنا میگردد. آری. عاشورا و روز دانشجو از پس هم گذشتند و جز تلنگری بر روان نیمه هشیار و باز کردن زخم های کهنه و یادآوری تشنگی و عطش همیشگی برای آزادی، شاید عایدی دیگری نصیب این ملت نساختند. البته به غیر از سکهها و یارانه های دریافتی. باشد که توشهی آیندهگان گردد.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.