سه هزار میلیارد چندتا صفر داره
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
بخش عمدهای از ناگفتهها را میشود بهطور اتفاقی از زبان مسافران تاکسی شنید، برداشتهایی که از اقشار گوناگون جامعه سرچشمه میگیرد و واقعیتهای جامعه است. آدمهایی که نه ادعایی دارند و نه نام و نشانی. بیمهابا سخنانی میگویند که مشابه آن را کمتر میتوان شنید.
تاکسینوشت
ظهر پاییز است و با این حال هوا همچنان گرم، مدارس باز شدهاند و خیابانها پر ترافیک و همین کلافگی را دو چندان میکند. رادیو پیام دم به دم خبر میدهد که ترافیک در مسیرهای اصلی سنگین است. راننده که از کندی حرکت کلافه شده است میگوید؛ همیشه برای هر مشکلی که فکر کنید یک مقصر پیدا میکنند، یکی نیست بگه دو سه هفته پیش که مدارس باز نشده بود چرا خیابونها شلوغ بود.
ای آقا کاش فقط مشکل ترافیک بود.
این را مردی میگوید که در صندلی کنار راننده نشسته است. موقر است و موهای یک دست سفیدش حکایت از سن و سال و تجربه ایامی که پشت سر گذاشته دارد. بیآنکه منظر پاسخ راننده باشد دنباله حرفش را اینگونه پی میگیرد؛ شما اگر سی روز ماه کار کنید، مشکلی هم پیش نیاد چقدر در آمد دارید؟
راننده هم که جاافتاده مردی است و سرد و گرم چشیده مینماید، بعد از مکث کوتاهی میگوید: متوجه منظور شما نمیشوم.
پیرمرد میگوید؛ من کارمند بازنشسته هستم، الان که حقوقها افزایش پیدا کرده، نزدیک پونصد هزار تومان بازنشستگی میگیرم. شکر خدا مساجر نیستم و کرایه خونه هم نمیدم، بچهها هم همه سر خونه و زندگی خودشون هستن، با این حال زندگی سخت میگذره، حالا اگر جسارت نباشه میخواستم بدونم درآمد شما چقدره؟
راننده که پی به منظور مسافرش برده و مطمئن شده که طرف مامور مالیات نیست میگوید، کار ما معلوم نمیکنه، یک روز خوبه یک روز بده، تازه ماشین آبه و آتش، اصلا نمیشه روش حساب کرد، با این همه متوسط ماهی ششصد تا هفتصد در میاد، نصفش میره کرایه خونه و بقیهاش هم میشه بخور و نمیر من و دوتا بچه و خانم.
پیرمرد بدون مقدمه میگوید، میدونی سه هزار میلیارد چندتا صفر داره؟
رانند ه با دهان باز مانده از بهت جواب میدهد، نه والا، از کجا بدونم، اون موقعها که ما مدرسه میرفتیم، رقم ها ارزش داشتند، اگر کسی یک میلیون پول داشت میگفتند طرف میلیونره، بعدش هم، این رقمهایی که این روزها اسم برده میشه، اون روزها مورد مصرفی نداشتند!
پیرمرد با چرخش نیم تنهاش به سمت من میگوید؛ شما چی، شما حتما میدونید که سه هزار میلیارد چندتا صفر داره.
از سر کنجکاوی قبلا در ذهنم شمرده بودم. گفتم، دوازده تا. پیرمرد سری تکان داد و گفت؛ نه جوان، سیزده تا. راننده برای اینکه چیزی گفته باشد میگوید؛ حالا به خاطر یک صفر معامله رو به هم نزنید، اصل موضوع چی هست؟
پیرمرد پوزخندی میزند و میگوید، زیاد موضوع مهمی نیست، فقط سه هزار میلیارد اختلاس شده. مطمئن باشید که آب هم از آب تکان نمیخوره. راننده از سر تعجب سوت میزند! و بعد میگوید؛ سه هزار میلیارد، دمشون گرم، عجب آدمهای زرنگی پیدا میشن. فکرش بکن، با این پول چکارا که میشه کرد.
حرکت ماشین ها هم چنان کند و کشدار است. پیرمرد میگوید؛ با این پول میشد به شصت میلیون نفر پونصد هزار تومن پول نقد داد، برای حداقل پونزده میلیون نفر خانه ساخت و دهها کارگاه و کارخانه درست کرد و این همه جوان بیکار را سر و سامان داد و هزار و یک کار دیگه که به نفع مرد باشد.
رادیو پیام به ساعت پخش خبر رسیده، خبرهای کوتاه: «مقام معظم رهبری دستور رسیدگی سریع به پرونده اختلاس را صادر کردند و گفتند از هیاهو و جنجال در مورد اختلاس پرهیز شود و نیز به مطبوعات و مسوولان توصیه کردند از کشدار کردن موضوع پرهیز کنند.
تعدادی از نمایندگان مجلس از طرح شکایت علیه رییس جمهوری منصرف شدند.
رییس جمهوری به مردم توصیه کرد دو سه ماه به پول یارانه ها دست نزنند و از خرید کالاهای غیر ضروری خود داری کنند، وی همچنین نرخ تورم را شش درصد عنوان کرد و افزود گرانی ها کار دشمن است.»
در لحظه آرزو میکنم که ای کاش بلافاصله بعد از اتمام خبر ترانهی همه چی آرومه، من چقدر خوشبختم پخش بشه! راننده آب دهان غلیظی از پنجره نثار خیابان، ترافیک، گرمای هوا، اختلاس و ایضا تخم مرغ شانهای هشت هزار تومان میکند. پیرمرد میخندد و من به دو نفر ضامنی فکر میکنم که باید برای گرفتن سه میلیون وام ازدواج پیدا کنم.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.