وقت فراموشی نیست؛ سنجهای برای آزادی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
اگر چه حقوق بشر با دینداری هیچ کسی مخالفتی ندارد، و حتی به او امکان ابراز اعتقادش را میدهد، اما ساخته شده است تا از تحمیل هر عقیدهای بر افراد جلوگیری کند، اعم از عقاید مذهبی یا غیر مذهبی. و آنجا که تحمیل مستلزم وجود قدرت است، هر حکومت مذهبی، در واقع تحمیل کننده عقاید مذهبی خاص خود به همه ی افراد یک جامعه است
دوشنبه بیست و ششم سپتامبر ۲۰۱۱
احمدینژاد در سفر امسال به سازمان ملل، همچنان که سالهای قبل، از لحظهی ورود تا لحظهی بازگشت بدون توقف دروغ گفت، تظاهر به خواستاری عدالت و عشق در جهان کرد، و مدعی شد که زیر سایهی حکومت اسلامی «در ایران همه آزادند».
البته همهی این حرف ها نه تنها از شخصی چون احمدینژاد که از زبان همهی اهل جمهوری اسلامی و هوادارانشان، که تقیه را، به خصوص در مقابل کافران، امری «خداپسندانه» و لازم میدانند، طبیعی و عادی است. و، در واقع، آن چه که نبايد طبیعی و عادی باشد حیرت برخی از مردمان است از شنیدن این دروغهای سی و دو ساله و تکراری.
با این حال، حتی آن ها که دیگر از هیچ چیز این حکومت حیرت نمیکنند، هر ساله، با فرا رسيدن زمان تشکيل مجمع عمومی سازمان ملل متحد، از شنیدن حرفهای شخصی که به عنوان رییس جمهور سرزمین ما به سازمان ملل میآید به شدت رنج میبرند و آرزو میکنند که «کاش ما هم رهبر یا رییس جمهوری داشتیم که کارهايش باعث نمیشد که این همه مقابل مردم پیشرفته خجالت بکشیم.» آنها هر سال برای دوست و آشنا و همکارانی که در این کشورها دارند به زبان های مختلف توضیح میدهند که: «این شخص آدمی طبیعی نیست» یا « این رییس جمهور قانونی ما نیست» یا «او به زور بر ما تحمیل شده». آنها با این حرفها خودشان را از شخصی که نام رییس جمهور ایران را بر خود دارد جدا میکنند. اما، در عين حال، میتوان پرسيد که آيا به راستی این تنها احمدینژاد دروغگو، و پرت و پلا گوی دیکتاتور است که حرف ها و رفتارهایاش ما را رنجور میکند یا درد ما از اعمال يک مجموعه ی حاکميتی دروغگو، فاسد، خرافاتی، انسان کش و آزادی ستیزی است که او نقش نماینده اش را بازی میکند؟ ـ حکومتی که نام «جمهوری اسلامی» را بر خود دارد و به قول مبتکرش، در نقش يک «حکومت اسلامی» عمل میکند.
تردیدی نیست که، حداقل پس از شکل گرفتن جنبش سبز، و جريان يافتن بیداد و جنایاتی که (برخلاف جنایات دهه ی شصت که سال ها پنهان ماند) همهی جهان شاهد آن بودند، این حکومت در نزد آزادی خواهان و مردمان انساندوست به عنوان حکومتی غیر قانونی، بیدادگر، غیر منطقی، و دیکتاتور شناخته شده است. با این حال هستند افراد و گروههایی در اپوزیسیون که اگر چه با حضور تک تک افراد در این حکومت و عملکردهای انسان ستیزانه آنها مخالفاند اما باور دارند که عیب از «جمهوری اسلامی» نیست. هنوز این افراد تلاش میکنند که به مردم، و به خصوص دولتهای کشورهای غربی، بقبولانند که جمهوری اسلامی مورد نظر آن ها میتواند همهی ظرفیتهای لازم برای دموکراسی و اجرای مفاد اعلامیه حقوق بشر را در خود داشته باشد. اين افراد برای جلب حمایت آن ها انواع و اقسام راهها را میآزمايند تا ثابت کنند که میشود به شکلی کم هزینه از شر گروه خامنهای ـ احمدی نژاد راحت شده و صاحب نوعی جمهوری اسلامی «نو» شوند؛ نوعی از جمهوری اسلامی که انسان هایی علاقمند به دموکراسی و حقوق بشر راهبر و گرداننده آن باشند.
من در این مطلب و در این جا به دلایل «مذهبی و صادقانه»، و یا «غیر مذهبی و حسابگرانه»ی افرادی که میخواهند دموکراسی و آزادی را حتماً از دل یک حکومت مذهبی بیرون بکشند، کاری ندارم. فقط پرسش من از این جماعت آن است که آیا جمهوری اسلامی آرزویی شما، بر اساس همین قانون اساسی بوجود میآيد یا آن را عوض خواهید کرد؟ و اگر پاسخ مثبت است، میخواهيد چه چیزهایی را تغيير داده و چه چیزهایی را نمیتوانید عوض کنید؟ من میدانم که، مثلاً، امکان برداشتن اصل ولایت فقیه از قانون اساسی موجود نسبتا راحت است، اما آیا امکان دارد که اصل چهارم را هم از این قانون اساسی بردارید؟ اصلی که به صراحت میگوید:
«کلیه ی قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همهی اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است».
یا آيا میتوانيد آن اصلهایی را تغيير دهيدکه در آنها قيد «رعايت موازين اسلامی» ذکر شده است؟
مثلاً، «همهی افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند».
و یا اصلی که یکی از زن ستیزترین قوانین موجود در جهان است: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد...»
و از جمله ی آن «امور زیر» یکی هم این است که قیمومیت فرزندان را تنها در نبود ولی شرعی به «مادران شایسته» میدهند. و آیا تعريف «مادر شایسته» از نظر نه تنها گردانندگان حکومت فعلی که حتی از نظر آن «افراد راستگو و صالحی» که شما میخواهید فردا بیایند و با يک قانون اساسی اسلامی ديگر کار کنند چیست؟ جز این که «مادر شایسته» زنی است که به تمام اصول و موازین اسلامی پایبند باشد؟ و آیا میتوانید بگویید که فلان مادر بهایی چه خواهد کرد؟ یا فلان مادری که اصلاً دین ندارد؟ یا آن مادری که حجاب ندارد، و یا فرایض مذهبی را به جا نمیآورد تکلیفش از نظر حکومت جمهوری اسلامی صالح و راستگوی شما چیست؟
اصلاً بيایید فرض بگیریم که انسان هایی صالح آمده و این اصول را که زيربنای قانون اساسی موجود را تشکیل میدهند، بردارند و به جایشان اصولی امروزی، انسان ساخت و مبتنی بر مفاد اعلامیه حقوق بشر بگذارند. در آن صورت ديگر چرا باید نام این حکومت جمهوری اسلامی باشد؟! آیا برداشتن این اصول، و اختیار دادن به صاحبان همهی افراد یک جامعه با هر مذهب و مرام و عقیده و جنسیتی برای تصمیم گیری در اداره سرزمین خویش، معنایش همان «جدایی دین از حکومت نیست»؟ و آیا به صرف جدایی دین از حکومت در یک سرزمین میتوان حکومت آن سرزمین را «ضد دین» شمرد؟
راستاش مدتی است در اين انديشهام که مشکل اساسی همهی کسانی که در دنیای امروز به جدایی دین از حکومت باور ندارند، و همچنان به دنبال جمهوری اسلامی ایده آل خود هستند، و فکر میکنند که آن چنین حکومتی هیچ مشکلی با قوانین امروزی بشری ندارد، در این است که درک متفاوتی با مفاهیم جهان امروز دارند و اگر از نظر بد طینتی و دیکتاتوری و عقب ماندگی شباهتی با احمدینژادها و خامنهایها ندارند، به احتمال زیاد به مفاهیمی چون آزادی، عدالت، تبعیض، برابری زن و مرد، و به طور کلی حقوق بشر، همانگونه نگاه میکنند که امثال احمدینژادها. یعنی این مفاهیم در ذهن آنها نيز هنوز به رنگ دوران حضرت محمد، پیامبر اسلام است. من دیدهام که برخی از این دوستان گاهی «دموکراسی» و حکومتی مذهبی را کنار هم قرار میدهند؛ یا تضادی بین حقوق بشر و حکومت اسلامی نمیبینند.
مثلاً، وقتی احمدینژاد میگوید که «زنان ایران آزادند»، از دید خودش و بر اساس آن قانون اساسی که باورش میدارد، او دارد «حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی» تضمین میکند. آیا دولت او با همهی بدی و دیکتاتوری با خیل زنانی که اصلاً نمیدانند برابری حقوق زن و مرد یعنی چه، و فقط در خانهها نشستهاند و کارشان تر و خشک کردن بچهها و خدمت همسر چند زنه است و نماز و روزهشان را میخوانند، کاری دارد؟ حتی اگر این زن ها با اجازهی همسرشان کار خارج از خانه نيز داشته باشند اما ناآگاهانه یا به اجبار، به اصول قوانین اسلامی، همانگونه که در قانون اساسی است سر بنهند، کسی با آن ها کاری دارد؟
تنها فرق احمدی نژاد با آن افراد صالح و راستگویی که برخی امید دارند در فردای جمهوری اسلامی پیدایشان شود این است که در دوران آنها زنی را که خلاف میکند (يعنی یا در به دست آوردن برابری حقوق خود سماجت میکند، و یا از قوانین موجود سر میپیچد، یا زنا میکند، یا در سادهترین وضعاش در تظاهرات ضد دولتی شرکت میکند) و بازداشت میشود، شکنجه نمیکنند و مورد تجاوز قرار نمیدهند و فقط ـ بر اساس قوانین شرعی ـ شلاق میزنند یا سنگسار میکنند؛ و حتی اگر «حکومت صالح» بتواند آیتاللهها را راضی کند تا حکم سنگسار را هم از قانون بردارند یا شلاق را هم با چیز دیگری عوض کنند، باز همچنان سر و کار «زن خطاکار» (از زن بی حجاب گرفته تا زن برابری خواه و تا زن زناکار) حتما به زندان و احتمالا اعدام خواهد افتاد. در حالی که همان زنان در يک کشور دموکرات و باورمند به حقوق بشر هیچ کار غیر قانونی انجام ندادهاند.
من طبعاً باور دارم که مفاهیم در طول زمان تغییراتی میکنند، مفهوم آزادی از دید انسان ساکن در اواخر قرن بیست، با مفهوم آزادی از دید انسانی که در قرنهای اولیه یا قرن های میانه و یا حتی از دید انسانی که در اوایل قرن بیستم زندگی میکرد متفاوت بوده است. همانطور که مفاهیم دیگری چون برابری، عدالت، صلح. و باور دارم که هم اکنون نیز این مفاهیم در نزد مردمان در سرزمینهای مختلف میتواند متفاوت باشد. به ويژه در نزد باورمندان به مذاهب. فرانچسکای مسیحی، در نیایشگاه و کلیسایش آسوده خاطر شراب مینوشد، و فاطمهی مسلمان در خانهاش نیز اگر شراب بنوشد، خاطرش از تصور گناه آزرده میشود. اما فرق دوران ابتدایی یا قرون وسطی، با امروز در این است که انسان پس از قرن ها بدبختی کشیدن توانسته است یک مفهوم تازه و واحد را از همهی این آزادی ها به دست آورد که نام «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را بر خود دارد و نه تنها بیشترین کشورهای موجود زیر آن را امضا کردهاند بلکه در قوانین اساسی و قوانین مدنی شان نيز به آن استناد کردهاند.
مفاهیمی چون آزادی، برابری، عدالت، و به طور کلی حقوق انسان که در این اعلامیه و کنوانسیون های وابسته به آن تعریف شده، نه تنها بهترین سنجه برای اندازه گيری ميزان آزادی، برابری، عدالت و حقوق انسانی در هر کشوری است، بلکه میتواند به روشنی هر نوع تفاوت و اشتباه برداشت از این مفاهیم را، اگر نه در ساحت مسایل شخصی و عقیدتی که در گستره ی مسایل اجتماعی، برملا کند.
در واقع اگر چه حقوق بشر با دینداری هیچ کسی مخالفتی ندارد، و حتی به او امکان ابراز اعتقادش را میدهد، اما ساخته شده است تا از تحمیل هر عقیدهای بر افراد جلوگیری کند، اعم از عقاید مذهبی یا غیر مذهبی. و آنجا که تحمیل مستلزم وجود قدرت است، هر حکومت مذهبی، در واقع تحمیل کننده عقاید مذهبی خاص خود به همه ی افراد یک جامعه است. به این ترتیب کسی که میگوید «حکومت جمهوری اسلامی یا حکومت اسلامی، یا حکومت مسیحی، و یا هر حکومت ـ مذهب دیگری در تضاد با حقوق بشر نیست» به طور قطع یا این حقوق را نمیشناسد، یا خود را به ندانستن میزند. زیرا میگوید که: اگر در یک سرزمین همهی ادیان و عقاید به تبعیت یک دین یا مذهب خاص در آورده شود از نظر حقوق بشر مانعی ندارد. این یعنی عدم شناخت سادهترین مفاد اعلامیه حقوق بشر و چنین فردی طبعا هر نسخهای که برای آینده ی ایران بپیچد، غیر اصولی، غیر منطقی و مهم تر از همه غیر انسانی است.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید