قَر و فَروهر چیست؟ پرواز هوشمندی چیست؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
گونه «فَرَوَشی» دیده می شود. نخستین ماه آریایی؛ «فَروَردین»، خود نیز از همین واژه گرفته شده است. باید دانست که از دیدگاه جهان بینی زرتشت؛ جهان بر دو بخش (قِسم) است: جهان نادیدنی، (مطلق و نامحسوس)، و دیگری؛ جهان دیدنی، (مادی و محسوس).
فرّ یا فرَّه، در اوستا (یشت ها) در چم (بمعنی) شکوه و سرفرازی اهورایی است؛ کهمیتوان آن را «هوشمندی اندیشه» نیز نام داد، و پدیده و فروغ و پیشکشی است؛ از اهورا مزدا (سرور دانا)، به انسان های خوب، پاک دین، و پاک دل، که اگر بر کسی بتابد، برتری و شایستگیمییابد، و در پرتو ه مین «فرّ ایزدی» ست، که به جای گاهی والا و سُترگ دستمییابد. (از نمونه اشو زرتشت، کوروش بزرگ، فردوسی نامدار...) .... هر که، با فرّ و شکوه ایزدی بود؛ دادگستر، آسایش گستر، و نیک سرشت است، بَدی، در او راه نمییابد، زبان به دُشنام نمیگشاید، و گام برای دروغ و کردار ناشایست نمینَهَد.
فرّ، آدمی را، به فراز روان (کمال روح) و آرامش مینویی (معنوی) و تَنی (نفسانی) میرساند. هنگاهی، که «فر» با آدمی هَم دَم شد، دیگر بازگشتی به گهگرا (قهقرا) و جهان پَلشتی نیست، و اگر کسی را؛ که اهورا مزدا، به او، «فر» و ارجمندی بخشیده، بخواهد به بی راهه برود، دچار تیره روزی، درد (عذاب)، سختی و تَبَه روزی میشود. (نمونه اش جمشید، پادشاه پیشدادی ایرانیان).
واژه «فَرَوَهَر» (هوشمندی اندیشه) در پارسی باستان، «فَرَوَتی» و «فَرَوَشی» بوده است، که در زبان اوستایی به گونه «فَرَوَشی» دیدهمیشود. نخستین ماه آریایی؛ «فَروَردین» ، خود نیز از ه مین واژه گرفته شده است. باید دانست که از دیدگاه جهان بینی زرتشت؛ جهان بر دو بخش (قِسم) است: جهان نادیدنی، (مطلق و نامحسوس)، و دیگری؛ جهان دیدنی، (مادی و محسوس).
جهان نادیدنی، بازتاب رساییها (کمالات) و اندیشه است، که از آنِ اهورا مزدامیباشد، و زَرتشت بزرگ ، آن را «مَن یو» یا «مینو» مینامد، و دیگری؛ که جهان گیتایی (مادی) - «محسوس» و جایگاه زندگی و زیست مامیباشد، که بدان «گیتی» یا «سپهر» گفتهمیشود. در «گاتها»، سرودههای اشو زرتشت، آمده است، که جهان مینوی، نخست در اندیشه اهورا مزدا آفریده شد، که شناختگر (معرف) ساختار و پی ریزی جهان گیتایی (مادی) ست، و آن گاه، بر پایه هوده (قانون) و ساماندهی (انضباط) «اشا =راستی» (حقیقت)، به گونه جهان گیتایی نمود یافته است. به زبانی دیگر، پیش از آفرینش گیتی؛ جهان فَرَوَهَرها، هَستی داشته است، و بر ه مین پایه است که در این باورمندی؛ اهورا مزدا، خدای جهان آفرین هوشمند، فَرَوَهَر یا فَرَه وَشی را، به هنگام زایش انسان، با او همزاد (عجین) میکند، و به هنگام مرگ، از تن جدامیسازد. فَرَوَشی، نامیراست، و والا ترین گوهر هستی و مینویی است.
بر پایههای نوشتههای اوستا؛ که برداشتی از آموزههای زرتشت بزرگ است، در آفرینش آدمی، پنج نیرو و یا پدیده، نخش (نقش) دارند:
یک: «اَهو» ، که در چم (به معنی) «جان» میباشد. این نیروی زیست (حیات) و زندگی است. این نیرو، با بدن، به هستیمیآید و با مرگ، از میانمیرود.
دو: «دَئنا» که بنادرست «دین» خوانده میشود، همان وژدان (وجدان)، سُهِش (حس) ایزدی و روانی (روحانی) و تمیز دهنده است، که در میان همه جانداران هستی، تنها در آدمی نهفته است. چهارپایان و پرنده و گیاه، دارای دَئنا و وژدان از آن گونه که در آدمی دیده میشود، نیستند، وانگهی آنها نیز، آفریده اشویی اهورا مزدا هستند. دَئنا (وژدان پاک)، سپُردهیی (ودیعهیی) است گرانبها از سوی آفریدگار هوشمند، به انسان ها، تا بتوانند با بهره گیری از آن، زندگانی نیک و پُر آسایشی را برای خود فراهم کنند. از بَدی بپرهیزند، زمین را که زایشگاه جانداران (موجودات) است، پرستاری کنند، و در پاسداری و پاسبانی (حفاطت) آن بکوشند. هوا را و آسمان را نیالایند، و آنچه که بر خود رَوا نمیدارند، بر دیگران به انجام نرسانند. آدمی، با وُژدان آگاه و بیدار زادهمیشود، ما باید در پیوند با یکدیگر، مهربان و نیک وَرز باشیم. جُز برای نیک اندیشی و ستایش و پرستش فروزههای ستودنی، گام برنداریم. درد و اندوه یکی، گرفتاری همگان بشود، و هر کس به اندازه و فراخور جایگاه (موقعیت) خویش، برای به زیستی همگان، کوشش و انبازگری (مشارکت) کند.
سه: «بئوذا» یا «بَوی» نام دارد، که همان نیروی دریافتن (درک) و شناخت (فهم) آدمی است. خویشکاری (وظیفه) این نیرو، شناخت جهان پیرامون، راه اندازی خِرَد، و دریافت دانش و آموخته (تجربه) است.
چهار: نیروی «او رون» یا «رَوان» که پاسخوَر (مسئول) کردار آدمی، و گزینش خوب و بد در این جهان است. روان نیز، همانند «اهو» در زمان مرگ آدمی، از وی جدامیشود.
پنج: «فَرَوَهَر» (هوشمندی اندیشه)، پارهای(عنصری) مینوی است؛ که در بر گیرنده والاترین و ارزنده ترین آفریده اهورا مزداست، و از همهِ دیگر بخش های فراگیر در آدمی، گران بها تراست. بیشنوران (عارفان) ایرانی، آن را، «نفس ناطقه» نیزمینامند. و این همان گوهری است بی گرانسنگی (بی وزن)، بی اندازه درخشان (شفاف) و بسیار آسیب پذیر، که هتا (حتی) نور نیز، به آسانی از آنمیگذرد، و این همان است که «شیخ اشراق» ، بینشور فرزانه ایرانی، «شهاب الدین سُهروِردی» ، آن را «هَوَرِ تکیا» یا «نور اَلانوار» مینامد. همان گونه که اندک دود و غبار، هوای نادیدنی را، برای ما دیدنی و دریافتنی (ملموس) میکند، کوچک ترین زشتی، بدنامی، بد کُنشی و بد اندیشی، این لایه روان (سیال) و درخشان را نیز، آلودهمیکند، و از گذر نور ایزدی به ژرفای (اعماق) بودش (وجود) انسان، جلومیگیرد.
نویابی (کشف)، شناخت، و شناساندن (معرفی) این پدیده رازآلود (سحر آمیز) را، وامدار (مدیون) اندیشه والای پیامبر آریایی، زرتشت اسپنتمان هستیم، و بر خود، از برای چنین نویابی سرفرازانه (غرور آفرین)، میبالیم.
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید