امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود و آبش خیلی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
حال بنگریم که اگر همین اقتصادی که امام خمینی آنرا زیر بنای خر نامید، بهعنوان اساس در نظر گرفته شود و اقتصاد دولتی رد شود، آنگاه «سیه روی شود هرکه در او غش باشد». روبنای این اقتصاد که همان حقوق بشر است نیز در همین راستا قابل تبلیغ است و تاکتیکها نیز در همین راستا تعیین میشوند، آیا کسی میتواند با این گونه روشها مخالفت کند؟ حتی مخالفین این راه نیز مجبور خواهند شد که خود را طرفدار آن نشان دهند، چرا که مخالفت با این، درواقع رسوایی است. به نظر میرسد که این روش میتواند همان کاری را بکند که در سال ۵۷ امام خمینی را به رهبر انقلاب تبدیل کرد...
مدتی کسانی نسل قبلی را متهم میکردند که در زمان انقلاب نمیدانستند که چه میخواهند، خارج از همه هوچی کریها و توطئهها و ... مردم ایران همواره میدانستند که چه میخواهند، برای نمونه در همان زمان انقلاب رهبر وقت انقلاب یعنی امام خمینی میگفت که آب و برق و گاز مجانی است، پول نفت را به سر سفره مردم میآوریم و همه احزاب و سازمانها آزاد هستند، البته ایشان فقط به گفتار هم اکتفا نکردند و دولت مهندس مهدی بازرگان را بعنوان دولت موقت بوجود آوردند که هم ملی بودند و هم مذهبی.
اینها و دلایل دیگر یعنی گفتن اینکه ایشان حکومت نخواهند کرد و به قم تشریف بردند و بیان اینکه روحانیون حق شرکت در دولت را ندارند و... همه و همه باعث شد تا مردم به جمهوری اسلامی ای که دیده بودند و به نظر بسیار هم مترقی میرسید رای دهند.
این همه نشان میدهد که رهبری انقلاب در آن زمان از استراتژیستهایی در کنار خود برخوردار بود که بخوبی جامعه را میشناختند و میدانستند که مردم چه میخواهند و چگونه باید با مردم سخن گفت، بنا براین استراتژی ترسیم شده همان روشی بود که امام خمینی را مظهر توسعه و ترقی و دمکراسی نشان میداد.
هرچند که دولت مهندس بازرگان بعد از یک سال سرنگون شد ولی دولت بعدی هم دولت بنی صدر لباس شخصی بود و بعد از عزل بنی صدر بود که روحانیون به ریاست جمهوری رسیدند.
همه اینها یعنی وجود استراتژیستهای قوی و توانا، مسئله خوب یا بد بودن آنان نیست بلکه توانائی آنان در تعیین استراتژی است که مورد نظر است.
امروز نیز جامعه ایران دستخوش بحران است ولی بعد از گذشت نزدیک به دوسال از تظاهرات معروف به «رای من کجاست» هنوز هیچ حزب و گروهی نتوانسته یک استراتژی درست و کامل و تمام عیار را تعیین کند، چرا؟
بازار تهمت و حرف و حدیث هم داغ است، همانطور که بازار کوروش و زرتشت و ضدیت با دین اسلام و غیره هم داغ است.
و اینها نشان میدهد که چه آشفته بازاری است این جنبش دمکراسی خواهی ایران و چه نادان بازاری است درون گروهها و احزابی که ادعایشان بسیار هم بزرگ است و عملشان بسیار هم ضعیف، آدم به یاد آن «دوغ لیلی» مرحوم دهخدا میافتد که میگفت: «امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود و آبش خیلی»>
با وجود اینکه دمکراسی در اصل اقتصاد آزاد غیر دولتی و یا همان سرمایهداری رقابت آزاد است و در حالی که همه میدانند که قدرت سرکوب حکومت از اقتصاد بشدت دولتی تامین میشود، و در حالی که اصلاحطلبان به دلیل وابستگی بسیارشان به این نوع اقتصاد دولتی، هرگز قادر به اندیشیدن به نوع دیگری از اقتصاد نیستند و همین در واقع پاشنه آشیل آنان است، باز هم معلوم نیست که چرا بهجای چسبیدن به اقتصاد و اعلام این مسئله که مثلا اقتصاد آینده ایران غیر دولتی خواهد بود و همانطور که محمد رضا شاه در اواخر دورانش گفته بود «کار مردم را به مردم واگذار کنند»؛ باز هم به دوهزار و پانصد سال پیش و کوروش میپردازند که معلوم نیست چه نفعی به حال دمکراسی دارد و یا با دین مردم میجنگند که صد البته راه به ناکجا آباد خواهد برد .
البته همه در رادیوها و تلویزیونهای خارج کشور، اندیشمندان بسیار بسیار بسیار بزرگی هستند که آسمان سوراخ شده و فقط آنها به زمین افتادهاند که فخر بشرند، ولی در عمل و در تعیین استراتژی مبارزه البته شاید هرگز به آنها مربوط نیست، راجع به هر حرکت جزئی باید سخن گفت ولی هرگز در مورد اصلیترین مسئله که شاید مسئله امروز جهان نیز هست نباید حرف زد.
جهان تک قطبی سرمایه داری میکوشد تا با ایجاد زمینههایی در اینجا و آنجا راه را بر اقتصاد سرمایهداری رقابت آزاد هموار کند و شاید حتی بعضی جنبشها و یا انقلابات نیز در همین راستا موضوعیت دارد؛ ولی اپوزیسیون ایران باید بگوید که دین اسلام ما را بد بخت کرد و زنده باد کوروش.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی، کین ره که تو میروی به ترکستان است
درواقع هنگامیکه به استراتژیهای الکی و من در آوردی بعضی گروهها مینگریم باز هم یاد آن داستان دوغ لیلی میافتیم و امان از دوغ لیلی که ماستش کم بود و آبش خیلی.
کسانی از وحدت سخن میگویند، سئوال این است، وحدت حول چی؟ حول کوروش؟
وقتی کسانی فرق مرامنامه و استراتژی را نمیدانند و خود را استراتژیست هم مینامند، باز هم همان دوغ لیلی.
حال بنگریم که اگر همین اقتصادی که امام خمینی آنرا زیر بنای خر نامید، بهعنوان اساس در نظر گرفته شود و اقتصاد دولتی رد شود، آنگاه سیه روی شود هرکه درو غش باشد.
روبنای این اقتصاد که همان حقوق بشر است نیز در همین راستا قابل تبلیغ است و تاکتیکها نیز در همین راستا تعیین میشوند، آیا کسی میتواند با این گونه روشها مخالفت کند؟ حتی مخالفین این راه نیز مجبور خواهند شد که خود را طرفدار آن نشان دهند، چرا که مخالفت با این، درواقع رسوائی است.
به نظر میرسد که این روش میتواند همان کاری را بکند که در سال ۵۷ امام خمینی را به رهبر انقلاب تبدیل کرد.
شاید گوش شنوائی پیدا شود...
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
یعنی همانطور که آن "امام راحل" نظام سلطنت را هدف قرار داد و مسئول اوضاع، اکنون هم بدرستی دین، علت، هدف قرار گرفته است و نه یکی از معلول، اقتصاد به گل نشسته.
در کشور هایی که آزاد شده اند اولین خواسته جدایی دین از حکومت بوده است.
بل بلی گوش
شما میتوانید با هر دینی موافق یا مخالف باشید ولی دین ,ایران را به این روز در نیاورده, بلکه دیکتا توری این کار را کرده است .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید