روز خبرنگار مبارک
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
امروز روز خبرنگار است. بسیاری از خبرنگاران ایرانی در زندان هستند. بسیاری از کشور رفتهاند تا در زندان نباشند. آنها که آزادند، «آزاد» نیستند و آنهایی که در غرب زندگی میکنند، تازه با واقعیتهای سخت زندگی در شرایطی تازه روبرو شدهاند. روزنامهنگاران ایرانی، در عزا و عروسی سیاسی قربانی میشوند.
روزنامهنگاری در ایران با سیاست عجین شده شده است. برای بسیاری این جای خوشحالی دارد اما برای روزنامهنگارانی که اطلاعرسانی را بر بازی سیاسی ارجحیت میدهند، غم جای خوشحالی را گرفته است.
بعد از دوم خرداد، بسیاری از علاقهمندان به مشارکت در فضای سیاسی وارد مطبوعات شدند. دانشجویان فنی ومهندسی زیادی عملا به رقبای دانشجویان «روزنامهنگاری» بدل شدند.
هرچه بود، شور و هیجان بود و همکاری برای اطلاعرسانی به نفع دولت و به ضرر جبهه مقابل. در این دوران، برخی از رسانهها که «کیهان» را مسخره میکردند، خود تبدیل به «كیهان» شدند. رفتار امنیتی برخی از رسانهها و برملا کردن هدایت شده و گزینشی رقیب عملا مشابه کاری بود که کیهان میکرد.
گروهی از روزنامهنگاران در آن دوران بیشتر درخشیدند. جوانان و میانسالانی که به کاغذهای کاهی جان میدادند. البته ضربان قلب رسانهها آن دوران بالاتر از هر دورهای بود. برخی از کسانی که شکست اصلاحات را به گردن روزنامهنگارانی که «تند» رفتهاند، میاندازند، معتقدند که جامعه ایران ظرفیت این «تندی» را نداشته است. کسانی که حامی امروزی هاشمی رفسنجانی محسوب میشوند، انتقاد کسانی چون اکبر گنجی و عباس عبدی را از هاشمی اشتباهی تاریخی میدانند که موجب تضعیف دولت و رسانهها شد. این گروه البته هیچگاه خواستار پاسخگویی هاشمی رفسنجانی در برابر اعمال دولت «سازندگی» و رفتارهای حذفی وزارت اطلاعاتاش نشدند و سکوت در برابر رئیس جمهوری بعد از جنگ را واجب میشمردند.
مسوولیتطلبی نیز در بسیاری از روزنامههای نزدیک به خاتمی متوجه جناح مقابل بود. مدیرانی که یا سابقه وزارتی داشتند یا امنیتی نمیتوانستند قبول کنند که سوابق افراد در دهه ۶۰ مورد بررسی مجدد قرار گیرد و بازگشت گروهی از مدیران دولتی سالهای ۶۰ به قدرت در دولت خاتمی عملا با بسته شدن چشمان بسیاری از روزنامهنگاران همراه بود.
تشکیل انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران در آن سالها گام بزرگی بعد از تعطیلی سندیکای روزنامهنگاران بود، اما قرار گرفتن بازیگران میدان سیاست یک جناح در راس آن نمیتوانست برای روزنامهنگارانی با دیدگاههای متفاوت چندان امیدوار کننده باشد. ابا این حال، این انجمن به نهادی تاثیرگذار بدل شد. برخی از روزنامهنگاران، عدم تمایل به ارائه لیستی که همه دیدگاهها را پوشش میداد از نقاط ضعف ساختار انتخابی آن دوران بر میشمرند. در یک نظر، هویت سیاسی برخی اعضای ارشد هیاتهای مدیره در دورههای مختلف سنگینتر از هویت رسانهای این افراد بود. به واسطه همین هویت سیاسی است که امروز رجبعلی مزروعی عملا سخنگوی یک سازمان سیاسی در اروپا است. همین هویت سیاسی نیز میتوانست عامل آسیبپذیری انجمن محسوب شود، وقتی برخی اعضای هیات مدیره یا به زندان میافتادند یا دائما تحت فشار از سوی جناح مقابل بودند. با این حال گروهی از روزنامهنگاران اصلاحطلب معتقدند که انجمن در آن دوران به هیچ عنوان سیاسی نبود و عدم اقبال روزنامهنگارانی با نگاههایی متفاوت دلایل دیگری داشته است.
سالها پیش در چنین روزی، خبرنگار خبرگزاری ایرنا در افغانستان به دست طالبان کشته شد. از سال بعد، همه ساله یاد او را گرامی میدارند. اما هیچ گرامیداشتی به عجیبی روز خبرنگار سال ۷۹ نبود، وقتی زیدآبادی و نبوی و بهنود را گرفته بودند و به بقیه نوید دستگیری میدادند. وقتی مسجد جامعی به من گفت که قرار است روز بعد از گرفتن قلم بلورین، دستگیر شوم، خوشحال شدم که روز قبلش همه کارتونهایم (فیلم کارتونی!) را برای بچههای احمد فرستاده بودم و ماموران بهانه اضافی بعد از گشتن خانه من بهدست نخواهند آورد! همان روز یکی به محمد قوچانی همان نوید را داد، و محمد البته خودش روز بعد به دادگاه رفت و بازداشت شد، اما من ترجیح دادم که نروم! مگر زندان رفتن تفریح است که بخواهم استقبال کنم! از بخت خوب من، وقتی دو پیکان سفید با ۸ مامور در ساعت ۷ شب روز بعد به در مجتمع ما رسیدند، خبر تکذیب دستگیری گسترده روزنامهنگاران از سویآیتالله مروی در اخبار پخش شد. ساعت ۷:۰۲ دقیقه بود! ساعت ۷:۰۵ دقیقه، ماموران محترم با دستانی درازتر از پا محل مجتمع ما را ترک کردند. اعتراف میکنم که با وجود افزایش دوز داروی قلبیام در آن وضعیت، ضربانم از هیجان آنقدر بالا بود که شاید ناخواسته به دست عزرائیل دستگیر میشدم!
امروز، روزنامهنگاران شجاعی چون زیدآبادی، سحرخیر، بهمن احمدی امویی، شمسالواعظین، مسعود باستانی در بند هستند. خبرنگاری چون ژیلا بنییعقوب ممنوعالقلم شده...خبرنگارانی چون علی خردپیر، وحید پور استاد، و خیلیهای دیگر از مرزها عبور کردهاند و دیگر در خانهشان نیستند...کارتونیستی چون مانا نیستانی آزادی را یافته و هر روز شاهکاری میآفریند اما کسانی چون هادی حیدری و تعدادی دیگر از طراحان، یا خود را سانسور میکنند یا هنرشان را در یخچال گذاشتهاند برای روز مبادا. عکاسانی چون حسن سربخشیان و احسان ملکی در ایران نیستند تا نماهایی را شکار کنند که ایران را بهتر به جهان معرفی کنند...
امروز، روزهای خوبی را به یاد میآورم که در کنار همکارانی مثل زیدآبادی و احمدی امویی داشتیم با نگرانی، اخبار حوزههای انتخاباتی را در دوم خرداد میشنیدیم و پرس و جو میکردیم که آیا ناطق نوری جلوتر است یا خاتمی؟
چه فکر میکردیم، چه شد!
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید