خودکامگی و تمامیتخواهی؛ خط مشی بارز حکومتهای پدرسالار
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
از ویژگیهای بارز نظام پدر سالار این است که میکوشد تا مقام و جایگاه زنان را تا حد عروسکی فاقد اراده و تحت فرمان تنزل بخشد. خلاصه آن که به واسطهی چیرهگی این نگرش بر کشور، اشتیاق، انگیزه و امید از اهالی فرهنگ رخت بسته و به جای آن اقتصاد ناپایدار، هراس از آینده، گوشهگیری و انزوا، دامنگیر آزاداندیشان شده و بسیاری از آنان را به مهاجرت و جلای وطن وادار میسازد.
جهت بررسی و کاوش در ریشههای تمامیتخواهی و انحصارطلبی، نیازمند ژرفنگری و پژوهشگری پردامنه در بنیان و ساختار جامعه، با رویکردی مردمشناسانه هستیم. زیرا آنچه که سردمدار یک حکومت را در برابر شهوت قدرت بیدفاع و ناتوان میسازد همان ویژگیهای روانی و درونی است که ساختار عرفی جامعه بر وی بارگذاری و تحمیل کرده است. یکی از عناصری که ساختار دولت را به سمت و سوی خودمحوری و زیادهخواهی سوق میدهد، به لحاظ جامعهشناسی، فاکتورهای مردمحورِ موجود در جامعهی مبتنی بر معیارهای پدرسالاری است. ما در مقالهای دیگر به تفصیل، پیشینهی تاریخی نظام طبقاتی و پدرسالاری افراطی را در ایران مورد تبیین و ارزیابی قرار دادیم که به فضل خداوند در آینده منتشر خواهد شد اما در این نوشتار موجز، تنها به عناوین پارهای از نتایجِ آن پیشینهی ساختاری و اجتماعی در جامعهی امروز ایران پرداخته و خطرِ باززایی افراطی آن سیستم را نمایان خواهیم ساخت.
آنگونه که در نوشتار مذکور به تفصیل نمودهایم سرشت و محتوای روانشناختی پدر در خانواده، یا همان نقش کهنالگوی ساحت پدری، در ایران باستان به صورت دو طبقهی اجتماعی یعنی روحانیت و سلطنت فرافکنی شده و در اجتماع تبلور یافته بود. این نقشمایه پس از چیرگی تازیان (اعراب) قوت تازهای یافت (چرا که این دو طبقهی اجتماعی در مقام مطلق خلیفه به یگانگی رسیدند) و با ظهور و قدرتگیری خاندان صفوی در ارکان سهگانهی قدرت موروثی شاه به اوج خود رسید. با توجه به اینکه در جوامع مدرن، دولت به جای شهسالاران در رأس قدرت قرار میگیرد لذا قواعد نظام پدرسالار اشکال تازهتری مییابد و سازوکارهای اجتماعی و سیاسی دیگری بر پیکرهی جامعه بارگذاری میشود.
هر گاه دولتی در رأس حکومت قرار گیرد که بنیان حکمرانی خود را بر اساس شالودههای نظام پدرسالار تعریف و تقدیر کند و به ارکان آن نظام پایبند و معتقد باشد نشانههایی در جامعه پدیدار میگردد که شناسایی آنها، ما را به درک خطمشی حقیقی دولت دلالت خواهد کرد: مهمترین و روشنترین نشانه از آن سلسله، که همچون چراغ قرمزی، وجود خطر را به ما هشدار میدهد آن است که در جامعه، حاکمیتِ سیستمی تبلور مییابد که خود را کفیل و قیم ملت میشمارد و ارادهی مردم را تحتالشعاع و در تبع ارادهی قدرت خود میداند.
در این سیستم، دولت خود را نقطهی اول و آخر در سیاستگذاری و تصمیمگیریها دانسته و عقاید مخالف را برنمیتابد، نقادی را به مثابهی دشمنی با نظام انگاشته و به طور کلی حقیقت را در جهت مصالح خود مصادره میکند. از طرفی این دولت، همچون پدری که سعی در اصلاح فرزند ناخلف خویش دارد، میکوشد افکار و عقاید اندیشمندان و نخبهگان جامعه را بر اساس اصول مورد پذیرش خود، مورد تطهیر و پالایش قرار دهد و این کار را به واسطهی نفی و طرد و سرکوب رقبا و تخریب جایگاه و منزلت دگراندیشان، و از دیگر سو حمایت و پشتیبانی کامل از افکار و عقاید مورد پذیرش خود انجام میدهد.
بدیهی است که هر گاه دولتی، اساس قدرت خود را بر این معیارها استوار کند، خطر عظیمی جامعهی تحت امر او را تهدید میکند. از آنجا که وی، خود را در تمام امور محق دانسته و در واقع خود را معیار درستی و صلاح میداند، بالتبع، در گردونهی اطلاعات، وارونگی و قلب حقایق پدیدار شده و لذا فضای اخباری جامعه مخدوش میگردد و واقعیات در خلاءِ ایجاد شده گم میشوند. وهم و فریب و پندار جای حقایق را گرفته و بدین ترتیب کارهای ترمیمی و اصلاحگرانه غیرممکن میشوند زیرا تخصص در صورتی در رفع نواقص کارساز خواهد بود که ابتدا امکانِ عریانسازی معایب و اشکالات در فضای اطلاعرسانی کشور موجود باشد.
همچنین از آنجا که دولت، ستون اقتصادی جامعه و رکن اساسی تأمین معاش است و همهی منابع و مجراهای اقتصادی در اختیار اوست، هرگاه سیاست مصادره به مطلوب، یعنی خودرایی در تعاملات و روابط انسانی در دولت راه یابد، منافع ملت فدای مصالح دولت در جهت حفظ قدرت میگردد. زیرا از طرفی، به خاطر خلل و نقصان در دادهها و اطلاعات و همچنین خصومتورزی با منتقدان و خیرخواهان، غلبه بر چالشها و اصلاح کاستیها غیرممکن میگردد، لذا اقتصاد که بیش از هر چیز نیازمند تعاون و تعادل است دچار تزلزل و عدم ثبات گشته و فلاکت و تنگدستی در میان اقشار اجتماع پدیدار میگردد.
بزرگترین و مهلکترین ضربه، در دامنِ سردمداری این دولت، بر پیکرهی فرهنگ پیشرو و همچنین به حیطهی فرهنگ اجتماعی وارد میگردد. زیرا بدیهی است در سیاستهای اعمال شده از جانب این دولت، هنر سفارشی و وابسته مقبولیت مییابد و هنرمندان و روشنفکران مستقل و آزاد به حاشیه رانده شده و مورد طرد و تحریم قرار میگیرند. به واسطهی سانسور و تحدید آزادی بیان، محدودهی خطوط قرمز تنگتر شده و امنیتِ اندیشهی آزاد به خطر میافتد و به طور کلی مقام و منزلت عالمان و فرهیختگان خدشهدار شده و از ترویج آزادانهی عقیده، فکر، فرهنگ و هر آنچه که موجبات هشیاری و بیداری عوام گردد جلوگیری میشود. از ویژگیهای بارز نظام پدر سالار این است که میکوشد تا مقام و جایگاه زنان را تا حد عروسکی فاقد اراده و تحت فرمان تنزل بخشد. خلاصه آن که به واسطهی چیرهگی این نگرش بر کشور، اشتیاق، انگیزه و امید از اهالی فرهنگ رخت بسته و به جای آن اقتصاد ناپایدار، هراس از آینده، گوشهگیری و انزوا، دامنگیر آزاداندیشان شده و بسیاری از آنان را به مهاجرت و جلای وطن وادار میسازد.
تدبیر دیگری که این دولت در برابر مخالفان، رقبا و منتقدان به کار میگیرد آن است که میکوشد با تبدیل خود به قهرمان و اسطوره از طریق ایجاد هیجان کاذب و بهرهگیری از احساسات عامه، حمایت اقشار فرودست جامعه را به خود جلب کرده و آن را بر علیه رقیب به کار گیرد. اما غالبترین پیامد این امر، رواج دروغپردازی در سطح جامعه و ایجاد بیاعتمادی میان اقشار جامعه و طیفهای قدرت و نابودی شفافیت و صداقت در سطح فضای ارتباطی دولت و ملت خواهد بود. و این به نوبهی خود به رخت بستن شور و امید و نشاط از بدنهی اجتماع خواهد انجامید. در پایان ذکر نقل قولی از امیرالمؤمنین (ع) در یکی از نامههای ایشان به یکی از کارگزاران خویش، خالی از فایده نخواهد بود: « بدا به حال کسی که تهیدستان، زمینگیر شدهگان، گدایان، آوارهگان، بدهکاران و به راه ماندگان جامعه در برابر خدا خصم او باشند. و کسی که امانت را دست کم گیرد و خیانت را چراگاه خویش قرار دهد و دل و دین از خیانت نپالاید، در دنیا خود را در پرتگاه رسوایی و خواری جای دهد و در آخرت خوارتر و رسواتر باشد. و بزرگترین خیانتها، خیانت به امت و چندشآورترین ناراستیها، ناراستی با پیشوایان است.»
*این مقاله در اردیبهشت 88 نگارش یافته اما هنوز همچون زخمِ تاولی، تازه و گداخته است
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.