اما و اگرهای آشتی ملی - قسمت دوم
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
شاید هیچکدام از طرفداران جنبش سبز نتوانند در کنار «مسعود دهنمکی» بنشینند و حاصل صحبتهایشان بعد از چند دقیقه، جز فحاشی و اتهام چسباندن و یا سکوت پر از کینه نباشد. اما واقعیت این است که هر دو طرف ماجرا لااقل بر روی یک موضوع، اتفاق نظر دارند: «تبعیض، آزار دهنده است و ریشههایش را باید خشکاند.» بقیهاش تفاوت بر سر نوع جهانبینی و نوع تکلم قشر بسیجی و قشر سکولار یا دیگر اقشار است.
در قسمت قبل، در مورد مختصات جامعه ایران و آنچه که میتواند این مجموعه را در زیر یک پرچم آشتی گرد آورد صحبت شد. گفتیم که «خطر مشترک» میتواند عامل آشتی و اتحاد شود. اکنون میخواهیم به این بپردازیم که چگونه میتوان توجه اقشار مختلف را به لزوم این اتحاد معطوف کرد.
رسیدن به گفتمان مشترک، کلید آشتی
هر قشری از جوامع کلان، با توجه به تاریخ، جغرافیا و عوامل مختلف دیگر، چارچوب منافعی دارد که سازنده ی دیسکورس زندگی آن است. دیسکورس یا گفتمانی که فرهنگ، جهانبینی و زبان او را میسازد. برای برقراری ارتباط پایدار و سازنده با قشری از اقشار جامعه، بایستی گفتمان زندگی آن را شناخت و مفاهیم مورد نظر را در قالب آن گفتمان ریخت و ارائه کرد. قشر بازاری خرده پا، دانشجویان، عشایر، نسلهای متاخر ایرانیان مهاجر، کشاورزان و .. هر کدام زبان و فضای فکری خود را دارند. یکی از بزرگترین ایرادهایی که به اصلاحطلبان وارد میشود این است که در طول ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی، نتوانستند (یا نخواستند) با گفتمان اقشار مختلف جامعهی ایران ارتباط برقرار کنند و مفاهیمی چون آزادی و دموکراسی را با دغدغههای درون هر قشر پیوند بزنند. دغدغههایی مانند نیامدن باران ِ کشاورز خراسانی یا اضطراب و فشار حاصل از بیکاری بر جوان جنوب شهری و امید و آرزوی دختر شهرستانی برای داشتن زندگی بهتر... اینها هیچکدام برای احزابی چون مشارکت (که میتوانستند قویترین بازوی اجتماعی اصلاحطلبان باشند و فرصتی تاریخی را از دست دادند) مطرح نبود و اگر هم بود، میخواستند ارتباطی هرمی و دیکته شده از «جمع شبهروشنفکر و شبهدموکرات» به اقشار دیگر اجتماع القا کنند و دست به شبیهسازی گسترده بزنند.
شناخت دیسکورس زندگی ِ لایههای مختلف جامعهی ایران، از اولین قدمهایی است که میتوان به سمت آشتی ملی برداشت. در این فرآیند شناخت، علاوه بر تخصص لازم، بایستی پیش داوریها را از همان ابتدا کنار گذاشت. باید بدون تعصب، راه و روش زندگی این لایهها، شکل کار و تولید و نوع رابطهی اجتماعی و عاطفیشان با لایههای دیگر را شناخت و روشن کرد. و سپس در طی یک پروسهی زبانشناسانه، روانشناسانه و جامعهشناسانه، گفتمانی مشترک از دل این زیر - گفتمانهای جامعهی ایران بیرون کشید تا بتوان حول آن گفتمان، به آشتی رسید.
یافتن «واژگان مشترک» در این پروسه، از مقتضیات اصلی آن محسوب میشود. این که هر واژه در چه فضایی و با چه معنایی مورد استفاده قرار میگیرد و مفاهیم مشترک که در ظروف مختلف کلامی ریخته میشوند، کداماند.
مثالی میزنم. شاید هیچکدام از طرفداران جنبش سبز نتوانند در کنار «مسعود دهنمکی» بنشینند و حاصل صحبتهایشان بعد از چند دقیقه، جز فحاشی و اتهام چسباندن و یا سکوت پر از کینه نباشد. اما واقعیت این است که هر دو طرف ماجرا لااقل بر روی یک موضوع، اتفاق نظر دارند: «تبعیض، آزار دهنده است و ریشههایش را باید خشکاند.» بقیهاش تفاوت بر سر نوع جهانبینی و نوع تکلم قشر بسیجی و قشر سکولار یا دیگر اقشار است.
رسیدن به روشی مشترک برای حل معضلات جهان البته نشدنی است و اگر هم بشود، موضوع جالبی نیست. اما رسیدن به زبانی مشترک برای توضیح این روشها، نه تنها مطلوب است، بلکه برای هر اقدام موثری ضروری هم هست.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید