اما و اگرهای آشتی ملی - قسمت اول
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
به راستی «آشتی ملی» به چه معناست؟ چرا عده ای آن را خیانت وعدهای آن را تنها چارهی نجات ایران میدانند؟ هر کدام از این افراد، مغرضانه موضع گیری میکنند یا دلسوزانه؟ برای رسیدن به آن چه موانعی پیش روست و چه فرآیندهایی در اجتماع ایران بایستی رخ بدهد؟ و پیش از همهی اینها، چگونه می توان لزوم این مفهوم – و به تبع آن، این پروژه – را به همگان شناساند؟
جامعه ایران، جامعه ای بسیار متنوع است. چه از حیث جغرافیایی و آب و هوایی و قومی، و چه از حیث اعتقادی و گفتمانی. به دلیل این که ایران میراث دار اندیشهها و ادیان کهن است و این ادیان و افکار در طول تاریخ با شاخ و برگ فراوان و انشعابهای بیشمار همراه شدهاند و به ما رسیدهاند. این ایده های متکثر، علاوه بر «جبهه»های اقتصادی زیادی که در ایران به وجود آورده، در شکل گیری روابط اجتماعی و سیاسی پیچیده ایران امروز هم بسیار موثر بوده است. شناخت این جبههها و شبکههای معنایی-اقتصادی-اجتماعی-طبقاتی اولین قدم در یافتن معنایی برای «آشتی» است.
جامعه ی ایران مخلوطی است از مردمانی که در کوهها، جنگلهای انبوه و بیابانهای بی آب و علف میزیند. از عشایر عرب یا بلوچ در خیمههایشان تا سفیدروهای آذری در جنگلهای تالش، ایرانی محسوب میشوند. از طرف دیگر، چندهزار سال عقاید زرتشتی، مانوی و مزدکی، فرقههای مختلف شیعه و فرقههای میان-مذهبی، یعنی فرقه هایی که آمیخته ی مانویان و علویانند، مسیحیان و یهودیان، صوفیان و دراویش( با فرقههای مختلف)، کمونیستها ( از انواع و اقسام گوناگون) مذهبیهای ایدئولوژیک، کسانی که به مبارزه چریکی اعتقاد دارند، لیبرالها، قومیت گراها، ملیتگراها و بسیار مردمی که از هر کدام از این فرقهها و عقاید، از هر گوشهاش، اندکی تاثیر گرفتهاند و زندگی عادی خود را پیش میبرند. در ایران حتی بازماندههای معتقدان به نوح نبی نیز زندگی میکنند. همهی ما، با هم، ملت ایران را تشکیل میدهیم.
چگونه می توان این جمع را به آشتی درآورد و جبهه ای مشترک برایشان ترسیم نمود؟
خطر مشترک*، عامل به وجود آمدنِ جبهه ی مشترک
جامعهی ایران، جامعهای به شدت ورشکسته است. ارزشهای قدیمی دیگر سکه رایج نیستند. اقتصاد ایران به دلیل سیاستهای مغرضانه یا بدون تخصص و احمقانه، به بحرانی بینظیر رسیده است. بلندپروازیهای بیدلیل دولت، تعداد روزافزون بیکاران و فقر فراگیر، صنایعی که در برابر واردات بیرویه، یکی پس از دیگری از پا در میآیند. وابستگی شدید ایران به درآمدهای نفتی و در نتیجه، وابسته به هر بحرانی که هر گوشهی جهان اتفاق میافتد. اقتصادی ناتوان از بازسازی ِ خود. و پیامد آن، فروپاشی جامعه ی ایران. افزایش سرسام آور آمار جرم و جنایت. ورم کردن طبقه ی متوسط با حداقل امکانات و با خواستههای – اگرچه معقول، اما- زیادتر از توان جامعه. مهاجرت گستردهی تحصیلکردگان، صعود آمارهای خودکشی، طلاق و اعتیاد. سردرگمی اخلاقی جامعه و نفرت عمومی. ناپایداری محیط زیست و نابودی منابع آبی کشور... همهی اینها گریبان بیش از نود درصد جامعه ی ما را گرفته است و از هر گروه و نژادی که باشیم، خودمان یا اطرافیانمان با این موضوعات درگیریم.
بازگرداندن امنیت به اقتصاد، جامعه و اذهان مردم ایران در وهله ی اول نیازمند نوعی بسترسازی برای کارو فعالیت است. یکی از بزرگترین موانع این امر، رقابت شدید اقتصادی میان گروههای مختلف درون حاکمیت است. هر باندی با توجه به نفوذ و قدرت خود، در گردنهای از گردنههای اقتصادی ایران ایستاده و به راهزنی مشغول است. اینها راه را برای فعالیت سازنده و گردش سالم پول میبندند. حال چه میتوان کرد جز اینکه در جست و جوی راهی باشیم تا بتوان پتانسیلهای اجتماعی را در جهت نابودی باندهای فساد به کار گرفت. برای تجمیع پتانسیل اجتماعی و تبدیل آن به یک نیروی بالفعل در مبارزه با فساد، یک اتحاد پایدار نیاز است. اتحادی که همهی اقشار را در بر گیرد و همه افراد به نوعی و در جایی مشغول به پیشبرد سیستم قدرتمند اجتماعی باشند. اگر سرمایههای اقتصادی، علمی و یدی در کنار هم و در یک راستا قرار گیرند، دیگر اثری از فساد نخواهد ماند چرا که تاریخ ثابت کرده است هیچ باند و گروه و حاکمی در برابر نیروی مردمی، پایدار نخواهد ماند. با یک حساب سرانگشتی ساده نیز میتوان به این نتیجه رسید که مجموع سرمایههای مردمی، خیلی بیشتر از سرمایه های سودجویان است.
احساس ِ خطر مشترک، میتواند انگیزهی رسیدن به آشتی ملی باشد. حال، چگونه میتوان این احساس و این لزوم را در همهی اقشار ایجاد کرد؟
ادامه دارد...
......................................................
*اینجا، آگاهانه لفظ «دشمن مشترک» رابه کار نبردم. چراکه دشمنی جز ما در میان ما نیست. این حقیقتی است که با ندیدنش مرتکب اشتباهات و جنایات و فرصت سوزیهای بسیار زیادی در تاریخ شدهایم. باید بفهمیم که مشکل اصلی، حکومت ِ روز نیست. چراکه ما لااقل در صد سال اخیر بارها و بارها با تغییر حکومت مواجه بودهایم و مشکل همچنان باقی است. مشکل حتی اعتقاد ِ حاکم هم نیست – و چه به اشتباه افتادهاند کسانی که در پی راهی برای آزادی، به پیگیری نقصهای فلسفی اعتقاد حاکم میپردازند و برآنند تا وقایعی تاریخی را جور دیگر تفسیر کنند، شاید از خلال همین تفاسیرِ یک طرفه، قدرت غالب را پایین بیاورند و به آزادی برسند. کسانی مانند دکتر سروش- چراکه به جرات میتوان گفت تمامی تئوری ها و دستوالعملهایی که فرقههای مختلف اعتقادی و فکری در ایران ارائه میدهند دارای نقایص بسیاری در حوزه ی نظر و عمل است. لااقل مطمئنیم که هنوز به بوتهی آزمایش اجتماع گذاشته نشدهاند و غل و غش آنها مشخص نشده است.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید